مقاله بررسی لغوی ماده هدی

سال ورودی :
  • 1392
  • استاد راهنما :
  • استاد کریمی
  • پایه :
  • پایه 1
  • 17 بازدید

    چکیده :

    بررسی لغوی ماده هدی


     

    (هدی) فلانٌ: ــِ هُدًی، و هَدیاً، و هِدایۀً: استرشد. و یقال: هَدَی فلانً هَدیَ فلان: سار سَیرَه. و –فلاناً: أرشده و دلَّه. و فی التنزیل العزیز : (وَ وَجَدَکَ ضالّاً فَهَدَی). و –فلاناً الطریقَ، و له، و إلیه: عرّفه و بیَّنه له. و فی التنزیل العزیز : ( وَ هَأَیناهُ النَّجدَینِ) و فیه أیضاً: (وَ اهدِنا إلی سَوَاءِ الصِّراطِ).(هذه لغهُ الحجازِو لغهُ غیرهم یتَعَدّی بالحرفِ)مصباح المنیر

    هدی(هَدَی،یَهدِی-هُدًی،هَدیاً،هدایَهً)فلانٌ:فلانی هدایت شد،ارشاد شد،راهنمایی شد(هَدَی)فلانٌ هَدیَ زَیدٍ:فلانی به راه زید رفت،از او پیروی کرد.(هَدَی)فلاناً:فلانی را ارشادو راهنمایی کرد.خدا می فرماید:(وَ وَجَدَکَ ضالّاً فهَدَی)-ویافت تورا راه نا یافته پس راه را به تو نشان داد.(هَدَی) فلاناً الطَّرِیقَ،ولهُ،وإلیهِ: راه را به فلانی نشان داد. خدا میفرماید:(و هَدَیناهُ النَّجدَینِ):و راهنمایی اش کردیم به او راه خیر وشر(إهدِ) فعل امر است از هدی ؛راهنمایی کن . خدا می فرماید:(و إهدنا إلی سَواء الصِّراط): و راهنمایی مان کن به سوی راه میانه ؛راه راست

    (أهدَی) الهَدیَ أو الهَدِیَّ إلی الحرم: ساقه. و- الهدیَّۀَ إلی قلان، و له: بعث بها إکراماً له. و یقال: أهدی العروسَ إلی بعلها: زَفَّها.

    (أهدَی،یُهدِی،إهداءً)الهَدیَ أو الهَدِیَّ إلی الحرم:قربانی را به سوی حرم سوق داد و برد(أهدَی)الهَدِیَّهَ إلی فلانٍ و لهُ:هدیه را برای فلانی برد.(أهدَی)العروسَ إلی بعلِها: عروس را به خانه شوهر برد

    (هادَی) فلانٌ فلاناً: هادنه. و – جعله یتمایل فی مشیته. و – فلانٌ فلاناً الشِّعرَ: هاجاه.(بین اثنین مهاداه بالبناء للمفعول أی یمشی بینهما معتمدا علیهما لضعفه قال الازهریّ و کل من فعل ذلک باحد فهو یهادیه و تهادی و تهادیا مبنیا للفاعل إذا مشی وحده مشیا غیر قوی متمایلا و قد یقال تهادی بین اثنین بالبناء للفاعل و معناه یعتمد هو علیهما مشیه)

     

    (هادَی،یُهادِی،مُهاداهً) فلانٌ زیداً: فلانی متقابلا هدیه ای به زید داد.(هادَت)فلانَهُ فلانَهَ:فلان زن و فلان زن هر کدام غذای خود را اوردند و باهم خوردند(هادَی) فلانٌ زیداً:فلانی به زید اتش بس داد و نبرد با او را متوقف کرد . فلانی کاری کرد که زید تلو تلو خوران یا با ناز و تبختر راه برود.(هادَی) فلانٌ زیداً الشِّعرَ: فلانی متقابلا زید را با شعر هجو کرد

    (هَدَّی) العروسَ إلی بعلها: أهداها. و – الهدیۀ إلی فلان، و له: أتحفه بها. ویقال: فلان یُهدّی للناس: إذا کان کثیر الهّدایا.

     

    (هَدَّی،یُهَدِّی،تَهدِیهً)العروس إلی بعلها: عروس را به خانه شوهر برد .(هَدَّی) الهِدیَّهَ إلی فلانٍ،و لهُ:هدیه ای به فلانی داد(فلانٌ یُهَدِّی إلی النّاس): فلانی خیلی  هدیه به مردم می دهد

    (اهتَدَی) یَهتَدِی، و یَهِدّی. و یَهَدّی : استرشد. و فی تنزیل العزیز: (أفمن یهدی إلیالحّقّ أحَقُّ أن یُتّبَعَ أم من لا یَهِدّی إلّا أن یُهدَی) و قرئ: ( من لا یَهَدّی). و – طلب الهدایۀ. أو أقام علیها. و – فلان امرأتّه: أمالها إلیه. و – الفرسُ الخیلَ: صار فی أوائلها

    (إهتدی،یهتَدی،ویهِدّی،یهَدِّی،إهتداءً):راهنمایی شد،هدایت یافت،ارشاد شد.خدا می فرماید:(أفَمَن یَهدِی إلی الحَقِّ أحَقُّ أن یُتَّبَعَ أم من لا یَهِدِّی إلّا أن یُهدَی):ایا ان کس که راه میابد به حق شایسته تو است که از او پیروی شود یا ان کس که راه نمی یابد به حق مگر این که او را راهنمایی کنند.و(من لا یَهَدّی)نیز خوانده شده است خواستار هدایت شد یا بر هدایت و ارشاد پای فشرده و به ان ادامه داد(إهتَدَی)فلانٌ إمرأتَهُ:فلانی زن خود را به خود مایل کرد .(إهتَدَی)الفَرَس الخیل:اسب در قسمت های جلو اسبها حرکت کرد

    (تَهادَی) فلانٌ بینَ رجلین: اعتمد علیهما من ضَعف. یقال: جاء فلانٌ یتهادی بین اثنین. و –القومُ: أهدی بعضُهم إلی بعض. و – المرأۀُ: تمایَلَت فی مشیتها من غیر أن یماشیها أحد.

     

    (تهادَی،یتَهادَی،تَهادیاً)فلانٌ بینَ رَجُلَینِ:فلانی در اثر ضعف و ناتوانی به دو مرد تکیه کرد.گویند:(جاء فلانٌ یَتَهادَی بین اثنینِ)فلانی امد در حالی که به دو نفر تکیه داده بود.(تَهادَی)القومُ:ان قوم به یکدیگر هدیه دادند.(تَهادَت)المَرأهُ: ان زن با ناز و تبختر ومتکبرانه و به تنهایی راه رفت و کسی با او همراهی نمیکرد

    (تَهَدَّی) فلانٌ: استرشد.

    (تَهَدّی،یتَهَدَّی،تهَدِّیاً)فلانٌ: فلانی ارشاد شد،هدایت یافت،راهنمایی شد.

    (استَهدَی) فلان: طلب الهُدی. و فلاناً: طلب منه الهدایۀ.

    (إستَهدَی، یَستَهدِی،إستِهداءً)فلانٌ: فلانی خواستار راهنمایی شد.(إستهدَی)فلاناً: از فلانی خواستار هدیه شد

    اسم

    (المِهداءُ) : الکثیرُ الإهداء

    المهداء:بسیار هدیه دهنده

    (المّهدَی) : الإناء یُهدَی فیه.

    المِهدَی:ظرفی که در ان هدیه برند.

    (المُهَیدِیَۀُ): یقال: فلان علی مُهَیدِیتِهِ: علی الحالۀ التی کان علیها. {لا مکبّر لها}.

    المُهَیدِیه: گویند:( فلانٌ علی مُهَیدِیتهِ): فلانی بر همان حال قبلی خود می باشد.[مصغّر است و غیر مصغّر ندارد]

    (الهادی): من أسماء الله الحسنی. و – الدّلیل. (ج) هُواۀٌ. و – العُنُق. و – الأسد و- من السّهم: النّصل. (ج) هًوًادٍ.

     

    الهادی:از نام های خداوند متعال :راهنما،دلیل،راه بلد،هدایت کننده.ج هُداه، گردن ،شیر بیشه.(الهادیُ)منَ السَّهمِ:پیکان تیر ،ج هَوادٍ

    (الهَادِیَۀُ): المُتقدّمۀ من کل شیء. و – العَصا. و – الصّخرۀ الناتئۀ فی الماء. (ج) هَوادٍ. و هادیات الخیل و هوادیها: متقدَّماتُها. و هوادی اللیل : أوائله.و هوادی الإبل : أوّل رعیل یظهر منها.

    الهادِیه: هر مونث پیشتاز. عصا،چوب دستی. صخره بیرون زده از اب یا صخره بر امده و برجسته در اب ،ج هَوادٍ، و هادیات (هادیاتُ الخیلِ و هوادیها): اسب های جلو افتاده (هَوادِیُ) اللّیلِ: اوائل شب (هَوادیُ)الإبل:اولین شتر هایی که از گله شتر پیدا می شود و به دید می اید

    (الهَدَاۀُ) : لغۀ فی الأداۀ (هداءً بالکسر و المدّ فهی هَدِیُّ وهَدیَّهُ ویبنی للمفعول فیقال هُدیَت فهی مَهدیهُ و اهدیتُها بالالف لغهٌ قیس عیلان فهی مُهداه و الهَدی)

    (الهِداء)منَ الرّجال: مرد ناتوان و کودن. مرد سنگین تن وگران جان واژه ای است به معنای  الأداه؛ ابزار ،الت.

    (الهُدی) : النهار. و – الطّریق و – الرَّشاد. و فی التنزیل العزیز: (هُدًی للمُتّقین). و الدّلالۀ بلُطفٍ إلی ما یوصل إلی المطلوب. و فی التنزیل العزیز :(إنّ علینا للهُدی). و-الطاعه. وفی التنزیل العزیز:(أولئک الذین هَدَی اللهُ فبهُداهمُ اقتده)

    (الهُدَی):روزه،راه هدایت،راهنمایی. خدا می فرماید:(هُدًی للمُتَّقین):هدایت و راهنمایی است برای پرهیز گاران.راهنمایی کردن از روی لطف و مهربانی به شیوه ای که راه پیدا کند و به مطلوب برسد.خدا می فرماید:(إنَّ علینا للهُدَی): همانا بر ماست را هنمایی.

     

     

    فرمانبداری، طاعت. خدا می فرماید:(أولئکَ الذینَ هَدَی اللهُ فَبِهداهُمُ اقتده):انانند کسانی که هدایتشان کرده است خداوند پس به فرمانبرداری انان اقتدا و پیروی کن

    (الهَدیُ):ما یهدی إلی الحرم من النّعم. وفی تنزیل العزیز:(ولا تحلقوا رءُوسکم حتی یبلُغَ الهَدیُ محلَّهُ).و-الرجل المحترم.یقال :فلان هَدیُ بنی فلان.و-السّیرهُو الطریقه.و-السَّمت. یقال: فلان حسنُ الهدیِ.

    (الهَدی)میدانی که برای قربانی کردن به حرم برند.خدا می فرماید:(ولا تحلقوا رءوسَکم حتی یبلُغَ الهَدیُ محِلَّهُ)و نتراشید سر خود را تا وقتی که برسد قربانی به محلی که کشتن ان رو است.مرد محترم و بزرگوار.گویند:(فلانٌ هَدیُ بنی فلانٍ) فلانی مرد محترم و بزرگوار فلان طایفه است. دین و مذهب.راه و روش،طریقه. گویند:(فلانٌ حسنُ الهَدیِ):فلانی دین و مذهب یا روشی نیکو دارد

    (الهَدیَهُ):الطریقه و السیره.و- البدنه تُهدَی إلی الحرم.و هَدیه الأمر: جهته.(بالتثقیل و التخفیف ایضا  و قیل المثقل جمع المخفف)

    (الهَدیه):راه و روش ،سیرت،طریقه،حیوانی که برای قربانی به خانه خدا برند(هَدیهُ)الأمرِ: سمت و سوی کار،جهت ان امر

     

    (الهِدیهُ):الهَدیه.و-القصد والوجهه.یقال: استمرَّ فی هدیتک: فیما کنت فیه،ولا تعدِل عنه .ویقال : ضلَّ فلان هِدیَتَه:عدل عن طریق الرشاد الذی یتبعه.

    (الهِدیَه): راه و روش ،سیرت،طریقه،حیوانی که برای قربانی به خانه خدا برند.جهت و سمت و سوی کار،مقصد و هدف گویند:(إستمرَّ فی هدیتکَ و لا تعدل عنهُ): به کار و نیت و هدف خود که در ان هستی  ادامه ده و دست باز مدار(ضلَّ فلانٌ هِدیتهُ): فلانی از راه درست خود دست کشید

     

    (الهُدیَهُ): القصد والوجهه. یقال : ضلَّ فلان هُدیَتَه.و- خشبه مستعرضه فی الطاحون أوالساقیه یجرها الثور فتدور الرحی.(مو)

    الهُدیه:مقصد وهدف. گویند:(ضلَّ فلانٌ هُدیتهُ): فلانی از هدف خود دست کشید. چوبی است بلند در اسیا یا دولاب که گاو را به ان می بندند و گاو ان چوب را می کشد تا دستگاه به جریان در اید

    (الهَدیُّ):الرجل المحترم.و-العروس.و-ما یُهدَی إلی الحرم من النَّعَم.و- الأسیر

    (الهَدیّ): مردی بزرگوار و محترم. عروس. اسیر.بندی گرفتار دشمن شده

    (الهُدَیَّا):هُدَیَّا الشیء: مِثله.یقال: لک عندی هُدَیَّاه

    (الهُدَیّا): هُدَیّا الشَّیءِ: مثل و مانند ان چیز.گویند:(لک عندی هُدَیّاهُ): برای تو در نزد من است همانند ان

    (الهَدیَّهُ) :العروسُ.و-ما یقدمه القریب.أو الصدیق من التُّحف و الألطاف.(ج)هدایا

    الهَدیَّه: عروس،ارمغان،پیشکش،هدیه،تحفه.ج هدایا

     

     

    مطالب دسته بندی نشده اند و بابها از هم جدا نشده اند و در اسم ها هم انواع اسمها بیان نشده اند

    به معانی باب ها اشاره نشده است

     

    بخش شماره  ۲ :قرآن

    صحیح: فصل دوم: تطلبیقات

    بخش اول تطبیقات قرآنی

    فعل

    ۱-وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدى‏ (۳)الاعلی     فعل ثلاثی مجرد-ماضی

    و آنکه اندازه‏گیرى کرد و راه نمود.

    ۲-وَ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعیراً (۹۷) اسراء           فعل ثلاثی مجرد-مضارع مجزوم

    و هر که را خدا هدایت کند او رهیافته است، و هر که را گمراه سازد، در برابر او براى آنان هرگز دوستانى نیابى، و روز قیامت آنها را کور و لال و کر، به روى چهره‏شان درافتاده، برخواهیم انگیخت: جایگاهشان دوزخ است. هر بار که آتش آن فرو نشیند، شراره‏اى [تازه‏] برایشان مى‏افزاییم.

    ۳-یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنی‏ مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنی‏ أَهْدِکَ‏ صِراطاً سَوِیًّا (۴۳)مریم   فعل ثلاثی مجرد-مضارع

    اى پدر، به راستى مرا از دانش [وحى، حقایقى به دست‏] آمده که تو را نیامده است. پس، از من پیروى کن تا تو را به راهى راست هدایت نمایم،

     

     

    4-اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ (۶)الفاتحه   فعل ثلاثی مجرد-امر

    به راه راست ما را راهبر باش،

    ۵-مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ‏ إِلى‏ صِراطِ الْجَحیمِ (۲۳)الصافات   فعل ثلاثی مجرد-امر

    گرد آورید و به سوى راه جهنّم رهبرى‏شان کنید.

    ۶-فَما لَکُمْ فِی الْمُنافِقینَ فِئَتَیْنِ وَ اللَّهُ أَرْکَسَهُمْ بِما کَسَبُوا أَ تُریدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبیلاً (۸۸)النساء     فعل ثلاثی مجرد-مضارع منصوب

    شما را چه شده است که در باره منافقان، دو دسته شده‏اید؟ با اینکه خدا آنان را به [سزاى‏] آنچه انجام داده‏اند سرنگون کرده است. آیا مى‏خواهید کسى را که خدا در گمراهى‏اش وانهاده است به راه آورید؟ و حال آنکه هر که را خدا در گمراهى‏اش وانهد هرگز راهى براى [هدایتِ‏] او نخواهى یافت.

     

     

    6-وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‏ (۸۲)طه فعل ثلاثی مزید –باب افتعال

     

     

    و به یقین، من آمرزنده کسى هستم که توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایسته نماید و به راه راست راهسپر شود.»

    ۷-وَ إِذْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ‏ (۵۳)بقره  فعل ثلاثی مزید-باب افتعال

    و آنگاه که موسى را کتاب و فرقان [=جداکننده حق از باطل‏] دادیم، شاید هدایت یابید.

    ۸-قالَ نَکِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أَ تَهْتَدی‏ أَمْ تَکُونُ مِنَ الَّذینَ لا یَهْتَدُونَ (۴۱)النمل فعل ثلاثی مزید-باب افتعال

    گفت: «تخت [ملکه‏] را برایش ناشناس گردانید تا ببینیم آیا پى مى‏برد یا از کسانى است که پى نمى‏برند.»

    اسم

    ۹-وَ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ عُمْیاً وَ بُکْماً وَ صُمًّا مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعیراً (۹۷) اسراء   اسم مفعول

    و هر که را خدا هدایت کند او رهیافته است، و هر که را گمراه سازد، در برابر او براى آنان هرگز دوستانى نیابى، و روز قیامت آنها را کور و لال و کر، به روى چهره‏شان درافتاده، برخواهیم انگیخت: جایگاهشان دوزخ است. هر بار که آتش آن فرو نشیند، شراره‏اى [تازه‏] برایشان مى‏افزاییم.

     

    10-إِنَّ الَّذینَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى‏ الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ (۲۵)محمد  اسم جامد

    بى‏گمان، کسانى که پس از آنکه [راهِ‏] هدایت بر آنان روشن شد [به حقیقت‏] پشت کردند، شیطان آنان را فریفت و به آرزوهاى دور و درازشان انداخت.

    ۱۱-وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَتَّبِعُوکُمْ سَواءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ (۱۹۳)اعراف  اسم جامد

    و اگر آنها را به [راه‏] هدایت فراخوانید، از شما پیروى نمى‏کنند. چه آنها را بخوانید یا خاموش بمانید، براى شما یکسان است.

    ۱۲-أَ رَأَیْتَ إِنْ کانَ عَلَى الْهُدى‏ (۱۱)علق   اسم جامد

    چه پندارى اگر او بر هدایت باشد،

    ۱۳-جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَهَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْیَ‏ وَ الْقَلائِدَ ذلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ (۹۷)مائده  اسم علم جامد

    خداوند [زیارت‏] کعبه بیت الحرام را وسیله به پا داشتن [مصالح‏] مردم قرار داده، و ماه حرام و قربانیهاى بى‏نشان و قربانیهاى نشاندار را [نیز به همین منظور مقرّر فرموده است‏]، این [جمله‏] براى آن است تا بدانید که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مى‏داند، و خداست که بر هر چیزى داناست.

     

    14-وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَهَ لِلَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ‏ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَریضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْیَهٌ مِنْ صِیامٍ أَوْ صَدَقَهٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَهِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ‏ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیامُ ثَلاثَهِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَ سَبْعَهٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَهٌ کامِلَهٌ ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ (۱۹۶)بقره    اسم علم جامد

    و براى خدا حجّ و عمره را به پایان رسانید، و اگر [به علت موانعى‏] بازداشته شدید، آنچه از قربانى میسّر است [قربانى کنید]؛ و تا قربانى به قربانگاه نرسیده سر خود را مَتراشید؛ و هر کس از شما بیمار باشد یا در سر ناراحتیى داشته باشد [و ناچار شود در احرام سر بتراشد] به کفّاره [آن، باید] روزه‏اى بدارد، یا صدقه‏اى دهد، یا قربانیى بکند؛ و چون ایمنى یافتید، پس هر کس از [اعمال‏] عمره به حجّ پرداخت، [باید] آنچه از قربانى میسّر است [قربانى کند]، و آن کس که [قربانى‏] نیافت [باید] در هنگام حجّ، سه روز روزه [بدارد]؛ و چون برگشتید هفت [روز دیگر روزه بدارید]؛ این ده [روزِ] تمام است. این [حجّ تمتّع‏] براى کسى است که اهل مسجد الحرام [=مکّه‏] نباشد؛ و از خدا بترسید، و بدانید که خدا سخت‏کیفر است.

    ۱۵-وَ ما أَنْتَ بِهادِی‏ الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (۸۱)النمل  اسم فاعل

    و راهبر کوران [و بازگرداننده‏] از گمراهى‏شان نیستى. تو جز کسانى را که به نشانه‏هاى ما ایمان آورده‏اند و مسلمانند، نمى‏توانى بشنوانى.

     

    16-وَ إِنِّی مُرْسِلَهٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّهٍ فَناظِرَهٌ بِمَ یَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ (۳۵)النمل اسم جامد

    «و [اینک‏] من ارمغانى به سویشان مى‏فرستم و مى‏نگرم که فرستادگان [من‏] با چه چیز بازمى‏گردند.»

    ۱۷-ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً‏ لِلْمُتَّقینَ (۲)بقره  اسم جامد

    این است کتابى که در [حقانیت‏] آن هیچ تردیدى نیست؛ [و] مایه هدایت تقواپیشگان است:

     

     

    شاهد مثالها برجسته نشده و معرفی هم نشده اند

     

     

     

     

     

    صحیح : بخش دوم: تطبیقات روایی

     

    حدیث

    الکافی (ط – الإسلامیه) ؛ ج‏۱ ؛ ص۱۶۵

    بَابُ الْهِدَایَهِ أَنَّهَا مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏

    • عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ السَّرَّاجِ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ ثَابِتِ بْنِ سَعِیدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ یَا ثَابِتُ مَا لَکُمْ وَ لِلنَّاسِ کُفُّوا عَنِ النَّاسِ وَ لَا تَدْعُوا أَحَداً إِلَى أَمْرِکُمْ فَوَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلَ الْأَرَضِینَ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ یَهْدُوا عَبْداً یُرِیدُ اللَّهُ ضَلَالَتَهُ مَا اسْتَطَاعُوا عَلَى أَنْ یَهْدُوهُ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلَ الْأَرَضِینَ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ یُضِلُّوا عَبْداً یُرِیدُ اللَّهُ هِدَایَتَهُ‏ مَا اسْتَطَاعُوا أَنْ یُضِلُّوهُ کُفُّوا عَنِ النَّاسِ وَ لَا یَقُولُ أَحَدٌ عَمِّی وَ أَخِی وَ ابْنُ عَمِّی وَ جَارِی فَإِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً طَیَّبَ رُوحَهُ فَلَا یَسْمَعُ مَعْرُوفاً إِلَّا عَرَفَهُ وَ لَا مُنْکَراً إِلَّا أَنْکَرَهُ- ثُمَّ یَقْذِفُ اللَّهُ فِی قَلْبِهِ کَلِمَهً یَجْمَعُ بِهَا أَمْرَهُ‏[۱].[۲]

    ثابت بن سعید گوید:امام صادق (علیه السلام)فرمود:ای ثابت شمارا به مردم چه کار؟دست از مردم بردارید،احدی را به مذهب خود نخوانید،بخدا اگر همه اهل آسمان ها و زمین ها گرد هم آیند برای آن که یک بنده را که خدا اراده کرده گمراه بماند به حق رهبری کنند نتوانند که او را رهنمائی کنند و به حق برسانند و اگر همه اهل آسمان ها و زمین ها گرد هم آیند تا بنده ای را که خواسته به حق هدایت شود گمراه کنند نتوانند او را گمراه کنند،دست از مردم بردارید و یکی از شما نگوید:این عموی من است و این برادر من است واین پسرعم وهمسایه من است(وباید او را به حق برسانم وبه بهشت کشانم)به راستی چون خدا برای بنده ای خیر خواهد روحش را پاک کند وهیچ مطلب حق وبجائی را نشنودجز آنکه آن را بفهمد و هیچ زشت ونابجائی را نشود جز آنکه آنرا منکر گردد ونپذیرد،سپس خدا یک سخنی به دلش اندازد که کار او را فراهم سازد.

     

    الکافی (ط – الإسلامیه) ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۳۸

    النَّاسُ إِمَامَهُمْ یَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَیَرَاهُمْ وَ لَا یَرَوْنَهُ.

    ۷- عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ حَدَّثَنِی مُنْذِرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قَابُوسَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ أَبِی دَاوُدَ الْمُسْتَرِقِّ عَنْ ثَعْلَبَهَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ مَالِکٍ الْجُهَنِیِّ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَهِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَهَ قَالَ: أَتَیْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع فَوَجَدْتُهُ مُتَفَکِّراً یَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا لِی أَرَاکَ مُتَفَکِّراً تَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ أَ رَغْبَهً مِنْکَ فِیهَا فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِیهَا وَ لَا فِی الدُّنْیَا یَوْماً قَطُّ وَ لَکِنِّی فَکَّرْتُ فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُ‏ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً تَکُونُ لَهُ غَیْبَهٌ وَ حَیْرَهٌ یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُونَ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ کَمْ تَکُونُ الْحَیْرَهُ وَ الْغَیْبَهُ قَالَ سِتَّهَ أَیَّامٍ أَوْ سِتَّهَ أَشْهُرٍ أَوْ سِتَّ سِنِینَ فَقُلْتُ وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ فَقَالَ نَعَمْ کَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ- وَ أَنَّى لَکَ بِهَذَا الْأَمْرِ یَا أَصْبَغُ أُولَئِکَ خِیَارُ هَذِهِ الْأُمَّهِ مَعَ خِیَارِ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَهِ فَقُلْتُ ثُمَّ مَا یَکُونُ بَعْدَ ذَلِکَ فَقَالَ ثُمَ‏ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ فَإِنَّ لَهُ بَدَاءَاتٍ وَ إِرَادَاتٍ وَ غَایَاتٍ وَ نِهَایَاتٍ.

    اصبغ ابن نباته گوید:خدمت امیرالمومنین (علیه سلام)رسیدم ودیدمش در اندیشه است وبه زمین میکوبد(باسر عصا یا انگشت  به طوری که جای آن می ماند)گفتم:یاامیرالمومنین،چرا من شما رااندیشناک بینم وبه زمین می کوبی،برای رغبت در کار خلافت است؟

    فرمود:نه،هرگز روزی نبوده که من بدان رغبتی داشته باشم ونه به دنیا ولی در اندیشه نوزادی اندرم که از پشت من است یازدهمین فرزندم اواست همان مهدی که زمین را ر از عدل وداد کند بعد از آن که از جور و ستم پر شود.برای آن یک نهانی و سر گردانی استکه مردمی در آن گمراه شوند ودیگرانی در آن ره جویند.

    گفتم:یاامیرالمومنین،این نهانی وسرگردانی تاچه اندازه است؟فرمود:شش روز،شش ماه،شش سال،گفتم:این امر شدنی است؟فرمود:آری،چنانچه آن مقدر شده است ولی تو از کجا با این امر مربوط باشی؟آن نصیب نیکان این امت باشد با نیکان ائمه ی خاندان پیغمبر(ص) ،عرض کردم:پس از آن چه خواهد بود؟فرمود:سپس خدا هرچه میخواهد ، زیرا او بداها  واراده ها و غایات و نهایاتی داد.

     

    باز هم شاهد مثالها برجسته و معرفی نشده اند

     

    صحیح : فصل سوم:  نقش هدایت در زندگی انسان

    بخش سوم:قسمت اخلاقی

    در این بخش ما بررسی هدایت در موضوعات مختلف از جمله هدایت در عقائد استدلالی و هدایت در ایه ۲سوره بقره در تفسیر المیزان می پردازیم.

    عقائد استدلالی:

    ضرورت دین

    آیا بشر از این نظر که دارای حیات طبیعی و عریزی است، به دین نیاز دارد؟

    آیا انسان از این بعد که دارای حیات فکری و عقلی است، نیازمند دین است؟

    آیا دین برای زندگی فردی بشر لازم است؟

    آیا دین برای زندگی اجتماعی انسان ضرورت دارد؟

    آیا بشر از این نظر که با آفریدگار خود رابطه ای آگاهانه و آزادانه دارد، نیازمند دین است؟

    آیا انسان برای حیات دنیوی خود، به رهبری دین نیازمند است؟

    آیا بشر برای حیات اخروی خود، به رهبری دین نیاز دارد؟

    و آیا…؟

    از مطالبی که در ادامه بیان شده است پاسخ پرسش های فوق به دست خواهد آمد.

    دین و هدایت

    خداوند به هر موجودی راه رسیدن به غایت مطلوب او را نشان داده است:

    (( رَبُّنا الَّذی اَعطی کُلَّ شی خَلقه ثُمَّ هَدی))

    دین، جلوه ی هدایت الهی در مورد بشر است که راه رسیدن او به غایت مطلوبش را به او می نمایاند. این مطلب در آیاتی از قرآن بیان شده است:

    1. (( فإمّا یأتینَّکم منّی هدی فَمَنِ اتَّبَع هِدایَ فلا خَوف عَلَیهم و لا هم یحزنون )) بقره/۳۸ ؛ اگر از جانب من هدایتی برای ما شما آمد، پس آن کس که هدایت مرا پیروی کند، نه بر آنان بیمی است و نه محزون خواهند شد.
    2. (( فإما یأتینکم منی هدی فمن اتّبع هدای فلا یضل و لا یشقی)) طه /۱۲۳ ؛ اگر از سوی من هدایتی برای شما آمد هرکس از هدایت من پیروی کند، گمراه و بدبخت نخواهد شد.

    مقصود از هدایت در  این دو آیه شریفه ، که از آیات مربوط به خلقت حضرت آدم (ع) و خروج او از بهشت و هبوط به زمین می باشد، هدایت غریزی و عقلی نیست، بلکه هدایتی است که از طریق وحی تشریعی به حضرت آدم (ع) و نسل او خواهد.

    1. ((قل انّنی هدانی ربی الی صراط مستقیم دیناً قیّماً ملّه ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین)) ؛ بگو به درستی که پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده است و آن دینی استوار (یعنی) آیین حنیف ابراهیم است و او از مشرکان نبود.

    بینابراین ، اگر کتاب های آسمانی چون تورات ، انجیل و قرآن به عنوان کتاب های هدایت توصیف شده اند، به این دلیل است که این کتاب ها عقاید ، احکام و آداب دینی  را در بر دارند. درباره قرآن می فرماید:

    (( شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس)) ؛ ماه رمضان ، ماهی است که قرآن برای راهنمایی مردم، در آن نازل شده است.

    و درباره تورات و انجیل می فرماید:

    ((و انزل التوراه و الانجیل من قبل هد للناس)) ؛ پیش از این تورات و انجیل را برای هدایت مردم نازل کرد.

    بنابراین دین، رسالت هدایت بشر را بر عهده دارد.

    هدایت و اختیار

    هدایت دینی بر پایه اختیار استوار است، اختیار با عقل و اراده عقلانی ملازمه دارد. از این رو ، اختیار به عنوان اصلی ترین شرط تکلیف دینی شناخته شده است، و به همین ترتیب دلیل موجوداتی که از عقل و اختیار بی بهره اند، تکلیف دینی ندارند. این مطلب یعنی رابطه ی هدایت دینی با اختیار ، در بسیاری از آیات قرآن بیان شده که دو نمونه از آن ها را یادآور می شویم:

    1. (( انّا خلقنا الانسان من نطفهٍ امشاجٍ نبتلیهِ فجعلناه سمیعا بصیراً * انّا هدیناه السبیل امّا شاکراً و امّا کفورا)) ؛ ما انسان را از نطفه ی مختلطی آفریدیم، و او را می آزماییم، (بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم. ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد یا ناسپاس.
    2. (( و قل الحق من ربّکم فَمن شاءَ فلیؤمن و من شاءَ فَلیکفر)) ؛ بگو حق، (آن چه بر من وحی گردیده و من آن را بر شما تلاوت نموده ام) از جانب پروردگار شماست؛ پس هر کس می خواهد ایمان آورد، و هر کس می خواهد کافر شود.

    هدایت و معرفت

    هدایت، شرایط و مقدماتی دارد که معرفت از مهم ترین و اساسی ترین آن هاست، یعنی انسان برای آن که از هدایت دینی بهره مند گردد، باید از جهان بینی استواری برخوردار باشد. این جهان بینی از ابعاد زیر تشکیل می گردد:

    1. شناخت خدا و صفات جلال و جمال او ؛
    2. شناخت جهان و هدف از آفرینش آن ؛
    3. شناخت انسان و هدف از آفرینش او ؛
    4. شناخت راه وصول به هدف خلقت ؛
    5. شناخت شرایط و وسایل لازم برای پیمودن این راه و شیوه ی تحصیل آن ها ؛
    6. شناخت موانع و خطرهای راه و شیوه ی مبارزه با آنها.

    مطالب یاد شده که با تحلیل عقلی نیز قابل اثبت و تبیین است، به روشنی از آیات و روایات استفاده می شود؛ قرآن کریم در آیات مربوط به بعثت، از تعلیم کتابو حکمت به عنوان یکی از وظایف پیامبر اکرم (ص) یاد کرده و می فرماید:

    (( یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه))

    پیامبر اسلام ، آیات الهی را بر مردم تلاوت کرده آنان را تزکیه می نماید و کتاب و حکمت را به آنان می آموزد.

    آیات قرآن در زمینه ی دعوت به خداشناسی و شناخت عجایب آفرینش انسان و جهان و هدف و فرجام آفرینش، بسیار است و وضوح این مطالب، ما را از ذکر نمونه بی نیاز می سازد، چنان که روایات در این باب بسیار است و ما در ایت جه تنها به ذکر چند روایت بسنده می کنیم:

    1. در حدیث معروف نبوی ، علم اموزی یک فریضه ی دینی و همگانی به شمار آمده است: ((طلب العلم فریضهٌ علی کلّ مسلم))
    2. در روایتی از امام صادق (ع) محور های مهم معرفت به شرح زیر بیان شده است:

    الف) شناخت خداوند: (( أن تعرفَ رَبَّک)) ؛

    ب) شناخت صنع خداوند به ویژه در مورد خلقت انسان(( أن تعرف ما صنع بک)) ؛

    ج) شناخت دستور ها و برنامه های الهی: (( أن تعرف ما یخرجک من دینک))

    1. در روایتی ، امام علی (ع) کمال دین را در شناخت و عمل به آن به شمار آورده و کسب دانش را از به دست آوردن ثروت، ضروری تر شناخته است.
    2. امام صادق (ع) می فرماید:

    هر کس عملش بر مبنای بصیرت و آگاهی نباشد، بسان فردی خواهد بود که از بیراهه می رود، که هرچه سریع تر رود از مقصد دور تر خواهد شد.

     

     

    تفسیر المیزان

    الم ذلک الکتاب لا ریب فیه .هدی للمتقین متقین و پرهیزگاران همان مؤمنان اند و پرهیزگاری یکی از اوصاف مخصوصه طبقه معینی نیست تا مانند احسان و خشوع و خلوص ، جزء مقامات خاصه محسوب شود، بلکه صفتی است که در تمام مراحل ایمان پس از تحقق ایمان پیدا می شود، دلیل آن هم این است که خداوند آن را به عنوان یک صفت خاص برای طبقه مخصوصی از مؤمنان (با آن همه اختلاف درجاتی که دارند) بیان نکرده است.

    اوصافی را که خداند در این نوزده آیه ای که تشریح حالات مؤمنان و کفار و منافقان در آنها می شود، معرف تقوی قرار داده پنج صفت است: ایمان به غیب، بر پاداشتن نماز، انفاق از آنچه خدا داده ، ایمان به آنچه بر پیغمبرانش نازل گردانید، یقین به آخرت – ضمنا فرموده که پرهیزگاران مشمول یک نوع هدایت الهی هستند ، یعنی اگر واجد این صفات اند بر اثر این است که آن هدایت الهی شامل حال آنهاست ، سپس قرآن را هادی این پرهیزگاران قرار داده و می گوید: « ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین» . از این بیان نعلوم می شود که این هدایت دوم غیر از آن است که قبلا فرموده و اینکه جمعیت پرهیزگاران در میان دو نوع هدایت قرار دارند، یکی هدایت اولیه که با آن جزء پرهیزگاران شدند و دیگر هدایتی که خدا بعد از احراز مقام تقوی به آنها ارزانی میدارد. در نقطه مقابل آنها منافقان قرار دارند زیرا خدا در بیان اوصاف آنها، آنان را در وسط دو گمراهی و ضلالت معرفی کرده، گمراهی اول آن است که موجب صفات زشت و ناپاک آنها شده مانند کفر و نفاق، و گمراهی دوم همان است که ضلالت اول را تاکید می کند و طبعا بعد از کفر و نفاق پیدا می شود. چنانکه در حق کفار می فرماید «ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه» بقره -۷ – مهر نهادن بر دلهای کفار را به خود نسبت داده و پرده افتادن بر چشمهایشان را به خود آنها؛ باز در حق منافقان می گوید: « فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً» بقره-۱۰ – همانطور که ملاحظه می شود بیماری اول را به خود آنها نسبت داده و دوم را به خودش، نظیر آن آیه ذیل است: « یضل به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یضل به الا الفاسقین» بقره-۲۶ – باز می فرماید : «فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم» صف-۵ – خلاصه اینکه افراد متقی در میان دو نوع هدایت قرار دارند همچنان که کفار و منافقان در میان دو ضلالت اند.

    و از آنجایی که هدایت دوم به وسیله قرآن است لابد هدایت اول پیش از قرآن و به وسیله سلامت فطرت است. زیرا وقتی انسان فطرت سلیمم داشته باشد حتماً متوجه احتیاج خود به موجودی که خارج از اوست می شود و نیز سایر موجوداتی را که با حس یا وهم و عقل درک می کند نیازمند به حقیقتی که خارج از ذات آنهاست که سلسله موجودات به آن منتهی می گردد، می بیندو خلاصه اینکه فطرت سلیم انسانی به موجودی که از حس پنهان است و تمام موجودات از او سرچشمه گرفته و هم به سوی او باز می گردند، ایمان و اعتقاد راسخ دارد، و می داند همانطور که حتی کوچکترین احتیاجات موجودات تامین شده ، موضوع هدایت مردم به آنچه مابه نجات آنها از اعمال و اخلاق مهلکه است مهمل گزارده نشده است، این در واقع همان روح اعتقاد به توحید و نوبوت و معاد ، یعنی اصول دین است و لازمه این ایمان خضوع در پیشگاه پروردگار متعال و بذل قسمتی از مال و جاه و علم و دانش و خلاصه آنچه در اختیار دارد، در راه نشر عقیده مزبور است این ها هم روح نماز و انفاق اند.

    از اینجا روشن می شود صفاتی را که خدا برای پرهیزگاران بیان کرده مطابق فطرت سلیم انسانی است و خدا بچنین اشخاصی وعده داده حقیقت دیگری که نامش را «هدایت» گذارده بر آنها افاضه کند.

    از جمله دلایلی که اثبات می کند هدایت دوم، فرع وجود هدایت اول است، آیات متعددی است که در سوره های مختلف قرآن دیده می شود. مانند: «یثّبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا و فی الاخره» ابراهیم-۲۷ – ومانند «یا ایها الذین آمنوا اتقو الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نوراً تمشون به» حدید-۲۸ – و « ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم» محمد(ص)-۷ – و « و الله لایهدی القوم الظالمین» صف-۷ – و امثال اینها.

    البته موضوع ضلال و گمراهی منافقات از جهاتی ماشبه هدایت پرهیزگاران است همچنان که بعدا به آن اشاره خواهد شد.

    ضمنا در این آیات اشاره به یک نوع دیگر زندگی شده است که در زیر این زندگی

    [۲] کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی (ط – الإسلامیه) – تهران، چاپ: چهارم، ۱۴۰۷ ق.