مقاله

سال ورودی :
  • 1399
  • پایه :
  • پایه 2
  • نویسنده :
  • سید محمد معرف
  • 57 بازدید

    چکیده :

    تقریر درس لمحات من البلاغه


    فهرست

    * مقدمه. ۴

    * جلسه اول.. ۵

    وصل : ۵

    * جلسه دوم. ۷

    فصل : ۷

    نکته. ۸

    * جلسه سوم. ۸

    نسبت لفظ با معنا : ۸

    اغراض ایجاز: ۹

    مواضع ایجاز: ۹

    * جلسه چهارم. ۹

    اطناب : ۹

    * جلسه پنجم.. ۱۰

    علم بیان : ۱۰

    * جلسه ششم.. ۱۱

    تشبیه : ۱۱

    تقسیمات تشبیه: ۱۲

    * جلسه هفتم.. ۱۳

    مراتب تشبیه : ۱۳

    اغراض تشبیه: ۱۳

    * جلسه هشتم.. ۱۴

    استعاره : ۱۴

    ارکان استعاره: ۱۴

    وجوه اشتراک و افتراق با تشبیه: ۱۵

    تقسیمات استعاره. ۱۵

    * جلسه نهم.. ۱۵

    کنایه. ۱۵

    اقسام: ۱۶

    اغراض و خواصّ: ۱۶

    * جلسه دهم.. ۱۷

    برخی از محسنات لفظی : ۱۷

    جناس… ۱۸

     

    * مقدمه  

     

    یادداشت پیش رو تقریرات درس لمحات من البلاغه استاد عامری(زیدعزه) میباشد؛

    ذکرچندمورد را درابتدا ضروری میدانم:

    درابتدا، این کار هرچند کوچک را به ولی‌الله‌الاعظم،امام زمان(عجل الله فرجه)، تقدیم کرده وازایشان طلب مساعدت ودعا جهت موفقیت تمامی دانش‌پژوهان داریم؛

    ثانیاً، ازاستاد درس پژوهش، استاد شریفی(زیدعزه) و همچنین استاد عامری(زیدعزه) کمال تشکر وسپاسگزاری دارم؛

    ثالثاً، نکات خارج از تقدیر درس استاد، داخل کمانک{} آورده شده است.

    رابعاً، تاریخ جلسات چون بطور کامل مشخص نبود، ذکر نشده است.

     

     

    * جلسه اول

    وصل :

    در این جلسه به عطف شدن یا نشدن دو جمله اشاره می‌شود :

    ۱. وصل[۱]

    عطف یک جمله به جمله دیگر به وسیله واو

    مثال : زید یکتب و یشعر

    گاهی نیز بین دو جمله حرف عاطف نمی آوریم که فصل نام دارد .

    مثال : ﴿فوسوس الیه الشیطان قال یا آدم﴾

    ۲. اهمیت بحث

    باب دشواری است که برخی بلاغت را فقط شناخت فصل و وصل دانسته اند؛

    در عین حال، دانستن جایگاه عطف نیاز به ذوق بالایی در بلاغت دارد.

    ۳. لزوم جامع در وصل:

    شرط است که بین معطوف ومعطوف علیه، جامع (ارتباط) عرفی و مقبولی وجود داشته است (چه بصورت موافق باشد مثل: ﴿الذین آمنو وعملوالصالحلت طوبی لهم حسن میاب‌‌‌‌‌﴾ رعد۲۹

    و چه بصورت مخالف مانند : آنها ﴿هو اضحک وابکی﴾  نجم ۴۳ ؛ که در این جا ارتباط مجتمع ما آزمون تضاد می‌باشد)

    ۴. مواضع وصل:

    الف) هنگامیکه بین دو جمله در خبرییت و انشائیت اتحاد معنوی وجود داشته باشد .

    (چه بصورت لفظی متحد باشند یا نباشند)

    مثال :

    هر دو خبری ﴿إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِی نَعِیمٍ، وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ﴾

    هر دو انشائی ﴿وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا﴾

    مختلفین اذهب الی علی و تقول له کذا (یعنی قل کذا)

    ب) هنگامی که بین دو جمله در خبرییت و انشائیت اختلاف وجود داشته باشد ولی اگر حرف عطف آورده نشود خلاف مقصود متکلم برداشت میشود؛ لذا حرف عاطف را قرار میدهیم.

    مثال : مردی از بزرگان سوالی میپرسد در جواب او گفته میشود : لا و اطال الله بقائک

    اگر واو آورده نشود ممکن است مقصود تحریف شود.

     

     

     

    * جلسه دوم

    فصل :

    دو موضع برای آن بیان میکنیم:

    الف) هنگامی که دو جمله با هم متحد هستند که در این صورت  از آوردن حرف عطف اجتناب میکنیم و آن در مواقعی است که جمله دوم نسبت به جمله اول سه شکل ذیل می آید :

    ۱) عطف بیان ﴿فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَى شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَا یَبْلَى﴾

    در اینجا جمله قال یا آدم تا اخر واضح کننده جمله فوسوس الیه الشیطان میباشد.

    ۲) بدل ﴿وَاتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ -أَمَدَّکُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِینَ- و جنات و عیون﴾ شعرا ۱۳۲-۱۳۴، أَمَدَّکُمْ دوم بدل بعض أَمَدَّکُمْ اول است

    ۳) تاکید ﴿فَمَهِّلِ الْکَافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدًا﴾ طارق ۱۷،  مَهِّل و أَمْهِلْ تکرار را میرساند .

     

    ب) هنگامی که دو جمله آنقدر از یکدیگر دور هستند و اختلاف تام دارند که از آوردن حرف عاطف اجتناب میکنیم

    نکته اختلاف تام زمانیست که جامع عرفی مفقود باشد یا اختلاف در خبرییت و انشاییت مطرح باشد

     

    نکته

    ۱) عدم جواز آوردن حرف عاطف بین دو جمله مختلف در خبر و انشا دارای اختلاف است که برای روشن شدن به کتب نحوی و بلاغی مراجعه شود [۲] .

    ۲) از اغراض فصل تفهیم مغایرت بین دو جمله می باشد[۳]

     

     

     

     

    * جلسه سوم

    نسبت لفظ با معنا :

    اگر لفظ کمتر از معنا باشد یا لفظ معنای مقصود را انتقال میدهد یا انتقال نمیدهد. که اولی را ایجاز و دومی را مردود می نامند[۴].

    چنانچه لفظ برابر با معنا باشد مساوات نامیده میشود.

    و اگر لفظ بیشتر از معنا باشد، یا الفاظ بیشتر، مفید است که اطناب نامیده میشود یا مفید نیست که مردود است .

    نکته حائز اهمیت اینکه ایجاز، اطناب و مساوات در صورتی بلیغ است که مقتضای حال باشد.

    {ایجاز به دو شکل دارد :

    ۱.قصر: معانی بیشتر از الفاظ باشد بدون اینکه لفظی حذف شده باشد. مثل ضرب المثل ها

    ۲. حذف: معانی بیشتر از الفاظ است به سبب حذف لفظ مثلا مبتدا با خبر حذف شود ولی معنا تفهیم میشود [۵].

     

    اغراض ایجاز:

    ۱)فهم را بیشتر میکند ؛ زیرا اطاله درکلام فهم را با مشکل مواجه می‌کند.

    ۲)رعایت هوشمندی مخاطب

    ۳)سهولت حفظ کردن

     

    مواضع ایجاز:

    شکایت حال، عذرخواهی، تعذیت گفتن،  سرزنش کردن، توبیخ و …}

     

     

     

     

    * جلسه چهارم

    اطناب :

    تعریف: بیشتر بودن لفظ از معنا به جهت فائده‌ای؛ اگر این زیادت مفید نباشد در صورتی که زائد معلوم است حشو[۶] و درصورت معلوم نبودن تطویل[۷] نامیده میشود .

     

    انواع و اغراض:

    الف) عطف خاص برعام:

    از مهمترین اغراض آن، امتیاز آن فرد نسبت به سایرین است و گویا مزیتش را آنقدر پررنگ میداند که جنس آن را هم متمایز درنظر میگیرد .

    مثل ملائکه و جبرئیل  یا نحویین و سیبویه

    ب) اعتراض:

    یک جمله یا بیشتر است که محلی از اعراب ندارد و وسط کلام  یا بین دو کلام متصل معنوی و برای غرضی غیر از دفع توهم آورده میشود .

    از اغراض آن عبارتند از :

    ۱) تنزیه ﴿وَیَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُمْ مَا یَشْتَهُونَ﴾ نحل ۵۷

    ۲) دعا  {مانند قول عوف بن محلم : ان ثمانین-وبلغتها-          قد احوجت سمعی الی ترجمان}

     

    مواضع اطناب :

    مدح-ثنا- ذم- وعظ- ارشاد [۸] و…

     

     

     

    * جلسه پنجم

    علم بیان :

    تعریف : علمی که چطور بیان کردن یک مطلب به طرق مختلف را بیان میکند[۹].

    مثال:

    علی شجاع است«حقیقت»

    علی مثل شیر است«تشبیه»

    شیر آمد«استعاره»

    شمشیر علی، کند است«کنایه».

    * درمثالهای مذکور از شدت وضوح به ضعف آن میرسیم؛{همچنین متوجه میشویم چطور یک مطلب را به شیوه های مختلف بیان کرد تا به غرض مقصود رسید}

    موضوع:

    لفظ از نوع دلالت آن برمعنا

    غایت :

    غرض از تدوین این علم بیان شیوه های ارایه مطلب میباشد‌.

    مدوّن علم :

    قول مشهور، عبدالقادر جرجانی مدون بوده است.

    {در جلسات بعد به انواع مباحث مطرح در علم بیان میپردازیم}

     

     

    * جلسه ششم

    تشبیه :

    تعریف:

    ۱)مشبه: آن چیزی که شبیه است به چیزی دیگر و دلالت بر مشارکت با آن در معنایی دارد.

    ۲)مشبه به: آن چیزی که «مشبه» به آن شبیه میشود و دلالت بر مشارکت با آن در معنایی دارد.

    ۳)وجه شبه: نقطه اشتراک طرفین تشبیه می ‌باشد.

    ۴)ادات تشبیه: لفظی که دلالت برتشبیه دارد و هم بصورت حرفی مانند کاف  هم اسمی مانند مثل و مانند و هم فعلی مانند یضاهی بیان میشود[۱۰].

    مثال: علی کالاسد.

     

    * نکته مهم: قوام تشبیه به غرض آن میباشد.

     

    تقسیمات تشبیه:

    *  تشبیه خیال برانگیز است و غرض از طرح این تقسیم بندی ها شدت وضعف انگیختن خیال در صورت های مختلف می‌باشد :

    الف) به اعتبار طرفین :

    یا طرفین مفرد یا مرکب یا یکی مفرد و دیگری مرکب می‌باشد ﴿کَأَنَّهُنَّ الْیَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ﴾ الرحمن ۵۸

    ب) به اعتبار وجه شبه :

    تقسیم بندی های[۱۱]متنوعی دراین خصوص انجام شده که به ذکر یک نوع از آن میپردازیم :

    ۱) تشبیه تمثیل : وجه شبه درآن، صورتی است که از متعدد بدست میاید .

    {و ما المرء الا کالهلال و ضوئه       یوافی تمام الشهر ثم یغیب.

    وجه شبه صورتی است که از مصرع دوم بدست می‌آید.}

    ۲)تشبیه غیر تمثیل : وجه شبه مانند تمثیل نیست.

     

     

    * جلسه هفتم

    مراتب تشبیه :

    تشبیه مانند نور است و شدت وضعف دارد؛ منشأ این اختلاف به عوامل مختلفی برمی گردد که مواردی از آن میپردازیم:

    ۱) مرتبه بالا: درصورتی که وجه شبه وادات‌ حذف شوند، مثال: علیٌّ لیثٌ

    ۲) مرتبه متوسط: درصورتی که یکی از ادات یا وجه شبه محذوف باشد، مثال: علیٌّ لیثٌ جرأتا _ علیٌّ کاللَیث

    ۳) مرتبه پایین: در تشبیه محذوفی نباشد، مثال: علیٌّ کالایی فی الجرأه

    * ذکر این نکته ضروریست که استفاده از هر مرتبه از تشبیه، بسته به مقتضای حال می‌باشد.

     

    اغراض تشبیه: [۱۲] 

    * بیان امکان وجود مشبه؛ در امر عجیبی که امکان مخالفت با وجود مشبه می شود، با تشبیهی امکان داشتن آن را بیان میکنیم. {مثال: فان تفق الأنام وانت منهم                    فان المسک بعض الدم الغزال[۱۳]}

    * بیان مقدار حال مشبه؛ هنگامی که مشبه شناخته شده بصورت اجمالی باشد با تشبیه، مقدار این صفت«مشبه» را بیان میکنیم حال چه بصورت واقعی مانند تشبیه لباس سیاه به پر کلاغ به جهت شدت سیاهی رنگ؛ یا بصورت مبالغی مانند تشبیه خانه ای به خانه‌ی دیگر به جهت مساحت بالا بیان شده باشد.

    نکته: دراین قسم شرط است که وجه شبه در مشبه به پررنگ‌تر باشد.

    * بیان کردن حال مشبه؛ در زمانی است که آنچه به مشبه‌ نسبت می دهیم نیازمند توضیح و مثال آوردن باشد لذا از تشبیه استفاده می‌نماییم.[۱۴]{مثال: ﴿وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ إِلَّا کَبَاسِطِ کَفَّیْهِ إِلَى الْمَاءِ لِیَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ ۚ وَمَا دُعَاءُ الْکَافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلَالٍ﴾}

    نکته: این غرض در زمانیست که مشابه امر معنوی باشد وچون نفس آدمی به درستی نمیتواند مسائل غیر مادی را درک کند لذا برای اقناع مخاطب از تشبیه به حیات استفاده میکنیم.

    * مدح مشبه برای احترام گذاشتن به آن یا ترغیب نسبت به ان.{ مثال : أنت کالاسد}

    * ذم مشابه برای تحقیر نمودن آن یا تنفر ایجاد کردن نسبت به آن.{مثال: انت کالساهی}

    * جلسه هشتم

    استعاره :

    تعریف: لفظی در معنای غیر آنچه وضع شده برای آن بدلیل ارتباط «علاقه» شباهت  همراه با قرینه مانعه[۱۵]، بکار گرفته شود؛ به عبارت روانتر، مشبهی را به مشبه‌بهی تشبیه میکنیم که مشبه‌به در معنای غیر ماوضع له استعمال شده است.

    ارکان استعاره:

    _مستعارمنه: مشبه‌به؛ مانند معنای اسد در مثال پایین؛

    _ مستعار له: مشبه؛ مانند زید

    _ مستعار: لفظی که متکلم آن را استعاره کرده برای مستعار له از مستعارمنه؛ مانند لفظ اسد

    _جامع: وجه شبه ؛ مانند جرئت وشجاعت

    مثال:« کلَّمنی اسدٌ»دراینجا زید به شیر تشبیه شده چون شیر در ذهن مخاطب ومتکلم به شجاعت وجرئت شناخته شده است پس زید هم شجاع است.

    نکته: قوام استعاره به غرض آن است بطوریکه که اگر غرض نباشد استعاره شکل نمی‌گیرد مانند مبالغه درمدح

    وجوه اشتراک و افتراق با تشبیه:

    شباهت:

    هر دو سه رکن مشترک دارند «مشبه- مشبه‌به- وجه شبه»

    تفاوت:

    ۱)درتشبیه، لفظ مشابه به در معنای وضع‌له استعمال میشود ولی در استعاره در معنای غیرماوضع‌له بکار میرود.

    ۲) در تشبیه ادات تشبیه را لحاظ میکنیم ولی در استعاره لحاظ نمی‌کنیم یعنی در لفظ آن ذکر نمیشود.

    تقسیمات استعاره[۱۶]:

    استعاره از حیثیت های مختلف تقسیم میشود که در اینجا از حیث ذکر یا عدم ذکر مستعارله«مشبه» و مستعارمنه«مشبه به» به تقسیم بندی میپردازیم:

    الف)مصرّحه: فقط مشابه ذکر میشود.

    ب)مکنیّه: ذکر مشبه‌ همراه با یکی از لوازم مشبه‌به .

    * جلسه نهم

    کنایه[۱۷]:

    تعریف: لفظی که لازم معنی آن را اراده میکنیم؛ درحالیکه میتوانیم معنای اصلی را نیز اراده کنیم چون قرینه‌‌ی‌مانع از این امر وجود ندارد.

    مثال: «طویلُ النَجاد[۱۸]»کنایه از شجاع بودن فردی است؛ درحالیکه میتوان قدبلند بودن آن راهم اراده کرد؛

    {از نظر عرفی قد بلند بودن و شجاعت ملازمه دارند}.

     

    اقسام:

    الف)کنایه از صفت: کنایه‌ای است که به سبب آن صفتی از صفات غیر مذکور در کلام را طلب میکنیم؛ مانند شجاع بودن در مثال مذکور

     

    ب) کنایه از موصوف: کنایه ای است که به سبب آن موصوف غیر مذکورِ در کلام، طلب میشود؛ از این کنایه، برخی دارای معنای واحد هستند بطوریکه اختصاص به موصوف معینی را بیان میکنند، مانند« صندوقْ‌ المکنیً[۱۹]» ؛ وبرخی دارای مجموعه معانی هستند بطوریکه ابتدا صفتی بیان میشود سپس ضمیمه به صفت دیگر میشود؛ یعنی مجموعه ای که اختصاص به موصوفی دارد. مانند «حیٌّ مستوی‌ القامه‌ عریض‌ الاظفار» این مجموعه از صفات کنایه از انسان است.

     

    ج)کنایه از نسبت: کنایه ای است که نسبت چیزی برای چیز دیگر بصورت اثباتی یانفیی طلب میشود.

    {مثال: إنّ السماحه والمُروّت والنّدی                  فی قُبَّتٍ ضُربت علی ابن الحشرج

    متکلم قصد نسبت دادن این صفات به ابن حشرج را داشته اما بجای صریح بیان کردن ازکنایه استفاده نموده است.}

     

     

     

    اغراض و خواصّ:

    ۱)کنایه، بیانگرعلت باشد.{لفظی بیان میشود ودرضمن آن بصورت مجمل همراه با معنای کنایی، علت هم بیان میشود؛ این در صورتهای بسیاری قابل مشاهده است و بدین جهت گفته‌اند«کنایه بلیغ‌تر از تصریح است».

    {مثال: یغضٌّون فضلَ اللّحظ من حیثُ ما بدا                       لهم عن مهیبٍ فی الصٌّدورٍ مٌحَبَّبِ}

    ۲) یک امر قبیح را که اگر بصورت واضح بیان شود، آدمی دچار اشمئزازمیشود وطبع او قبول نمیکند را با کنایه بیان میکنیم.

    {مثال: ﴿فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ﴾ کنایه از جماع}.

    {تاکنون با برخی از موارد علم بیان آشناشدیم؛ اکنون بررسی محسنات لفظی در علم بلاغت میپردازیم.ان‌شالله‌تعالی}

     

     

     * جلسه دهم

    برخی از محسنات لفظی :

    مقدمه:

    محسنات لفظی‌کلام یا معنویست که به معنا برمیگردد مانند استخدام و توریه[۲۰]؛ یا لفظی است که انواع زیادی دارد؛

    دراین جلسه به بحث جناس که از محسنات لفظی محسوب میشود میپردازیم:

     

    جناس

    تعریف: تشابه دولفظ در ظاهر و اختلاف آنها در معنا.

     

    انواع

    ۱)جناس تام: 

    اتفاق دولفظ در چهارمورد: نوع حروف- وزن- تعداد- ترتیب؛

    ودارای دو شکل می‌باشد:

    الف»متماثل یا کامل: دولفظ دارای یک نوع واحد باشند؛ مانند اینکه هردو فعل یا اسم باشند.

    {مثال: هذه‌ رحبهٌ رحبهٌ. رحبه اول به معنای حیاط خانه ودوم به معنای وسعت می‌باشد}

    ب»مُستوفَی: دولفظ دونوع مختلف باشند.

    مثال: اِرعَ الجار ولَو جارَ[۲۱]

    الجار اول، اسم به معنی همسایه و جار دوم فعل بمعنای ظلم کردن میباشد.

     

    ۲)جناس ناقص:

    اتفاق دولفظ در برخی از چهار مورد مذکور و اختلاف در برخی دیگر.

    این نوع هم دارای اشکال زیر است:

    الف» اختلاف دولفظ در نوع حروف در حالیکه قریب المخرج می‌باشند.

    مثال: لیلُ دامسٍ وطریقُ طامسٍ. حرف دال وتا اختلاف دوکلمه هستند؛

    { همچنین در سوره انعام آیه۲۶ }

     

    ب»اختلاف در وزن؛

    مثال: الجَدُّ فی الجِدّ. وزن اول فَعل ودوم فِعل می‌باشد.

     

    پ» اختلاف در تعداد؛

    مثال: جَدّی جَهدی.

    *نکته: تفاوت ندارد که در ابتدا یا وسط ویا آخر کلمات اختلاف بیاید.

     

     

     

    والحمدلله‌رب‌العالمین

    [۱] ر.ک المطول .انتشارات هجرت صفحه ۱۹۳

    [۲] ر.ک. مغنی اللبیب، باب رابع

    [۳] برای اطلاع بیشتر  ر .ک لمحات صفحه ۷۷_۷۸ و ر .ک المطول انتشارات هجرت صفحه ۲۰۳

     

    [4] مردود یعنی در بلاغت از آن بحث نمیشود چون بلیغ نیست .

    [۵] ر.ک المطول انتشارات هجرت صفحه ۲۰۳

    [۶] ر . ک المطول انتشارات هجرت صفحه ۵۲۰

    [۷] ر.ک المطول انتشارات هجرت صفحه ۵۱۹

    [۸] ر .ک مطول انتشارات هجرت  صفحه ۵۳۱

    [۹] ر.ک لمحات من البلاغه صفحه ۹۱

    [۱۰] ر.ک شرح المختصر، سعدالدین التفتازانی صفحه ۸

    [۱۱] ر.ک.جواهر البلاغه، سید احمد هاشمی؛ انتشارات واریان صفحه ۲۰۰

    [۱۲] ر.ک جواهر البلاغه . انتشارات واریان . صفحه ۱۹۹

    [۱۳] قول متنبّی، ر.ک لمحات من البلاغه . صفحه ۱۰۲

    [۱۴] همان

    [۱۵] ر.ک لمحات من البلاغه صفحه ۱۱۱

    [۱۶] ر.ک المطول . انتشارات هجرت . صفحه ۶۵۰

    [۱۷] ر. ک . شرح المختصر . سعدالدین تفتازانی . صفحه ۹۸

    [۱۸] کمربند شمشیر

    [۱۹] کنایه از قلب

    [۲۰] ر.ک. لمحات من البلاغه. درس ۲۸ و المطول. انتشارات هجرت. صفحه۷۵۶

    [۲۱] ال درعددمحسوب نمیشود.