مقاله

سال ورودی :
  • 1398
  • پایه :
  • پایه 1
  • 22 بازدید

    چکیده :

    – بررسی دلایل نیاز امت به امام- تفاوت امامت و خلافت- جریان شناسی سقیفه
    – معرفی مهم ترین کتب نحوی
    – تفاوت اصطلاح موصوف و صفت در دو دانش صرف و نحو


    فهرست مطالب

     

    فهرست مطالب.. ۲

    بررسی دلایل نیاز امت به امام. ۳

    ۱- تبیین دین. ۳

    ۲-وجود امام :حافط دیانت.. ۳

    ۳- ندای عقل و فطرت بر ضرورت وجود امام ۳. ۳

    ۴- برهان لطف.. ۴

    ۵- جلوگیری از انحراف در دین. ۴

    مناظره هِشام ابن حِکَمْ<. 4

    منابع. ۵

    تفاوت امامت وخلافت.. ۶

    بررسی کلامی موضوع. ۶

    جریان شناسی سقیفه. ۸

    منابع. ۹

    معرفی مهم ترین کتب نحوی: ۱۰

    مراحل تالیف کتب نحوی. ۱۰

    مرحله اول. ۱۰

    مرحله دوم. ۱۰

    مرحله سوم. ۱۱

    مرحله چهارم. ۱۱

    کتب پیرامونی علم نحو ۱۲

    منابع. ۱۲

    بررسی تفاوت موصوف و صفت در نحو و صرف.. ۱۳

    علم صرف.. ۱۳

    انواع وصف در علم صرف.. ۱۳

    وصف نحوی. ۱۳

    تفاوت بین وصف و نعت.. ۱۳

    موصوف نحوی و صرفی. ۱۴

    بیان دو تفاوت میان موصوف صفت نحوی و صرفی: ۱۴

    منابع: ۱۴

     

    بررسی دلایل نیاز امت به امام

    یکی از مهم ترین مباحثی که بعد از اثبات نبوت به وجود می آید اینست که اصلاً یک جامعه چه نیازی به وجود امام بعد از پیامبر۶دارد ؟ مگر تمام برنامه ای که پیامبر۶باید بر بشر عرضه میکرد بیان نشد و بسیاری از از این دست پرسش ها و شبهاتی که به ذهن هر انسان حقیقت جویی ممکن است خطور کند

    بحث ضرورت وجود امام :: بعد از پیامبر۶ از طریق ادله های عقلی و نقلی فراوانی اثبات شده است که در این مجال با توجه به محدود بودن حجم مطالب به بیان تعداد اندکی از آنها میپردازیم.

    ۱- تبیین دین

    دین اسلام آخرین دین و آخرین برنامه عملی برای بشر میباشد بنابر این باید تمامی نیاز های مادی و معنوی انسان ها را تا روز قیامت تامیین کند. در این بین قرآن کریم که حاوی برنامه سعادت انسانهاست خود را به این شکل معرفی میکند (بَیَانٌ لِلنَّاس وَ هُدَی)[۱]  این درحالی است که بسیاری از حقایق آسمانی در این کتاب شریفۀ به صورت روشن و مشخص بیان نشده است حتی به شکلی که خود قرآن هم با ندای بلند فریاد میکشد که برای فهم مطالب این کتاب باید یک راهنمای مبین باشد و همگان بصورت خودخوان نمیتوانند به آنها دست پیدا کنند

    (وَأَنزَلنَا إِلَیکَ ٱلذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِم وَلَعَلَّهُم یَتَفَکَّرُونَ)[۲] البته همانطور که در ابتدا اشاره شد از آنجایی که اسلام برای تمام بشر تا روز قیامت است ؛ این تبیین گری مختص به یک زمان خاص یا شخص ایشان نمیشود بلکه نیاز به وجود راهنمایان دین است که این مطالب را با توجه به حوادث و مسائلی که در روز به وجود می آید برای مردم تبیین کنند.

    ۲-وجود امام:حافط دیانت

    از آنجایی که دین اسلام جهان شمولی است و قرار است موجب سعادت بشر برای همیشه بشود و تمام مکلفان نیز از زمان آغاز رسالت تا پایان زندگی بر این کره خاکی باید به آن عمل نمایند، به اتفاق تمامی فرق اسلامی همچین دینی نیاز به حافظ و نگهبان دارد. به شکلی که تمامی نسل ها بتوانند بدون تحریف در دین و بدون کمترین تغییری در آن به اصل و فرع  شریعت دست یابند.

    اکنون پرسشی که به ذهن خطور میکند این است که حافظ و نگهبان دین باید چه کسی باشد؟

    اگر بگوییم قرآن که خود نیاز به تبیین و حفاظت از تحریف و تغییر دارد اگر گفته شود سنت که در آن هم به مسائل مستحدثه دینی و مسائل جدید اشاره نشده است بنابر این کسی میتواند از جمیع جهات و تمامی صفات حافظ دین باشد که صفاتی همچون پیامبر۶ داشته باشد و از هرگونه خطا و لغزشی در امان باشد، تنها مصداق باقی مانده با رعایت تمامی شرایط امام معصوم: است که از طریق آن مطلوب حاصل میشود.

    ۳- ندای عقل و فطرت بر ضرورت وجود امام :

    رسیدن به کمال و پیمودن مسیر جاودانگی به صورت فطری و ذاتی در وجود هر انسان آزاده ای قرار داده شده است. در این بین عقل حکم میکند که پیمودن این مسیر جز با راهنما امکان پذیر نیست دقیقاً به همین خاطر بود که پیامبر۶ هرزمان قصد خروج از مدینه را داشتند کسی را به عنوان جانشین خود میگماشتند هرگز نمیتوان باور کرد که پیامبر۶ برای اینکه امت حتی برای چند ساعت بدون امام و راهنما نماند کسی را برگزید اما امت و برنامه ای که قرار است سعادت انسان را تا قیامت تامیین کند را بدون برنامه به حال خود رها کرده باشد.فلذا اقتضای عقل و فطرت حکم میکند که پیامبر۶ بعد ازخود کسانی را برای امام بودن برگزیده است.

    ۴- برهان لطف

    لطف موهبت الهی است که زمینه ساز اطاعت از دستورات خداوند و دوری از معصیت اوست حکمت و محبت گسترده الهی ایجاب میکند که در میان مردم ، حاکم و زمامدار مورد اطمینانی باشد که امت و جامعه را در راه رسیدن به هدفشان راهنمایی کند کمال این لطف با وجود امام:، امکان پذیر میگردد والّا موجب نقض غرض خواهد شد در نتیجه ، نَصب امام: لطف است، لطف بر خداوند واجب است؛ پس نصب امام: برخداوند کریم واجب است.

    ۵- جلوگیری از انحراف در دین

    عقل این چنین حکم میکند که در شرایط طبیعی بتدریج میراث ها و هدایث پیامبر۶ دست خوش تحریف میگردد ، چرا که در هر امتی هستند افرادی که خام وسوسه های شیطانی میشوند و همواره سعی در تحقق اهداف باطل خود که نشات گرفته از امیال نفسانی آنهاست دارند.

    این انحرافات ممکن است گاه در قالب تحریف متون دینی باشد و گاه در قالب ساخت مکاتب و مذاهب دروغین

    بنابر این تنها با وجود امام : است،  که حجت الهی بر نسل های بعدی محقّق میشود و هدف رسالت حاصل میگردد

    مناظره هِشام ابن حِکَمْ[۳]۴

    هشام;از شاگردان امام صادق:می‌گوید: روز جمعه‌ای وارد بصره شدم به مسجد رفتم. عمروبن عبید معتزلی نشسته بود و گروه زیادی اطرافش بودند و از او پرسش‌هایی می‌کردند، من هم در آخر جمعیت نشسته و پرسیدم: ای دانشمند من اهل این شهر نیستم، اجازه می‌دهی سؤالی مطرح کنم؟ گفت: هر چه می‌خواهی بپرس. گفتم: آیا چشم داری؟ گفت مگر نمی‌بینی؟ این چه سئوالی است؟! گفتم پرسش‌های من اینگونه است، گفت آری چشم دارم. گفتم با چشم چه می‌کنی؟ جواب داد دیدنی‌ها را می‌بینم و رنگ و نوع آنها را تشخیص می‌دهم. گفتم آیا زبان داری؟ گفت دارم، پرسیدم با آن چه می‌کنی؟ جواب داد طعم و مزه غذاها را با آن تشخیص می‌دهم. گفتم آیا شامه داری؟ گفت آری با آن بوها را استشمام کرده و بوی خوب و بد را تمیز می‌دهم. گفتم آیا گوش هم داری؟ جواب داد آری با آن صداها را می‌شنوم و از یکدیگر تمیز می‌دهم. گفتم آیا غیر از اینها قلب «عقل» هم داری؟ گفت آری پرسیدم با آن چه می‌کنی؟ گفت اگر دیگر اعضا و جوارح من دچار شک و تردید شوند، قلبم شک آنها را برطرف می‌کند. (پس قلب و عقل راهنمای جوارح است) هشام می‌گوید او را تأیید کردم و گفتم آری خداوند متعال برای راهنمایی اعضاء و حواس قلب را آفریده است. ای دانشمند! آیا صحیح است کسی بگوید خدایی که گوش و چشم دیگر اعضا و جوارح بدن انسان را بدون راهنما نگذاشته است، مسلمانان را پس از رحلت رسول اکرم۶ بدون راهنما و پیشوا گذاشته تا گرفتار شک و تردید و اختلاف باشند؟ آیا هیچ عقل سالمی این مطلب را قبول می‌کند؟

     

    منابع

    ۱- قرآن کریم

    ۲- رضا برنجکار، معارف و عقاید ۱و۲ ، دفتر تدوین متون درسی حوزه علیمه قم، چ۵ ،۱۳۹۷

    ۳-  ملاحسن فیض کاشانی;، علم الیقین، ج ۱، ص۳۵۷

    ۴- ثقۀ الاسلام شیخ کلینی; ، الکافی ، ج۱

    ۵- adyanuniv.com

     

     

    تفاوت امامت وخلافت

    اگر چه به نظر برخی از دانشمندان اهل سنت ، مانند ابن خلدن تفاوتی میان امام و خلیفه قائل نشده اند و هردوی آنها به همان معنای نیابت از صاحب شریعت در حفظ دین و سیاست دنیا باشد معنی شده است.

    اما به طور خلاصه میتوان گفت مقام امامت چنان که از قرآن و روایات استنباط میشود که مقامی بس رفیع و بلند است ، چنان که از معنای امامت برمی آید امام کسی است که رهبری و زعامت مردم را در تمام شئون از جمله زندگی دنیوی و دینی بر عهده دارد.

    اما خلیفه به معنای جانشین و قائم مقام است که وظیفه اداره امور دنیوی و صرفا حکومت را بر عهده دارد هرچند شیعه بر این عقیده است که امکان جمع میان خلافت و امامت وجود دارد چنان که حضرت علی : هم به عنوان امام بودند و هم کار خلیفه را انجام میدادند. اما گاهی شخصی امام نیست اما خلیفه هست مانند ابن مکتوم که پیامبر۶ در زمانی که در مدینه حضور نداشتند اورا به عنوان خلیفه قرار دادند.

    بررسی کلامی موضوع

    امام در لغت به معنای قائد و پیشوا است و امامت به معنای رهبری است، اما در اصطلاح علم کلام متکلمان برای امامت تعاریف متعددی ذکر کرده اند و غالبا آن را به معنای زعامت و رهبری جامعه در امور دینی و دنیوی دانسته اند ؛ امام به معنای پیشوایی است که رفتار او الگویی برای تمامی مردم در تمام شئون زندگی است.

    واژه امام در قرآن در موارد متعددی معنا شده که بسیاری از پیامبران در زیر مجموعه آن قرار گرفته اند ، به گفته ابن منظور خود پیامبر۶ امام الائمه[۴] است. چرا که عالی ترین مقام و موقعییت رهبری را داراست ؛ چرا که او به رهبری از طرف خداوند منصوب شده است. در حالی که در مبحث خلافت رهبری و زعامت رنگ و بوی دیگری دارد.

    خلیفه در لغت به معنای جانشین و قائم مقام شخص آمده است ؛ به شکلی که معنای نیابت از آن برداشت میشود.

    فلذا با توجه به روایت وارده از پیامبر اکرم۶درمورد خلفاء و جانشینان خود که فرموده اند: امامان بعد از من دوازده نفرند که نخستین آنها علی ابن ابی طالب: و آخرین آنها حضرت مهدی (قائم): است اینان خلیفه و

    وصی و اولیای من و حجت های خدا بر امت من بعد از من هستند.[۵]

    در این روایت پیامبر اکرم:امامان معصوم: را به صورت خاص به عنوان جانشین خود معرفی میکند و همچنین باتوجه به روایتی که پیامبر: فرمود: پروردگارا خلفای مرا مورد رحمت قرار بده، به آن حضرت گفته شد خلفای شما چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند: آن کسانی که بعد از من می آیند و حدیث و سنت مرا روایت می کنند.[۶] این مطلب روشن میشود که جانشینان آن حضرت به صورت عام فقهای زمان غیبت اند که مشغول به روایت احادیث از ایشان هستند. لذا خلیفه به کسی گفته میشود که بعد از پیامبر: در غیاب آن حضرت وظایف و کارهای او را انجام میدهد .

    اکثر دانشمندان اهل سنت خلافت و امامت را مرادف هم شمرده اند و گفته اند خلافت و امامت یک معنا دارند، در هر جا یکی از آنها صادق باشد دیگری نیز صادق خواهد بود. به عنوان نمونه، ابن خلدون می گوید: خلافت، یعنی نیابت از صاحب شریعت در حفظ دین و سیاست دنیا و به همین اعتبار خلافت و امامت گفته می شود و متصدی آن مقام را خلیفه و امام می گویند.[۷]

    این دو لفظ امامت و خلافت هرچند به صورت دو لفظ مترادف به کار میروند اما این چنین به نظر میرسد که دارای معانی مستقلی باشند چرا که تحقق معنای امامت مشروط به پیشوایی است ؛ و از آن جایی که الگویی برای مردم است باید به آنچه میگوید عمل کند و مردم را در تمام زمینه های زندگیشان رهبری و هدایت کند .

    اما در تحقق معنای خلیفه همین مقدار کفایت میکند که شخص به عنوان خلیفه برای جانشینی پیامبر۶ تایین شده باشد و در غیاب او کار های وی را انجام دهد

    بنابر این امامت و خلافت به یک معنا نیستند هرچند میتوان معنای هردو را در یک شخص به عنوان امام جمع کرد

    به طور مثال وقتی پیامبر۶ امام علی :را به عنوان جانشین برگزید ایشان هم زمام امور اجتماعی سیاسی و هم حفظ دین و عمل به احکام شریعت را بدست میگیرد. یک چنین شخصیتی هم به طور حقیقی امام است و هم خلیفه در مورد به کار بستن قوانین الهی.

    و همچنین گاهی خلافت صادق است اما امامت صادق نیست به این معنی که ممکن است شخصی خلیفه باشد اما با مقام امامت خیلی فاصله دارد. مثلا در مواردی که پیامبر۶در غیاب خود افرادی را برای انجام اموری برمیگزید.

    قرآن اما در این بین برای امامت منصب و جایگاه به خصوصی قائل است ، و آن را آخرین مرحله تکامل انسان بر شمرده است؛ که تنها افراد معدودی میتوانند به آن مقام دست یابند.

    مانند حضرت ابراهیم; که بعد از امتحانات و آزمایشات متعدد به او مقام امامت داده شد. که خداوند به او فرمود: “من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم”.[۸]

    از آنجایی که از منظر شیعه مقام امامت یک مقام انتصابی است نه انتخابی و از طرف خداوند کریم منسوب میگردد فلذا در تمام شئون خود همچون امام است ، و باید ویژگی هایی همچون او داشته باشد.

    بدین ترتیب اختلاف شیعه و اهل سنت در موضوع امامت در سه مسئله عمده ظاهر میشود.

    • ۱- امامت یک منصب الهی است
    • ۲- امام دارای عصمت است
    • ۳- علم امام خدادادی است و او مصون از خطاست

    منابع

    ۱- قرآن کریم

    ۲- حضرت آیت الله جوادی آملی۱، تفسیر تسنیم

    ۳- شیخ صدوق۴، من لا یحضره الفقیه ج۴

    ۴- رضا برنجکار، معارف و عقاید ۳ ، دفتر تدوین متون درسی حوزه علیمه قم، چ۵ ،۱۳۹۷

    ۵- رضا برنجکار، معارف و عقاید ۱و۲ ، دفتر تدوین متون درسی حوزه علیمه قم، چ۵ ،۱۳۹۷

    جریان شناسی سقیفه

     

    یکی از مهم ترین موضوعاتی که در تاریح اسلام مورد بحث قرار میگیرد و نقش مهمی در جریان اندیشه اجتماعی و سیاسی و تغییر مسیر اسلام در سال های بعد از پیامبر۶ داشته جریان سقیفه است.

    بعد از آنکه پیامبر اکرم۶از دنیا رفتند و به قولی به شهادت رسیدند تمامی جریانات سیاسی حاضر در مدینه در تکاپوی رسیدن به قدرت بودند.

    از یکسو مهاجرین که سر دسته آنان ابوبکر و عمر و ابو عبیده جراح بود ، از طرفی انصار که در مدینه بودند و در میان خود هم اختلافاتی داشتند .

    در این بین انصار بدلیل ترسی که از تسلط قریش داشتند بی توجه به بیعتی که با امام علی :کرده بودند در مکانی به نام سقیفه بنی ساعده جمع شدند البته گروهی از مورخان گفته اند از آنجایی که این قولی که انصار در ابتدا برای انتخاب خلیفه جمع شده بودند تنها از عمر روایت شده نمیتوان به آن اطمینان کرد و گفته شده که انصار تنها برای انتخاب حاکم خود مدینه در آن مکان جمع شده بودند . اما بعد از آنکه دسته ای از مهاجرین ( ابوبکر و عمر و ابو عبیده جراح ) به آنها پیوستند موضوع جلسه به انتخاب خلیفه حکومت اسلامی گسترش پیدا کرد.

    که البته از آنجایی که مورد بحث ما نیست بیشتر از این به آن نمیپردازیم .

    حباب بن منذر یکی از سران انصار در سخنان خود انصار را برتر قریش دانسته و گفت : شمشیر انصار بوده که اسلام را پیروز کرده و روبه انصار کرده و گفت: اینان ( مهاجران ) از زیر سایه شما رشد کردند و جرات مخالف با شمارا ندارند[۹] . از این سخنان حباب چنین برداشت میشود که انصار از روی ترس همراه با رقابت که مبادا قریش زمام امور را بدست بگیرد دست به این اقدام زدند.

    گزارش مفصل سقیفه را ابوبکر جوهری (م ۳۲۳) در کتاب السقیفه خود آورده است در میان گزارشات آنچه ابن اعثم آورده حاوی نکات بیشتری است؛اومینوسدقبل ازآمدن مهاجران میان انصار بحث و گفتگوی فراوانی شد؛

    یکی ازآنها گفت:

    شخصی را باید برگزینیم که قریش مراعات اورا بکند و انصار هم از او در امان باشند . در این بین برخی سعدبن عباده را انتخاب کردند البته خود سعد با امام علی : بیعت کرده بود و تا آخر عمر خود هم با ابوبکر بیعت نکرد .

    در این بین که برخی سعد را گزینه خوبی میدانستند اسید بن حضیر که از اشراف خزرج بود برخاست و با آن شدیدا مخالفت کرد و گفت خلافت باید در قریش بماند. بشیر بن سعد نیز به دفاع از قریش برخاست و بعد از آن عویم بن ساعدۀ گفت: خلافت جز از آن اهل بیت نخواهد بود آن را همان جایی قرار دهید که خدا قرار داده[۱۰]

    ابوبکر که از اختلاف میان اوس و خزرج آگاه بود گفت : اگر خزرجیان بر این امر تسلط یابند اوسیان از آن نخواهند گذشت و اگر اوسیان قدرت پیدا کنند خزرجیان از آن نمیگذرند و در آن صورت همیشه بینشان کشت و کشتار خواهد بود. [۱۱]

    اسید بن حضیر از اوس وبشیر بن سعد عموزاده سعدبن عباده نخستین افرادی اند که از انصار در سقیفه با ابوبکر بیعت کردند.

    عبدالرحمن ابن عوف نیز در سقیفه بوده است. او در برابر انصار چنین گفت : شما گرچه اهل فضل هستید اما در میان شما کسانی همچون علی: و ابوبکر و عمر نیست در این زمان بود که منذربن ارقم برخاست و گفت مابرتری کسانی که نام بردی را انکار نمیکنیم و دراین میان افرادی هستند که اگر این را مطالبه کند با او نزاع نخواهد شد و مقصود او علی ابن ابی طالب:  بود . آنگاه بشیر بن سعد و اسید بن حضیر برخاسته و با ابوبکر بیعت کردند و این چنین بود که ابوبکر با سخن بازی و نیرنگ توانست بیعت آنان را بگیرد به شکلی که نزدیک بود سعدبن عباده زیر دست و پا بمیرد .[۱۲]

    یعقوبی می افزاید که مهاجرین و انصار هیچ شکی درباره علی : نداشتند . [۱۳] به روایت ابن قتیبه، حباب بن منذر پس از آنکه مشاهده کرد انصار بیعت میکنند دست به شمشیر برد اما شمشیر را از او گرفتند و خطاب به انصار گفت: منتظر باشید تا فرزندانتان برای گدایی لقمه نانی به خانه قریش بروند.

    گزارشگران میگویند مهم ترین استدلال ابوبکر و عمر مساله قرابت و خویشی با رسول خدا۶ و سن ابوبکر بود.

    تردید نیست که در سقیفه پس از کنار گزاشتن بیعت با امام علی: یک رقابت بین قبلیله ای آغاز شد و عاقبت با استناد به برتری قبیله ای که قریش داشت علی رغم محدودیت نفوذ آنان در مدینه آن روز و البته با استفاده از عناد های داخلی انصار قریش و ابوبکر به خلافت رسید.

     

    منابع

    ۱- رسول جعفریان ، تاریخ  تحول دولت و خلافت ، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی /۲/ ۱۳۷۷

    ۲- احمد بن ابی یعقوب ،تاریخ یعقوبی، ج۲

    ۳- ابن قتیبه دینوری، الامامۀ و السیاسۀ ،ج۱

    ۴- یوسف غلامی ، بحرام جانشینی پیامبر ، انجمن معارف اسلامی ،اول ، ۱۳۸۰

     

    معرفی مهم ترین کتب نحوی:

    یکی از مهم ترین علومی که طلاب علوم دینیه باید آن را کسب کنند مباحث ادبیات عرب است چرا که برای فهم عمیق مطالب دینی که به زبان عربی به جهانیان عرضه شده راهی جز شناخت لغۀ عربی وجود ندارد.

    ادبیات عرب را بنابر اقوال مختلفی تقسیم بندی کرده اند امّا بنابر نظر مشهور این علم را به دوازده علم تقسیم کرده اند. که عبارت اند از نحو و صرف و لغۀ و عروض و قافیه و انشاء غرض و خط و بیان و معانی محاضرات و اشتقاق[۱۴]  فلذا یکی از مهم ترین مباحثی که طلاب در حوزه های علمیه فرا میگیرند دانش نحو است در این مجال سعی میکنیم گوشه ای از مهم ترین کتب نحوی را معرفی کنیم.

    همانطور که میدانید علم نحو به دستور امام علی: و به دست ابوالاسود دوئلی;تاسیس و نگاشته شد در ابتدا که قرآن نازل شده بود بسیاری از مردم آن را به شکل صحیح و فصیح فرا میگرفتند و قرائت میکردند و نیازی مبنی بر اینکه بخواهند برای خواندن یا نوشتن یا قرائت آن قواعدی را نگارش کنند وجود نداشت. اما بعد از مدتی که قلمرو اسلام از شبه جزیره عربستان تجاوز کرد و حالا غیر عرب زبانان هم به آن دسترسی پیدا کرده بودند و از طرفی نسل جدید عرب هم داشت بتدریج قواعد نانوشته پیشینیان را از یاد میبرد ابوالاسود به دستور امام علی:شروع به نگارش این علم کرد و از آن به بعد بود که بازار این علم رونق فراوانی گرفت و کتب فراوانی پیرامون مباحث آن نگاشته شد.

    مراحل تالیف کتب نحوی

    مراحل تالیف کتب نحوی را به چهار مقسم تقسیم کرده اند:

    ۱- مرحله تالیف کتب تاسیس علم نحو

    ۲- مرحله تالیف کتب تکمیلیه

    ۳- مرحله تالیف کتب استدلالیه

    ۴- مرحله تالیف کتب تعلیمی

    مرحله اول

    در مرحله اول ابوالاسود دوئلی با نگاشتن کتاب “مکتوبات” و عیسی بن عمرو که یکی از شاگردان با  واسطه ابوالاسود محسوب میشود با کتاب ” الجامع” به تاسیس یا به عبارت بهتری معرفی اصول اولیه دانش نحو پرداختند

    مرحله دوم

    در مرحله دوم سیبویه که از شاگردان دسته ششم ابوالاسود محسوب میشد با نگارش کتاب “الکتاب” به مباحثی که استادان پیشینش در دانش علم نحو مطرح کرده بودند نکات تکمیلی اضافه کرد. الکتاب سیبویه ، اولین کتاب جامع در مسائل نحوی به شمار میرود که از طرق شاگردش اخفش به ما رسیده است[۱۵] این کتاب نه تنها نخستین و ماندگار ترین اثر موجود در زمینه دستور زبان عربی است بلکه دانش های دیگری از جمله زبان شناسی ، لغت ، تفسیر و…. را نیز در بر میگیرد.

    مرحله سوم

    در مرحله سوم پس از تکمیل مباحث اولیه و تاسیس علم نحو حال نوبت به آوردن استدلال برای این مباحث بود ابن هشام ابو محمد جمال الدین عبدالله بن یوسف انصاری یکی از نحویون هم عصر با ممالک مصر است ؛ سلسله نسب او به قبیله خزرج از انصار پیامبر۶ میرسد و نسبت انصاری وی نیز انگار از برای همین علت است.

    ابن هشام پس از مدت بسیاری زیادی که در علم نحو شهرت فراوانی پیدا کرد شروع به نگارش کتاب “مغنی الابیب عن کتب الاعاریب” کرد این کتاب که در ذی القعده ۷۵۸ق در مکه مکرمه به پایان رسیده یکی از مهم ترین کتب نحوی به شمار میرود که از سالیان متمادی تا کنون در حوزه های علمیه تدریس میشود و بر آن شرح های فراوانی نگاشته شده است.

    یکی از مهم ترین ویژگی های این کتاب عدم وابستگی نویسنده آن به مکاتب نحوی بصری یا کوفی است چرا که در آن زمان درگیری میان آن دو مکتب فروکش کرده بود و نوییسنده صرفا به بیان نظرات و اقوال مختلف بسنده کرده و نظر هردو طرف را ذکر کرده است .

    یکی دیگر از مهم ترین کتب این عصر کتاب الانصاف فی مسائل الخلاف بین البصره و الکوفۀ اثر ابن انباری است این اثر حاوی مشهور ترین اختلافات بین دو مکتب کوفۀ و بصره است، این کتاب در دوجلد و صدو بیست و یک مسئله تدوین شده و ابتدا رای کوفیون و سپس رای بصریون را ذکر میکند و در آخر با بررسی هرکدام نظر دیگری را رد میکند یکی از نکات جالب آن اینست که از ۱۲۱ مسئله تنها در هفت مسئله با کوفیون هم عقیده است و کوفیون غالبا گروه مردود اند.

    مرحله چهارم

    در مرحله چهارم پس از تاسیس و تکمیل مباحث و بررسی استدلالات مکاتب مختلف نوبت به نگارش کتب تعلیمی و آموزشی جزئی در میان عامه مردم بود در این مرحله کتب مفصلی نگاشته شده که تنها به ذکر چند مورد از آنان اکتفا میکنیم،

    • ” مبادی العربیۀ” اثر رشید ترتونی ، این کتاب سالیان دراز مورد توجه و امتنان طلاب و دانشجویان بوده است این کتاب به زبان عربی در قرن هجدهم نگاشه شده است ؛ در چهار جلد هر جلد دارای مطالب نحوی و صرفی مجزا که البته هر جلد محتوای کاملتری نسبت جلد قبلی خود دارد. یکی از بهترین کتب در زمینه آموزش است چرا که حاوی تمارین متعدد متنی روان و مثال های متعدد است.
    • “الفیه اثر ابن مالک” ؛ این کتاب شامل هزار بیت شعر در مورد مباحث نحوی است ، و در محافل علمی به الفیه ابن مالک مشهور است. بر این کتاب شروح فراوانی نوشته شده از جمله البهجۀ المرضیه، شرح ابن عقیل، اوضح المسالک ، شرح التصریف علی التوضیح ، شرح الاشمونی ، حاشیۀ الصّبان

    ۳) “النحوالوافی اثر عباس حسن “؛ از جمله آثار آموزشی معاصر است که به شیوه آموزشی به زبان عربی نوشته شده است. این کتاب مشتمل بر یک مقدمه و چهار جزء است این کتاب بنابر ترتیب الفیه نگاشته شده است. این کتاب از متن روان و ساده ای برخوردار است و در آن از مثال های روشنی برای افراد مبتدی در نظر گرفته شده است.

    در کنار این کتب که تنها بخشی از آن به طور مختصر معرفی شد کتاب هایی دیگری با موضوعات مختلف نوشته شده است .

    کتب پیرامونی علم نحو

    ۱- در اصول نحو: الخصائص اثر ابن جنّی و علم اصول نحو اثر سعید افغانی و الاقتراح اثر سیوطی

    ۲- در دایرۀ المعارف (موسوعۀ) نحو: کتاب شگرف موسوعۀ النحو و الصرف و الاعراب اثر دکتر امیل بدیع یعقوب که اکثر مباحث نحوی را بر حسب اولین حرف آن دسته بندی کرده و به طور خلاصه بررسی کرده است و همچنین کتاب معجم القواعد فی النحو اثر عبد الغنی الدقر

    ۳- در بحث اعراب قرآن : بسیاری از نویسندگان در این زمینه اثر های قابل توجه ای ارائه کرده اند از جمله البیان فی غریب اعراب القرآن اثر ابن انباری  و مشکل اعراب القرآن اثر مکی ابن ابی طالب و الجدول فی اعراب القرآن اثر محمود صافی

     

    منابع

     

    1- صفایی بوشهری، غلامعلی، بدائه النحو، مدیریت حوزه علمیه قم، یازدهم، ۱۳۹۷

    ۲- سید علیخان کبیر، الحدائق الندیه فی شرح الصمدیه، هجرت، قم۱۳۷۰

    ۳- نرم افزار ادبیات عرب شرکت نرم افزار های نور

    ۴- سایت ویکی شیعه

     

    بررسی تفاوت موصوف و صفت در نحو و صرف

    در میان دو دانش نحو و صرف الفاظ مشترک اسمی وجود دارد یکی از از موارد موصوف و صفت است در این یادداشت میکوشیم تا تفاوت میان صفت و موصوف را در این دو دانش بررسی کنیم

    در ابتدا برای روشن شدن تفاوت میان این دو به توضیح پیرامون این بحث میپردازیم.

    علم صرف

    یکی از مباحثی که در این علم مطرح میشود مبحث جامد و مشتق میباشد.

    علما مشتق را به این گونه تعریف کرده اند که؛ آنچه از چیز دیگر گرفته شده است مانند عالم و علیم که از کلمه علم گرفته شده اند . در دانش صرف  به مشتق عنوان وصف داده اند[۱۶] مگر آن جوامدی که ملحق به مشتق میشوند که عبارتند از :

    • اسمی که معنای وصفیت از آن گرفته شده باشد مانند صحیفۀ ( اگر به معنای روزنامه باشد)
    • آنچه که به شکل عَلَم استعمال شده است[۱۷] مانند محمد۶
    • اسم مکان , اسم آلت , اسم زمان [۱۸]

    انواع وصف در علم صرف

    ۱- اسم فاعل: کلمه ای که  بر چیزی که فعل از آن سر زده یا حالت حدوثی از آن به وجود آمده است دلالت میکند. مانند: ضارب .

    ۲- اسم مفعول: اسمی است که بر آنچه فعل حدوثی بر آن واقع شده دلالت میکند و از مضارع مجهول گرفته میشود.

    مانند: مَضرُب یا مُدَحرَج

    ۳- صفت مشبهۀ: آن چیزی است که بر شخص یا چیزی دلالت میکند که دارای حالتی به صورت ثبوتی است.مانند : شجاع

    ۴- اسم تفضیل:  کلمه ای است که بر موصوف و زیادی یک صفت بر آن دلالت میکند مانند اکبر

    ۵- اسم مبالغۀ: آن چیزی است که دلالت میکند بر کثرت صدور یک کاری از کسی یا چیزی مانند حَمّال

    وصف نحوی

    در دانش نحو اما به وصف عنوان نعت را داده اند اینک به توضیحی پیرامون این صنف از دانش نحو میپردازیم .

    نحویون بین وصف و نعت تفاوت گذاشته اند که به توضیح آن میپردازیم .

    تفاوت بین وصف و نعت

    وصف: وصف جنسی است که شامل خبر مبتداء ، نعت و حال میباشد مراد از وصف در حال لفظ مشتق می باشد مانند : اسم فاعل و اسم مفعول و…..[۱۹]

    نعت : تابعی که معنای متبوعش را بوسیله بیان کردن صفتی از صفات تکمیل میکند [۲۰]

    نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است این است که رابطه بین صفت و نعت عموم خصوص مطلق است یعنی نعت اخص از وصف میباشد هرچند برخی قائل براین اند که این دو باهم فرقی ندارند ؛ اما مشهور گفته اند که نعت (صفت) قائم بر موصوف است اما وصف قائم بر واصف .

    در ادامه بحث به بررسی موصوف نحوی و صرفی میپزدایم

    موصوف نحوی و صرفی

    موصوف در صرف: علمای صرف به جامد لقب موصوف داده اند؛ به جز مواردی از جامد ها که به مشتقات ملحق میشوند که عبارت اند از:

    • اسم مصغر مانند: رجیل
    • اسم منسوب مانند: ایرانیّ
    • اسمی که از معنای مشتق قصد شود مانند مصدری که از آن معنای مبالغه قصد شود. مانند : زید اسدٌ ای : شجاعٌ

     

    موصوف در نحو: در نحو برای کلمه موصوف عنوان منعوت را برگزیده اند

     

     

    بیان دو تفاوت میان موصوف صفت نحوی و صرفی:

     

    • در دانش نحو برخلاف دانش صرف به موصوف و صفت عنوان نعت و منعوت را داده اند.
    • در دانش نحو موصوف و صفت بیان کننده رابطه خاصی بین دو جزء از اجزاء کلام میباشند ، و کلمه به تنهایی عنوان نمیشود اما در دانش صرف این دو عنوانی هستند که برای خود کلمات هستند و نسبت به خود کلمه و کاری به نسبت کلمه با کلمه دیگری در کلام نداریم[۲۱]

     

    منابع:

    ۱-محمد رضا طباطبائی ، صرف ساده ، موسسه انتشارات  دارلعلم قم، سی و یکم ، ۱۳۷۳

    ۲- صفایی بوشهری، غلامعلی، بدائه النحو، مدیریت حوزه علمیه قم، یازدهم، ۱۳۹۷

    ۳- .امیل بدیع، یعقوب، موسوعه النحو و الصرف و الاعراب، دارالعلم، اول،۱۳۶۷

    ۴- بهاء الدین عبدالله ، شرح ابن عقیل.ج۲

    ۵- سید محمد جزایری، دانش صرف ، دفتر تدوین متون درسی حوزه علمیه قم ، ۱۳۹۸

    [۱] آل عمران/۱۳۸

    [۲] نحل /۴۴

    [۳] کافی ج۱، ص۳

    [۴] ابن منظور ، لسان العرب ، ج۱۴/ص۵۹ واژه ام

    [۵]  شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۸۰

    [۶]ص ۴۲۰.شیخ صدوق ، من لایحضره الفقیه ج۴/

    [۷] ابن خلدون، مقدمه، ص ۱۹۱

    [۸]واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما…”، بقره آیه شریفه ۱۲۴،

    [۹] الامامۀ و السیاسۀ ج۱ ص۲۴و۲۵

    [۱۰] کتاب الفتوح ج۱ ص۳و۴ – الردۀ ،واقدی ص۳۲و۳۳

    [۱۱] الامامۀ و السیاسۀ ج۱ / ص ۲۷ –  نثر الدر ج۲ / ص ۱۴

    [۱۲] ج۱/ ص۲۵۰ انساب الاشراف

    [۱۳] تاریخ یعقوبی ج۲ /ص ۱۲۳-۱۲۴

    [۱۴] مدنی شیرازی، سید علیخان کبیر، الحدائق الندیه فی شرح الصمدیه، هجرت، قم، ،ص ۴۴.

    [۱۵] ماهر عباس جلال ص۲۸۹

    [۱۶] موسوعۀ صرف و نحو والاعراب ص۷۱۳

    [۱۷] صرف ساده ص۲۲۴و۲۱۴

    [۱۸] صرف ساده ۲۳۷

    [۱۹] فوائد الحجتیه ج۲ص۲۲۶

    [۲۰] شرح ابن عقیل ج۲ص۱۷۸

    [۲۱] صرف ساده ص۲۲۵