مقاله بررسی لغوی ماده خوف

سال ورودی :
  • 1392
  • پایه :
  • پایه 1
  • نویسنده :
  • سهیل ابتدای
  • 19 بازدید

    چکیده :

    در بررسی لغوی واژه « خ وف » با رجوع به چندین لغت نامه ی معتبر عربی این واژه را در چندین دسته مورد بررسی قرار داده ایم : ثلاثی مجرد، ثلاثی مزید، مشتقات اسمی. سپس مطالبی مجمل از لغت نامه های فارسی آورده و در پایان فرق معنایی واژه مورد بحث ما با واژه هایی که معنای نزدیک با آن دارند را بعنوان بخش خاتمه این فصل آورده ایم.


    فصل اول: لغت شناسی

    بررسی لغوی «خوف» در لغت نامه های عربی

    در بررسی لغوی واژه « خ وف » با رجوع به چندین لغت نامه ی معتبر عربی این واژه را در چندین دسته مورد بررسی قرار داده ایم : ثلاثی مجرد، ثلاثی مزید، مشتقات اسمی. سپس مطالبی مجمل از لغت نامه های فارسی آورده و در پایان فرق معنایی واژه مورد بحث ما با واژه هایی که معنای نزدیک با آن دارند را بعنوان بخش خاتمه این فصل آورده ایم.

    ثلاثی مجرد

    (خاف یخاف )بر وزن که در ثلاثی مجرد فقط در همین باب استعمال شده است.مصدر این فعل را اینگونه ذکر کرده اند : خوفاً، خیفهً[۱] مخافهً[۲](مصدر میمی).

    معانی خاف:                                                                                                                 

    ترسید[۳] ، توقع پیدایش امر مکروه از روی نشانه ی ظنی یا معلوم مثل آنچه امید و طمع انتظار داشتن وقوع محبوب[۴] ، دانست و یقین کرد [۵]دوری کرد، خود را نگه داشت، ضد آرامش داشتن(ضد أمِنَ)[۶]حالت تأثری است که به خاطر توقع ضروری که خواهد داشت که امنیت را میبرد۷

    استعمال فعل خاف در ثلاثی مجرد:

    • خافه علی کذا: از او بیم فلان چیز را داشت.۸
    • خاف منه: از او بیم داشت.[۷]
    • خاف علیه: بر او بیم کرد.[۸]

    * خاف در ثلاثی مجرد به تنهایی هم لازم و هم متعدی استعمال شده است و با حروف « من » و «علی» استعمالش دیده شده است. (آنچنان که در بالا ذکر شد)

    بررسی ابواب ثلاثی مزید:

    خاف در باب أفعال

    أخافَ، یُخیفُ، إخافهً[۹] و إخافاً[۱۰]

    أخاف الطریقُ أو الثغرُ : راه یا مرز خطرناک و ترسناک شد.[۱۱](معنای صیرورت)

    أخافه الأمرُ و غیرُه: آن کار و غیره او را ترسانید.[۱۲](معنای تعدیه ثلاثی مزید)

    أخافَه الأمرَ: او را از آن کار ترسانید.[۱۳](معنای تعدیه ثلاثی مجرد)

    أخاف فلاناً أو الشیءَ: فلانی یا آن چیز را ترسناک گردانید.[۱۴] ( معنای صیرورت)

    أخافنی الأمرُ:کاری مرا ترساند.۸(تعدیه ثلاثی مجرد)

    أخاف اللُّصوصُ الطّریقَ فالطَّریقُ مُخافٌ:خطرناک کردند راه زنان راه را پس راه خوف ناک شد(مفعول را دارای صفتی کردن)

    أخَفتُه الأمرَ فَخافَه:ترساندم او را از کاری پس ترسید از او۹(مطاوعه)

     

    * نکات باب إفعال:

    • دو مصدر برای خاف در باب إفعال ذکر شده است. ( إخافهً و إخافاً [۱۵] )
    • هم لازم و هم متعدی به یک مفعول و هم متعدی به دو مفعولبه کار برده شده است.
    • خاف در باب إفعال به معنای تعدیه و صیرورت بکار برده شده است.

    خاف در باب مفاعله

    خاوَفَ، یُخاوِفُ، مخاوَفهً: متقابلاً او را ترسانید.[۱۶](معنای مشارکت )

    خاوَفَنی فلانٌ فَخُفتُه:با هم مسابقه ی ترسیدن دادیم.[۱۷](معنای مشارکت)

    * نکات باب مفاعله:

    • به معنای مشارکت استعمال شده است.
    • به تنهایی هم لازم و هم متعدی استعمال شده است.

    خاف در باب تفعیل

    خَوَّفَه، یُخَوِّفُه، تخویفاً: او را ترسانید.[۱۸] (تعدیه)

    خَوَّفَه الأمرَ: او را از آن کار ترسانید.[۱۹]

    خَوَّفَ فلاناً أو الشیءَ: فلانی یا آن چیز را ترسناک گردانید.[۲۰](صیرورت)

    * نکات باب تفعیل:

    • به معنای تعدیه و صیرورت بکار رفته است.
    • هم لازم و هم متعدی ( به یک مفعول و دو مفعول) استعمال شده است.

    خاف در باب تفعّل

    تَخَوَّفَ، یَتَخَوَّفُ، تَخَوُّفاً: ترسید، وحشت کرد[۲۱](تأکید ثلاثی مجرد)

    تَخَوَّفَ علیه شیئاً: بر او از چیزی ترسید.[۲۲](تأکید ثلاثی مجرد)

    تَخَوَّفَ علی کذا: از فلان چیز بر او ترسید.[۲۳](تأکید ثلاثی مجرد)

    تَخَوَّفَ الشی ءَ: (تنقّص[۲۴]) آن چیز را اندک اندک گرفت یا برداشت، کم و اندک گردانید آن را.[۲۵](معنای تدریج)

    تَخَوّفَ فلاناً أو الشّیءَ:فلانی یا آن چیز را ترسناک گردانید۶(صیرورت)

    * نکات باب تفعّل:

    • به معنای مطاوعه باب تفعیل و هم چنین در معنایی متفاوت با بقیه معانی (کم و اندک گردانید ) بکار رفته است.
    • با توجه به بعضی تفاسیر (تخوَّفَ) به معنای تدریج گرفته شده است که در فصل دوم خواهد آمد.(البته می شود این معنای تدریج را در همان معنای اندک گردانیدن نیز فرض کرد)
    • هم لازم و هم متعدی استعمال شده است.
    • با حرف « علی » متعدی شده است.

    مشتقات اسمی

    الخائف: ترسو ( اسم فاعل ثلاثی مجرد)[۲۶] و جمعش : خُوَّف ، خُیَّف[۲۷]، خَوفِ[۲۸]

    یخافُ اللهَ: خدا ترس، پرهیزکار[۲۹]

    المَخوف: ترس آور،خطرناک ( اسم مفعول ثلاثی مجردی که اراده ی اسم فاعلی شده)[۳۰]

    المُخیف: ترس آور، وحشت انگیز(اسم فاعل باب إفعال)[۳۱]،

    المُخاف: ترسانیده شده ( اسم مفعول باب إفعال)[۳۲]

    خافٌ: مرد بسیار بیمناک[۳۳]

    الخواف: ضجّه[۳۴]

    الخوف: قتل، کارزار،[۳۵]

    * از مشتقات اسمی مواردی مورد بررسی قرار گرفت که مورد استعمال عرب و در معاجم و لغت نامه ها ذکر شده بود ، فلذا مواردی از قبیل اسم مکان، اسم زمان، اسم آله و … اگر در بالا ذکر نشده است به دلیل عدم ذکر در معاجم بوده است.

     

    فصل دوم: بررسی واژه «خوف» و مشتقات آن در قرآن

    و اما به مهم ترین بخش پژوهش که بررسی واژه ی فوق الذکر میباشد در کلام الله مجید رسیدیم.اگرچه ما در این جا به بررسی اجمالی پرداخته ایم ولی آنچه به نظر میرسد این است که در این بررسی دادن شاکله ی این واژه به شما مخاطب محترم میباشد.و همان طور که در مقدمه عرض کردیم این است که هدف اصلی این پژوهش آشنایی و انس بیشتر با کلام الله است.

    واژه « خاف » و مشتقات آن  ۱۲۴ مرتبه در قرآن تکرار شده است که این تعدد و تکرار مربوط به ۳۶ کلمه می باشد و بیشترین استعمال آن در قرآن مربوط به واژه « أخافُ » که ۲۳ مرتبه و  « خوف » که ۲۱ مرتبه تکرار شده است؛ می باشد.گفتنی است که از خاف، استعمالات آن در قرآن بیشتر متوجه ثلاثی مجرد و به ندرت شامل ثلاثی مزید می باشد و از ثلاثی مزید تنها ابواب تفعیل و تفعّل آن استعمال شده است و خبری از ابواب أفعال و مفاعله نیست.

    « خاف » و مشتقاتی از آن که در قرآن ذکر شده:

    افعال:

    خافَ (۶[۳۶]) ، خافَت (۱)، خافُوا (۱)، خفتِ ُ (۲)، خِفتُکم (۱)، خِفتُم (۷)، أخافُ (۲۳ )، تَخافُ (۱)، تَخافَا (۱)، تخافَنَّ (۱) ، تَخافُوا (۱)، تَخافُون (۴)، تَخافونَهم (۱)، تَخافُوهم (۱)، تَخافِی (۱)، تَخَف (۹)، نَخافُ (۲)، یَخافُ (۵)، یَخافا (۱)، یَخافُهُ (۱)، یَخافُوا (۱)، یَخافُونَ (۱۱)، خافونِ (۱)، نُخَوِّفُهم (۱)، یُخَوِّفُ (۲)، یُخَوِّفونَک (۱)،

    مشتقات اسمی:

    مصدر: خوف (۲۱)، خَوفاً (۴)، خَوفِهِم (۱)،خِیفهً (۴)، خیفتِکم (۱) ، خیفَتِهِ (۱)، تخویفاً (۱)، تَخَوُّفٍ (۱)

    اسم فاعل: خائفاً (۲)، خائفین (۱)

    با بررسی استعمالات « خوف » و مشتقاتش بدین جا رسیدیم که اکثر موارد استعمال آن در قرآن در معنای اصلی اش (ترس، بیم) می باشد و در معانی دیگر کم و به ندرت در آیات استفاده شده است. البته باید به این نکته اذعان کنیم که در مواردی هم که در معانی غیر شائع به کار رفته است، می توان با دلایل معنوی و لفظی مانند تضمین،شأن نزول آیه و … به همان معنای اصلی (ترس) برگردانده شود.در زیر به برخی از مواردی که معنای غیر شائع نیز برای آنها ذکر شده است؛ می پردازیم[۳۷] :

    « فَمَنْ خَافَ مِن مُّوصٍ جَنَفًا أَوْ إِثْمًا فَأَصْلَحَ بَیْنهَمْ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ  إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیم[۳۸] »

    در این آیه صیغه اول مفرد مذکر غائب ماضی ثلاثی مجرد از (خوف) استعمال شده است که با حرف جر « مِن » متعدی شده است و در  معنای آن مترجمان و مفسران معانی زیر را در نظر گرفته اند:

    • ترسید (فزع)[۳۹] « و هر کس بیم دارد که از وصیت موصى جفا و ستمى رفته باشد و به اصلاح میان آنان پردازد بر او گناهى نیست و محققاً خدا آمرزنده و مهربان است. »
    • دانست، پنداشت (عَلِمَ)[۴۰] « و هر که از وصیتگزار خطایى بداندیا ناروانى و صلحشان دهد، گناهى ندارد که خدا بخشنده است و رحیم »

    * این دو نظر را می شود این گونه جمع کرد که گاهی ترس و خوف با علم به آن توأم است فلذا در این هنگام می شود به خوف، علم هم اطلاق شود. آیه ( ۱۲۸ سوره النساء[۴۱] ) را هم که برخی لغت نامه ها و ترجمه و تفسیرها بدان اشاره کرده اند می توان با همین نظر توجیه کرد.

     « وَ لَنَبْلُوَنَّکُم بِشىْءٍ مِّنَ الخْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ  وَ بَشِّرِ الصَّابرِینَ »[۴۲]

    در معنای این آیه دو فرض را برای خاف می توان مطرح کرد:

    • ترسید (فزع) « البته شما را به اندکى ترس و گرسنگى و بینوایى و بیمارى و نقصان در محصول مى‏آزماییم. و شکیبایان را بشارت ده »[۴۳]
    • جنگ، کارزار[۴۴]

    * با بررسی شأن نزول، قرائن متصله و منفصله آیه می شود اینگونه گفت که ترسی که در این آیه مطرح شده است ترس از جنگ و یا دشمنان در جنگ می باشد که اکثر تراجم و تفاسیر این را مطرح کرده اند و لغت نامه هایی که به معنای جنگ و کارزار ذکر کرده اند علی الظاهر از این باب است. آیات ( ۸۳  سوره النساء[۴۵]) و ( ۱۹ سوره الأحزاب[۴۶]) که در تاج العروس و معجم الوسیط، مثال برای  معنای کارزار،پیکار و نبرد ذکر شده؛ را نیز می توان از همین قبیل توجیه کرد.

    « أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلىَ‏ تخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَءُوفٌ رَّحِیم[۴۷] »

    در معنای تخَوُّف ( مصدر باب تفعّل) تفاسیر موارد زیر را بیان کرده اند:

    • کم و اندک گردانیدن (تنقّص)[۴۸] . البته در خود این معنا هم عده ای این کم و اندک گردانیدن را به افراد آن قوم نسبت داده اند و بعضی به نعمت ها و امثال آن.
    • خوف و ترس و عذاب تدریجی. عده ای از مفسرین با توجه به آیه های قبلی و … منظور از ترس و خوف را در اینجا عذاب دانسته و عذابی که بصورت تدریجی و نه یک مرتبه بر مشرکین عارض می شود و دلیل بر این تدریج را، ادامه همین آیه را که (خداوندتان رئوف و مهربان است) را دلیل می آورند که این مهربانی خدواند سبب تدریجی بودن این عذاب می شود تا بلکه توبه کنند و برگردند.[۴۹]
    • ترس (فزع)[۵۰] « یا بگیرد ایشانرا بر ترسى پس بدرستیکه پروردگار شما هر آینه مهربان رحیم است. »

    *نظری که را بتوان نظر جامع و قابل توجیهی دانست تفسیر علامه طباطبائی است که می فرمایند: «کلمه تخوّف به معناى تمکن و جاى گیرى ترس در دل است، پس« اخذ بر تخوف »، به معناى عذابى است که با سابقه ترس فرا رسد، و خلاصه قبلاً نشانه‏هایش برسد تا هر که مى‏خواهد بوسیله توبه و ندامت و امثال آن از فرا رسیدن آن جلوگیرى کند و بنا بر این، « اخذ بر تخوف » در مقابل آمدن « عذاب من حیث لا یشعرون » است، اولى عذاب با مقدمه و نشانه‏هاى قبلى، و دومى عذاب بى خبر و ناگهانى است…و اینکه فرموده:« فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ » در مقابل تعلیل، و بیان اخذ بر تخوف است، و معنایش این است که اگر خداى تعالى از میان همه عذابها، عذاب اخذ بر تخوف را که نسبت به عذابهاى شمرده شده عذاب آسان‏ترى است انتخاب فرمود از این جهت بود که او رؤوف و مهربان است. » با اضافه کردن این نکته که گرفتن « تخوّف» به معنای ترس در این آیه (که در برخی ترجمه ها مشاهده شد) با توجه به آیات قبلی قابل توجیه نیست.[۵۱]

     

     

     

    فصل سوم: بررسی  نکات تفسیری و روایی« خوف »

    با سیر در آیات و روایات، با برخورد دوگانه با «خوف» مواجه می شویم.  در آیات و روایات، به دو صورت درباره ی آن بحث شده است، یک جا خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: « ألا إنَّ أولِیاءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلیهِم و لا هُم یَحزَنُونَ[۵۲]: اولیا و دوستان خدا ترس ندارند، اندوه و حزن ندارند » یا در جایی دیگر در مورد افراد با ایمان می گوید که فرشته ها بر اینها نازل می شوند و می گویند:  « ألّا تَخافُوا[۵۳] : نترسید ، خوف نداشته باشید. » همچنین امیرالمؤمنین هم می فرماید: « الخائف لا عیش له[۵۴]:آدم ترسونمی تواند زندگی کند. » انسان خائف  و ترسو نمی تواند مشی درستی داشته باشد. اینهانمونه هایی از آیات و روایاتی است که برخوردی مذمومانه با این موضوع در پیش می گیرد؛ اما از آن طرف آیات و روایات فراوانی نیز داریم که به مدح این موضوع پرداخته است نظیر: « و لمن خاف مقام ربه جنتان [۵۵]: هرکه خوف داشته باشد از پروردگارش، دو بهشت در انتظارش است.» حال این بحث پیش می آید که چگونه می شود این دو دسته از آیات  و روایات را با هم جمع کرد؟در این فصل بر آن شده ایم تا این دو برخورد ممدوحانه و مذمومانه نسبت به خوف را واکاوی و بررسی نمائیم.

    در ذیل این بحث سوالاتی نیز ذهن آدمی را درگیر می کند:

    خوف به چه معناست؟

    آیا خوف و ترس ممدوح است؟ آیا خوف انواعی دارد؟

    آیا امکان دارد در عین حال که انسان از چیزی و کسی می ترسد، رابطه محبت و مودت نیز با او داشته باشد و به عبارتی از ترس خود لذت ببرد و برایش امری مطلوب باشد!؟

    اینکه مطرح می کنند اولیای الهی از خدا ترس دارند، مگر خدای متعال موجودی ترسناک و وحشتناک است که از آن بترسیم؟

     

     

    انواع خوف

    • مذموم

    ۲-  ممدوح

    انواع خوف مذموم :

    • امری که حتمی است و دفع آن در قوه انسان نیست . « کل نفس ذائقه الموت[۵۶] »

    منظور از  « نفس» در این آیه جسم و جان است و تعبیر از «ذائقه» اشاره به احساس کامل است. مرگ در راه است پس این همه لجاجت در برابر حق چیست؟ مرگ عدم نیست و یک امر وجودی است و قابل چشیدن است ، راه انتقال از دنیا به آخرت است.

    امام صادق (علیه السلام) در باره این آیه می فرماید : « همه ی اهل زمین و آسمان می میرند و فقط ملک الموت و حاملان عرش و جبرئیل و میکائیل باقی می مانند ، سپس ملک الموت مأمور می شود که روح آنان را نیز بگیرد و تنها خود باقی می ماند و خداوند به او خطاب می کند که بمیر ، او نیز می میرد.[۵۷] »

    در جای دیگر می فرماید: « کسی که مرگ را نچشیده و کشته شده ، به دنیا برگردانده می شود تا مرگ را بچشد.[۵۸]»

    • امری که احتمالی است و دفع آن در قوه بشر نیست.مانند زلزله و …
    • امری که سببش خود انسان است ، مانند نمره کم دانش آموز.
    • خوف از چیز هائی که طبیعتاً انسان از آنها میترسد.

    ترس از مرگ از مصادیق موارد  ۱ و ۴ است.

    انواع خوف ممدوح :

    وقتی رسول گرامی اسلام(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)، یکی از نشانه های انسان مؤمن را خوف می دانند منظور چه خوفی است؟

    الف ) از جلال و عظمت خداوند متعال « خشیت »

    ب ) از گناهانش

    کدام گناهان ؟  گناهان کبیره و صغیره و « مَن یَعمل مثقالَ ذرهٍ شراً یَره[۵۹] :و هرکس به قدر ذره ای کار زشت مرتکب شده به کیفرش خواهد رسید. »

    یکی از موراد خوف ممدوح که از آن در قرآن یاد شده و پاداش بزرگی برای آن وعده داده شده است آیه ۴۶ سوره الرحمن می باشد که در زیر به بررسی نکات آن می پردازیم:

    « وَلِمَنْ خَافَ مَقَام َرَبِّه ِجَنَّتَانِ[۶۰]  برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ در بهشت است. »

    دو نکته :

    • معنای انتظار دو بهشت برای خائفان : مفسران وجوهی برای داشتن دو بهشت ذکر کرده اند :
    • یک بهشت ، منزل شخصی اوست که دوستان در آنجا زیارتش می کنند و یکی هم منزل خدمت کاران و همسران اوست.(به عبارت ساده‏ترمنظورازدوبهشت بیرونىواندرونىاست)
    • باغی که بیرون قصردارد و باغی که داخل قصرش هست .
    • در آخرت دو بهشت جدای از هم دارد تا هرگاه از این خسته شد به آن بهشت دیگر برود تا لذتش به حد کمال برسد .
    • یک بهشت در برابر عقاید حقه اش به او می دهند و بهشتی دیگر در برابر اعمال صالحی که انجام داده است .
    • یکی جسمانی است و دیگری روحانی.
    • بهشتی در برابر اعمال شایسته و اطاعت هائی که کرده ، بهشت دیگری برای ترک گناهانی که توانائی انجام دادن آن ها را داشته است .

    هیچ دلیلی برای وجوه یاد شده در قرآن وجود ندارد، لکن بعضی گفته اند : بهشتی را برای استحقاق به او می دهند و بهشت دیگری را فقط تفضلاً ارزانیش می دارند. در میان همه اقوال این قول بهتر است چون قرآن هم به این معنی اشاره دارد: « لهم ما یَشاءُ ونَ فیها و لَدینا مَزیدٌ[۶۱]: برای آنها در بهشت هر چه بخواهند هست و افزودن آن در نزد ماست. »

    امام صادق (علیه السلام) می فرماید :  نگوئید بهشت یکی است، بلکه بیشتر از یکی است . زیرا قرآن می فرماید : وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ.جز آن دو بهشت دو بهشت دیگر است[۶۲] جنت مادی و معنوی، جنت برزخ و قیامت، این خوف همان خوفی است که امیرالمؤمنین فرمود: فردای قیامت در صحرای محشر ندا می دهد: أین الخائفون ؟ کجا هستند آنهائی که می ترسیدند؟ یک عده بلند می شوند و می گویند: ما . خطاب می شود شما امروز بدون حساب وارد بهشت می شوید و شما کسانی هستید که نزدیکترین مردم به ما هستید؛ چون در زندگی شما خوف بوده، در زندگی شما ترس بوده و این ترس منشأ سرور است. بطن این ترس نشاط و شجاعت است.

    نگوئید بهشت دارای یک درجه است ، بلکه دارای درجات مختلف است و اختلاف درجات آن ، به دلیل اختلاف اعمال بهشتیان است.[۶۳]

    • (مقام) که در این آیه به (ربّ) اضافه شده است به دو معنا می تواند باشد :
    • اسم مکان – مواقف قیامت و حضور در پیشگاه خدا برای حساب و کتاب
    • مصدر میمی – مقام علمی خداوند و مراقبت دائمی او نسبت به همه (احاطه خداوند بر بندگان)

    به نظر معنای دوم بهتر است و آیه ی دیگری هست برای تأیید این مطلب:

    « أفمَن هو قائمٌ علی کلِّ نفسٍ بما کَسَبَت[۶۴] :آیا کسی که بالای سر همه ایستاده ، حافظ و مراقب اعمال همگان است … »

    جمع بندی آیه و نکاتش: کلیات همه مطالب را می شود در کلام امام صادق (علیه السلام ) خلاصه کرد که ایشان در تفسیر آیه می فرمایند : « کسی که بداند خدا او را می بیند و گفته هایش را می شنود و آنچه را از خیر و شر انجام می دهد می داند، این توجه او را از اعمال قبیح باز می دارد، او کسی است که از مقام پروردگارش می ترسد و خود را از هواهای نفس باز می دارد. » و خداوند در قرآن کریم می فرماید: « و أما مَن خافَ مقامَ ربِّه و نَهی النفسَ عن الهوی فإنَّ الجنهَ هی المأوی[۶۵]:و هر کس از حضور در پیشگاه خدا بترسد و از هوای نفس دوری بجوید همانا بهشت جایگاه اوست.»

     

     

    خوف و نکات اخلاقی راجع به آن:

    اکنون که با تلاش فراوان به مرحله ی پایانی از این مجموعه ی به هم پیوسته رسیدیم حال در این مقام بر آمدیم که کمی بررسی راجع به خوف و خشیت و ارتباط آن ها با یکدیگر بپردازیم.

    از آنجا که کوچک ترین کارهایمان از خداوند جلّ و جلاله پنهان نیست،در خیلی از مواقع انسان خیلی از کارهای ناشایست را انجام نمیدهد و این انجام ندادن وی آیا دلیل خاصی دارد؟

    بله،همه ی این اخلاص ها و تقوا ها به عقل ناقص حقیر میرسد که به علت خوف و ترس از عذاب  آن دنیا میباشد.و الا اگر حساب و کتابی برای رفتن به بهشت برایمان نمیگذاشتند دیگر احتیاج به این همه مراقبه نبود تا که انسان از خیلی از علایق خود و لذت های شهوانی خود پر ببندد و به نوعی زندگی را برای خود سخت و دشوار گرداند.البته این نکته قابل به ذکر هست که این مراقبه ها اگر همراه با حب الهی و محبت الهی در دلها ظاهر شود دیگر همه ی این تلخی های زندگی از عسل برایمان شیرین خواهد شد.

    انسان شگفت انگیزترین مخلوق خداوندی و والاترین نشانه ی قدرت حقّ است. او

    می تواند به همه صفات و کمالات الهی متصف گردد و به مقام خلیفه اللهی رسد. در این سیر لازم است خشیت و خوف از خدا شناخته شود. تا با نترسیدن از غیر خدا، فرد مخلص در پی مقصودی جز خدا نباشد و توجه تام به درگاه ربوبی فکر و ذکرش را غیر منصرف سازد. انسانی که به قدرت لایزال الهی و تأثیر مطلق او در نظام اسباب و مسببات مطمئن گردید و درنتیجه در طریق عبودیت او خود را خالص کرد، از هیچ گونه تهدید و تطمیعی هراس به دل راه نمی دهد چنانکه نقل شده است:

    امام صادق (علیه السلام) «إن المومن یخشع له کل شی و یهابه کل شی ثم قال إذا کان مخلصاً لله أخاف الله منه کل شی حتی هوام الارض و سباعها و طیر و حیتان البحر» (مجلسی، ۲۸۵/۶۹) «اگر مؤمن به مقام خلوص رسید چون او از غیر خدا نمی ترسد و خدای تعالی همه چیز را از او

    می ترساند حتی گزند حیوانات و درنده های زمین و پرندگان آسمان و ماهیان دریا را.»

    این چنین انسانی گاهی بر چیزی تکیه می زند، که آن را متعلق به خود نمی داند تا خوف از دست دادنش یا از دست ندادنش را داشته باشد و از آن محزون باشد و هر چه معرفت و علم به حقایق در او بیشتر شود، ترس و خشیت از مقام ربوبی بیشتر می شود اگر تا بدان مقام رسد که جز او هیچ نبیند و قدرت و عظمتش را مشاهده کند هیبت و ترس او، همه وجودش را فرامی گیرد. با وجود طی همه این مراحل می بایست ترس از عصیان امر الهی و از دست دادن تمام مراتب را داشته باشد، چرا که این مسیر کمال بسیار ظریف و حساس است.

    * ترس از خدا و مقام پروردگاری

     

    «الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون أحدا الا الله وکفی بالله حسیبا»

    (الاحزاب/۳۹) «همان کسانی که پیام های خدا را ابلاغ می کنند و از او می ترسند و از هیچ کس جز خدا بیم ندارد. و خدا برای حسابرسی کفایت می کند.» «کلمه «خشیه» معنای تأثر مخصوصی در قلب است که از برخورد با ناملایمات دست می دهد و ای بسا به آن چیزی هم که سبب تأثر قلب می شود خشیت بگویند. و کلمه ی خوف به معنای امری است عملی، و به همین جهت خوف را به انبیاء (علیهم السلام) هم می توان نسبت داد، ولی خشیت از غیر خدا را نمی توان به ایشان نسبت داد، در قرآن هم می بینیم با اینکه خشیت از غیر خدا را از پیامبران (علیهم السلام) نفی کرده، نسبت خوف را به ایشان داد. (انفال/۵۸).» (طباطبایی، ۴۸۶/۱۶-۴۸۵) «”یخشونه” یعنی با داشتن مقام رسالت از خدا می ترسند، آنچه خدا بر آنها واجب کرده است ترک می کنند” و لا یخشون احدا” و نمی ترسند از غیر خدا در آنچه که متعلق به اداء رسالت و تبلیغ احکام است، و این آیه دلالت دارد بر اینکه بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تبلیغ رسالتشان تقیه جایز نیست.» (طبرسی، ۱۳۱/۲۰) ولیکن خداوند خشیت واقعی از خدا را خشیتی معرفی

    می کند که، در نهایی ترین لایه های وجودی انسانی رسوخ داشته باشد.

    «… خشی الرحمن بالغیب…» (یس/۱۱)، «… و از {خدایی} رحمان در نهان بترسد…» «(مراد از خشیت” رحمان به غیب” خشیت از خدا در عالم ماده، یعنی در پس پرده مادیت است قبل از آنکه مرگ یا قیامت به حقیقت مکشوف گردد.» (طباطبایی، ۹۵/۱۷)

    علم حقیقی، ایجاد کننده خشیت:

    خداوند ایجاد خشیت را نتیجه علم دانسته و می فرماید:

    «… إنما یخشی الله من عباده العلماء إن الله عزیز غفور» (فاطر /۲۸)، «… از بندگان خدا تنها دانایانند که از او می ترسند. آری خدا، ارجمند آمرزنده است.» «این جمله، توضیح می دهد چگونه و چه کسانی از این آیات عبرت می گیرند، و این آیات اثر خود را که ایمان حقیقی به خدا و خشیت از او به تمام معنای کلمه می باشد، تنها در علماء می بخشد نه جهال. «خشیت بمعنی حقیقی کلمه، تنها در علماء یافت می شود. مراد از «خشیت» در چنین زمینه ای، همان خشیت حقیقی است، که به دنبالش خشوع باطنی و خضوع در ظاهر پیدا می شود و این آن معنایی است که از سیاق آیه بر می آید.» (طباطبایی، ۵۹/۱۷) «فقط از بندگان خدا دانشمندان از خدا می ترسند یعنی از خدا نمی ترسند، (حق ترسیدن) و دوری نمی کنند از گناه، از ترس عقوبت خدا، مگر علماء آنهایی که می شناسند او را حق شناختن و از حضرت صادق (علیهم السلام) روایت شده که فرمود: عالم کسی است که فعلش، قولش را تصدیق نماید، پس کسی که فعلش مصدق قولش نباشد عالم نیست.» (طبرسی، ۳۲۹/۲۰) قومی گفته اند «خشیت» در این موضع به معنی علم نیکوست (رشید الدین میبدی،۱۷۷/۸- ۱۷۶)، این علم نیکو درواقع شناخت و علم حقیقی است و شامل «خاصه علمای توحیدی که جلال و عظمت خدای را بدانند و برحسب آن از او بترسند می شود.» (سورآبادی، ۲۰۴۸/۳) منظور از علماء کسانی است که علم به خدا و اوصاف او دارند. این خشیت باعث خضوع در عمل نیز خواهد بود. (قرشی، ۳۸/۹)، بنابراین «خشیت» ترس همراه با تعظیم و برخاسته از علم و آگاهی است.

    این آیه می فرماید: علم سبب خشیت الهی و آیه ی ۲۸ همین سوره ی فاطر می فرماید: خشیت الهی، سبب پندپذیری از انبیاء (علیهم السلام) است، پس نتیجه می گیریم که علم باید سبب هشدار پذیری شود، بنابراین اگر دیدیم که دانشمندان پندپذیر نیستند ولی عوام هشدار پذیرند، باید بگوئیم علمی که در قرآن مطرح است، غیر از اصطلاح روز است، بلکه مراد از علم دریافت حقیقت و داشتن نورانیت و بصیرت و حکمت است، و دانشمندان بی تقوی، در آئینه ی قرآن جاهلند، جهل به عظمت پروردگار، جهل به رسالت و تکلیف در دنیا، جهل به هدف آفرینش، جهل به سرنوشت قیامت.» (قرائتی، ۴۹۵/۹) «رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «من کان بالله اعرف کان من الله اخوف!». «پیامبر خدا (ص): هر که خداشناس تر باشد، خدا ترس تر است.»

    قلب منیب جایگاه خشیت الهی:

    «من خشی الرحمن بالغیب و جاء بقلب منیب» (ق/۳۳)، «آن که در نهان از خدای بخشنده بترسد و با دلی توبه کار {باز} آید.»

    گفته شده: منظور از “خشیت به غیب” ترس از خدا است، در حالی که آن عذاب را به چشم خود ندیده اند.» (طباطبایی، ۵۳۱/۱۸)، طبرسی گفته: «او کسی است که از خدا می ترسد و فرمان او را می برد، و به ثواب و عقاب ایمان دارد با اینکه او را ندیده است.» (طبرسی، ۲۷۶/۲۳)، «تعبیر به ترسیدن از خدا در نهان، اشاره به این است که آنها با اینکه خدا را هرگز با چشم نمی بینند از لابلای آثارش و از طریق استدلال و برهان به او ایمان می آورند، ایمانی توام با احساس مسئولیت کامل؛ این احتمال نیز وجود دارد که منظور پنهان از چشم مردم است، آنها نه فقط در حضور جمع که در تنهایی و خلوت نیز مرتکب گناهی نمی شوند. این خوف و خشیت سبب می شود که قلب آن ها “منیب” باشد، دائماً متوجه خدا گردد، و به طاعت او اقبال کند، و از هر گناه و لغزشی توبه نماید، و این حال را تا پایان عمر ادامه دهد و با همین حالت وارد عرصه محشر گردد.» (مکارم شیرازی، ۲۸۰/۲۲)

    خشیت از خدا به خاطر عذاب اخروی:

    «یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم و لا یشفعون إلا لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون» (انبیاء /۲۸) «آنچه فرا روی آنان و آنچه پشت سرشان است می داند، و جز برای کسی که {خدا}رضایت دهد، شفاعت نمی کنند و خود از بیم او هراسانند.» «مقصود از این «خشیت» ترس از سخط و عذاب خدا است، اما ترسی که توأم با امن از آن باشد، چون ملائکه گناهی ندارند و اگر بگویی ملائکه با عصمتی که خدا به ایشان داده، دیگر چرا می ترسند؟ می گوییم: عصمتی که به آنان اضافه شده، قدرت خدای را تحدید نمی کند، زمام ملک را از ید او خارج نمی سازد پس او در هر حال قادر است.»

    (طباطبایی، ۳۸۹/۱۴-۳۸۸)، «آنها از ترس خدا به خود می لرزند که مبادا در عبادتش تقصیری کنند.» (طبرسی، ۱۱۴/۱۶؛ مکارم شیرازی، نمونه، ۳۹۱/۱۳)، «به خاطر همین معرفت و آگاهی است که آنها ” آنها تنها از او می ترسند” و تنها ترس او را به دل راه می دهند «و هم من خشیته مشفقون»، آنها از این نمی ترسند که گناهی داده باشند، بلکه از کوتاهی در عبادت یا ترک اولی بیمناکند. جالب اینکه «خشیت» از نظر ریشه ی لغت به معنی هر گونه ترس نیست، بلکه ترسی است که توأم با تعظیم و احترام باشد. “مشفق” از ماده ی “اشفاق” به معنی توجهی است که آمیخته با ترس است. چون در اصل از ماده “شفق” گرفته شده که روشنی آمیخته با تاریکی است.

    خوف از خدا در نهان و آشکار:

    در بعضی آیات خوف از خدا به صورت خوف از مقام پروردگاری خدا بیان شده است مانند:

    «و لمن خاف مقام ربه جنتان» (الرحمن /۴۶)، »هر کس را که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ است.» علامه طباطبایی (ره) در توضیح این قسمت از آیه چنین می فرماید: «اشاره به اقسام و مراحل خوف از مقام پروردگار و بیان اینکه مقصود از خائفان در آیه، «و لمن خاف…» مخلصین است و اما اینکه خوف از مقام پروردگار چیست؟ باید بگوییم: خوف هم مانند عبادت مراحلی دارد، بعضی از عقاب خدا می ترسند و از ترس عذاب او کفر نمی ورزند و گناه نمی کنند، قهراً لازمه ی چنین خوفی این است که عبادت صاحبش عبادت کسی باشد که از عذاب خدا می ترسد، عبادت می کند تا گرفتار عذاب او نگردد، در نتیجه عبادتش خالصانه برای خدا نباشد، و این قسم عبادت، عبادت بردگان است که موالی خود را از ترس سیاست و شکنجه اطاعت می کنند، همچنان که بعضی دیگر او را به طمع ثواب و پاداشش بندگی می کنند، عبادت می کنند تا به رسیدن به آنچه دلخواهشان است رستگار گردند، اینان هم عبادت خدا را محضالله انجام نمی دهند، عبادتشان یک قسم تجارت است و خوف در جمله «و لمن خاف مقام ربه»، ظهور در هیچ یک از این دو قسم خوف، یعنی خوف از عذاب و خوف از لذت های نفسانی در بهشت ندارد، چون این دو نوع خوف غیر از خوف از قیام و آگاهی خدا نسبت به اعمال بندگان است و نیز غیر از خوف مقامی است که خدای تعالی نسبت به بنده اش دارد، چون خوف از آگاهی خدا و نیز خوف مقام پروردگار تأثر خاصی است که برای بنده بدان جهت که بنده است، در برابر ساحت عظمت و کبریایی مولایش حقیر و ذلیل است و دست می دهد و باعث می شود آثاری از مذلت و خواری و اندک در قبال عزت و جبروت مطلقه خدای تعالی از او ظهور کند و عبادت خدای تعالی از ترس او، البته ترس به این معنا عبارت است از خضوع در برابر او بدین جهت که او الله است، ذوالجلال و الاکرام است، نه بدین جهت که جهنم دارد و نه بدین جهت که بهشت دارد، وقتی عبادت به این انگیزه انجام شود خالصاً لوجه الله صورت می گیرد. و این معنای از خوف، همان خوفی است که خدای تعالی ملائکه مکرمین خود را بدان ستوده و گرنه اگر خوف منحصر در خوف از عذاب و ترک ثواب می بود، با در نظر داشتن اینکه ملائکه معصوم و ایمن از عذاب مخالفت و تبعات معصیتند نباید آنان را به داشتن خوف بستاید، ولی می بینیم ستوده و فرموده:

    «یخافون ربهم من فوقهم» (النحل/۵۰). «خوف از مقام پروردگار، یا به معنی خوف از مواقف قیامت و حضور در پیشگاه او برای صاحب است، و یا به معنی خوف از مقام علمی خدا و مراقبت دائمی او نسبت به همه ی انسانها است.» (شریعتمداری، ۷۵۰/۱-۷۴۹) تفسیر دوم مناسب چیزی است که در آیه ۳۳ سوره رعد آمده که می فرماید:

    «أ فمن هو قائم علی کل نفس بما کسبت» آیا کسی که بالای سر همه، ایستاده، حافظ و مراقب اعمال همگان است همچون کسی که این صفات را ندارد. «و در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود:

    «من علم أن الله یراه و یسمع ما یقول و یعلم ما یعلمه من خیر أو شر فیحجزه ذلک عن القبیح من الأعمال فذلک الذی خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی»، «کسی که می داند خدا او را می بیند و آنچه می گوید نمی شنود و آنچه را از خیر و شر انجام می دهد می داند و این توجه او را از اعمال قبیح باز می دارد این کسی است که از مقام پروردگارش خائف است، خود را از هوای نفس بازداشته.» (عروسی حویزی، ۱۹۷/۵)

    «از ذیل حدیث بر می آید که امام این سخن را در تفسیر آیه:

    «و أما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی» (النازعات/ ۴۰)، فرموده: هر چند محتوای هر دو آیه یکی است. در این جا تفسیر سومی است که منظور ترس از خداست نه به خاطر آتش دوزخ و طمع در نعیم بهشت، بلکه تنها به خاطر مقام پروردگار و جلال او خائف است. و نیز تفسیر چهارمی وجود دارد که منظور از «مقام پروردگار» مقام عدالت او است، چرا که ذات مقدس او مایه ی خوف نیست بلکه خوف از عدالت او است و خوف از عدالت نیز بازگشت به خوف از اعمال خود انسان می کند، زیرا کسی که پاک است از محاسبه اش چه باک است. البته خوف از پروردگار سرچشمه های مختلفی دارد، گاه همان اعمال ناپاک و افکار آلوده است، و گاه مقربان به خاطر قرب به ذات پاکش کمترین ترک اولی و غفلت مایه ی وحشت آنها است و گاه بدون همه ی اینها هنگامی که تصور آن ذات نامحدود و عظمت بی انتها را می کنند و در مقابل او احساس حقارت کرده و حالت خوف به آنها دست می دهد، این خوفی است که از نهایت معرفت پروردگار حاصل می شود و مخصوص عارفان و مخلصان درگاه او است.» (مکارم شیرازی، نمونه،۱۶۲/۲۳-۱۶۰).

    «و لمن خاف مقام ربه جنتان» (الرحمن /۴۶) این آیه نظیر آیات دیگر است، مثل قوله تعالی: (قصص/۱۶) مفسرین آیه را دوگونه تفسیر نموده اند، کسی که بترسد از ایستادن در موقف حساب نزد پروردگار و ترک معاصی نماید و دیگر کسی که بترسد و بداند که خدا شاهد و حافظ اعمال او است و در معصیت جسارت ننماید و به طاعت اتیان نماید. چنان کسی وی را دو بهشت است و شاید مقصود از مقام ربه مرتبه و عظمت کبریایی او است و چون خوف و خشیت بدون معرفت به مقام ربوبی برای کسی میسر نخواهد گردید پس ممکن است آیه اشاره به این باشد که آن کس که خدا را به عظمت و جلال و به مقام الوهیت شناخت و شناسایی او سبب خوف و خشیت او گردید چنانچه فرموده: «إنما یخشی الله من عباده العلماء»، برای چنین کسی دو بهشت است.» (بانوی اصفهانی، ۳۹/۱۲) امام علی (علیه السلام) «إذا خفت الخالق فررت الیه ءاذا خفت المخلوق فررت منه» (محمدی ری شهری، محمد، ۱۵۷۳/۴- ۱۵۷۲؛ تمیمی آمدی، ۱۹۰/۱ و ۳۲۵)، امام علی (علیه السلام) فرمود: «هر گاه از خدا بترسی به سوی او گریزی و هر گاه از مخلوق بترسی از وی بگریزی.» همچنین در این آیه خوف از مقام پروردگاری ذکر شده است:

    «و أما من خاف مقام ربه و نهی النفس هن الهوی» (النازعات /۴۰)، «و اما کسی که ایستادن در برابر پروردگارش هراسید، و نفس {خود} را از هوس بازداشت.» علامه طباطبایی (ره) نیز در توضیح این قسمت از آیه می فرماید: «وقتی طامه ی کبری بیاید مردم دو دسته می شوند. طاغیان، ترسندگان از خداوند.

    * لوازم و آثار طغیان و خوف از مقام رب:

     

    پس از لوازم طغیان این طائفه یکی همین است که زندگی دنیا را اختیار کند، و این همان است که بعد از توصیف آنان به طغیان با جمله «و اثر الحیاه الدنیا» توصیفشان کرده. و چون از لوازم طغیان رها کردن آخرت و ایثار حیات دنیا، یعنی پیروی هوای نفس در آنچه می خواهد و اطاعتش در آنچه دوست دارد، و نیز از آثار دیگرش مخالفت خدا است و آنچه می خواهد می باشد، قهراً مقابل این طغیان یعنی خوف هم اثری مخالف اثر طغیان دارد. اثر طغیان ایثار حیات دنیا بُوَد و اثر خوف خلاف آن است، آن روع و پرهیز از دنیاپرستی و نهی نفس از پیروی هوای نفس است، و لذا دنبال جمله «من خاف مقام ربه» اثر آن را ذکر کرد و فرمود: «نهی النفس عن الهوی» و اگر در بیان این حالت فرمود: «نفس را از هوی نهی می کند»، و نفرمود: « پیروی نفس را ترک می کند»، برای این بود که بفهماند انسان ضعیف است و چه بسا که نادانی او را وادار به معصیت کند، بدون اینکه نسبت به خدا استکبار داشته باشد، پس او نمی تواند به کلی پیروی هوای نفس را ترک کند، همین که در مقام نهی خود از آن باشد خدا هم واسع المغفره است.» (طباطبایی،۳۱۲/۲۰-۳۱۱) «منظور «مقام عدالت» اوست، چرا که ذات مقدس او مایه ی خوف نیست، خوف از عدالت او می باشد، و در حقیقت این خوف از مقایسه ی اعمال خود با عدل او حاصل می شود، همان گونه که مجرمان از دیدن یک قاضی عادل بر خود می لرزند و از شنیدن نام محکمه و دادگاه وحشت می کنند و در حالی که شخصی بی گناه نه از آن ترسی دارد و نه از این وحشتی! در میان این تفسیرهای سه گانه تضادی نیست و ممکن است همه آنها در معنی آیه جمع باشد.» (شریعتمداری، ۷۵۰/۱) این خوف از عذاب در آیاتی دیگر از قرآن نیز مشاهده می شود مانند:

    «اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیله ایهم اقرب و یرجعون رحمته و یخافون عذابه إن عذاب ربک کان محذورا» (الاسراء/۵۷) «آن کسانی را که ایشان می خوانند {خود} به سوی پروردگارشان تقرب می جویند {تا بدانند} کدام یک از آنها {به او} نزدیکترند، و به رحمت وی امیدوارند، و از عذابش می ترسند، چرا که عذاب پروردگارت همواره در خور پرهیز است.» در این آیه خوف و رجاء در کنار هم آمده اند و برای فهم و درک آیه به تفاسیری از مفسران می پردازیم.

     

     

     

     

     

     

    منابع و مآخذ

    • قرآن کریم
    • الأمثل فى تفسیرکتاب الله المنزل، ناصر مکارم شیرازی، مدرسه امام علی بن ابی طالب، چاپ اول، ۱۴۲۱ ق، قم
    • الجدول فى اعراب القرآن، محمود بن عبدالرحیم صافی، دارالرشید موسسه الإیمان، چاپ چهارم،۱۴۱۸ ق،دمشق بیروت
    • الصحاح‏، نویسنده: اسماعیل بن حماد جوهری، محقق/مصحح: احمد عبدالغفور عطار، دارالعلم للملایین، چاپ اول، بیروت
    • القاموس المحیط، محمد بن یعقوب فیروز آبادی، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت
    • المصباح المنیر، احمد ابن محمد فیومی، موسسه دارالهجره، چاپ دوم،۱۴۱۴ق، قم
    • المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکریم،محمد فؤاد عبدالباقی، انتشارات ژکان، چاپ اول،۱۳۸۹، قم
    • المعجم الوسیط، دکتر ابراهیم انیس، دکتر عبدالحلیم منتصر،عطیر الصوالحی، محمدخلف احمد، موسسه ثقافیه للتألیف و الطباعه و النشر و التوزیع، استانبول-ترکیه
    • بهجه الخاطر و نُزهه الناظر، شیخ یحیی ابن حسین ابن عسیره البحرانی، موسسه طبع ونشر آستان قدس رضوی، چاپ دوم، ۱۴۳۰ ق، مشهد
    • تاج العروس‏، نویسنده: مرتضی زبیدی، محمد بن محمد، محقق/مصحح: علی شیری، دارالفکر، چاپ اول، بیروت
    • ترجمه المعجم الوسیط، محمد بندر ریگی، انتشارات اسلامی،چاپ سوم،۱۳۸۹، قم
    • ترجمه المنجد،احمد سیاح، انتشارات اسلام، چاپ پنجم،۱۳۸۴، تهران
    • ترجمه قرآن( آیتى)، عبدالمحمد آیتى، انتشاراتسروش، چاپ چهار، ۱۳۷۴ ش، تهران
    • ترجمه قرآن( ارفع)، سیدکاظم ارفع، مؤسسهتحقیقاتىوانتشاراتى فیض کاشان، چاپ اول، ۱۳۸۱ ش، تهران
    • ترجمه قرآن(اشرفی)،محمود اشرفىتبریزى،انتشارات جاویدان،چاپ چهاردهم، ۱۳۸۰ ش،تهران
    • ترجمه قرآن( الهىقمشه‏اى)، مهدی الهی قمشه ای، انتشارات فاطمه الزهراء، چاپ دوم، ۱۳۸۰ ش، قم
    • ترجمه قرآن( انصاریان)، حسین انصاریان، انتشارات اسوه،چاپ اول، ۱۳۸۳ ش،قم
    • ترجمه قرآن( برزى)، اصغر برزی، بنیاد باران، چاپ اول،۱۳۸۲ ش، تهران
    • ترجمه قرآن( بروجردى)، سید محمد ابراهیم بروجردی، انتشارات صدر، چاپ ششم، ۱۳۶۶ ش، تهران
    • ترجمه قرآن( پاینده)، ابوالقاسم پاینده،سازمان انتشارات جاویدان، ۱۳۵۷ ش، تهران
    • ترجمه قرآن( فولادوند)، محمد مهدی فولادوند،دارالقران الکریم(دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی)،چاپ اول، ۱۴۱۵ ق، تهران
    • ترجمه قرآن( مشکینى)، علی مشکینی،انتشارات الهادی، چاپ دوم،۱۳۸۱ ش، قم
    • ترجمه قرآن( مکارم)، ناصر مکارم شیرازی، دارالقران الکریم(دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی)،چاپ دوم، ۱۳۷۳ ش، قم
    • ترجمه تفسیرالمیزان، سید محمد باقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم،۱۳۷۴ ش، قم
    • ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده، رضا خانی/حشمت الله ریاضی، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور،چاپ اول، ۱۳۷۲ ش، تهران
    • ترجمه وتفسیرقرآن عظیم،سید علی نقی فیض الاسلام،انتشارات فقیه، چاپ اول، ۱۳۷۸ ش، تهران
    • ترجمه تفسیرجوامع الجامع، مترجمان، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، چاپ دوم، ۱۳۷۷ ش، مشهد
    • ترجمه مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، مترجمان، انتشارات فراهانی،چاپ اول، ۱۳۶۰ ش، تهران
    • تفسیرآسان، محمد جواد نجفی خمینی، انتشارات اسلامیه، چاپ اول، ۱۳۹۸ ق، تهران
    • تفسیراحسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی،بنیاد بعثت، چاپ سوم، ۱۳۷۷ ش، تهران
    • تفسیراثناعشری،انتشارات میقات، چاپ اول، ۱۳۶۳ ش،تهران
    • تفسیرالصافی، ملا محسن فیض کاشانی، انتشارات الصدر، چاپ دوم، ۱۴۱۵ ق، تهران
    • تفسیرشریف لاهیجی، محمد بن علی شریف لاهیجی، دفتر نشر داد، چاپ اول، ۱۳۷۳ ش، تهران
    • تفسیرنمونه، ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الإسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش، تهران
    • جواهرالحسان فى تفسیرالقرآن، عبدالرحمن بن محمد ثعالبی، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۸ ق، بیروت
    • روح المعانى فى تفسیرالقرآن العظیم، سید محمود آلوسی، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۵ق، بیروت
    • صرف ساده، محمدرضا طباطبایی، انتشارات دارالعلم، چاپ هفتادوهفتم،۱۳۹۱، قم
    • شرح دعای عرفه، آیت الله محمد باقر ودرس بستان آبادی، دارالکتب اسلامیه
    • کتاب العین‏، خلیل بن احمد فراهیدی، نشر هجرت، چاپ دوم، قم
    • لسان العرب، محمد بن مکرمه ابن منظور، دارالفکر-دارصادر،چاپ سوم،۱۴۱۴ق، بیروت
    • فرهنگ جاودان المیزان، فرهنگ اصطلاحات و تعابیر در آثار علامه طباطبائی، علی تاجدینی، نشر مهاجر، چاپ اول، ۱۳۸۲ ش، تهران
    • لغت نامه، علی اکبر دهخدا، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۲۸ ش، تهران
    • معجم مقاییس اللغه‏، نویسنده: احمد بن فارس ابن فارس، محقق/مصحح: عبدالسلام محمد هارون، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، قم
    • معجم الفروق اللغویه، ابی هلال عسکری ، موسسه نشر اسلامی ، چاپ ششم، ۱۴۳۳ق ، قم
    • مفردات الفاظ قرآن،حسین بن محمد راغب اصفهانی، دارالقلم-الدارالشامیه،چاپ اول،۱۴۱۲ق،بیروت-دمشق
    • مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ ش، تهران

     

     

     

     

    [1]. مقاییس اللغه، مصباح المنیر، معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۲]. مصباح المنیر، معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۳]. مقاییس اللغه، مصباح المنیر، معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۴].  مفردات راغب (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۵]. معجم الوسیط، المنجد (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۶]. مفردات راغب (حرف خاء ، واژه خاف )

    ۷.التحقیق فی کلمات القرآن الکریم

    .۸ معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۸]. معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۹]. معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۱۰]. معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۱۱]. معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۱۲]. معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۱۳]. معجم الوسیط، مصباح المنیر (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۱۴]. معجم الوسیط(حرف خاء ، واژه خاف )

    ۸.مصباح المنیر(حرف خاء،واژه ی خاف)

    ۹.مصباح المنیر(حرف خاء،واژه ی خاف)

    1. ۹. که در (إخافهً) بجای حرف عله محذوف، تای مربوطه در آخر مصدر آورده شده و در (إخافاً) حرف عله حذف لیکن تای مربوطه در آخر آن آورده نشده است.

    [۱۶]. معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۱۷]. مقاییس اللغه (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۱۸]. معجم الوسیط، مصباح المنیر (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۱۹] . معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۲۰]. معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۲۱]. معجم الوسیط، المنجد (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۲۲]. معجم الوسیط، المنجد، الصحاح، أقرب الموارد(حرف خاء ، واژه خاف )

    [۲۳]. معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۲۴]. در تفسیر شریف لاهیجی آمده است که در لغت قبیله هذیل بدین معناست.

    [۲۵]. معجم الوسیط، مقاییس اللغه، (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۲۶]. معجم الوسیط، (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۲۷]. معجم الوسیط، (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۲۸]. المنجد (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۲۹]. المنجد (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۳۰]. معجم الوسیط، المنجد، أقرب الموارد، الصحاح، مصباح المنیر، العین (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۳۱]. مصباح المنیر، العین (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۳۲]. مصباح المنیر (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۳۳]. معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۳۴]. معجم الوسیط، (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۳۵]. معجم الوسیط (حرف خاء ، واژه خاف )

    [۳۶]. تعدد تکرار کلمه در قرآن

    [۳۷]. آیات به گونه ای انتخاب شده اند که اولاً معنای غیر شائع نیز برای آنان در نظر گرفته شده، ثانیاً یک آیه برای فعل ثلاثی مجرد، یک آیه برای ثلاثی مزید، یک آیه برای مصدر ثلاثی مجرد و یک آیه برای مصدر ثلاثی مزید آورده شده است.

    [۳۸]. بقره ۲ : ۱۸۲

    [۳۹]. این معنا در ترجمه آیتی، ارفع، اشرفی، الهی قمشه ای، انصاریان، برزی، بروجردی،فولادوند، مشکینی، مکارم شیرازی،ترجمه المیزان، تفسیر أحسن الحدیث ذکر شده است.

    [۴۰]. این معنا در ترجمه قرآن ابوالقاسم پاینده،ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده، خانى رضا / حشمت الله ریاضی، الجدول فى اعراب القرآن محمود صافی، جواهر الحسان فى تفسیر القرآن عبدالرحمن ثعالبى، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم سید محمود آلسی، ترجمه تفسیر جوامع الجامع، تفسیر الصافی ملا محسن فیض کاشانیذکر شده است.

    [۴۱]. وَ إِنِ امْرَأَهٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا …

    [۴۲]. بقره ۲ : ۱۵۵

    [۴۳]. این معنا در ترجمه آیتی، ارفع، اشرفی، الهی قمشه ای، انصاریان، برزی، بروجردی،فولادوند، مشکینی، مکارم شیرازی، پاینده، المیزان، تفسیر أحسن الحدیث ذکر شده است.

    [۴۴]. أقرب الموارد، المنجد، قاموس المحیط، تاج العروس(حرف خاء ، واژه خاف )

    [۴۵]. وَ إِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ  …

    [۴۶]. أَشِحَّهً عَلَیْکُمْ فَإِذا جاءَ الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ کَالَّذی یُغْشى‏ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوکُمْ بِأَلْسِنَهٍ حِدادٍ…

    [۴۷]. النحل ۱۶ : ۴۷

    [۴۸]. این معنا در ترجمه آیتی، تفسیر مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تفسیر آسان ذکر شده است.

    [۴۹]. برگرفته از تفسیر المیزان، تفسیر نمونه، الأمثل فى تفسیر کتاب الله المنزل و برخی تفاسیر دیگر

    [۵۰]. این معنا در ترجمه ارفع، اشرفی، تفسیر شریف لاهیجی ذکر شده است.

    [۵۱]. لازم به ذکر است که برخی تفاسیر « تخوّف » را به معنای « تیقّظ : بیداری » نیز گرفته بودند، از این جهت که ترس و خوف مقدمه ای برای بیداری از غفلت می تواند باشد که به دلیل احتمال زیاد معانی دیگر بر این معنا اشاره ای بدان نشد.

     

    [52].  یونس ۱۰ : ۶۲

    [۵۳].  فصلت ۴۱ : ۳۰

    [۵۴].  غررالحکم، ح ۱۰۲۵۹

    [۵۵]. الرحمن  ۵۵ :  ۶۶

    [۵۶]. آل عمران ۳ : ۱۸۵

    [۵۷]. کافی، ج ۳ ،ص ۲۵۶

    [۵۸]. تفسیر عیاشی، ج۲، ص ۲۰۲

    [۵۹]. زلزله ۹۹ : ۸

    [۶۰].  الرحمن ۵۵ :  ۴۶

    [۶۱]. ق ۵۰ : ۳۵

    [۶۲]. الرحمن ۵۵ : ۶۲

    [۶۳]. نور الثقلین، ج ۲ ، ص ۱۴۷: قال ابوا عبدالله (ع) : لا تقولن الجنه واحده  إن الله یقول : « من دونهما جنتان » ولا تقولن درجه واحده إن الله یقول : « درجات بعضها فوق بعض » إنما تفاضل القوم بالأعمال.

    [۶۴]. رعد ۱۳ : ۳۳

    [۶۵]. نازعات ۷۹  : ۴۰-۴۱