مقاله بررسی لغوی ماده وفی

سال ورودی :
  • 1392
  • پایه :
  • پایه 1
  • 15 بازدید

    چکیده :

    بررسی لغوی ماده وفی


    ر این بخش به بررسی معنای جامع ماده (وفی) می پردازیم

    معنای جامع آن معناییست که قابلیت دلالت بر تمامی استعمالات را داشته باشد. هرچند ممکن است ریشه مورد نظر، در هیئات مختلف و مکان ها و کاربرد های متفاوت، معنای جدیدی را (چه مطابق قاعده و چه بنا بر سماع)برساند، ولی همچنان در استعمالات و مختلف می توان اثر و رنگ و بویی را از وجود معنای جامع و اصلی حس کرد.و به عبارتی با ارتباط برقرار کردن بین آن کلمه و معنای جامع وجه تسمیه آن را دریافت.لذا جهت رسیدن به منظور مذکور، به کتبی که رویکردشان پرداختن به معنای جامع است از جمله التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مقاییس اللغه، مفردات الفاظ قرآن کریم روی آوردیم؛

    در مورد ریشه “وفی” آنچه از کتب لغت برداشت می شود آنست که دلالت می کند بر معنای “اکمال و اتمام”(تمام شدن و کامل کردن){مقاییس اللغه/ج۶/ص۱۲۹} فلذا زمانی می توان جمله “وفی بعهده” را استعمال کرد که عهد مذکور تمام شده و به انجام رسیده باشدو احیانا حفظ و نگه داری اش نقض نشده باشد{مفردات الفاظ قرآن کریم/ص۸۷۸}

    اما وجه تمایزش با ماده “اتمام و اکمال”در این است که در ماده “وفی” تمام شدن و به انجام رساندن عمل همراه تعهد می باشد؛ که حال ممکن است این تعهد از نوع تکوینی، تشریعی و یا جعل عرفی باشد{التحقیق فی کلمات القرآن الکریم/ج۱۳/ص۱۶۱}

    منظور از عهد تکوینی، ممکن است آن عهدی باشد که در ذات و فطرت انسان نهفته باشد، همچون:”وافَی الموتُ:مرگ فلانی رسید،وفَی ریشَ الجناحِ:پر و بال بطور کامل رویید”{الوسیط}

    منظور از تشریعی ممکن است آن عهدی باشد که شرع و دین بر گردن انسان نهاده است، همچون:”وافَی العامَ:در آن سال به حج رفت،اَوفی نذرَه: نذر خود را ادا کرد”{الوسیط}

    منظور از جعل عرفی ممکن است آن عهدی باشد که در عرف بر گردن آن عهد را می دانند، و به انجام رساندن آن را وظیفه او می دانند همچون بسیاری از مثال ها از جمله:”اوفَی القومَ: او به نزد آن قوم رفت و آنان را دیدار کرد، اوفَی الکیلَ:پیمانه را پر کرد”{الوسیط}

    اما اگر بخواهیم معنای “وفی” را بدون در نظر گرفتن معنا بررسی کنیم، بعضی از کتب برایش معنای لازمی ذکر کرده اند(التحقیق)که البته کاربرد متعدی بی واسطه از آن در کتب لغت مشاهده شده است از جمله:”وفَی فلانٌ نذرَه”. ولی با در نظر گرفتن فرض اول، برای متعدی شدنش سه روش ذکر شده است:

    الف)با الف (رفتن به باب اِفعال): اَوفَی نذرَه

    ب)با حرف جر: وفَی بعهدِه

    ج)با تضعیف(رفتن به باب تفعیل): وفَّیهُ

    نکته: گاهی متعدی با الف و تضعیف، بوسیله حرف جر تاکید می شود: “اَوفَیتُ بهِ، وَفَّیتُ بهِ”

     

    در مورد معنای “وفی” در ابواب ثلاثی مزید، پیرامون “باب تفعیل” معنای تعدی را ذکر کرده اند، چنانچه علامه مصطفوی در “التحقیق” آورده اند: “و یُلاحِظُ فی التَّفعیلِ جَهَهُ الوقوعِ”

    ولی در مورد “باب افعال”نقل و استعمال متفاوت است:

    ۱)ابن فارس در مقاییس اللغه، معتقد به دو مفعولی بودن آن است و مثال “اَو فَیتُکَ الشَّیءَ” را آورده است. همچون:”اَوفی فلاناً حقَّهُ{الوسیط}، اَو فَیتُهُ حقَّهُ{مصباح المنیر}

    ۲)راغب در مفردات الفاظ قرآن کریم یک مفعولی بودن آن را ذکر کرده است: “اَوفَی القومَ و الکیلَ{الوسیط}، اَوفَی نذرَهُ{الوسیط و مصباح المنیر}

    ۳)علامه مصطفوی در التحقیق فرموده اند که معنای لازمی دارد(جهه الصدور) ولی مثال متعدی نیز خودشان ذکر کرده اند: “اَوفَی نذرَه”. همچون: “اَوفَی بالوعدِ و العهدِ، علی المکانِ، فیهِ، علی المائهِ{الوسیط}

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    پژوهش در قرآن وحدیث

     

    پژوهش در قرآن

    ماده وفی ۶۶بار در قرآن استعمال شده است

    اسم

    ۱.اسم تفضیل:۲بار در قرآن استعمال شده است

    ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفى‏ (۴۱/نجم)

     

    سپس هر چه تمامتر وى را پاداش دهند.

     

    2.اسم فاعل: ۲ بار در قرآن استعمال شده است

    إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسى‏ إِنِّی مُتَوَفِّیکَ‏ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ (۵۵/آل عمران)

     

    [یاد کن‏] هنگامى را که خدا گفت: «اى عیسى، من تو را برگرفته و به سوى خویش بالا مى‏برم، و تو را از [آلایش‏] کسانى که کفر ورزیده‏اند پاک مى‏گردانم، و تا روز رستاخیز، کسانى را که از تو پیروى کرده‏اند، فوق کسانى که کافر شده‏اند قرار خواهم داد؛ آنگاه فرجام شما به سوى من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مى‏کردید میان شما داورى خواهم کرد.

     

     

    فعل

    ثلاثی مجرد:

    این ماده فعلی درثلاثی مجرد در قرآن استعمال نشده است

    ثلاثی مزید:

    باب اِفعال:۱۸بار در قرآن استعمال شده است

    وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفیلاً إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ (۹۱/نحل)

     

    و چون با خدا پیمان بستید، به پیمان خود وفا کنید و سوگندهاى [خود را] پس از استوار کردن آنها مشکنید، با اینکه خدا را بر خود ضامن [و گواه‏] قرار داده‏اید، زیرا خدا آنچه را انجام مى‏دهید مى‏داند.

    باب مفاعله: در قرآن استعمال نشده است.

    باب تفعیل: ۱۷بار در قرآن استعمال شده است

    وَ إِنَّ کُلاًّ لَمَّا لَیُوَفِّیَنَّهُمْ‏ رَبُّکَ أَعْمالَهُمْ إِنَّهُ بِما یَعْمَلُونَ خَبیرٌ (۱۱۱/هود)

     

    و قطعاً پروردگارت [نتیجه‏] اعمال هر یک را به تمام [و کمال‏] به آنان خواهد داد، چرا که او به آنچه انجام مى‏دهند آگاه است.

    لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِکُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفِّ إِلَیْکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (۲۷۲/بقره)

     

    هدایتِ آنان بر عهده تو نیست، بلکه خدا هر که را بخواهد هدایت مى‏کند، و هر مالى که انفاق کنید، به سود خود شماست، و[لى‏] جز براى طلب خشنودىِ خدا انفاق مکنید، و هر مالى را که انفاق کنید [پاداشِ آن‏] به طور کامل به شما داده خواهد شد و ستمى بر شما نخواهد رفت.

     

     باب تفاعل: در قرآن استعمال نشده است.

    باب تفعِّل: ۲۸ بار در قرآن استعمال شده است.

    وَ إِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ‏ فَإِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهیدٌ عَلى‏ ما یَفْعَلُونَ (۴۶/یونس)

     

    و اگر پاره‏اى از آنچه را که به آنان وعده مى‏دهیم به تو بنمایانیم، یا تو را بمیرانیم [در هر دو صورت‏] بازگشتشان به سوى ماست. سپس خدا بر آنچه مى‏کنند گواه است.

     

    وَ هُوَ الَّذی یَتَوَفَّاکُمْ‏ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فیهِ لِیُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۶۰/انعام)

     

    و اوست کسى که شبانگاه، روح شما را [به هنگام خواب‏] مى‏گیرد؛ و آنچه را در روز به دست آورده‏اید مى‏داند؛ سپس شما را در آن بیدار مى‏کند، تا هنگامى معیّن به سر آید؛ آنگاه بازگشت شما به سوى اوست؛ سپس شما را به آنچه انجام مى‏داده‏اید آگاه خواهد کرد.

     

    باب استفعال: ۱ بار استعمال شده است.

     

    الَّذینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ‏ (۲/مطففین)

     

    که چون از مردم پیمانه ستانند، تمام ستانند؛

     

     

     

    پژوهش در حدیث

     

    1.

    من لا یحضره الفقیه ؛ ج‏۱ ؛ ص۲۰۷

    بَابُ فَضْلِ الصَّلَاهِ

    ۶۲۲- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ )ص‏( الصَّلَاهُ مِیزَانٌ فَمَنْ وَفَّى‏ اسْتَوْفَى.

    یَعْنِی بِذَلِکَ أَنْ یَکُونَ رُکُوعُهُ مِثْلَ سُجُودِهِ وَ لَبْثُهُ فِی الْأُولَى وَ الثَّانِیَهِ سَوَاءً وَ مَنْ وَفَّى بِذَلِکَ اسْتَوْفَى الْأَجْرَ

    ترجمه: نماز (همچون)ترازو است هرکس حقش را اداء کند، (به همان اندازه)پاداش دریافت می کند.

    ۲.

    من لا یحضره الفقیه ؛ ج‏۲ ؛ ص۴۸۰

    ۳۰۲۰- وَ رُوِیَ‏ مَنْ وَفَى‏ لِلَّهِ وَفَى‏ اللَّهُ لَه‏

    ترجمه: روایت شده است که هرکس وفا کند به خدا(آنچه او خواسته کند)، خداوند به او وفا می کند(آنچه او می خواهد به او می دهد)

     

    3.

    مصباح الشریعه / ترجمه مصطفوى ؛ متن ؛ ص۳۸۷

    فی باب تفویض

    أَتَى بِأَحْکَامِهِ فَقَدْ أَتَى بِهِ التَّاءُ مِنْ تَرْکِهِ التَّدْبِیرَ فِی الدُّنْیَا وَ الْفَاءُ مِنْ فَنَاءِ کُلِّ هِمَّهٍ غَیْرِ اللَّهِ وَ الْوَاوُ مِنْ وَفَاءِ الْعَهْدِ وَ تَصْدِیقِ الْوَعْدِ وَ الْیَاءُ الْیَأْسُ مِنْ نَفْسِکَ وَ الْیَقِینُ بِرَبِّکَ وَ الضَّادُ مِنَ الضَّمِیرِ الصَّافِی لِلَّهِ وَ الضَّرُورَهِ إِلَیْهِ وَ الْمُفَوِّضُ لَا یُصْبِحُ إِلَّا سَالِماً مِنْ جَمِیعِ الْآفَاتِ وَ لَا یُمْسِی إِلَّا مُعَافًى بِدِینِه‏

     

     

    هر گاه کسى به اقتضاى دلالت این حروف، عمل کند، هر آینه حقیقت تفویض را به جا آورده است.

    تاء- دلالت دارد به ترک کردن تدبیرات براى جریانات و پیش آمدهاى دنیوى و واگذاردن آنها به تقدیرات الهى.

    فاء- اشاره است به فانى شدن هر گونه قصد و اهتمام در امورى که وجهه الهى ندارد، براى خداوند متعال در مقابل او.

    واو- دلالت مى‏کند به وفا کردن و اجراى وعد و پیمانى که در میان خود و پروردگار متعال برقرار نموده است.

    یاء- دلالت مى‏کند بر یأس از آنچه در تحت قدرت خود یا در زیر دست مردم دیگر است. و یقین و اطمینان به پروردگار جهان.

    ضاد- دلالت مى‏کند بر ضمیر و باطن صاف و پاک، و ضرورت و احتیاج و توجه کامل به سوى خداوند متعال.

     

     

    4.

    کتاب سلیم بن قیس الهلالی ؛ ج‏۲ ؛ ص۹۳۳

    فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ خَرَجَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ مَعَهُ أَبُو بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ جَمَاعَهٌ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ، حَتَّى وَافَى‏ الْبَقِیعَ وَ وَقَفَ عَلَى نَشَزٍ مِنَ الْأَرْضِ فَلَمَّا أَطْلَعَتِ الشَّمْسُ قَرْنَیْهَا قَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خَلْقَ اللَّهِ الْجَدِیدَ الْمُطِیعَ لَهُ».

    ترجمه: به بقیع رسید و بر بلندی ای از زمین توقف کرد پس هنگامی که خورشید روشن ساخت دو طرفش را ، حضرت فرمودند: “سلام بر شما ای خلق جدید خداوند که مطیع او هستید”

     

    5.

    تحف العقول ؛ النص ؛ ص۲۱۱

    وَ قَالَ ع‏ إِنَّ لِأَهْلِ الدِّینِ عَلَامَاتٍ یُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقَ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءَ الْأَمَانَهِ وَ وَفَاءً بِالْعَهْدِ وَ صِلَهً لِلْأَرْحَامِ وَ رَحْمَهً لِلضُّعَفَاءِ وَ قِلَّهَ مُؤَاتَاهٍ لِلنِّسَاءِ وَ بَذْلَ الْمَعْرُوفِ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ سَعَهَ الْحِلْمِ وَ اتِّبَاعَ الْعِلْمِ

    ترجمه: همانا برای اهل دین علاماتی است؛ شناخته می شوند با راستگویی، اداء امانت، و وفاء به عهد و صله ارحام، و مهربانی و رحمت با ضعیفان، و کمی ارتباط با زنان، و بذل خوبی، و حسن خلق و تبعیت جستن از علم

     

    6.

    مومن کیست؟ وظیفه اش چیست؟ / ترجمه المؤمن / ۱۷۰ / (۳) فهرست احادیث شریفه ….. ص : ۱۶۴

    یتوفّى‏ المؤمن مغفوراً له ذنوبه واللّه جمیعاًالإمام الصادق عَلَیْهِ السَّلَامُ

    ترجمه: مومن می میرد در حالیکه آمرزیده شده برایش گناهانش به خدا قسم تمام گناهانش آمرزیده شده است.

     

    7.

    الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا علیه السلام ؛ ص۹۵

    وَ إِنْ أَصَابَ ثَوْبَکَ دَمٌ فَلَا بَأْسَ بِالصَّلَاهِ فِیهِ مَا لَمْ یَکُنْ مِقْدَارَ دِرْهَمٍ وَاف‏

    ترجمه: واگر اصابت کرد لباست را خونی پس از نماز دوری نکن، اگر مقدارش به اندازه درهمی نرسیده باشد

     

    8.

    الخصال ؛ ج‏۲ ؛ ص۶۰۲

    مَنْ دَخَلَ فِی الْإِسْلَامِ طَائِعاً وَ قَرَأَ الْقُرْآنَ طَاهِراً فَلَهُ فِی کُلِّ سَنَهٍ مِائَتَا دِینَارٍ فِی بَیْتِ مَالِ الْمُسْلِمِینَ إِنْ مُنِعَ فِی الدُّنْیَا أَخَذَهَا یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَافِیَهً أَحْوَجَ مَا یَکُونُ إِلَیْهَا

    ترجمه: هرکس مطیعانه اسلام آورد، و با طهارت قرآن بخواند، پس برایش در هر سال صد دینار از بیت المال مسلمین است اگر در دنیا منع شود، می گیرد آن را در آخرت به صورت کامل

     

    9.

    تحف العقول / النص / ۳۶۷ / و روی عنه ع فی قصار هذه المعانی ….. ص : ۳۵۷

    وَ قَالَ ع‏ ثَلَاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ فِیهِنَّ رُخْصَهً بِرُّ الْوَالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کَانَا أَوْ فَاجِرَیْنِ وَ وَفَاءٌ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَهِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ.

    ترجمه: سه چیز است خداوند برای هیچکس راحتی از آن را قرار نداده است: ۱.نیکی والدین چه نیکوکار باشند چه فاجر ۲.وفاء به عهد چه به نیکوکار چه به فاجر ۳.اداء امانت چه به نیکو کار چه فاجر