مقاله بررسی لغوی ماده ولی

سال ورودی :
  • 1392
  • استاد راهنما :
  • استاد کریمی
  • پایه :
  • پایه 1
  • نویسنده :
  • مجتبی علیزاده
  • 21 بازدید

    چکیده :

    بررسی لغوی ماده ولی


    بخش اول :معنای جامع

    ۱.  معانی ثلاثی مجرد:

    ۱• ولاه (ولیا)  (۲ و ۵)  : دنا منه و قرب-  به او نزدیک شد

    ۲• ولیه ولایتً (۵) : ولی الشیءَ و علیه: ملک امره و قام به- سرپرست آن چیز شد و به انجام آن پرداخت

    ۳• ولی فلانا و علیه: نصره  فلانی را یاری کرد.

    ۴•   ولی فلانا: احبه    به فلانی علاقه مند شد.

    ۵• ولی البلدَ: تسلط علیه فهو والٍ والمفعول مولی علیه –فرماندار و والی آن سرزمین شد

    ۶• وُلیت الارضُ: مطرت با الولی – باران پی در پی بارید

    معانی ثلاثی مزید

    باب افتعال:   ۱• اولی علی الیتیم:اوحی-سفارش یتیم را کرد-سرپرستی برایش معین نمود.(صیرورت-/ تعریض/معین کردن ماده فعل)

    ۲• اولی فلانا الامرَ:جعله والیا علیه – فلانی را سر پرست آن کار کرد.(تعدیه-دو مفعولی شده)

    ۳* اولی فلانا معروفا:صنعه الیه-به فلانی نیکی کرد.

    ۴* یقال فی التهدید و الوعید اولی لک: قد ولیک ای یقاربک الشر فاحذر-بدی به تو نزدیک شده پس بترس و از آن دوری کن

    باب مفاعله

    ۱*والی بین الامرین (موالات و ولاء) : تابع-دو کار را پشت سر هم و پی در پی انجام داد.(تکثیر)-نزدیک کردن بین دو چیز که نتیجه آن پی در پی شدن می شود.(تاکید)

    ۲*والی الشیء:تابعه۰آن چیز را پی در پی انجام داد-(تاکید)

    ۳*والی فلانا:احبه- نصره-حاباه-فلانی را دوست داشت-او را یاری کرد-به او کمک کرد-او را برگزید و ویژه خود قرار داد و به او علاقه مند شد. (تاکید و مبالغه)

    باب تفعیل

    ۱*ولّی الرطبُ: اخذ فی الهیج-سبزه و علف تر رو به زرد شدن و خشک شدن گذاشت.

    ۲*ولّی الشیءُ: ادبر و یقال ولی فلانا هاربا-به آن چیز پشت کرد و آز آن روی گردانید(عکس ثلاثی مجرد)

    ۳* ولّی الشیءَ و عن الشیء:ادبر عنه و نَاََی-به آن چیز پشت کرد و از آن دور شد(عکس ثلاثی)

    ۴*ولّی عن فلانٍ بوده:تغیر علیه-دوستی خود را با فلانی به هم زد و او را دوست نداشت(عکس ثلاثی)

    ۵*ولّی فلانا:نصره و استقبله بوجه- فلانی را یاری کرد-به او کمک کرد و به او رو کرد(تاکید و مبالغه)

    ۶*ولّت  فلانا الحاجت:ولّت عنه-آن خواسته و کار و نیاز به فلانی پشت کرد و از او دور شد(عکس ثلاثی)

     

     

    باب تفاعل

    ۱*توالی الشیءُ:تتابع-آن چیز متوالی شد(تکرار)

    ۲*توالت الغنمُ عن المعز:تمیّزت-گوسفندان از بز ها جدا شدند(عکس ثلاثی)

    باب تفعل

    ۱*تولی الشیءُ:ادبر و آن چیز پشت کرد و روی گردانید(عکس ثلاثی)

    ۲*تولی فلانا هاربا:ادبر-فلانی پشت کرد و گریخت(عکس ثلاثی)

    ۳*تولی الرطبُ :اخذ فی الهیج-سبزه و علف تازه رو به خشکی گذاشت(از سبز بودن رو برگرداند لذا می توان معنایث عکس ثلاثی را لحاظ کرد)

    ۴*تولی عنه: اعرض و ترکه-از او رویگردانید-او را ترک کرداز او جدا شد(عکس ثلاثی)

    ۵*تولثی الشیءَ:لَزِمَه-آن چیز را گرفت و ملازم آن شد-سرپرست آن شد(تاکید و مبالغه)

    ۶*تولی فلانا:نصرهو احبهو اتخذه ولیا-فلانی را یاری کرد-به او کمک کرد-او را دوست داشت-او را سرپرست خود قرار داد(اتخاذ-تاکید و مبالغه)

    ۷*تولی الامرَ:تقلده و قام به:تولیت و سرپرستی آن کار را بر عهدی گرفت(می تواند تکلف یا تاکید مبالغه باشد)

    باب استفعال

    ۱*استولی علیه: ظهر علیه و تمکن منه و صار فی یده-بر آن چیره شد-مسلط شد-در حیطه امکان او قرار گرفت-در دستش قرار گرفت-زیر دست او قرار گرفت(مطاوعه و تاکید و مبالغه)

    ۲*استولی علی الامر :بلغ الی الغایت-به غایت و نهایت آن کار رسید

    ۳*استولی علی الغایت: به سوی نهایت و غایت پیشی گرفت-مسابقه را برد و زود تر به هدف رسیئد

    بخش اسماء:

    *الاَولی:افعل تفضیل بمعنی الاحق الاجدر وال اقرب-صفت دتفضیل است به معنای محِقتر-سززاوار تر-شایسته تر-اولی نزدیک تر        تثنیه:الاَولان         جمع:الاَلَون-الاَوالی

    *المتوالی:واحد المتاولت و هم الشیعه،سُمُّوا به لاَنهم تولَّو علیا واهل بیته.-یک نفر شیعه

    *الموالات(شرعا):ان یعاهد شخصٌشخصا آخر-دوست داشتن کسی کس دیگر را یا دنباله روی از او کردن یا سرپرستی کسی را بر عهده گرفت.(مصدر)

    *الموالیا:نوعٌ من الشعر العامی-نوعی شعر عامیانه

    *المولی:الرب(پروردگار)   المالک(صاحب، ارباب)   کل من ولی امرا او قام به(هرکسی متصدی کاری شود)   الولی المحب(دوستدار علاقه مند)   الصاحب(یار)   الحلیف(هم سوگند)   النزیل و الجار(میهمان یا کسی که در خانه بنشیند)    الشریک(شریک)   الصهر(خویشاوند سببی مثل داماد)    القریب من العصبه  کالعم و نحو ذالک(خویشاوند نزدیک نظیر پسر عمو)   المنعِم(منعم اسم فاعل)   المنعم علیه(کسی که مورد احسان قرار گرفته است)   المعتِق(آزاد کننده برده-اسم فاعل)   المعتَق(برده آزاد شده-اسم مفعول)    العبد( بنده)    التابع(دنباله رو-  پی رو – اسم فاعل)     الجار(همسایه)    به جز موارد ذکر شده بقیه جامداند.

    *المَولَوِیٌ:المنسوب الی المولی-الزاهد-عالم الکبیر-منسوب به المولی-زاهد-دانشمند بزرگ(اسم منسوب)جمع:مَولٍ

    *المولویت:فرقه ای از صوفیه منسوب به مولانا-کلاه درازی که زاهد/دانشمند بر سر می گزارد.(جامد)

    *المولیٌّ علیه:(اسم مفعول) 🙁 در معجم الوسیط عربی نیامده بود): مورد سرپرستی قرار گرفته-یاری شده مورد علاقه-شهر یا کششور فتح شده و زیر سلطه قرار گرفته

    *الوالی(اسم فاعل):سرپرست –قیم-یاری دهنده-دوستدار-علاقه مند-فتح کننده شهر-والی –حاکم-جمع:ولات

    *الوَلاء:المِلک-القرب-القرابت-النصرت-المحبت-مِلک- دارایی- مُلک-حکومت-نزدیکی-قرب-خویشاوندی-قرابت-یاری نصرت-محبت-دوستی-ولاء   خط کشیده ها= اسم مصدر

    الوَلایت:القرابت و یقال:القومُ علیه ملایت:ید واحدهٌ یجتمعون فی الخیر و الشر-خویشاوندی-قرابت(اسم مصدر

    *الوِلایت:القرابت-الخِطّت و الامارت-السلطان-البلاد التی یتسلط علیه الموالی-خویشاوندی-قرابت-حکومت-پادشاهی-سلطه-سلطنت-سلطان-کشور / شهر یا سرزمینی که والی بر آن حکومت کند =جامد و بقیه اسم مصدر

    *الولیُّ):صفت مشبه)کل من ولیَ امرا او قام به-النصیر-المحِب-الصدیق ذَکَرا(وقد یونث با التاء)-الحلیف –الصَّهر-الجار- العقید-التابع-المعتِق-المطیع—یقال:المومن ولیُّ اللهِ-المطر یسقط معد المطر-ولی العهد(وارث الملک)ولی المرات:من یلی عقد النکاح علیها و لا یدعها تستبد بعقد النکاح من دونه-(ولی الیتیم):الذی یلی امره و یقوم بکفایته-(و فی الاقتصاد السیاسی)من یتحمل مخاطر الانتاج فله الغُنم و علیه الغُرم

    جمع:اولیاء   جمع الولیس بمعنی المطر بعد المطر:اولیتسر پرست یا انجام دهنده کار –یاور – یاری دهنده – دوستدار – دوست – رفیق – هم پیمان- خویشاوند سببی –همسایه- پناهنده یا پناه دهنده-متحد-کسی که با انسان قرار دادی امضا کرده باشد- دنباله رو-پیرو-تابع- آزاد کننده برده-فرمانبردار-مطیع-بارانی که پی در پی ببارد(جامد)-(ولی العهد): ولی عهد-جانشین پادشاه (ولی المرات):سرپرست زن که اختیار ازدواج یا عدم ازدواج زن بر عهده اوست و زن هیچ هیچ اختیاری در برابر او ندارد-(ولی الیتیم):قیم و سرپرست یتیم  جمع: اولیاء و در اقتصاد سیاسی:کسی که مسئولیت تولید را بر عهده دارد و سود و زیان از آن اوست    و جمع الولیّ: به معنای باران پشت باران می شود:اولیت

    *الوَلیَّت::البرذعت اذه کانت علی ظهر البعیر- و کل ما ولی ظهر البعیر من کِساء او غیره-ما تجنبوه المرات من زاد لضعیف ینزل    جمع:ولایا و اولیه- زنی که دوست زنی دیگر باشد-پالان تا وقتی که به پشت شتر باشد،از پارچه ،پوشش و غیره-غذایی که زن برای میهمانی که وارد میشود ذخیره می کند.

    معنای جامع در معجم مصباح المنیر

    *وَلِیَ : القرب  دو باب دارد   وَلِیَ  یلیُ             ولی یلی : قلیل الاستعمال

    * جلست مما یلیه:یقاربه

    *قول ضعیف:الولی:حصول الثانی بهد الاول من غیر فصلٍ

    * ولیَ یلیُ ولایتا:   ولیتُ الامرَ(الیه): تولیته –عهده دار آن کار شدم

    * ولیتُ البلد- ولیتُ علی الصبی و المرات

    *اسم فاعل: والٍر   جمع : ولاتً

    *الصبی و المرات=مولیٌ علیه یعنی مفعول هستند

    *الوِلایت – الوَلایت: النثرت

    * استولی علیه: غلب علیه و تمکت منه

    * المولی : ابن العم

    *المولی: العَصَبَت(فامیل)- الناصر-الحلیف-(مولی الموالات)- المعتِق( هو مولی النعمت)-عتیق

    * هم موالی بنی هاشم:هم عتقائهم

    الوَلاء:النصرت(لکنه خص فی الشرع بولاء العتق)

    *ولّیته تولیتا :جعلته والیا    منه بیع التولیت

    والاه(موالات-وَلاء):تابعه

    *توالت الاخبار: تتابعت

    *الاولی: (صفت مشبه به معنای فاعل) اذا قام  به    جمع :اولیاء

    *قول ابن فارس: من ولی امر احد فهو ولّیته

    *الولی: المعتِق-عتیق-ابن العم- الناصر – حافظ النسب-الصدیق ذکرا کان او انثی-وقد یونث با الهاء فیقال هی ولیته –قال ابو زید سمعت بعض بنی عقیل یقول ۰هن ولیات الله و اولیائه – الولی بمعنی  مفعول فی حق المطیع فیقال: المومن ولی الله

    *فلان اولی بکذا:احق به       الاولون:جمع مذکر سالم    الاوالی مثل الاولون و الاعالی   مونثه الولیا و الولی: هن الوُلی مثل الفضلی و الفُضَل و الکبری  و الکُبَر. ربما جُمِعَت با الالف و التاء   فقیل : الولییات

    * ولیت عنه: اعرضت و ترکته     و تولی : اعرض

    معنای جامع در معجم مقاییس اللغه:

    *الواو واللام و الیاء: اصل صحیح یدل علی قربٍ   من ذالک الوَلی: القرب

    * تباعد بعد الولی: ای القرب

    *جلس مما یلینی: ای تقاربنی

    *الوَلِیِّ: المطر یجیء بعد الوسمی سمی بذالک لانه یلی الوسمی

    *المولی: المعتِق-المعتَق-الصاحب-الحلیف-ابن العم-الناصر-الجار—کلهولاء من الوَلی(بسکون اللام) و هو القرب .و کل من وَلِیَ امرَ آخر فهو ولیه

    *فلان اولی بکذا: ای احری به و اجدر

    (معنای جامع در این معجم قرب است و همه معانی ذکر شده وابسته به قرب است)

     

    معنای جامع در معجم مفردات الفاظ القرآن

    *الوَلاء و التوالی:ان یحصَلُ شیئان فصاعدا حصولا لیس بینهما مالیس منهما و یستعار ذالک للقرب من حیث المکان و من حیث النسبه و من حیث الدین و من حیث الصداقهو النصره و الاعتقاد .

    *الوِلایه: النصره

    *الوَلایه: تولی الامر

    *قول ضعیف : الوِلایه و الوَلایه: حقیقته تولی الامر(عهده دار شدن امر)

    * الولی و المولی:یستعملان فی ذالک کل واحد منهما یفال فی معنی الفاعل ای الموالی      و فی معنی المفعول ای المُوالَی    یقال للمومن هو ولی الله عز و جل و لم یرد مولاه و قد یقال الله تعالی ولی المومنین و مولاهم.

    معنای جامع در این معجم دو چسز و بیشتر است هنگامی که بین آن ها چیزی که از خودشان نباشد، نباشد و از این استعاره گرفته می شود برای قرب از حیث های مختلف.

    معجم التحقیق فی کلمات القرآن الکریم :

    اَن الاصل الواحد فی الماده: هو وقوع شیء وراء شیء مع رابطه بینهما؛ و الوراء اعم من القُدّام و الخلف. کما اَنّ الشیئین اعم من ان یکونا مختلفین وجودا او بلحاظ المحل و الاعتبار.و الرابطه ایضا اعم من ان تکون حسنه او سیئه.واما مفاهیم القرب والحب و النصرو المتابعه:فمن آثار الاصل با ختلاف الموارد… فظهر اَنّ الاصل الثابت فی الماده:هو الوقوع فیما وراء شیء سوا کان بنظر التربیت و التدبیر کما فی مقام الولایت. او بنظر الخلاف و العداوت و الاعراض کما فی وقوع فی محل فی مقابل شیء و فی جهت الادبار منه. و یلاحظ فی المعتَق و المعتِق و الناصر و العم و ابنه و الحلیف و العصبه و الصاحب و الجار:الوقوع فی ورائهم… .

    معنای جامع و اصلی که در این معجم مد نظر است وقوع چیزی وراء چیزی می باشد.(وراء اعم از جلو و عقب چیزی است)همراه با رابطه خوب یا بداست.که آن دوچیز یا از نظر وجود دو چیز اندیا اعتبار آن ها با هم تفاوت دارد.که از نظر تربیت و تدبیر وراء هم واقع شده اند که قرب که از معانی آن است از این معنای کلی اقتضاء می شود یا از نظر دشمنی وراء هم واقع شده اند.

    استئمالات در قرآن و روایات:

    *تعداد کل استعمال در قرآن:۲۳۱

    * تعداد اسماء:  ۱۲۲  =  ۱۰۷ صفت مشبه   +   ۱۱ اسم تفضیل    +   ۲ مصدر    +

    ۲ اسم فاعل

    *تعداد افعال: ۱۰۹  =    ۳۰ فعل باب تفعل  +   ۷۸ فعل باب تفعیل    + ۱ فعل ثلاثی مجرد

    شاهد مثال های قرآنی:

    • وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ ( الانفال۴۰)

    و اگر پشت کردند، پس بدانید که البته خدا یار شماست، که بهترین یار و بهترین یاور است. ( الانفال۴۰)

     

    • هُنالِکَ الْوَلایَهُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَواباً وَ خَیْرٌ عُقْباً ( الکهف ۴۴ )

    آنجا ولایت و حکمفرمایى خاص خداست که به حق فرمان دهد و بهترین اجر و ثواب و عاقبت نیکو را هم او عطا کند. ( الکهف۴۴)

     

    • وَ لا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ ( الانعام۱۲۱)

    و از آنچه نام خدا بر آن ذکر نشده نخورید که آن فسق و تبه کارى است. و اهریمنان سخت به دوستان و پیروان خود وسوسه کنند تا با شما به جدل و منازعه برخیزند. و اگر شما هم از آنان پیروى کنید (مانند آنها) مشرک خواهید شد. (۱۲۱)

     

    • وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّهً إِلى‏ قُوَّتِکُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمینَ ( الهود۵۲)

    و اى قوم، از خداى خود آمرزش طلبید و به درگاه او توبه کنید تا از آسمان بر شما رحمت فراوان نازل گرداند و بر قوت و توانایى شما بیفزاید، و زنهار به نابکارى و عصیان روى مگردانید. (۵۲)

     

    • کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَ یَهْدیهِ إِلى‏ عَذابِ السَّعیرِ (۴ الحج)

    (در لوح تقدیر) بر آن شیطان چنین فرض و لازم شده که هر کس او را دوست و پیشواى خود سازد وى او را گمراه کند و به عذاب سوزان دوزخش رهبر شود. (۴)

     

    • یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرینَ ما لَکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ ( الغافر۳۳)

    روزى که (از عذاب آن) به پشت بگریزید و هیچ از (قهر) خدا پناهى نیابید. و هر که را خدا در گمراهى واگذارد دیگر براى او راهنمایى نیست. (۳۳)

     

    • مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظاً ( النساء۸۰)

    هر که رسول را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده، و هر که مخالفت کند (کیفر مخالفتش با خداست و) ما تو را به نگهبانى آنها نفرستاده‏ایم. (۸۰)

     

    • أَوْلى‏ لَکَ فَأَوْلى‏ ( القیامت۳۴) (به وى خطاب شود) واى (بر زندگى) و (صد) واى بر (مرگ) تو. (۳۴)

     

     

    • قَدْ نَرى‏ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَهً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ ( البقره۱۴۴ )

    ما توجه تو را بر آسمان (به انتظار وحى و تغییر قبله) بنگریم و البته روى تو را به قبله‏اى که به آن خشنود شوى گردانیم، پس روى کن به طرف مسجد الحرام و شما (مسلمین) نیز هر کجا باشید (در نماز) روى بدان جانب کنید. و گروه اهل کتاب به خوبى مى‏دانند که این تغییر قبله به حق و راستى از جانب خداست (نه به دلخواه کس) و خدا از کردار آنها غافل نیست. (۱۴۴)

     

    • وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً ( الفتح۲۲)

    و اگر کافران با شما مسلمین به جنگ برخیزند از قتال شما پشت گردانیده و فرار کنند و دیگر هیچ ناصر و یاورى براى خود نیابند. (۲۲)

     

    • وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْیَمینِ وَ ذاتَ الشِّمالِ وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصیدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً ( الکهف۱۸)

    و آنها را بیدار پندارى و حال آنکه در خوابند و ما (براى رفع خستگى) آنان را به پهلوى راست و چپ مى‏گردانیدیم و سگ آنها دو دست بر در آن غار گسترده داشت، و اگر بر حال ایشان مطلع شدى از آنها گریختى و از هیبت و عظمت آنان بسیار هراسان گردیدى. (۱۸)

     

     

    • وَ لِکُلٍّ جَعَلْنا مَوالِیَ مِمَّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ الَّذینَ عَقَدَتْ أَیْمانُکُمْ فَآتُوهُمْ نَصیبَهُمْ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیداً ( النساء۳۳)

    و ما براى هر چیزى از آنچه پدر و مادر و خویشان به جاى گذاشته‏اند وارثانى قرار داده‏ایم، و با هر که عهد و پیمان (حقوقى) بسته‏اید بهره آنان را بدهید (و نقض عهد نکنید) که خدا بر هر چیز گواه است. (۳۳)

    • لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَهَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ ( البقره۲۸۶)

    خدا هیچ کس را تکلیف نکند مگر به قدر توانایى او، نیکیهاى هر کس به سود او و بدیهایش نیز به زیان خود اوست. پروردگارا، ما را بر آنچه به فراموشى یا به خطا کرده‏ایم مؤاخذه مکن. بار پروردگارا، تکلیف گران و طاقت فرسا که بر پیشینیان ما نهاده‏اى بر ما مگذار. پروردگارا، بار تکلیفى فوق طاقت ما بر دوش ما منه، و بیامرز و ببخش گناه ما را، و بر ما رحمت فرما، تنها آقاى ما و یاور ما تویى، پس ما را بر گروه کافران یارى فرما. (۲۸۶)

     

     

    • ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرینَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ ( محمد ۱۱ )

    این (معامله خدا با کافران و مؤمنان) بدان سبب است که البته خدا یار و مولاى مؤمنان است و کافران هیچ مولا و یاور و یارى ندارند. (۱۱)

     

    • إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ ( مائده۵۵ )

    ولىّ امر و یاور شما تنها خدا و رسول و مؤمنانى خواهند بود که نماز به پا داشته و به فقرا در حال رکوع زکات مى‏دهند (به اتفاق مفسّران مراد على علیه السّلام است). (۵۵)

     

    • یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فیکُمْ غِلْظَهً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ ( التوبه۱۲۳)

    اى اهل ایمان، با کافران از آنان که با شما نزدیکترند شروع به جهاد کنید و باید کفار در شما درشتى و نیرومندى و قوت و پایدارى حس کنند، و بدانید که خدا همیشه با پرهیزکاران است. (۱۲۳)

     

    • إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ ( النحل۱۰۰)

    تنها تسلط شیطان بر آن نفوسى است که او را دوست گرفته‏اند و کسانى که (به اغواى او) به خدا شرک مى‏آورند. (۱۰۰)

     

    • وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ ( المائده ۵۶)

    و هر کس که خدا و رسول و اهل ایمان را ولىّ و فرمانرواى خود داند (فیروز است) که تنها لشکر خدا فاتح و غالب خواهد بود. (۵۶)

     

    • لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ (الرعد ۱۱ )

    براى هر کس پاسبانها از پیش رو و پشت سر برگماشته شده که به امر خدا او را نگهبانى کنند. خدا حال هیچ قومى را دگرگون نخواهد کرد تا زمانى که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند (و از نیکى به بدى شتابند)، و هر گاه خدا اراده کند که قومى را (به بدى اعمالشان) عقاب کند هیچ راه دفاعى نباشد و براى آنان هیچ کس را جز خدا یاراى آنکه آن بلا بگرداند نیست. (۱۱)

     

    • لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلاَّ أَذىً وَ إِنْ یُقاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یُنْصَرُونَ ( آل عمران۱۱۱)

    هرگز (یهودان) به شما آسیب سخت نتوانند رسانید مگر آنکه شما را اندکى بیازارند، و اگر به کارزار شما آیند از جنگ خواهند گریخت و از آن پس هیچ وقت منصور نخواهند بود. (۱۱۱).

     

     

     

     

     

    شاهد مثال های روایی:

    *۱ م، تفسیر الإمام علیه السلام ج، الإحتجاج بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ ع قَالَ‏ تَأْتِی عُلَمَاءُ شِیعَتِنَا الْقَوَّامُونَ بِضُعَفَاءِ مُحِبِّینَا وَ أَهْلِ وَلَایَتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَه

    ترجمه: می آیند علماء شیعیان ما  در حالی که سرپرست / قوام بخش ضعفای محبان و اهل ولایت ما در روز قیامت اند.

    بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار ج‏۲ ۶ باب ۸ ثواب الهدایه و التعلیم و فضلهما و فضل العلماء و ذم إضلال الناس ….. ص : ۱

    ۲* أَ مَا سَمِعْتُمْ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ یَوْمَ الْغَدِیرِ فِی وَلَایَتِی‏ وَ مُوَالاتِی فَاتَّقُوا اللَّهَ أَیُّهَا الْمُسْلِمُون‏

    آیا  نشنیدید سخن رسول خدا را در روز غدیر در باره ولایت من و سرپرستی و محبت من؟ پس تقوا پیشه کنید ای مسلمانان.

    الإحتجاج على أهل اللجاج ج‏۱ ۱۷۲ احتجاجه ع على قومه فی الحث على المسیر إلى الشام لقتال معاویه و فیما أخذ علیهم من العهد و المیثاق بالطاعه له حال بیعتهم إیاه ….. ص : ۱۷۲

     

     

     

    ولایت فقیه:استمرار حرکت انبیاء

    واژه ولایت که در زبان عربی مصدر میباشد معانی مختلفی  برای آن ذکر شده که در بخش معنای جامع با آن آشنا شدیم. همان طور که ملاحظه شد یکی از معانی وضع شده برای این واژه معنای سرپرستی و زعامت بود. این ولایت و سرپرستی در  دین مبین اسلام و مذهب حقه تشیع مصداق ها و انواع مختلف دارد،البته بنا بر موقعیت و نوع ارتباط افراد بشر با هم فرق می کند و در هر یک از آن ارتباط ها و تعاملات نوعی از این ولایت جاری و ساری می شود مثل ولایت معبود بر عبد، شوهر بر زن، پدر بر فرزند، حاکم جامعه اسلامی بر امت خود و… .

    نکته قابل تامل این مطلب است که همه ولایت ها در ذیل ولایت خدای متعال قرار میگیرد و همه به آن جا ختم میشود.

    از بین مصادیق ولایت،ما می خواهیم در این خلاصه به نکاتی در باره  آن ولایتی اشاره کنیم که به جعل خدای متعال از طرف حاکم جامعه بر امت اسلام سایه افکنده است.

    خدای متعال در قرآن کریم به ما می آموزد که هیچ کس جز ذات اقدسش مطلقا بر عباد ولایت و سر پرستی ندارد مگر کسانی را که خودش ولی قرار داده باشد.او وقتی پیامران را برای هدایت بشر فرستاد آنان را ولی و سرپرست جامعه قرار داد و راه هدایت را تبعیت محض از تعلیمات وحیانی آن سفیران هدایت و سعادت معرفی نمود. ۱۲۴۰۰۰ پیامبر دلسوز از ابتدای خلقت بشر آمدند و هر یک مشعل هدایت و ولایت الله را فروزان نگه داشتند تا آخرینشان و افضلشان حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم.اما همواره این سوال و دقدقه برای مردم فراهم بود که آیا این مشعل تابان خاموش خواهد شد و انسان ها در ظلمات و تاریکی مطلق جهل و بدون راهنما مثل دسته ای گوسفند بی شبان به راه پر پیچ و خم خود ادامه خواهند داد؟

    خدای حکیم بعد از پیامبرش ولایت را برای ائمه هدی قرار داده تا امام زمان (عج) ولی سوال اساسی این است که در عصر غیبت اداره امور جامعه چگونه باید صورت بگیرد؟آیا اسلام در این مورد انسان ها را به حال خود گزارده یا طرحی برای آن ارائه کرده؟

    ولایت فقیه طرح اسلام برای اداره و هدایت امت اسلام در رعصر غیبت؛

    در این بخش به ارائه مسائلی تخصصی اما مختصر در مورد ولایت فقیه با کمک از کتاب مشکات هدایت آیت الله مصباح یزدی(حفظه الله) خواهیم پرداخت.

    ادله اثبات ولایت فقیه:

    الف ادلّه عقلى :

    دلیل عقلى اوّل: این دلیل بطور خلاصه از مقدمات ذیل تشکیل مى‌شود:

    الف ـ براى تأمین مصالح فردى و اجتماعى بشر و جلوگیرى از هرج و مرج و فساد و اختلال نظام، وجود حکومت در جامعه ضرورى و لازم است.

    ب ـ حکومت ایده آل و عالى ترین و مطلوب ترین شکل آن، حکومتى است که امام معصوم(علیه السلام) در رأس آن باشد و جامعه را اداره کند. ج ـ بر این اساس که هنگامى که تأمین و تحصیل یک مصلحت لازمو ضرورى در حدّ مطلوب و ایده آل آن میسّر نباشد باید نزدیک ترین مرتبه به حدّ مطلوب را تأمین کرد، لذا در بحث ما هم هنگامى که مردم از مصالح حکومت معصوم(علیه السلام) محروم بودند باید بدنبال نزدیک ترین مرتبه به حکومت معصوم باشیم

    د ـ اقربیت و نزدیکى یک حکومت به حکومت معصوم(علیه السلام) در سه امر اصلى متبلور مى‌شود: یکى علم به احکام کلّى اسلام (فقاهت)، دوّم شایستگى روحى و اخلاقى به گونه‌اى که تحت تأثیر هواهاى نفسانى و تهدید و تطمیع‌ها قرار نگیرد (تقوى)، و سوّم کارآیى در مقام مدیریت جامعه که خود به خصلت‌ها و صفاتى از قبیل درک سیاسى و اجتماعى، آگاهى از مسائل بین المللى، شجاعت در برخورد با دشمنان و تبهکاران، حدس صائب در تشخیص اولویت هاو… قابل تحلیل است.

    بر اساس این مقدمات نتیجه مى‌گیریم: پس در زمان غیبت امام معصوم(علیه السلام) کسى که بیش از سایر مردم واجد این شرایط باشد باید زعامت و پیشوایى جامعه را عهده دار شود و با قرار گرفتن در رأس حکومت، ارکان آن را هماهنگ نموده و بسوى کمال مطلوب سوق دهد. و چنین کسى جز فقیه جامع الشرایط شخص دیگرى نخواهد بود.

    دلیل دوّم عقلى: این دلیل نیز از مقدمات ذیل تشکیل مى‌شود:

    الف ـ ولایت بر اموال و اعراض و نفوس مردم، از شئون ربوبیت الهى است و تنها با نصب و اذن خداى متعال مشروعیت مى‌یابد.

    ب ـ این قدرت قانونى و حق تصرف در اعراض و نفوس مردم، از جانب خداى متعال به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) وامامان معصوم(علیهم السلام) داده شده است.

    ج ـ در زمانى که مردم از وجود رهبر معصوم محروم‌اند یا باید خداوند متعال از اجراى احکام اجتماعى اسلام صرف نظر کرده باشد یا اجازه اجراى آن را به کسى که اصلح از دیگران است داده باشد.

    د ـ امّا این که خداوند در زمان عدم دسترسى جامعه به رهبر معصوم، از اجراى احکام اجتماعى اسلام صرف نظر کرده باشد مستلزم ترجیح مرجوح و نقض غرض و خلاف حکمت است؛ بنابراین فرض دوّم ثابت مى‌شود که ما به حکم قطعىِ عقل کشف مى‌کنیم اجازه اجراى احکام اجتماعى اسلام توسّط کسى که اصلح از دیگران است داده شده است.

    هــ فقیه جامع الشرایط، یعنى فقیهى که از دو ویژگى تقوا و کارآیى در مقام مدیریت جامعه و تأمین مصالح آن برخوردار باشد صلاحیتش از دیگران براى این امر بیش تر است.

    پس: فقیه جامع الشرایط همان فرد اصلحى است که در زمانى که مردم از وجود رهبر معصوم محروم‌اند از طرف خداى متعال و اولیاى معصوم(علیهم السلام) اجازه اجراى احکام اجتماعى اسلام به او داده شده است.

    ب ـ ادلّه نقلى

     

    1ـ روایتى که در بین فقهاء به «توقیع شریف» مشهور است. این توقیع را عالم بزرگ و کم نظیر شیعه، مرحوم شیخ صدوق در کتاب اکمال الدین خود آورده است. این توقیع در واقع پاسخى است که حضرت ولى عصر امام زمان(علیه السلام) در جواب نامه اسحاق بن یعقوب مرقوم داشته اند. اسحاق بن یعقوب در این نامه سؤالاتى را به محضر شریف آن حضرت ارسال داشته که از جمله آنها این است که در مورد «حوادث واقعه» که در زمان غیبت پیش خواهد آمد وظیفه ما چیست؟ آن حضرت در این باره مى‌فرمایند:

    وَ اَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَهِ فَارْجِعُوا فِیهَا اِلَى رُوَاهِ حَدِیثِنَا فَاِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَیکُمْ وَ اَنَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَیهِمْ(۱)

    و امّا رخدادهایى که پیش مى‌آید پس به راویان حدیث ما مراجعه کنید زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم.

    اگر منظور از «حوادث واقعه» و «رواه حدیث» در این توقیع معلوم گردد آن گاه دلالت آن بر مدّعاى ما که اثبات ولایت فقیه است روشن خواهد شد.

    در مورد توضیح مراد از «حوادث واقعه» که در متن توقیع شریف آمده باید بگوییم بسیار بعید است که منظور اسحاق بن یعقوب از آن، احکام شرعى و همین مسائلى که امروزه معمولاً در رساله هاى عملیه نوشته مى‌شود بوده باشد زیرا اوّلا براى شیعیان معلوم بوده که در این گونه مسائل باید به علماى دین و کسانى که با اخبار و روایات ائمه و پیامبر(علیهم السلام) آشنایى دارند مراجعه کنند و نیازى به سؤال نداشته است. همان‌گونه که در زمان حضور خود ائمه(علیهم السلام) به علّت مشکلاتى نظیر دورى مسافت و امثال آنها که وجود داشته امامان شیعه مردم را در مورد مسائل شرعى به افرادى نظیر یونس بن عبدالرحمن، زکریا بن آدم و امثال آنان ارجاع مى‌دادند. همچنین نوّاب اربعه در زمان غیبت صغراى امام زمان(علیه السلام) (که هر چهار نفر آنان از فقها و علماى دین بوده اند) گواه روشنى بر این مطلب است؛ وخلاصه این مسأله براى شیعه چیز تازه‌اى نبوده است. و ثانیاً اگر منظور اسحاق بن یعقوب از حوادث واقعه، احکام شرعى بود قاعدتاً باید تعبیراتى نظیر این که «وظیفه ما در مورد حلال و حرام چیست؟» و یا «در مورد احکام الله چه تکلیفى داریم؟» و مانند آنها را بکار مى‌برد که تعبیر شایع و رایجى بوده و در سایر روایات هم بسیار بکار رفته است و به هر حال، تعبیر «حوادث واقعه» در مورد احکام شرعى به هیچ وجه معمول و متداول نبوده است. و ثالثاً اصولا دلالت الفاظ، تابع وضع آنهاست و کلمه «حوادث واقعه» به هیچ وجه از نظر لغت و دلالت وضعى به معناى احکام شرعى نیست بلکه معناى بسیار وسیع ترى دارد که حتماً شامل مسائل و مشکلات و رخدادهاى اجتماعى نیز مى‌شود.بنابراین، سؤال اسحاق بن یعقوب از محضر حضرت ولى عصر(علیه السلام) در واقع این است که در مورد مسائل و مشکلات اجتماعى جامعه اسلامى که در زمان غیبت شما پیش مى‌آید وظیفه ما چیست و به چه مرجعى باید مراجعه کنیم؟ و آن حضرت در جواب مرقوم فرموده‌اند که در این مورد به «راویان حدیث ما» مراجعه کنید. اکنون ببینیم مراد از «راویان حدیث» چه کسانى هستند.

    ممکن است کسى بگوید منظور از «راویان حدیث» هر کسى است که مثلاً کتاب اصول کافى یا وسائل الشیعه یا هر کتاب روایى دیگر را بر دارد و احادیث و روایات آن را براى مردم بخواند و نقل کند. امّا با اندکى دقّت و توجّه معلوم مى‌گردد که این تصوّر درست نیست. زیرا کسى که در زمان ما مى‌خواهد از قول پیامبر(صلى الله علیه وآله) یا امام صادق و سایر ائمه(علیهم السلام) حدیث و روایتى را نقل کند باید به طریقى احراز کرده باشد که این حدیث واقعاً از پیامبر یا امام صادق یا امام دیگر است، و در غیر این صورت حق ندارد و نمى‌تواند بگوید امام صادق چنین فرموده و اگر در حالى که آن حدیث و روایت به هیچ طریق معتبرى برایش ثابت نشده معهذا آن را به امام صادق و یا سایر ائمه و معصومین(علیهم السلام) نسبت دهد از مصادیق کذب و افتراى بر پیامبر و امامان خواهد بود که گناهى بزرگ است. به عبارت دقیق تر، اگر کسى بخواهد حدیثى را از پیامبر یا امامى نقل کند حتماً باید بتواند بر اساس یک حجّت و دلیل شرعى معتبر آن را به امام معصوم نسبت دهد. و واضح است که این گونه نقل حدیث کردن نیاز به تخصّص دارد و تخصّص آن هم مربوط به علم پزشکى یا مهندسى یا کامپیوتر و سایر علوم نیست بلکه مربوط به علم فقه است و «فقیه» کسى است که از چنین تخصّصى برخوردار است. بنابراین، مقصود از «راویان حدیث» در واقع همان فقها و علماى دین هستند.

    با توجّه به توضیحى که درباره دو واژه «حوادث واقعه» و «رواه حدیث» دادیم اکنون معناى توقیع شریف این مى‌شود که امام زمان(علیه السلام) فرموده‌اند «درباره مسائل و مشکلات و رخدادهاى اجتماعى که در زمان غیبت من در جامعه اسلامى پیش مى‌آید به فقها و علماى دین مراجعه کنید زیرا آنان حجّت من برشمایند و من حجّت خدا بر آنان هستم.» و دلالت چنین جمله‌اى بر ولایت فقیه در زمان غیبت بسیار روشن و واضح است.

     

    ـ روایت دیگرى که مى‌توان در اثبات ولایت فقیه به آن استناد کرد حدیثى است که به مقبوله عمربن حنظله مشهور است. در این حدیث، امام صادق(علیه السلام) در بیان تکلیف مردم در حلّ اختلافات و رجوع به یک مرجع صلاحیت دار که حاکم بر مسلمین باشد چنین مى‌فرماید:

    «… مَنْ کَانَ مِنْکُمْ قَد رَوَى حَِدیثَنَا وَ نَظَرَ فِى حَلاَلِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ اَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَکَماً فَاِنِّى قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیکُمْ حَاکِماً فَاِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَم یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَاِنَّمَا اِسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا کَالرَّادِّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّهِ(۱)

    … هر کس از شما که راوى حدیث ما باشد و در حلال و حرام ما بنگرد و صاحب نظر باشد و احکام ما را بشناسد او را به عنوان داور بپذیرید. همانا من او را حاکم بر شما قرار دادم. پس هر گاه حکمى کرد و از او قبول نکردند، حکم خدا را سبک شمرده‌اند و ما را رد کرده‌اند و آن کس که ما را رد کند خدا را رد کرده و رد کردن خدا در حدّ شرک به خداى متعال است.

    بدیهى است که عبارت «قَد رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِى حَلاَلِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ اَحْکَامَنَا» در این حدیث جز بر شخصى که فقیه و مجتهد در احکام و مسائل دین باشد قابل تطبیق نیست و قطعاً منظور امام(علیه السلام) فقها و علماى دین هستند که آن حضرت ایشان را به عنوان حاکم بر مردم معرّفى کرده و حکم فقیه را نظیر حکم خویش قرار داده است؛ و بدیهى است که اطاعت حکم امام معصوم(علیه السلام) واجب و الزامى است. بنابراین، اطاعت حکم فقیه نیز واجب و الزامى است و همانگونه که خود امام(علیه السلام) فرموده، رد کردن و قبول نکردن حاکمیت و حکم فقیه به منزله نپذیرفتن حاکمیت امام معصوم(علیه السلام) و استخفاف به حکم ایشان است که آن نیز گناهى است بزرگ و نابخشودنى؛ زیرا که نپذیرفتن حکم امام معصوم(علیه السلام) عیناً رد کردن و نپذیرفتن حاکمیت تشریعى خداى متعال است که در روایت گناه، آن در حدّ شرک به خداوند دانسته شده و قرآن کریم درباره شرک مى‌فرماید:

    اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ(۱)

    همانا شرک، ستمى بس بزرگ است.

    اِنّ اللَّهَ لاَیَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ(۲)

    همانا خداوند این را که به او شرک ورزیده شود نمى‌آمرزد و پایین تر از این حد را براى هر کس که بخواهد مى‌آمرزد.

    بنابراین براساس این روایت شریف، سرپیچى از حاکمیت فقیه و نپذیرفتن حکم او ستمى است بس بزرگ و گناهى است که خداوند آن را نمى‌بخشد.

    والی الله ترجع الامور