مقاله تقریر درس نحوی مفعولٌ بِه

سال ورودی :
  • 1400
  • پایه :
  • پایه 1
  • 21 بازدید

    چکیده :

    تقریری که در پیش رو داریم بیان یکی از منصوبات است که نام آن مفعولُ به میباشد. حال، اصلا منصوب یعنی چه؟ ببینید ما در نحو یک عامل،معمول و علامت داریم که ارکان اعراب هستند:اعراب یعنی تغییر کردن آخر کلمات به علامت هایی که عوامل ایجاد میکنند.مثلا جاءَ علیُ – اینجا عامل فعل جاء میباشد که در علی اثر گذاشته و آن را معمول خود کرده  است اعرابی که علی به خود گرفته است که لفظی هم هست و ما آن را میبینیم علامت نام دارد. یکی از معمولات منصوبات هستند که یا آخر کلمه با علامت نصب ــَـ ،  منصوب بودن خود را نشان میدهد یا در جایگاه منصوب بودن قرار گرفته است و علامت خودش را به صورت اعراب تقدیری نشان میدهد.


    تقریری که در پیش رو داریم بیان یکی از منصوبات است که نام آن مفعولُ به میباشد. حال، اصلا منصوب یعنی چه؟ ببینید ما در نحو یک عامل،معمول و علامت داریم که ارکان اعراب هستند:اعراب یعنی تغییر کردن آخر کلمات به علامت هایی که عوامل ایجاد میکنند.مثلا جاءَ علیُ – اینجا عامل فعل جاء میباشد که در علی اثر گذاشته و آن را معمول خود کرده  است اعرابی که علی به خود گرفته است که لفظی هم هست و ما آن را میبینیم علامت نام دارد. یکی از معمولات منصوبات هستند که یا آخر کلمه با علامت نصب ــَـ ،  منصوب بودن خود را نشان میدهد یا در جایگاه منصوب بودن قرار گرفته است و علامت خودش را به صورت اعراب تقدیری نشان میدهد.

    منصوبات عبارتنداز:۱.مفعولُ به ۲.مفعول مطلق ۳.مفعولُ له ۴.مفعولُ معه ۵.مفعولُ فیه ۶.حال ۷.تمییز ۸.منادی ۹.مستثنی ۱۰.خبر افعال ناقصه ۱۱.خبرافعال مقاربه ۱۲.خبر حروف مشبهه به لیس ۱۳. اسم حروف مشبهه بالفعل ۱۴. اسم لای نفی جنس  ۱۵.دو مفعول افعال قلوب

    میریم سراغ اصل بحث که مفعولُ به  است.                                                                    در این بحث میخواهیم از تعریف،عامل،اشکال،اصول و موارد حذف عامل مفعولُ به صحبت کنیم.

    تعریف: آن چیزی که فعلِ فاعل بر روی آن انجام میگیرد.                               عامل: عامل نصب آن فعل یا شبه فعل(اسم فاعل،اسم مفعول،مصدر و…) است مثال/ اِنَّما نُطعِمُکُم لِوجهِ الله (کُم ضمیر منصوبی و مفعول به)/لَعَلَّکَ باخِعٌ نفسَک(نفسَک مضاف و مضافٌ الیه و مفعول به برای باخِع)

    اشکال: ۱.اسم ظاهر صریح. مثال/و اَقیمُوا الصَّلاهَ…(صلاه مفعول به اقیموا) ۲.اسم مؤول. مثال/أ یُحِبُّ اَحَدُکم اَن یَأکُلَ لَحمَ اَخیه(أن ناصبه مصدریه که با معمولش تأویل به مصدر میرود تا مفعول باشد برای یُحِبَّ) ۳.ضمیر منفصل. مثال/إیّاکَ نَعبُدُ(ایاک ضمیر منصوبی منفصل و مفعول به مقدم برای نعبد) و ضمیر متصل. مثال/إهدِنا(نا ضمیر متصل منصوبی و مفعول به اهد) ۴.جمله. مثال/قالَ إنّی عَبدُالله(انی عبدالله جمله اسمیه یاء و عبدالله اسم و خبر انّ این جمله مفعول به برای قال)

    نکته: مفعول یا بدون واسطه است یا با واسطه: افعالی که متعدی بنفسه هستند و به چیزی نیاز ندارند برای اینکه مفعول بگیرند بدون واسطه نامیده میشوند. و افعالی که بوسیله حرف جرّ متعدی میشوند و مفعول میگیرند(محلاً منصوب) با واسطه نامیده میشوند.

    اصول: ۱. اصل آن است که مفعول بعد از فاعل بیاید.اما گاهی مقدم میشود: الف) وجوب تقدم مفعول بر فاعل: ۱. مفعولٌ به ضمیر متصل به فعل باشد و فاعل اسم ظاهر باشد. مثال/فنادَتهُ المَلائکهُ(هُ ضمیرمنصوبی متصل به نادت و مفعول به برای نادت که مقدم از فاعل آمده است) ۲. ضمیری به فاعل متصل است که مرجع ضمیر آن مفعول به است و باید قبل از فاعل بیاید. مثال/ضَرَبَ زیداً غلامُهُ (هُ چسبیده به فاعل مرجع ضمیرش زید است و باید مقدم از فاعل بیاید و زید مفعول به است برای ضرب)                                                                                                                ۳.فاعل محصور شده باشد به وسیله «إلّا» یا «إنّما».مثال/ماضَرَبَ عَمراً إلّا زیدٌ(زید فاعل ضرب میباشد که محصورفیه و چون محصورفیه باید بعد از ادات حصر باشد مفعول به قبل از إلّا آمده است و عمر وجوباً مقدم شده تا مفعول به باشد برای ضرب)        ب)جواز تقدم مفعول بر فاعل: غیر از موارد وجوبی با وجود قرینه. مثال/اذا مسَّ الانسانَ ضرٌّ  ۲.اصل آن است که مفعول بعد از عاملش بیاید. اما گاهی مقدم میشود: الف)وجوب تقدم مفعول بر عامل: ۱.مفعول صدارت طلب باشد. مثال/مَن أکرَمتَ؟(من که از اسامی استفهام است مفعول به واقع شده و باید اول جمله بیاید و بر عاملش که فعل است مقدم شده است.) ۲.مفعول برای جواب أما شرطیه باشد و بین أما و جوابش چیزی (غیرازمفعول) فاصله ای ننداخته باشد. مثال/فأمَّا الیَتیمَ فلا تَقهَر(یتیم که در اینجا مفعولٌ به است بلافاصله بعد از امّا شرطیه آمده و عاملش که فعل لاتقهر است بعد از مفعول به آمده) ب)جواز تقدم مفعول بر عامل:غیر از موارد وجوبی باشد ضمن وجود قرینه. مثال/کُلَّما جاءَهُم رَسولٌ بما لاتَهوی أنفُسَهُم فریقاً کَذَّبوا و فریقاً یَقتُلون ۳.اصل آن است که مفعول ذکر شود. اما  گاهی به قرینه حذف میشود. مثال/ یَغفِرُ لِمَن یَشاءُ(یغفر الذنوبَ لمن یشاء) ۴. اصل آن است که عامل مفعول ذکر شود. اما گاهی حذف میشود: الف)وجوب حذف عامل مفعولٌ به: ۱.سماعی: در ضرب المثل ها و شبه آن. مثال/الکلابَ علی البقر(اَرسَلَ الکلابَ…) ۲.قیاسی: در باب اختصاص،اغراء،تحذیر،اشتغال ب)جواز حذف عامل مفعول به: هنگامی که قرینه باشد و بیشتر در جواب استفهام است. مثال/ماذا یُنفِقون قُلِ العَفو(ینفقون العفو)

    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته یاعلی مدد