مقاله مباحث صرفی و نحوی «أیّ»

سال ورودی :
  • 1392
  • پایه :
  • پایه 2
  • نویسنده :
  • حیدر امید
  • 55 بازدید

    چکیده :

              بحث در باب «أیّ» را از دو جهت صرفی و نحوی می توان مورد بررسی قرار داد، که به دلیل گستردگی کمتر مباحث صرفی، طرح این مباحث را در ابتدای مقاله مناسب تر می دانیم. در بخش بعدی نیز مباحث نحوی را به دلیل گستردگی بیشتر در دو قسم مباحث عام و مباحث خاص، با رویکرد جامع نسبت به کتب نحوی معتبر پژوهشی مورد بررسی قرار می دهیم.


    فصل اول: مباحث صرفی و نحوی «أیّ»

    ساختار بحث:

    بحث در باب «أیّ» را از دو جهت صرفی و نحوی می توان مورد بررسی قرار داد، که به دلیل گستردگی کمتر مباحث صرفی، طرح این مباحث را در ابتدای مقاله مناسب تر می دانیم. در بخش بعدی نیز مباحث نحوی را به دلیل گستردگی بیشتر در دو قسم مباحث عام و مباحث خاص، با رویکرد جامع نسبت به کتب نحوی معتبر پژوهشی مورد بررسی قرار می دهیم.

    مباحث صرفی «أیّ»:

    اسم بودن «أیّ»:

    همانطور که می دانیم، کلمات در زبان عربی به سه قسم: اسم، فعل و حرف تقسیم می گردد.

    «أیّ» از صنف اسماء می باشد، و اسم کلمه ای است که بر معنای مستقلی در ذات خودش دلالت می کند و مقترن به زمان های سه گانه – ماضی، حال و آینده – نباشد. [۱]

    اما برخی با توجه به تعرف بیان شده اینگونه اشکال وارد کرده اند که چون « أیّ أستفهامیه، شرطیه و موصوله» معنای مستقل در ذات خودشان ندارند و معنای آنها وابسته به استعمالشان در جمله است. بنابراین با توجه به تعریف ارائه شده، کلمه «أیّ» از صنف اسماء خارج می شود.

    مرحوم رضی در شرح خویش اینگونه به این اشکال پاسخ می دهند که:

    « و أما اسم الاستفهام و اسم الشرط فکل واحد منهما یدل على معنى فی نفسه وعلى معنى فی غیره ، نحو قولک: أیّهم ضربت؟، وأیهم تضرب أضرب، فإن الاستفهام متعلق بمضمون الکلام، إذ تعیین مضروب المخاطب مستفهم عنه، ومعنى الشرط موجود فی الشرط والجزاء ، و «أیّ» فی الموضعین دال على ذات أیضا، وهی لیست معنى فی ما بعد ها فسلم حد الاسم.

    : اسماء استفهام و أسماء شرط علاوه بر معنایی که در ذات خودشان بر آن دلالت می کنند بر معنایی خارج از ذات خویش نیز دلالت می کنند. بنابراین در مثال: «أیّهم ضربت؟» و «أیّهم تضرب أضرب» ، إستفهام متعلق به مضمون کلام است و معنای شرط، در شرط و جواب شرط موجود است و «أیّ» نیز در هر دو جمله بر ذاتی دلالت می کند و آن معنا در ما بعدش نمی باشد – که همان معنای إبهام در تعیین افراد است – .»[۲]

    جناب سیبویه نیز در پاسخ به این اشکال اینگونه استدلال می کنند:

    « إنّ حرفی الاستفهام والشرط أعنی الهمزه و «إن» حذفتا وجوبا قبل مثل هذا الاسم لکثره الاستعمال

    : همانا  دو حرف استفهام و شرط ، یعنی همزه – أستفهام- و «إن» پیش از این قبیل اسماء – أیّ- به صورت وجوبی و به علت کثرت استعمال حذف شده اند.»[۳]

    بنابراین در مثال های فوق، اصل به اینگونه بوده است که : «أ أیّهم ضربت؟» و «أن أیّهم تضرب أضرب».

    «أیّ» از حیث تذکیر و تأنیث:

    در لفظ «أیّ» از لحاظ جنس، مؤنّث و مذکّر بودن مساوی است. گاهی نیز لفظ آن مؤنّث می گردد و برای حالت تأنیث اش لفظ «أیّه»[۴] آورده می شود.[۵]

    تصریف «أیّ» :

    لفظ «أیّ» در استعمال قرآنی و غالب استعمالات به صورت مفرد به کار رفته است اما برخی از قبایل عرب، لفظ «أیّ» را تثنیه و جمع بسته اند. و به این صورت آن را استعمال کرده اند: أیّهم وأیّاهم وأییّهم وأیّوهم وأیّیهم، وأیّتهن وأیّتاهن وأیّتیهن وأیّاتهن. مرحوم رضی نیز در شرح بر کافیه و جناب سیوطی در همع الهوامع به نقل از جناب ابن کیسان نیز به این مطلب اشاره دارند:

    « و بعض العرب یثنیها و یجمعها، أیضا، فی الاستفهام و غیره، نحو أیّاهم أخواک، وأیّوهم إخوتک، وهما أشذّ من التأنیث، ومجوّزهما تصرّفهما فی باب الإعراب »[۶]

    « و قد تلحقها علامه الفروع فی لغه حکاها ابن کیسان فیقال:

    أیهم و أیاهم و أییهم و أیوهم و أییهم، و أیتهن و أیتاهن و أیتیهن و أیاتهن، و من شواهده قوله:

             إذا اشتبه الرّشد فى الحادثا             ت فارض بأیّتها قد قدر[۷]» [۸]

    مباحث نحوی «أیّ» :

    بررسی مفردات زبان عربی به طور خاص در حیطه کار لغت دانان می باشد. اما دلیل اینکه نحوییون در این زمینه – و به خصوص در بحث «أیّ» – مشغول به بحث شده اند، حیثیت های نحوی این مباحث از جمله؛ نقش های مختلفی که در کلام می پذیرند، احکام مربوط به هر نقش، شرائط عائد به آنها و اموری از این قبیل می باشد.

    «أیّ» دارای اقسام مختلفی می باشد، که در ابتدای این بخش سعی شده تا احکام کلی مربوط به آن مورد بررسی قرار گیرد و سپس با توجه به تقسیم بندی آن احکام خاص به هر قسم نیز مورد بررسی قرار گیرد.

    تقسیمات «أیّ» :

    «أیّ» نزد نحوییون از دو جهت مورد بررسی و تقسیم قرار گرفته است:

    بنابراین برخی آن را از جهت معنایی که إفاده می کند به پنج قسم تقسیم کرده اند : شرطیّۀ، إستفهامیّۀ، موصولۀ، کمالیّۀ و وُصلیّۀ.

    امّا در برخی دیگر به لحاظ إضافه آن به شش قسم تقسیم کرده اند؛ که پنج قسم آن دائم الإضافه اند و یک قسم آن هیچگاه مضاف واقع نمی شود که همان «أیّ وُصلیّۀ» است، تفاوت دیگر آن با تقسیم قبل در «أیّ کمالیهّ» می باشد که دیگر با این عنوان در تقسیم آورده نمی شود و به دو قسم: «أیّ نعتیه» که نعت از نکره است، و «أیّ حالیّه» که حال از معرفه است، تقسیم می شود. که به لطف خدا در فصول آتی پژوهش به تعریف هرکدام و تفاوت های معنایی آنها نسبت به مضافشان اشاره خواهیم کرد.

    مبهم و دائم الإضافه بودن «أیّ» :

    تمام پنج نوعِ دائم الإضافه «أیّ» که در تقسیمات فوق بیان شد مبهم می باشند، زیرا؛ توانایی صدق بر تمام امور حسی و معنوی را دارند و تنها راه تعیین آن ها به وسیله ی مضافٌ إلیه شان است.– که اختلاف مدلول آن ها در هر نوع نسبت به مضافش در فصل مربوط به هر کدام بیان خواهد شد- . جناب عباس حسن نیز در کتاب نحو الوافی این نکته را اینگونه بیان می کنند:

    « أىّ – أنواعها الملازمه للإضافه خمسه ؛ کل نوع منها مبهم ؛(لأنه صالح لکل شى‏ء من الأمور الحسیّه و المعنویه. ولاتعیین له إلا بالمضاف إلیه) »[۹]

    إعراب و بنا در «أیّ» :

    اسماء همگی معرب می باشند مگر آن دسته اسمائی که به دلیل شباهتی با حروف مبنی شده باشند. «أیّ» نیز از این قاعده مستثنا نمی باشد؛ «أیّ» هم از حیث معنوی و هم از حیث وضعی شباهت به حروف دارد اما در أغلب اقسامش معرب می باشد زیرا شباهت به حروفش توسط دائم الإضافه بودنش تعارض پیدا می کند چرا که مضاف واقع شدن از خصوصیات اسم به شمار می رود – مگر در «أیّ وصلیه» که مضاف و اقع نمی شود و یک قسم از «أیّ موصوله» که بیان خواهد شد- .

    مباحث خاص هر قسم «أیّ» :

    همانطور که در ابتدای بخش وعده شده بود پس از بیان مباحث عام «أیّ» به ذکر مبحث خاص هر قسم خواهیم پرداخت.

    اما از آنجا که قصد داریم برای تقسیم بندی و تعاریفی که ارائه می شود معیاری در نظر بگیریم که از لحاظ ایجاز و اتقان در تراز علمی خوبی باشد و دیگر نظرات مطرح شده را در راستای آن ذکر کنیم، تقسیم بندی پژوهش را بر اساس کتاب «مغنی اللبیب»[۱۰] از «إبن هشام»[۱۱] قرار می دهیم و در طول بحث از تقسیم بندی ایشان تبعیت می کنیم.

    بنابراین «أیّ» را از جهت معنایی که إفاده می کند به پنج قسم: شرطیّۀ، إستفهامیّۀ، موصولۀ، کمالیّۀ و وُصلیّۀ تقسیم کرده و در فصل آینده به بیان احکام خاص هر قسم خواهیم پرداخت – إن شاء الله – .

     

     

     

     

     

    فصل دوم : أقسام «أیّ»

    در فصل مفردات کتاب مغنی جناب ابن هشام بحث از «أیّ» را اینگونه آغاز می کند:

    « (أىّ) بفتح الهمزه و تشدید الیاء- اسم یأتى على خمسه أوجه :

    شرطا، نحو  ﴿ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى  «أسراء ۱۱۰»  ﴿ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلاعُدْوانَ عَلَیَّ «قصص ۲۸» …

    : «أیّ» اسمی است که بر پنج وجه – قسم- به کار می رود:

    شرط، مانند ﴿ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى﴾  «أسراء ۱۱۰»  ﴿ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلاعُدْوانَ عَلَیَّ ﴾ «قصص ۲۸» … » [۱۲]

    ۱-    «أیّ شرطیّه» :

    تعریف:

    اسم شرط معرب و جازم برای دوفعل است که فعل اول را شرط و فعل دوم را جواب شرط می نامند.

    مانند: ﴿ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى﴾ : هر کدام را بخوانید – ذات پاکش یکی است؛ و- برای او بهترین نام هاست.

    مضاف بودن آن واجب است، چه از لحاظ لفظی و معنایی مانند: «أىّ صاحب یصحبک لغایه یرجوها، یهجرک بعد إدراکها  : هر همراهی که با تو همراه شود برای هدفی که آن را طلب می کند، رهایت میکند بعد از رسیدن به آن» و چه فقط از لحاظ معنایی مانند : « أىًّ … یصحبک لغایه یرجوها، یهجرک بعد إدراکها ».[۱۳]

    و آنچنان که در بحث تقسیمات «أیّ» گذشت، «أیّ شرطیّه» از موارد دائم الإضافه به شمار می آید که همین ویژگی آن باعث شده است تا نسبت به مضافٌ إلیه اش بر معانی متفاوتی دلالت کند.

    مدلول «أیّ شرطیّه» بحسب مضافٌ إلیه اش:

    مدلول «أیّ شرطیّه» بحسب نکره یا معرفه بودن مضافٌ إلیه اش به دو صورت است:

    • مضافٌ إلیه اش نکره باشد مطلقا[۱۴] :

    در اینصورت معنای آن و مدلولش تمام افراد نکره می باشد، به همین دلیل در اینجا «أیّ» بر معنای «کلّ» دلالت می کند.[۱۵] مانند : «أىّ ضعیف – ضعفاء، ضعیفتین، ضعیفات، … – یستعن بى أعاونه» : هر ناتوانی از من کمک بگیرد، کمکش میکنم.

    • مضافٌ إلیه اش معرفه باشد:

    به شرط آنکه مضافٌ إلیه اش متعدد و دارای افراد باشد چه از لحاظ حقیقی، چه تقدیری و چه به وسیله ی عطف به واو. که در حالت عطف به واو لفظ «أیّ» باید تکرار شود[۱۶]. مانند : « أیی[۱۷] و أیّک »

    در اینصورت مراد و مدلول آن بعضی از مضافٌ إلیه اش است نه کل آن. به همین دلیل «أیّ» در این استعمال بر معنای «بعض» دلالت می کند. [۱۸]

    مثال حقیقی آن : «أىّ الرجال یکثر مزحه تضع هیبته.» : به معنای هرکدام از مردان،  و مثال تقدیری آن:  «أىّ الوجه یعجبک یعجبنى» ؛ به معناى: هر کدام از اجزای صورت، و از مثال عطف آن به واو : «أیى و أیک یتکلم یحسن اختیارکلامه» ؛ به معناى: «أیّنا …» هر کدام از ما … .

    حکم عائد به «أیّ شرطیّه» بحسب مضافٌ إلیه اش:

    «أیّ شرطیه» دائماً لفظش مفرد و مذکر است و حکم عائد به آن بحسب نکره یا معرفه مضافٌ إلیه اش به دو صورت است: [۱۹]

    • مضافٌ إلیه اش نکره باشد مطلقا :

    در هر آنچه که در آن مطابقت واجب است، از جمله: خبر، ضمیر عائد، نعت و … ، مراعات لفظ «أیّ» و یا مراعات مضافٌ إلیه آن – از حیث جنس و تعداد – جایز است. امّا مراعات لفظ مضافٌ إلیه فصیح تر و بیشتر است. [۲۰]

    مراعات لفظ «أیّ» مانند: «أیّ ضعیفتین یستعین بی أعاونه» و مراعات مضافً إلیه «أیّ» مانند : « أیّ ضعیفتین تستعینا بی أعاونهما».

    • مضافٌ إلیه اش معرفه باشد:

    اگر «أیّ» مضاف به معرفه شود بنابر نظر مناسب تر مراعات لفظ آن از لحاظ تعداد و جنس در هر آنچه که مطابقت در آن صورت می گیرد واجب است.[۲۱] مانند : «أىّ الرجال یکثر مزحه تضع هیبته.» .

    نقش های «أیّ شرطیّه»:

    پیش تر بیان شد که «أیّ» شرطیه از اسماء معرب به حساب می آید، بنابراین هر سه قسم اعراب : رفع، نصب و جر را می پذیرد. بنابراین به ذکر نقش های «أیّ» و شرایط هر کدام می پردازیم[۲۲]:

    • مرفوع بنابر ابتدائیّت :

    زمانیکه پس از آن فعل لازمی قرار گیرد«أیّ» نقش مبتدا را می پذیرد و جمله شرط و جواب شرط خبر آن واقع می شود. مانند: «أیًّ یجتهد ینجح : هرکس تلاش کند پیروز می شود.» : «یجتهد» فعل لازم و خبر برای «أیّ»

    • منصوب بنابر مفعولیت :

    زمانیکه پس از آن فعل متعدّی قرار گیرد که مفعولی در جمله نگرفته باشد. مانند : «أیاٌ تطلب تنل : هر آنچه را طلب کنی به آن می رسی.» : «أیاً» مفعول فعل متعدی «تطلب»

    • مجرور به حرف جر یا إضافه :

    در صورتی که در جمله پس از حرف جر قرار گیرد یا مضافٌ إلیه واقع شود. مانند : «غلامُ أیٍّ تضرب أضرب : غلام هر کس را بزنی – من نیز او را- میزنم.» : «أیّ» مضافٌ إلیه «غلام»

    ۲-   «أیّ إستفهامیّه» :

    « و استفهاما، نحو ﴿أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً : «توبه ۱۲۴» ﴿فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ : «أعراف ۱۸۵» * و قد تخفف کقوله :

    تنظّرت نصرا والسّماکین أیُهما علىّ  من الغیث استهلّت مواطره‏»[۲۳]

    تعریف:

    اسم معربی است که به وسیله ی آن سوال می شود از تعیین شیء مبهم عاقل و غیر عاقل، که جهت زوال این إبهام همواره مضاف واقع می شود. [۲۴]

    مثال استفهام از عاقل : ﴿أیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً﴾[۲۵] : « این سوره، ایمان کدام یک از شما را افزون ساخت؟!»

    مثال استفهام از غیر عاقل : ﴿فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ﴾[۲۶] : «بعد از آن به کدام سخن ایمان خواهند آورد.»

    مرحوم سید على خان مدنى‏، در کتاب حدائق الندیه نیز اینگونه «أیّ إستفهامیه» را تعریف می کنند:

    « و الثانی: أن تکون اسم استفهام، و یستفهم بها عمّا یمیّز أحد الشیئین المتشارکین أو الأشیاء المتشارکه فی أمر هو مضمون ما أضیفت إلیه.

    : … استفهام می شود به وسیله «أیّ» از آنچه که تمیز می دهد بین دو شیء مشترک یا أشیاء مشترک در امری که همان مضمون مضافٌ إلیه آن می باشد. »[۲۷]

    مدلول «أیّ إستفهامیه» بحسب مضافٌ إلیه اش:

    معنایی که «أیّ إستفهامیه» بر آن دلالت می کند به حسب نکره یا معرفه بودن مضافٌ إلیه آن به دو قسم تقسیم می شود:

    • مضافٌ إلیه اش نکره باشد :

    در اینصورت بر کل معنای مضافٌ إلیه خود دلالت می کند. و به همین دلیل گفته می شود بر معنای «کلّ» دلالت دارد – به همان تفسیری که در «أیّ شرطیه» گذشت- .[۲۸]

    مانند قول خداوند تعالی : ﴿فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ﴾[۲۹] : «بعد از آن به کدام سخن ایمان خواهند آورد.» ؛ که دلالت بر تمام سخن ها دارد و بر بعض آن دلالت نمی کند.

    • مضافٌ إلیه اش معرفه باشد:

    در اینصورت مدلول آن بعضی از مضافٌ إلیه اش است. به همین دلیل «أیّ» در این استعمال بر معنای «بعض» دلالت می کند. در جایی که مضافٌ إلیه آن متعدد حقیقی نباشد مضاف به کلمه محذوف «اجزاء» به حساب می آید. – همانطور که در «أیّ شرطیه» گذشت – [۳۰]

    مثال متعدد حقیقی مانند قول خداوند تعالی: ﴿أیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً﴾[۳۱] : « این سوره، ایمان کدام یک از شما را افزون ساخت؟!» : مضمون از استفهام بعضی از مخاطبان است همانطور که در ترجمه آمده است «کدام یک از شما».

    حکم عائد به «أیّ شرطیّه» بحسب مضافٌ إلیه اش:

    «أیّ إستفهامیه» نیز دائماً لفظش مفرد و مذکر است[۳۲] و احکام عائد به آن بحسب معرفه یا نکره بودن مضافٌ إلیه اش از دو قسم خارج نیست.

    • مضافٌ إلیه اش نکره باشد :

    در هر آنچه که مطابقتش با آن واجب باشد، از جمله: خبر، ضمیر عائد، نعت و … ، مراعات إفراد و تذکیر در همه حالات  و یا مراعات مضافٌ إلیه آن – از حیث جنس و تعداد – جایز است. امّا مراعات لفظ مضافٌ إلیه فصیح تر و بیشتر است. [۳۳] مانند : «أیّ الزمیلتین أقبل أو أقبلتا؟ : کدامیک از دو همشاگردی روی آوردند؟»

     

    • مضافٌ إلیه اش معرفه باشد:

    اگر «أیّ» مضاف به معرفه شود مراعات لفظ خود «أیّ» در إفراد و تذکیر واجب است.[۳۴]

    مانند: «أیّکنّ ذهب إلی الغابۀ راکبا؟»

    ۳- «أیّ موصوله»:

    « و موصولا، نحو ﴿ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَهٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ

    : و – واقع می شود «أیّ» به صورت اسم – موصول مانند : ﴿ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَهٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ ﴾ … »[۳۵]

    تعریف و معنا:

    اسم موصول مبهمی است به معنای «الّذی»[۳۶] و فروع الّذی – از جمله مثنی، جمع و مؤنّث – [۳۷]. و بر عاقل و غیر عاقل دلالت می کند.

    إبهام موجود در «أیّ موصوله» به واسطه ی مضافٌ إلیه و صله، همراه با هم زایل میگردد و هر یک از آنها به تنهایی برای رفع إبهامش کافی نیست. همانگونه که در نحو الوافی بیان شده است:

    « و یزیل إبهامها المضاف إلیه والصله معا، وأحدهما لایکفى» [۳۸]

    إعراب و بناء در «أیّ موصوله» :

    بنابر نظر سیبویه که نحو الوافی و معجم المفصل نیز از آن تبعیت نموده اند «أیّ موصوله» همواره معرب است مگر در حالتیکه : مضاف باشد و صدر صله ی آن – که ضمیر و مبتدا می باشد- محذوف گردد. [۳۹] مانند : ﴿ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَهٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ ﴾[۴۰] : در اینجا «أیّ» مفعول به فعل «لننزعنّ» می باشد که محلا منصوب و لفظا مبنی بر ضمّ می باشد و صدر صله ی محذوف آن «هو» می باشد.

    مبنی شدن «أیّ» بر ضمّ بنابر شباهتش به «قبلُ» و «بعدُ» است، زیرا؛ آنچه آن ها را بیان می کند نیز از آنها حذف شده و در نیت گرفته شده است.[۴۱]

    و برخی نیز مانند خلیل و یونس به صورت مطلق آن را معرب دانسته اند و آیه فوق به صورت شاذّ معرب نیز قرائت شده است، و قرائت بر ضمّ آن تأویل به حکایت و نقل قول برده شده است : «لننزعنّ من کلّ شیعۀ الّذی یقال فیهم : أیّهم أشدّ. »[۴۲]

    شروط إضافه:

    مضاف واقع شدن «أیّ موصوله» به صورت ظاهری – لفظا و معنا- یا به صورت مقدّر – فقط معنا- [۴۳]به اسم معرفه ای که بر متعدد حقیقی یا تقدیری یا به واسطه عطف به «واو» دلالت کند، واجب است.[۴۴] مانند : « اضرب أیّهم فی الدار» و  « لقیت أیّا ضربت»

    برخی نیز از جمله ابن عصفور مضاف شدنش به نکره را جایز دانسته اند.[۴۵]

    وجوب إضافه به معرفه : جمهور نحویون از جمله جناب سیوطی علت این وجوب را  معرفه بودن موصولات دانستند. در اینصورت  اگر «أیّ» مضاف به نکره شود نکره خواهد بود و با اصل بیان شده در تناقض است.

    « و الجمهور منعوا ذلک؛ لأنها حینئذ نکره و الموصولات معارف، ولذلک امتنع کونها موصوله فی: ﴿أَیَّ مُنْقَلَبٍ : الشعراء: ۲۲۷ »[۴۶]

    البته این نکته را نیز باید مد نظر داشت که «أیّ» در اصطلاح از الفاظ متغوّل در إبهام می باشد – که معنای آن جز به وسیله ی مضافش روشن نمی گردد – و مضاف واقع شدنش به معرفه آن را معرفه یا مخصص می کند اما غالبا اضافه آن به معرفه إفاده ی تعریف نمی کند:

    « اللفظ المتوغل فى الإبهام هو الذى لا یتضح معناه إلا بآخر ینضم له، و یزاد علیه، لیزیل إبهامه، أو یخفف من شیوعه؛ کإضافته إلى معرفه تعرفه أو تخصصه. و لکن الأغلب أنه لا یستفید التعریف من المضاف.‏ »[۴۷]

    شروط عامل:

    کسائی و کوفیون در عامل «أیّ» دو شرط را واجب دانسته اند: [۴۸]

    • زمان عامل مستقبل (آینده) باشد.
    • عامل مقدّم بر «أیّ» باشد.

    اما بصریون بر این باورند که دو شرط بالا واجب نیست.

    مدعیان دو شرط فوق دلایلی نیز بیان کرده اند که برای بهره بردن علاقه مندان در اینجا به بیان آنها می پردازیم

    دلیل بر وجوب استقبال عامل: «أیّ» همانگونه که بیان شد برای إبهام وضع شده است، و إبهام نیز فقط در زمان آینده محقق می شود چرا که زمان پایان و شروع آن مشخص نیست اما زمان ماضی و حال محصور است و زمان آن مشخص است. بنابراین إبهام در مستقبل بیشتر از زمان های دیگر است و به همین دلیل «أیّ» همراه آن استعمال شده است. [۴۹]

    دلیل بر وجوب تقدیم عامل: وجوب تقدیم عامل از باب ایجاد تفاوت میان «أیّ موصوله» و «أیّ شرطیه و إستفهامیه » می باشد. چرا که می دانیم أسماء إستفهام و شرط ما قبلشان در آنها عمل نمی کند چرا که این أسماء در أصل الوضع صدارت طلب می باشند. [۵۰]

    در این میان به نظر می رسد همانگونه که جناب عباس حسن نیز اشاره دارند بهتر است در باب شروط عامل اینگونه بگوییم که : پسندیده آن است که عامل «أیّ موصوله» مستقبل و مقدم بر آن باشد.

    «المستحسن أن یکون عاملها مستقبلا، و متقدما علیها. » [۵۱]

    حکم عائد به «أیّ موصوله» :

    در ضمیر عائد به «أیّ»، نعت ، خبر و هر آنچه که مطابقت در آن لازم است مراعات لفظ «أیّ» واجب است. [۵۲]

    ۴- «أیّ کمالیّه» :

    « و الرابع: أن تکون داله على معنى الکمال، فتقع صفه للنکره نحو «زید رجل أىّ رجل» أى کامل فى صفات الرجال، و حالا للمعرفه کمررت بعبد اللّه أىّ رجل.» [۵۳]

    تعریف و معنا:

    اسم معرب مبهمی است که بر معنای کمال دلالت می کند[۵۴] و دائم الإضافه به نکره مذکوره است که به دو صورت نعت یا حال در کلام واقع می شود.[۵۵]

     

    أقسام «أیّ کمالیّه»:

    1. أیّ نعتیّه:

    اسم معرب و مبهمی است که نعت از نکره واقع می شود و غرض از آن دلالت بر رسیدن منعوت به غایت کامل خود در مدح یا ذم است.[۵۶] مانند: « دعوت امرأ أىَّ امرئ فأجابنى : خواندم مردی را چه نیکو مردی! پس مرا اجابت کرد.»[۵۷]

    1. أیّ حالیّه:

    اسم معرب و مبهمی است که به صورت حال بر هیئت ذوالحال معرفه ی خود دلالت می کند.[۵۸] مانند : «لله علی أیَّ إمامٍ : چه علی ای است در حالیکه کامل است در صفات امامت »

    احکام «أیّ نعتیُه» :

    در مورد «أیّ نعتیّه» در میان ادیبان سه حکم مطرح شده است [۵۹]:

    حکم اول، عدم قطع از اضافه :

    مضاف واقع شدن «أیّ نعتیّه» از هر دو جهت لفظی و معنوی واجب است.

    حکم دوم، وجوب إضافه به نکره :

    در اغلب استعمالات واجب است مضافٌ إلیه آن نکره باشد.

    حکم سوم، وجوب مماثل بودن منعوت و مضاف إلیه :

    مضافٌ إلیه آن، با منعوت در لفظ، معنا و تنکیر مماثل باشد.

    تذکر : مماثلت می تواند در لفظ و معنا با  هم اتفاق بیفتد یا تنها در معنی باشد.

    مثال مماثلت در لفظ و معنای آن مانند : «إستمعت إلی شاعرۀٍ أیِّ شاعرۀٍ» و مماثل در معنا مانند :« إستمعت إلی شاعرۀٍ أیِّ فتاۀٍ»

     

    ذکر منعوت «أیّ نعتیّه» [۶۰] :

                در نظر بیشتر نحویون ذکر منعوت «أیّ نعتیّه» واجب است و حذف آن از موارد شاذّی به شمار می رود که قیاس بر آن صورت نمی گیرد. مانند حذف سماعی آن در بیت زیر:

    «إذا حارب الحجاج أىّ منافق‏              علاه بسیف کلما هزّ یقطع»‏[۶۱]

    و جناب سیوطی نیز محذوف شدنش را در این بیت، در غایت ندرت می شمارد[۶۲].

    دلیل بر وجوب ذکر منعوت را نیز اینگونه بیان شده است که : « وجه افتراق «أیّ» از دیگر صفات در جایز نبودن حذف موصوفش و جانشینی اش از آن می باشد. چرا که مقصود از وصف به وسیله ی «أیّ» مبالغه و تقویت مدح یا ذم در کلام است، و حذف با این غرض منافات دارد.» بنابراین عدم حذف موصوف نزد آنها حتمی است.

    ولی، موصوف «أیّ» سماعا در بیت قبل محذوف واقع شده و همچنین با رجوع به سوره مبارکه انفطار مشاهده می کنیم که «أیّ نعتیه» در شکل حذف منعوت استعمال شده است : ﴿ فىِ أَىِّ صُورَهٍ مَّا شَاءَ رَکَّبَکَ ﴾ : « انفطار ۸». که در تفسیر الألوسی[۶۳] و  الکشاف ترجمه ی آن به اینصورت آمده است :

    « رکبک فی أىّ صوره اقتضتها مشیئته و حکمته من الصور المختلقه فی الحسن و القبح و الطول و القصر و الذکوره و الأنوثه، و الشبه ببعض الأقارب و خلاف الشبه. :

    قرار داد تو را در هر صورتی که مشیت باری تعالی و حکمتش او اقتضا میکرد از صورت های مختلف در حسن و قبح و بلندی و کوتاهی و مردانگی و زنانگی و شباهت به برخی خویشاوندان و عدم شباهت.»[۶۴]

    بنابراین با توجه به بیت گذشته و کلام الله قرآن مجید، که فصیحترین کلام عرب است و عدم منع حذف توسط قواعد عام نحوی، می توان اینگونه بیان کرد که وجوبی در مذکور بودن موصوف «أیّ» وجود ندارد گرچه استعمال آن به صورت مذکور نسبت به حالت محذوف بیشتر است.

    مدلول «أیّ نعتیّه» :

    مدلول «أیّ نعتیّه» بحسب مشتق یا غیر مشتق بودن مضافً إلیه اش به دو صورت می باشد:

    • مضافً إلیه اش مشتق باشد:

    در اینصورت، مدلول آن و مقصود از مدح یا ذمّ آن معنایی است که از اسم مشتق انتزاع می شود. یعنی مدلول آن معنایی است که تنها بر همین اسم مشتق دلالت دارد، جدای ازدرنظر گرفتن ذات وغیر آن. [۶۵]

    مانند : « رأینا فارسا أىّ فارس » : که منظور از آن فقط مدح سوارکاری فرد است.

    • مضافً إلیه اش غیر مشتق باشد:

    در اینصورت ، مدح و ذمّ بر تمام اوصافی که اسم نکره می تواند به آنها متّصف شود دلالت می کند.

    مانند کسی که بگوید : « إنى مسرور بک؛ فقد رأیتک رجلا أىّ رجل » : یعنی تو را مردی یافتم با تمام صفات نیکوی مردانه.[۶۶]

    احکام «أیّ حالیّه» :

    در «أیّ حالیّه» مراعات دو حکم لازم است [۶۷]:

    حکم اول، وجوب إضافه به نکره :

    برای رفع ابهام اش واجب است مضاف به مضافٌ إلیه نکره شود.

    حکم دوم، عدم قطع از إضافه :

    مضافٌ إلیه اش، در کلام مذکور باشد، بنابراین قطع آن از اضافه جایز نمی باشد.

    مانند : «لله علی أیَّ إمامٍ : چه علی ای است در حالیکه کامل است در صفات امامت»

    v    جمع بندی اقسام «أیّ» مضاف :

    در خلاصه آنچه که بیان شد از انواع «أیّ» مضاف می توان اینگونه بیان کرد که:

    در مشهور ترین و فصیح ترین لغات برای کلمه «أیّ» سه حالت در اضافه وجود دارد :

    1. اضافه به نکره و معرفه : أیّ شرطیّه و إستفهامیّه
    2. اضافه فقط به معرفه : أیّ موصوله
    3. اضافه فقط به نکره :  أیّ کمالیه – أیّ نعتیّه و حالیّه –

     

    5- «أیّ وُصلیّه»:

    « و الخامس: أن تکون وصله إلى نداء ما فیه أل، « نحو «یا أیّها الرجل» … »[۶۸]

    تعریف :

    تنها نوع از انواع «أیّ» که هرگز مضاف واقع نمی شود «أیّ وُصلیه» است، که وُصله برای اسم منادای «ال»دار واقع می شود مانند آیه شریفه : ﴿یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ﴾[۶۹] : که «أیّ» منادا و مبنی بر ضمّ می باشد در محل نصب و «هاء» نیز حرف تنبیه می باشد.[۷۰]

    علت وُصله واقع شدن «أیّ» :

    وصله شدن «أی» برای اسم «أل»دار از این باب می باشد که عرب زبانان اجتماع دو سبب و ادات تعریف را – منادا و «ال» معرفه – بر سر یک اسم ناخوشایند دانستند ، بنابراین سعی کردند بین این دو سبب با اسم مبهمی که نیاز به زایل کننده ابهامش دارد فاصله ایجاد کنند، بنابراین «أیّ» را در ظاهر به عنوان منادا قرار داده اند.

    مرحوم سید على خان مدنى‏، در کتاب حدائق الندیه نیز این مطلب را اینگونه تعلیل می کنند:

    «و ذلک أنّهم استرهوا اجتماع أداتی تعریف، و إن کان فی إحداهما من الفائده ما لیس فی الأخرى کما تقدّم، فحاولوا أن یفصلوا بینهما باسم مبهم یحتاج إلى ما یزیل إبهامه، فیصیر المنادى فی الظاهر ذلک المبهم. » [۷۱]

     

     

    فصل سوم : تفاوت ها و ویژگی ها

    در این فصل قصد داریم به گرد آوری ویژگی هایی که به طور پراکنده در کتب نحوی برای هریک از اقسام «أیّ» بیان شده است بپردازیم تا به راحتی تشخیص و تطبیق هر کدام از اقسام «أیّ» صورت گیرد.

    تفاوت «أیّ موصوله» با «أیّ شرطیه» و «استفهامیه» :

    تقدیم عامل بر «أیّ موصوله» باعث تمایز آن از نوع شرطی و إستفهامی آن شده است چرا که در أسماء إستفهام و شرط به دلیل صدارت طلب بودنشان عمل ماقبل در آن ها صورت نمی گیرد.[۷۲]

    ویژگی خاص حالت شرطی «أیّ» :

    در صورتی که ماقبل «أیّ»، «ما» إضافه می شود در اینصورت «أیّ شرطیه» خواهد بود چرا که اضافه شدن «ما» به مابعدش آن را مختص حالت شرط می کند. [۷۳]

    ندبه واقع نشدن «أیّ موصوله و وُصلیه» :

    «أیّ موصوله» و «أیّ وُصلیه» که منادا واقع می شود صلاحیت مندوب واقع شدن ندارند.»[۷۴]

    أی کمالیه دائم الإضافه به نکره و أی موصوله دائم الإضافه به معرفه است

    تطبیق بر آیات قرآنی:

    انعام ۱۶ :

    قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ‌ شَهَادَهً ۖ قُلِ اللَّـهُ ۖ شَهِیدٌ بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ ۚ ﴿١٩﴾ :  بگو: «گواهى چه کسى از همه برتر است؟» بگو: «خدا میان من و شما گواه است.»  فولادوند

    کهف ۱۲ :

    ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَىٰ لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا ﴿١٢﴾ : آنگاه آنان را بیدار کردیم، تا بدانیم کدام یک از آن دو دسته، مدت درنگشان را بهتر حساب کرده‌اند. فولادوند

    إسراء ۱۱۰ :

    قُلِ ادْعُوا اللَّـهَ أَوِ ادْعُوا الرَّ‌حْمَـٰنَ ۖ أَیًّا مَّا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ وَلَا تَجْهَرْ‌ بِصَلَاتِکَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذَٰلِکَ سَبِیلًا ﴿١١٠﴾ : بگو: «خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید، براى او نامهاى نیکوتر است.» و نمازت را به آوازِ بلند مخوان و بسیار آهسته‌اش مکن، و میان این [و آن‌] راهى [میانه‌] جوى. فولادوند

    مریم ۷۳ :

    وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَرِ‌یقَیْنِ خَیْرٌ‌ مَّقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِیًّا ﴿٧٣﴾ : و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، کسانى که کفر ورزیده‌اند به آنان که ایمان آورده‌اند مى‌گویند: «کدام یک از [ما] دو گروه جایگاهش بهتر و محفلش آراسته‌تر است؟» فولادوند

    مریم ۶۹ :

    ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن کُلِّ شِیعَهٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّ‌حْمَـٰنِ عِتِیًّا ﴿۶٩﴾ : آنگاه از هر دسته‌اى، کسانى از آنان را که بر [خداى‌] رحمان سرکش‌تر بوده‌اند، بیرون خواهیم کشید. فولادوند

    شعرا ۲۲۷ :

    إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُ‌وا اللَّـهَ کَثِیرً‌ا وَانتَصَرُ‌وا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا ۗ وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ ﴿٢٢٧﴾ : مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفته‌اند یارى خواسته‌اند. و کسانى که ستم کرده‌اند به زودى خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت. فولادوند

    عبس ۱۸ :

    مِنْ أَیِّ شَیْءٍ خَلَقَهُ ﴿١٨﴾ : او را از چه چیز آفریده است؟ فولادوند

    انفطار ۸ :

    فِی أَیِّ صُورَ‌هٍ مَّا شَاءَ رَ‌کَّبَکَ ﴿٨﴾ : و به هر صورتى که خواست، تو را ترکیب کرد. فولادوند

    [۱]– « قال ابن الحاجب: «الاسم مادل على معنى فی نفسه غیر مقترن بأحد الأزمنه الثلاثه»»  : شرح الرضی على الکافیه، ج‏۱، ص: ۳۵

    [۲]– شرح الرضی على الکافیه، ج‏۱، ص: ۴۱

    [۳]– شرح الرضی على الکافیه ،ج‏۱، ص: ۴۱

    [۴]–  «و قد تستعمل بالتاء للمؤنّث.» : البهجۀ المرضیه فی شرح الألفیّۀ ، صفحه ۷۰

    [۵]– «أیّ: اسمٌ، یستوی فیها المذکّر و المؤنّث، و قد تؤنّث فیقال: أیّۀ.» : موسوعۀ الصرف و النحو و الإعراب، صفحه: ۱۷۶

    [۶] -شرح الرضی على الکافیه، ج‏۳، ص: ۲۲

    [۷] – « سر صناعه الإعراب ۱/ ۷۵، المعجم المفصل ۱/ ۲۹۳.»

    [۸] – همع الهوامع شرح جمع الجوامع فی النحو، ج‏۱، ص: ۲۰۱

    [۹]– لنحو الوافی مع ربطه بالأسالیب الرفیعه و الحیاه اللغویه المتجدده ،ج‏۳، ص: ۱۰۴

    [۱۰]– « مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب»، اثر ابى‏ محمد عبد الله جمال الدین بن یوسف بن احمدبن عبدالله بن هشام انصارى مصرى ( متوفى ۷۶۱ ق)، کتابى است نحوى وادبى که به زبان عربى نوشته شده وتألیف آن در ماه ذى‏القعده ۷۵۶ ق، درمکه به پایان رسیده است.

    [۱۱]– « اِبْنِ هِشام، ابو محمد جمال ‏الدین عبدالله بن یوسف انصارى»، نحوى عصر ممالیک مصر،‏ تاریخ وفات: ۷۶۱ ه. ق

    [۱۲]–  مغنی اللبیب، ج‏۱، ص: ۷۷

    [۱۳]– « أىّ الشرطیه : اسم شرط جازم، معرب، یجزم فعل الشرط و الجواب معا و من الواجب إضافه «أىّ» لفظا ومعنى معا، أو معنى فقط» : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۰۹

    [۱۴] – دالّ بر مفرد، مثنی یا جمع باشد.

    [۱۵]– «ویجوز إضافتها لنکره مطلقا (دالّه على إفراد ، أو: على تثنیه، أو: جمع ) و إذا أضیفت «أىّ» إلى النکره کان معناها، ومدلولها المراد هو: المضاف إلیه جمیعه، و هو النکره کامله، و لهذا تکون «أىّ» بمنزله کلمه: «کلّ» » : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۰

    [۱۶] – « (و إن کرّرتها فأضف) إلى المفرد المعرّف نحو:          [فلئن لقیتک خالیین لتعلمن‏]             أیی و أیّک فارس الأحزاب‏» : البهجه المرضیه على الفیه ابن مالک، ص: ۲۶۹

    [۱۷] – برخی در مجرور «أیّ» اول، ضمیر متکلم را شرط دانسته اند که این شرط ناظر به استعمالات آن به اینصورت می باشد. : « (و إن کررتها) أى سواء کان المجرور بها أولا ضمیر المتکلم أو غیره و أوجب بعضهم إضافتها أولا إلى ضمیر المتکلم‏» : حاشیه الصبان على شرح الأشمونى على ألفیه ابن مالک و معه شرح الشواهد للعینی ؛ ج‏۲ ؛ ص۴۰۷

    [۱۸]– « وکذلک یجوز إضافتها إلى معرفه بشرط أن تکون هذه المعرفه داله على متعدد حقیقى ، أو: «تقدیرى»، أو «بالعطفبالواو»، (و المراد به: عطف معرفه مفرده على الأولى بالواو خاصه …)، … و إذا أضیفت إلى معرفه کان معناها والمراد من ها هو بعض المضاف إلیه لا کلّه، و لذا تکون «أىّ»، بمعنى: بعض.» :  النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۰۹

    [۱۹]– « و الشرطیه- کالاستفهامیه- لفظها مفرد مذکر دائما.» : النحوالوافی مع ربطه بالأسالیب الرفیعه والحیاه اللغویه المتجدده، ج‏۳، ص: ۱۰۹

    [۲۰]– « فإن أضیفت لنکره جاز فى خبرها، و فى الضمیر العائد إلیها، و فى کل ما یحتاج إلى المطابقه معها – مراعاه لفظها ، أو: مراعاه المضاف إلیه (وهو الأحسن) على الوجه الذى وفیناه من قبل فى « أىّ الاستفهامیه» – و هذا هو الأکثر و الأفصح‏ – » : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۰۹

    [۲۱]– « و إن أضیفت لمعرفه وجب (فى الرأى الأحسن) مراعاه لفظها دون المضاف إلیه» : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۰۹

    [۲۲]– « تکون «أیّ الشرطیه» : – مبتدأ: اذا وقع بعدها فعل لازم. و یکون الشرط و جوابه خبرا عنها – مفعولا به: اذا وقع بعد ها فعل متعد لم یأخذ مفعوله – فی محل جر بالحرف او بالاضافه »‏ : مبادی العربیه فی الصرف و النحو، ج‏۲، ص: ۱۱۹

    [۲۳]– «  واستفهاما، نحو (أَیُّکُمْزادَتْهُهذِهِإِیماناً) «توبه ۱۲۴» (فَبِأَیِّحَدِیثٍبَعْدَهُیُؤْمِنُونَ) «أعراف ۱۸۵» * و قد تخفف کقوله:

    ۱۱۶- تنظّرتنصراوالسّماکینأیهماعلىّمنالغیثاستهلّتمواطره‏» :مغنیاللبیب،ج‏۱،ص: ۷۷

    [۲۴]– « هی «أی» التی تفید الاستفهام عن العاقل وغیره و یطلب بها تعیین الشّی‏ء، وتضاف دائما لیزال إبهامها، لأنها من الأنواع المبهمه » : المعجم المفصل فی النحو العربی، ج‏۱، ص: ۲۸۱

    [۲۵] – «توبه ۱۲۴»

    [۲۶] – «أعراف ۱۸۵»

    [۲۷] –  الحدائق الندیه فی شرح الفوائد الصمدیه، ص: ۸۵۸

    [۲۸]– النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۰۸

    [۲۹] – «أعراف ۱۸۵»

    [۳۰]– النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۰۸

    [۳۱] – «توبه ۱۲۴»

    [۳۲]– « «أىّ الاستفهامیه» لفظها مفرد مذکر دائما» : النحو الوافی ،ج‏۳، ص: ۱۰۸

    [۳۳]-«یجوز فى خبر : «أىّ» و فى الضمیر العائد إلیها، و فى کلما یحتاج للمطابقه معها : إما مراعاه لفظها فى الإفراد و التذکیر فى کل الحالات، و إما مراعاه معناها الذى یوافق المضاف إلیه فى إفراده، وتثنیته، وجمعه، وتذکیره، وتأنیثه، وهذا هو الأکثر و الأفصح» : النحو الوافی ،ج‏۳، ص: ۱۰۸

    [۳۴]– « مراعاه لفظ: «أى» فى إفراده و تذکیره عند الإخبار عنها، و عود الضمیر إلیها، و کلما یحتاج للمطابقه. و لاعبره بتثنیه المضاف إلیه أو جمعه أو تأنیثه‏ . و إن أضیفت لمعرفه وجب (فى الرأى الأحسن) مراعاه لفظها دون المضاف إلیه» : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۰۸

    [۳۵]–  مغنی اللبیب ،ج‏۱، ص: ۷۷

    [۳۶]–  « «أیّ» الموصوله اسم بمعنى:  «الذی»، » : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۱۰ و المعجم المفصل فی النحو العربی، ج‏۱، ص: ۱۸۰ و ص : ۲۸۲

    [۳۷]–  « بمعنى الذی وفروعه من المثنى و المجموع و المؤنث : من، و ما و أیّ،» : شرح الرضی على الکافیه، ج‏۳، ص: ۲۱

    [۳۸]– النحو الوافی،ج‏۳،ص: ۱۱۰

    [۳۹]– متن: « و هى معربه فى کل حالاتها، إلا فى حاله واحده » پاورقی ۲: «هى التى تکون فیها مضافه و صدر صلتها ضمیر محذوف » : النحو الوافی،ج‏۳،ص: ۱۱۰ و المعجم المفصل فی النحو العربی، ج‏۱، ص: ۱۸۰ و ص : ۲۸۲

    [۴۰] – «مریم ۶۹»

    [۴۱] –  البهجه المرضیه على الفیه ابن مالک، ص: ۷۳

    [۴۲]– « و قد قرئ شاذا فی الآیه السّابقه بالنّصب  و أوّلت قراءه الضّم على الحکایه  أی الّذی یقال فیهم أیّهم أشدّ.» : البهجه المرضیه على الفیه ابن مالک، ص: ۷۳

    [۴۳]– « مضافا إلى معرفه لتکون موصوله معرفه، و الإضافه إما ظاهره أو مقدره » : شرح الرضی على الکافیه، ج‏۳ ،ص: ۲۱

    [۴۴]–  «و لا تضاف إلى النکره و إنما تضاف إلى المعرفه، بشرط أن تدل المعرفه على متعدد حقیقى، أو تقدیرىّ، أو بالعطف بالواو» : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۱۰ و ج‏۱،ص: ۳۲۹ و  «و لا تضاف (أیّ) الموصوله إلّا إلى معرفه، نحو : أَیُّهُمْ أَشَدُّ » : أوضح المسالک إلى ألفیه ابن مالک، ج‏۳، ص: ۱۲۹

    [۴۵]–  «و لاتضاف لنکره خلافا لابن عصفور،» : أوضح المسالک إلى ألفیه ابن مالک، ج‏۱، ص: ۱۳۸

    [۴۶] – همع الهوامع شرح جمع الجوامع فی النحو، ج‏۱، ص: ۲۰۱

    [۴۷] – نحوالوافی: ج۱، ص ۱۹۰، پاورقی ۳

    [۴۸]– « قال الکسائی : یجب أن یکون عاملها مستقبلا، و قد نوزع فیه،  … یجب أن یکون عاملها مستقبلا، و قد نوزع فیه، و عند الکوفیین، یلزم، أیضا، تقدیم عامله علیه؛ و خالفهم البصریون فی الموضعین،» : شرح الرضی على الکافیه، ج‏۳، ص: ۲۱ و  همع الهوامع شرح جمع الجوامع فی النحو، ج‏۱، ص: ۲۰۱ و حاشیۀ الصبان : ج۱، ص ۱۴۷

    [۴۹]– به نقل از «ابن باذش» در شرح الرضی على الکافیه، ج‏۳، ص: ۲۲

    [۵۰]– أوضح المسالک إلى ألفیه ابن مالک، ج‏۱، ص: ۱۳۹ ، پاورقی ۱

    [۵۱]– النحو الوافی، ج‏۱، ص: ۳۲۹

    [۵۲]– « وتجب مراعاه لفظها فى الضمیرالعائد إلیها، وفى کل مایتعلق بالمطابقه. » : النحو الوافی،ج‏۱،ص: ۳۲۹

    [۵۳]– مغنی اللبیب، ج‏۱، ص: ۷۸

    [۵۴] – « أن تکون‏ دالّه على معنى الکمال»، : الحدائق الندیه فی شرح الفوائد الصمدیه، ص: ۸۵۹

    [۵۵] – « و یشترط فى هذا «المضاف إلیه» أن یکون نکره مذکوره فى الکلام» : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۱۷

    [۵۶] – النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۱۱

    [۵۷] – «دعوت امرأ أىّ امرئ فأجابنى‏                           و کنت و إیاه ملاذا و موئلا» : معجم الشواهد : ص ۲۶۵

    [۵۸] –  النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۱۷ و المعجم المفصل فی النحو العربی، ج۱، ص ۱۸۱

    [۵۹] – « و تختص «أىّ النعتیه» بأحکام ثلاثه مجتمعه هى: وجوب إضافتها لفظا و معنى معا، و أن یکون المضاف إلیه نکره- فى الأغلب-؛ مفرده أو غیر مفرده، و أن تکون هذه النکره مماثله للمنعوت فى التنکیر، و فى اللفظ و المعنى‏ معا، أو فى المعنى فقط» : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۱۱ و  المعجم المفصل فی النحو العربی، ج۱، ص ۱۸۰

    [۶۰] – النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۱۳

    [۶۱] – « و هو للفرزدق‏»

    [۶۲] – «و هذا فی غایه الندور؛ لأن المقصود بالوصف ب: أیّ التعظیم، و الحذف مناف لذلک،» : همع الهوامع شرح جمع الجوامع فی النحو، ج‏۱، ص: ۲۲۳

    [۶۳] – « فى أى صوره ما شاء رکبک»- أى: رکبک، و وضعک فى أى صوره اقتضتها مشیئته تعالى و حکمته جلّ و علا من الصور المختلفه؛ فى الطول، و القصر، و مراتب الحسن، و نحوها.» : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۱۴

    [۶۴] –  الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، للزمخشری ج‏۴، ص: ۷۱۶

    [۶۵] – « کلمه: «أىّ» هذه، إن أضیفت إلى نکره، و کانت النکره اسما مشتقّا- کان المقصود من المدح أو الذم أمرا واحدا، هو المعنى المجرد المفهوم من الاسم المشتق. (أى الأمر المعنوى الذى یدل علیه هذا المشتق، بغیر نظر إلى ذات أو غیرها)،.» : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۱۳

    [۶۶] – « أما إذا أضیفت «أىّ» إلى نکره غیر مشتقه فإن المدح أو الذم یشمل جمیع الأوصاف التى یصح أن توصف بها هذه النکره.» : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۱۳

    [۶۷] – « و یزول الإبهام عن «أىّ» بالمضاف إلیهو یشترط فى هذا «المضاف إلیه» أن یکون نکره مذکوره فى الکلام- فلا یجوز فى «أىّ» الحالیه قطعها عن الإضافه-» : النحو الوافی، ج‏۳، ص: ۱۱۷

    [۶۸]– مغنی اللبیب، ج‏۱، ص: ۷۸

    [۶۹] – مدثر ۱

    [۷۰] – المعجم المفصل فی النحو العربی، ج۱، ص ۱۸۰ و ص ۱۳۳

    [۷۱] – الحدائق الندیه فی شرح الفوائد الصمدیه، ص: ۸۶۰

    [۷۲] –  «اشترطوا فی العامل فی «أی» الموصوله شرطین، الأول أن یکون مدلوله الزمان المستقبل، و الثانی أن یقدم علیها فی الکلام،  أما وجوب تقدیم العامل فیها فإنما أرادوا به أن یظهر من أول الأمر فرق ما بین الموصوله هذه و بین الشرطیه فی نحو قوله تعالى: أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ و الاستفهامیه فی نحو قوله سبحانه: فَأَیَّ آیاتِ اللَّهِ تُنْکِرُونَ‏ فإنک تعلم أن أسماء الاستفهام و أسماء الشرط لا یعمل فیها ما قبلها، لأن لها صدر الکلام، فلو عمل فیها ما قبلها لصارت حشوا أی فی وسط الکلام، و ذلک یخالف وضعها،» : أوضح المسالک إلی الفیه ابن مالک ، ج۱، ص : ۱۳۸

    [۷۳] – « إذا، و متى، و أیّ‏، و أین، و إن، لأنها کلها تستعمل شرطا و غیر شرط؛ و زیاده «ما» فیها مختصه بحال الشرطیه؛» : شرح الرضی علی الکافیه، ج۴، ص۴۳۵

    [۷۴] – «لاتصلح النّدبه أیضا فی اسم الإشاره ولا فی الضمیر، ولا فی اسم الموصول المبدوء ب «أل»، و لا فی «أی» الموصوله، أو التی تکون منادى»‏ : المعجم المفصل فی النحو العربی، ج‏۲ ، ص: ۱۱۰۱