مقاله

سال ورودی :
  • 1392
  • پایه :
  • پایه 1
  • نویسنده :
  • رضا کاوسی
  • 14 بازدید

    چکیده :

    انسان باید در مسیر زندگی خود از شکست و ناموفقیت های زندگی اش کم نیارد ودربین راه نبرد.اگرکسی سست وکم صبر باشد یقین داشته باش که هرگز در دنیا وحتی در آخرت به جایی نخواهد رسید.هستند.دراین راستا دین مقدس اسلام خیلی روی بحث صبر واستقامت مانورمی دهد ازاین قبیل مثال ها چند نمونه ای ازآیات وروایات ذکرمیکنم که ان شاء الله استفاده نمایید.


    انسان باید در مسیر زندگی خود از شکست و ناموفقیت های زندگی اش کم نیارد ودربین راه نبرد.اگرکسی سست وکم صبر باشد یقین داشته باش که هرگز در دنیا وحتی در آخرت به جایی نخواهد رسید.هستند.دراین راستا دین مقدس اسلام خیلی روی بحث صبر واستقامت مانورمی دهد ازاین قبیل مثال ها چند نمونه ای ازآیات وروایات ذکرمیکنم که ان شاء الله استفاده نمایید.

     

    بیان على علیه السلام‏

    چه بیان خوبى دارد على علیه السلام در نهج‏البلاغه‏! اصحابش را مخاطب قرار داده. مردم وقتى که به رفاه زیاد و عیش و تنعم عادت کردند، خصلت عیش و تنعم و رفاه‏زدگى کم‏حوصلگى و کم‏صبرى و زودرنجى و پر توقعى و امثال اینهاست. از على علیه السلام انتظارات زیادى داشتند؛ مى‏گفتند براى ما کافى است که دور و بر تو هستیم؛ مگر غیر از اینکه دور و بر تو هستیم کار دیگرى هم باید انجام دهیم؟! پس چرا فتح و پیروزى زود نصیب ما نمى‏شود؟ مگر ما که دور تو را گرفته‏ایم بر حق نیستیم؟

    مى‏فرمود: شما زمان پیغمبر را- که دور نشده- در نظر بگیرید؛ ببینید خداوند به پیغمبر- که اصل حق بود- چه وقت نصرت را عنایت کرد، چقدر پیغمبر و یارانش استقامت به خرج دادند تا در نهایت امر پیروز شدند. شما خیال کرده‏اید این یک لقمه ساده‏اى بود که همان روز اول به آنها رسید؟

    آنگاه مى‏فرماید سیزده سال مکه به جاى خود که چه رنجهایى پیغمبر اکرم شخصاً متحمل شدند و چه رنجهایى اصحاب پیغمبر متحمل شدند! تازه دوره مدینه رسیده که دوره پیروزیشان است. وضع جنگها در دوره مدینه را تشریح مى‏کند، مى‏فرماید: وَ لَقَدْ کُنّا مَعَ رَسولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله نَقتُلُ آباءَنا وَ ابْناءَنا وَ اخْوانَنا ما همراه پیغمبر بودیم، بزرگترین امتحانات و آزمایشها پیش پاى ما گذاشته مى‏شد. گاهى مجبور بودیم پسران خودمان را بکشیم چون به جنگمان آمده بودند، پدرانمان را بکشیم چون در گروه مخالف بودند، برادران خودمان را بکشیم چون در گروه مخالف بودند.

    گاهى با دشمن آنچنان روبرو مى‏شدیم که‏ وَ لَقَدْ کانَ الرَّجُلُ مِنّا وَ الْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنا یَتَصاوَلانِ تَصاوُلَ الْفَحْلَیْن. شترهاى نر را دیده‏اید که گاهى به جان همدیگر مى‏افتند؟

    مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۲۷، ص: ۸۰۱

    چگونه یکدیگر را در بغل مى‏گیرند، این مى‏خواهد او را به زمین بزند او مى‏خواهد این را! یعنى جنگ تن به تن ما به حالت کشتى‏گیرى رسیده بود. فَمَرَّهً لَنا مِنْ عَدُوِّنا وَ مَرَّهً لِعَدُوِّنا مِنّا «۱» هیچ‏کس هم قول نداده بود که همیشه ما [برتر باشیم؛] حالا که ما همراه پیغمبر هستیم پس حتماً باید طرف پیروز باشیم؛ گاهى به سود ما بود به ضرر دشمن، گاهى هم به سود دشمن بود به ضرر ما. چنین بود تا وقتى که صدق نیّات ما به ظهور رسید یعنى واقعاً آنچه که باید از درون ما بجوشد جوشید، آنوقت خداوند پیروزى خودش را بر ما نازل کرد. شما چه توقعى دارید؟! چرا اینقدر پر توقع شده‏اید؟!

    وَ الَّوِ اسْتَقاموا عَلَى الطَّریقَهِ لَاسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً. اگر بر این طریقت استقامت بورزند آن وقت است که آنها را از آب فراوان سیراب خواهیم کرد؛ مقصود این است که نعمتهاى ما از زمین و آسمان به سر مردم خواهد ریخت. مفسرین گفته‏اند این آیه مثل آیه «وَ لَوْ انَّ اهْلَ الْقُرى‏ امَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْارْضِ» «۲» است؛ یعنى درهاى برکتها به روى مردم باز خواهد شد.

    استقامت بر راه‏

    وَ الَّوِ اسْتَقاموا عَلَى الطَّریقَهِ لَاسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً یعنى باز بگو به مردم به من وحى شده است که اگر مردم بر راه و طریق، بر طریقت [استقامت بورزند آنها را از آب فراوان سیراب خواهیم کرد یعنى به آنها نعمت زیاد خواهیم داد.] «طریقه» از نظر لغت همان «طریقت» است. این غیر از اصطلاح خاصى است که متصوفه دارند که طریقت را در مقابل شریعت و حقیقت قرار مى‏دهند؛ اصطلاح خاص قرآن است. در اول بحث عرض کردم که قرآن مى‏فرماید: وَ انّا مِنَّا الصّالِحونَ وَ مِنّا دونَ ذلِکَ کُنّا طَرائِقَ قِدَداًبعضى از ما شایسته و صالح هستیم بعضى غیر آن؛ غیرصالح‏ها طرائق متعددند. و گفتیم قرآن همیشه راه راست را یکى مى‏داند راه کج را متعدد؛ براى راه راست قائل به طریقت یا طریقه- یعنى راه- است نه طرائق، براى راه کج و باطل قائل به طرائق متعدد است. اینجا چون صحبت راه حق است کلمه «طریقه» آمده.

    وَ الَّوِ اسْتَقاموا عَلَى الطَّریقَهِ «اگر مردم استقامت بورزند و بر راه ایستادگى کنند».

    پس دو مسأله است: یکى اینکه راهِ راست است و راه، رفتن و حرکت مى‏خواهد.

    دوم اینکه در راه- که حرکت و رفتن مى‏خواهد- مشکلات زیادى هست. مشکلات زیاد، استقامت و ایستادگى مى‏خواهد؛ با مشکلات مواجه شدن، مرتب مشکل را حل کردن و راه را ادامه دادن. آن داستان معروف «سیمرغ و سى مرغ» که عطار آورده همین است. شاعر عرب مى‏گوید:

    خَلیلَىَّ قُطّاعُ الْفَیافى الَى الْحِمى‏ کَثیرٌ وَ امَّا الْواصِلونَ قَلیلٌ‏

     

    یعنى دوستان من (دو دوست من)! کسانى که در صحرا به طرف مقصد راه مى‏افتند، آنهایى که ابتدا به راه مى‏افتند زیاد هستند اما تدریجاً کم مى‏شوند. اول یک شور و هیجانى همه را فرا مى‏گیرد، همه از بیخ و بن حرکت مى‏کنند. اگر مطلب در همان مرحله اول پایان بپذیرد همه خودشان را صاحب حق و حقیقت مى‏دانند. اما اندکى‏

    مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۲۷، ص: ۸۰۰

    که مى‏آیند و زمان مى‏گذرد با مشکلاتى مواجه مى‏شوند، از کنار جدا و مرتب کم مى‏شوند. منزل به منزل که جلو مى‏روند از عده کاسته مى‏شود. آنهایى که به آخرین منزل مى‏رسند عده کمى خواهند بود. آنهایى که ابتدا راه مى‏افتند و مقدارى هم شرکت مى‏کنند خیلى زیادند، تدریجاً کم مى‏شوند؛ آنها که به مقصد مى‏رسند کمند؛ یعنى به مقصد رسیدن استقامت مى‏خواهد. قرآن هم مى‏گوید: وَ الَّوِ اسْتَقاموا عَلَى الطَّریقَهِ. نفرمود: و اگر مردم وارد این راه بشوند؛ بلکه وارد راه بشوند استقامت هم به خرج بدهند.

     

     

     

     

    انسان باید در مسیر زندگی خود از شکست و ناموفقیت های زندگی اش کم نیارد ودربین راه نبرد.اگرکسی سست وکم صبر باشد یقین داشته باش که هرگز در دنیا وحتی در آخرت به جایی نخواهد رسید.هستند.دراین راستا دین مقدس اسلام خیلی روی بحث صبر واستقامت مانورمی دهد ازاین قبیل مثال ها چند نمونه ای ازآیات وروایات ذکرمیکنم که ان شاء الله استفاده نمایید

    تفسیرنمونه،ج‏۲۰،ص: ۲۶۹

    [سورهفصلت (۴۱): آیات ۳۰ تا ۳۲]

    إِنَّالَّذِینَقالُوارَبُّنَااللَّهُثُمَّاسْتَقامُواتَتَنَزَّلُعَلَیْهِمُالْمَلائِکَهُأَلاَّتَخافُواوَلاتَحْزَنُواوَأَبْشِرُوابِالْجَنَّهِالَّتِیکُنْتُمْتُوعَدُونَ (۳۰) نَحْنُأَوْلِیاؤُکُمْفِیالْحَیاهِالدُّنْیاوَفِیالْآخِرَهِوَلَکُمْفِیهاماتَشْتَهِیأَنْفُسُکُمْوَلَکُمْفِیهاماتَدَّعُونَ (۳۱) نُزُلاًمِنْغَفُورٍرَحِیمٍ (۳۲)

    ترجمه:

    ۳۰- کسانىکهگفتندپروردگارماخداوندیگانهاستسپساستقامتکردند،فرشتگانبرآنهانازلمى‏شوندکهنترسیدوغمگینمباشید،وبشارتبادبرشمابهآنبهشتىکهبهشماوعدهدادهشدهاست.

    ۳۱- مایارانومددکارانشمادرزندگىدنیاودرآخرتهستیموبراىشماهرچهبخواهیددربهشتفراهماستوهرچهطلبکنیدبهشمادادهمى‏شود.

    ۳۲- اینهابهعنوانپذیرایىازسوىخداوندغفورورحیماست.

    تفسیر: نزولفرشتگانبرمؤمنانبااستقامت

    مى‏دانیمروشقرآنبراىتبیینمطالبایناستکهامورمتضادرادربرابرتفسیرنمونه،ج‏۲۰،ص: ۲۷۰

    همقرارمى‏دهدتابامقایسهبایکدیگروضعآنهابهخوبىروشنگردد،وازآنجاکهدرآیاتگذشتهسخنازمنکرانلجوجىدرمیانبودکهبرکفرپافشارىداشتند،وخداوندآنهارابهعذابهاوکیفرهاىمختلفتهدیدمى‏کند،درآیاتموردبحثسخنازمؤمنانىاستکهدرایمانشانراسخوپابرجاهستند،وخداوندبههفتپاداشوموهبتکهبراىآنهاقراردادهاشارهمى‏کندکهغالبانقطهمقابلکیفرهاىگذشتهاست.

    نخستمى‏گوید:” کسانىکهمى‏گویندپروردگارمااللَّهاست،سپسبرسرگفتهخودمى‏ایستندوکمترینانحرافىپیدانمى‏کنند،وآنچهلازمهآناستدرعملوگفتارنشانمى‏دهندفرشتگانالهىبرآنهانازلمى‏شوندکهنترسیدوغمگینمباشید” (إِنَّالَّذِینَقالُوارَبُّنَااللَّهُثُمَّاسْتَقامُواتَتَنَزَّلُعَلَیْهِمُالْمَلائِکَهُأَلَّاتَخافُواوَلاتَحْزَنُوا

    ).

    چهتعبیرجامعوجالبىکهدرحقیقتهمهنیکى‏هاوصفاتبرجستهرادربردارد،نخستدلبهخدابستنوایمانمحکمبهاوپیداکردن،سپستمامزندگىرابهرنگایماندرآوردنودرمحورآنقراردادن «۱».

    بسیارندکسانىکهدمازعشقاللَّهمى‏زنند،ولىدرعملاستقامتندارند،افرادىسستوناتوانندکهوقتىدربرابرطوفانشهواتقرارمى‏گیرندباایمانوداعکرده،ودرعملمشرکمى‏شوند،وهنگامىکهمنافعشانبهخطرمى‏افتدهمانایمانضعیفومختصررانیزازدستمى‏دهند

    (۱)” استقاموا” ازماده” استقامت” بهمعنىملازمطریقمستقیمبودنوثباتبرخطصحیحاست،وبعضىازاربابلغتنیزآنرابهمعنى” اعتدال” تفسیرکرده‏اند،وجمعمیانایندومعنىبعیدنیست

    .                        تفسیرنمونه،ج‏۲۰،ص: ۲۷۱

    علىعدریکىازخطبه‏هاىنهجالبلاغهاینآیهراباعبارتگویاوپرمعنایىتفسیرمى‏کندوبعدازتلاوتآنمى‏فرماید:

    وقدقلتم” ربنااللَّه” فاستقیمواعلىکتابهوعلىمنهاجامرهوعلىالطریقهالصالحهمنعبادته،ثملاتمرقوامنها،ولاتبتدعوافیها،ولاتخالفواعنها:

    ” شماگفتیدپروردگارما” اللَّه” استاکنونبرسراینسخنپایمردىکنید،برانجامدستورهاىکتاباو،ودرراهىکهفرمانداده،ودرطریقپرستششایستهاو،استقامتبهخرجدهید،ازدایرهفرمانشخارجنشوید،درآئیناوبدعتمگذاریدوهرگزباآنمخالفتنکنید” «۱».

    درحدیثدیگرىازپیغمبرگرامىاسلامصمى‏خوانیمکهاینآیهراتلاوتفرمودسپسافزود:

    قدقالهاالناس،ثمکفراکثرهم،فمنقالهاحتىیموتفهوممناستقامعلیها:

    ” گروهىاینسخنراگفتندسپساکثرآنهاکافرشدند،اماکسىکهاینسخنرابگویدوهمچنانبهآنتداومدهدتامرگشفرارسداوازکسانىاستکهبرآناستقامتکرده” «۲».

    واگرمى‏بینیمدرحدیثىکهازامامعلىبنموسىالرضاعنقلشدهدرپاسخسؤالازتفسیر” استقامت” فرمود:

    هىواللَّهماانتمعلیه:

    ” استقامتهمانروشولایتىاستکهشمادارید” «۳» بهمعنىایننیستکهمفهومآیهدرمسالهولایتخلاصهشودبلکهچونپذیرشرهبرىائمهاهلبیتعضامنبقاءخطتوحیدوروشاصیلاسلاموادامهعملصالحاست،استقامترابهاینمعنىتفسیرفرمودهاست.

     

    تفسیرنمونه،ج‏۲۰،ص: ۲۷۲

    کوتاهسخناینکهارزشانسانکهدرایمانوعملصالحخلاصهمى‏شوددراینآیهدرجمله” قالُوارَبُّنَااللَّهُثُمَّاسْتَقامُوا” منعکسشده،ولذادرحدیثىازپیغمبرگرامىاسلامصآمدهکهشخصىخدمتشعرضکرد: اخبرنىبامراعتصمبه:” دستورىبهمندهکهبهآنچنگزنمودردنیاوآخرتاهلنجاتشوم”.

    پیغمبرصفرمود: قلربىاللَّهثماستقم:” بگوپروردگارمناللَّهاستوبراینگفتهخودبه‏ایست”! سپسمى‏گوید: پرسیدم:” خطرناکترینچیزىکهبایدازآنبترسمچیست”؟پیامبرصزبانشراگرفتوفرمود:” این”! «۱» اکنونبه‏بینیمکسانىکهایندواصلمهمرادروجودخودزندهمى‏کنندمشمولچهمواهبىازسوىخداهستند.

    قرآندراینآیاتبههفتموهبتبزرگاشارهمى‏کندمواهبىکهازسوىفرشتگانالهىکهبرآنهانازلمى‏شوندبهآنهابشارتدادهمى‏شود.

    آرىکارانسانبجایىمى‏رسدکهدرپرتوایمانواستقامتفرشتگانبراونازلمى‏گردندوپیامالهىراکهسراسرلطفومرحمتاستبهاواعلاممى‏دارند.

    پسازنخستینودومینبشارتدرموردعدم” خوف” و” حزن” کهبهآناشارهشد.

    درسومینمرحلهمى‏گویند:” بشارتبادبرشمابهآنبهشتىکهبهآنوعدهدادهمى‏شدید” (وَأَبْشِرُوابِالْجَنَّهِالَّتِیکُنْتُمْتُوعَدُونَ).

    ودرچهارمینبشارتمى‏افزایند:” مایارانومددکارانشمادرزندگى

    دنیاودرآخرتهستیم” هرگزشماراتنهانمى‏گذاریم،درنیکى‏هابهشماکمکمى‏کنیم،وازلغزشهاشماراحفظمى‏نمائیمتاواردبهشتشوید (نَحْنُأَوْلِیاؤُکُمْفِیالْحَیاهِالدُّنْیاوَفِیالْآخِرَهِ

     

    مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى   ج‏۱۷   ۳۵۹     صبر و استقامت ….. ص : ۳۵۹

    صبر و استقامت‏

    مسأله دیگرى که در روش تبلیغ مطرح است مسأله صبر و استقامت است:

    ______________________________
    (۱). شعراء/ ۱۱۴.

    (۲). انعام/ ۵۲.

    مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۱۷، ص: ۳۶۰

    «فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تَکُنْ کَصاحِبِ الْحوتِ» «۱»، «فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اولُوالْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» «۲» پایدار باش، خویشتندار باش، استقامت داشته باش، «فَاسْتَقِمْ کَما امِرْتَ» «۳» همان‏طور که فرمان داده شده‏اى استقامت داشته باش. جمله‏ «فَاسْتَقِمْ کَما امِرْتَ» در دو سوره، یکى در سوره شورى‏ و دیگر در سوره هود ذکر شده است. در سوره هود مى‏فرماید: «فَاسْتَقِمْ کَما امِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ» خودت و مؤمنینى که با تو هستند، همه‏تان استقامت داشته باشید. در سوره شورى‏ مخاطب، شخص پیامبر است.

    از رسول خدا نقل کرده‏اند که فرمود: «شَیَّبَتْنى سورَهُ هودٍ» «۴» سوره هود ریش مرا سفید کرد، آن آیه‏اى که مى‏گوید: «فَاسْتَقِمْ کَما امِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ» استقامت داشته باش، ولى تنها به خود من نگفته، بلکه گفته خودم و دیگران، آنها را هم به استقامت وادار کن.

    باید مقدارى هم راجع به امام حسین در همین زمینه صحبت کنیم. اباعبداللَّه علیه السلام در حرکت و نهضت خودشان یک سلسله کارها کرده‏اند که اینها را مى‏شود روش و اسلوب کار تلقى کرد. بگذارید من مسأله روش و اسلوب کار امام حسین را فردا شب که شب عاشوراست، به عرض برسانم. امشب مقدارى از مقتل برایتان عرض مى‏کنم.

    تقریباً یک سنتى است که در تاسوعا ذکر خیرى از وجود مقدس ابوالفضل العبّاس (سلام اللَّه علیه) مى‏شود. مقام جناب ابوالفضل بسیار بالاست. ائمّه ما فرموده‏اند: «انَّ لِلْعَبّاسِ مَنْزِلَهً عِنْدَاللَّهِ یَغْبَطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ» «۵» عبّاس مقامى نزد خدا دارد که همه شهدا غبطه مقام او را مى‏برند. متأسفانه تاریخ از زندگى آن بزرگوار اطلاعات زیادى نشان نداده؛ یعنى اگر کسى بخواهد کتابى در مورد زندگى ایشان بنویسد مطلب زیادى پیدا نمى‏کند. ولى مطلب زیاد به چه درد مى‏خورد؟ گاهى یک زندگى یک روزه یا دوروزه یا پنج روزه یک نفر که ممکن است شرح آن بیش از پنج صفحه نباشد، آنچنان درخشان است که امکان دارد به اندازه دهها کتاب ارزش آن شخص را ثابت کند، و جناب ابوالفضل العبّاس چنین شخصى بود. سن ایشان در کربلا در حدود سى و چهار

    ______________________________
    (۱). ن والقلم/ ۴۸.

    (۲). احقاف/ ۳۵.

    (۳). هود/ ۱۱۲.

    (۴). مجمع البیان، ج ۵/ ص ۱۴۰.

    (۵). ابصارالعین فى انصار الحسین، ص ۲۷.

    مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۱۷، ص: ۳۶۱

    سال بوده است و داراى فرزندانى بوده‏اند که یکى از آنها به نام عبیداللَّه بن عبّاس بن علىّ بن ابیطالب است و تا زمانهاى دور زنده بوده است. نقل مى‏کنند که روزى امام زین العابدین چشمشان به عبیداللَّه افتاد، خاطرات کربلا به یادشان افتاد و اشکشان جارى شد.

    جناب ابوالفضل در وقت شهادت امیرالمؤمنین، کودکى نزدیک به حد بلوغ یعنى در سن چهارده سالگى بوده است. من از ناسخ التواریخ الآن یادم هست که جناب ابوالفضل در جنگ صفّین حضور داشته‏اند، ولى چون هنوز نابالغ و کودک بوده‏اند (حدود دوازده سال داشته‏اند، زیرا جنگ صفّین تقریباً سه سال قبل از شهادت امیرالمؤمنین است) امیرالمؤمنین به ایشان اجازه جنگیدن نداده‏اند. همین قدر یادم هست که نوشته بود ایشان در جنگ صفّین در عین اینکه کودک بودند سوار بر اسب سیاهى بودند. بیش از این چیزى ندیدم. ولى در مقاتل معتبر این مطلب را نوشته‏اند که امیرالمؤمنین على علیه السلام یک وقتى به برادرشان عقیل فرمودند براى من زنى انتخاب کن که‏ «وَلَدَتْهَا الْفُحولَهُ» نژاد از شجاعان برده باشد. عقیل نسّابه است، نسب شناس و نژادشناس بوده و عجیب هم نژادشناس بوده و قبایل و پدر و مادرها را و اینکه کى از کجا نژاد مى‏برد مى‏شناخته است. فوراً گفت: «عَنّى لَکَ بِامِّ الْبَنینَ بِنْتِ خالِدٍ» آن زنى که تو مى‏خواهى‏امّ البنین است. امّ البنین یعنى مادر پسران (مادر چند پسر)، ولى خود این کلمه مثل‏امّ کلثوم است که حالا ما اسم مى‏گذاریم. مخصوصاً در تاریخ دیدم که یکى از جدّات یعنى مادر بزرگهاى‏امّ البنین اسمش‏امّ البنین بوده و شاید به همین مناسبت اسم ایشان را هم‏امّ البنین گذاشته‏اند. همین دختر را براى امیرالمؤمنین خواستگارى کردند و از او چهار پسر براى امیرالمؤمنین متولد شد و ظاهراً دخترى از او به دنیا نیامده است. بعد این زن به معنى واقعى‏امّ البنین یعنى مادر چند پسر شد. امیرالمؤمنین فرزندان شجاع دیگر هم داشت: اولًا خود حسنین (امام حسن و امام حسین) شجاعتشان محرز بود، مخصوصاً امام حسین که در کربلا نشان داد که چقدر شجاع بود و شجاعت پدرش را به ارث برده بود. محمّدبن حنفیّه از جناب ابوالفضل خیلى بزرگتر بود و در جنگ جمل شرکت کرد و فوق العاده شجاع و قوى و جلیل و زورمند بود.

    حدس زده مى‏شود که امیرالمؤمنین به او عنایت خاصى داشته است (البته این مطلب در متن تاریخ نوشته نشده، حدس است).

    مطابق معتبرترین نقلها اولین کسى که از خاندان پیغمبر شهید شد، جناب على اکبر

    مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۱۷، ص: ۳۶۲

    و آخرینشان جناب ابوالفضل العبّاس بود؛ یعنى ایشان وقتى شهید شدند که دیگر از اصحاب و اهل بیت کسى نمانده بود، فقط ایشان بودند و حضرت سیّدالشّهداء. آمد عرض کرد: برادر جان! به من اجازه بدهید به میدان بروم که خیلى از این زندگى ناراحت هستم. جناب ابوالفضل سه برادر کوچکترش را مخصوصاً قبل از خودش فرستاد، گفت: بروید برادران! من مى‏خواهم اجر مصیبت برادرم را برده باشم.

    مى‏خواست مطمئن شود که برادران مادرى‏اش حتماً قبل از او شهید شده‏اند و بعد به آنها ملحق بشود.

    بنابراین‏امّ البنین است و چهار پسر، ولى‏امّ البنین در کربلا نیست، در مدینه است.

    آنان که در مدینه بودند از سرنوشت کربلا بى‏خبر بودند. به این زن، مادر این چند پسر که تمام زندگى و هستى‏اش همین چهار پسر بود، خبر رسید که هر چهار پسر تو در کربلا شهید شده‏اند. البته این زن زن کامله‏اى بود، زن بیوه‏اى بود که همه پسرهایش را از دست داده بود. گاهى مى‏آمد در سر راه کوفه به مدینه مى‏نشست و شروع به نوحه سرایى براى فرزندانش مى‏کرد. تاریخ نوشته است که این زن خودش یک وسیله تبلیغ علیه دستگاه بنى امیّه بود. هرکس که مى‏آمد از آنجا عبور کند متوقف مى‏شد و اشک مى‏ریخت. مروان حکم که یک وقتى حاکم مدینه بوده و از آن دشمنان عجیب اهل بیت است، هروقت مى‏آمد از آنجا عبور کند بى‏اختیار مى‏نشست و با گریه این زن مى‏گریست. این زن اشعارى دارد و در یکى از آنها مى‏گوید:

    لا تَدْعُوِنّى وَیْکِ امَّ الْبَنینِ‏ تُذَکِّرینى بِلُیوثِ الْعَرینِ‏

     

    کانَتْ بَنونَ لى ادْعى‏ بِهِمْ‏ وَالْیَومَ اصْبَحْتُ وَ لا مِنْ بَنینِ‏ «۱»

    مخاطب را یک زن قرار داده، مى‏گوید: اى زن، اى خواهر! تا به حال اگر مراامّ البنین مى‏نامیدى، بعد از این دیگرامّ البنین نگو، چون این کلمه خاطرات مرا تجدید مى‏کند، مرا به یاد فرزندانم مى‏اندازد، دیگر بعد از این مرا به این اسم نخوانید؛ بله، در گذشته من پسرانى داشتم ولى حالا که هیچیک از آنها نیستند. رشیدترین فرزندانش جناب ابوالفضل بود و بالخصوص براى جناب ابوالفضل مرثیه بسیار جانگدازى دارد، مى‏گوید:

    ______________________________
    (۱). منتهى الآمال، ج ۱/ ص ۳۸۶.

    مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏۱۷، ص: ۳۶۳

     

    یا مَنْ رَأَى الْعَبّاسَ کَرَّ عَلى‏ جَماهیرِ النَّقَدِ وَ وَراهُ مِنَ ابْناءِ حَیْدَرَ کُلُّ لَیْثٍ ذى لَبَدٍ

     

    انْبِئْتُ انَّ ابْنى اصیبَ بِرَأْسِهِ مَقْطوعَ یَدٍ وَیْلى عَلى‏ شِبْلى امالَ بِرَأْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ

    لَوْ کانَ سَیْفُکَ فى یَدَیْکَ لَما دَنى‏ مِنْهُ احَدٌ «۱».

    پرسیده بود که پسر من، عبّاس شجاع و دلاور من چگونه شهید شد؟ دلاورى حضرت ابوالفضل العبّاس از مسلّمات و قطعیات تاریخ است. او فوق العاده زیبا بوده است که در کوچکى به او مى‏گفتند قمر بنى هاشم، ماه بنى هاشم. در میان بنى هاشم مى‏درخشیده است. اندامش بسیار رشید بوده که بعضى از مورخین معتبر نوشته‏اند هنگامى که سوار بر اسب مى‏شد، وقتى پایش را از رکاب بیرون مى‏آورد، سر انگشتانش زمین را خط مى‏کشید. بازوها بسیار قوى و بلند، سینه بسیار پهن. مى‏گفت که پسرش به این آسانى کشته نمى‏شد. از دیگران پرسیده بود که پسر من را چگونه کشتند؟ به او گفته بودند که اول دستهایش را قطع کردند و بعد به چه وضعى او را کشتند. آن وقت در این مورد مرثیه‏اى گفت. مى‏گفت: اى چشمى که در کربلا بودى، اى انسانى که در صحنه کربلا بودى آن زمانى که پسرم عبّاس را دیدى که بر جماعت شغالان حمله کرد و افراد دشمن مانند شغال از جلوى پسر من فرار مى‏کردند. پسران على پشت سرش ایستاده بودند و مانند شیر بعد از شیر، پشت پسرم را داشتند. واى بر من! به من گفته‏اند که بر شیربچه تو عمود آهنین فرود آوردند. عبّاس جانم، پسر جانم! من خودم مى‏دانم که اگر تو دست در بدن مى‏داشتى، احدى جرأت نزدیک شدن به تو را نداشت.

    وَلا حول و لا قوّه الّا باللَّه‏

     

     

     

    ودر پایان از خداوند منان میخواهیم که به لطف قرآن واهل بیت علیهم السلام در تمام مراحل زندگی به ماصبر ودر همه ی مراحل زندگی در برابر مشکلات وسختی ها استقامت بورزیم ودر امتحان اللهی سربلند بیرون بیاییم