مقاله کتاب مغالطات

سال ورودی :
  • 1395
  • پایه :
  • پایه 2
  • 29 بازدید

    چکیده :

    کتاب مغالطات نویسنده » علی اصغر خندان
    تلخیص کنندگان:
    امیرحسین نوروزی ( فصل اول ) | محمدعلی ارسطا (فصل دوم و سوم ) | محمد فرجی ( فصل چهارم، پنجم، ششم و هفتم )


    تعریف منطق این است که: «ابزاری علمی است که به کارگیری آن انسان را از خطای درتفکر بازمیدارد». من آن را به چراغی تشبیه کردم که راه تفکر را روشن و از تاریکی ها دور می‌کند؛ اما بعد از چند وقت که با اصطلاحات سرد منطقی روبه روشدم‌، نسبت به این علم سرد شدم که دو علت داشت:

    ۱ – نارسایی در سیستم آموزشی منطق

    ۲ – فراموش کردن این نکته که اگر ما منطق را یک ابزار می‌دانیم، باید از آن استفاده کنیم؛ نه آنکه تمام وقت وعمر خود را به شناسایی آن اختصاص دهیم؛ مانند آن کسی که چراغی خریده و فقط به شیشه وگاز داخل آن فکر می‌کند! قطعاً دراین صورت لامپ ر‌وشنایی نخواهد داشت.

    معرفت در منطق؛ یعنی شناخت ابزار منطقی و مهارت؛ یعنی یادگیری استفاده از این ابزار.

    مبارزه بامغالطات؛ خاستگاه وخواست منطق

    بحث مغالطات یا سفسطه با نام سوفسطائیان شناخته شده است که مکتب شک‌گرایی را رواج ‌دادند. دراصل معنای‌سوفیست یعنی حکیم اما بعدها به سفسطه کنندگان گفته شد. اصل تدوین منطق برای مبارزه با مغالطه سوفیستان بوده است و با توجه به علت تدوین منطق که جلوگیری از خطا در اندیشه است، بحث مغالطات اهمیت زیادی می‌یابد.

    تعریف مغالطه وطبقه بندی آن

    ۱ – قیاس فاسدی است که نتیجه صحیح ‌ندارد واین فساد در ماده یا صورت است.

    ۲ – نوعی از استدلال است که نتیجه، تابع مقدمتین نیست و عمدی یا سهوی بودن در آن تاثیر ندارد.

    تقسیم‌ مغالطات به طرق مختلفی است که اکثر منطقیون آن را به مغالطه در صورت و ماده ‌قیاس تقسیم می‌کنند .

    در میان کتب منطقیون قسمتی به مغالطات تخصیص داده شده است ودر حال حاضر کتاب‌های مستقلی دراین باب نوشته می‌شود.

    کتاب حاضر

    دسته بندی مغالطات را طبق محل ارتکاب مغالطه انجام داده است.

    دسته اول: مغالطاتی است که هنگام بیان یک قضیه ساده امکان وقوع دارد (تبیین مغالطی).

    دسته دوم: مستدِل با استفاده از ترفندهایی قصد مدلَل نشان دادن قضیه را دارد (ادعای بدون استدلال).

    دسته سوم: زمانی صورت می‌گیرد که شخص قادر به نقدسخن مقابل نیست و با ترفندهایی قصد دارد آن را اشتباه نشان دهد و یا از اثرگذاری اش کم کند (مغالطات مقام نقد).

    دسته چهارم: مغالطه هایی است که مجیب در مقام دفاع از کلام خود مرتکب میشود (مغالطات مقام دفاع).

    دسته پنجم: مغالطه هایی است که در مقام نقد، دفاع و بیان رخ می‌دهد (مغالطات صوری، مغالطات ناشی از یک پیش فرض نادرست و مغالطات ربطی).

    این تقسیم بندی بنابر این است که مغالطه را لغزش درتفکر و اندیشه بدانیم.

    درمورد تألیف کتاب مغالطات این پرسش است که آیا آموزش این کتاب باعث سوء استفاده نمی‌شود؟

    در جواب باید گفت که مغالطات همانند چاقویی است که می‌شود با آن هم یک فرد را نجات داد و هم فردی را به قتل رساند.

    در مورد استفاده از مغالطه برای رسیدن به یک امر مطلوب باید گفت که از نظر اخلاقی، هدف وسیله را توجیه نمی‌کند. همچنین استفاده از مغالطه، علاوه برآن، بر روی مخاطب اثر مطلوبی ندارد و فقط اسکات خصم می‌کند.

    فصل اول: تبیین های مغالطی

    اشاره

    لغزش ها و خطاها دراین فصل به سه دسته تقسیم می‌شوند:

    دسته اول: بیان استدلال به صورت مبهم؛ چه سهوی و چه عمدی.

    دسته دوم: بیان قسمتی از واقعیت که باعث گمراهی می‌شود.

    دسته سوم: مستدل در مقام نقل است.

    مغالطات دسته اول

    ۱ – مغالطه اشتراک لفظ

    تعریف: استفاده ازیک کلمه بدون قرینه که دارای معانی متفاوت است وباعث خطا می‌شود؛ مانند: «انگور شیرین است. شیرین معشوقه فرهاد است؛ پس انگور معشوقه فرهاد است».

    نکته: این مغالطه میتواند در اسم، فعل وحرف نیز رخ دهد.

    ۲ – مغالطه ابهام ساختاری

    تعریف: این مغالطه هنگامی رخ می‌دهد که در جمله از کلمات، ضمایر و علایم نگارشی به صورتی استفاده شود که موجب خطای در فهم شود؛ مانند: «عفو لازم نیست، اعدامش کنید یا عفو، لازم نیست اعدامش کنید» که با جابه جایی ویرگول معنا عوض می‌شود.

    ۳ – مغالطه ترکیب مفصل

    تعریف: این مغالطه هنگامی است که ما دو یا چند حکم را به همراه هم آوریم؛ مثلا اگر فردی ورزشکاری ماهر و نویسنده ای متوسط است، ما حکم کنیم که این شخص، «نویسنده و ورزشکارماهری است» که در این صورت دچار مغالطه شده ایم.

    ۴ – مغالطه تفصیل مرکب

    تعریف: این مغالطه درست بر خلاف مغالطه بالا است؛ به این صورت که ما یک ‌حکم مرکب را به صورت جدا بیان کنیم؛ مانند:«او یک‌ژاپنی‌ بلند قد است؛ پس او‌ بلندقد است».

    ۵ –  مغالطه واژه مبهم

    تعریف: استفاده از واژه های غیرمعین و مبهم در کلام؛ مانند: «آمریکا ‌اعلام می‌کند که ما در هیچ شرایطی وارد جنگ مداخله گرایانه به صورت تمام عیار نمی شویم؛ مگر در شرایط خاص و به صورت محدود» ( لفظ محدود یک واژه مبهم ‌است که فرد میتواند هرمقدار جنگ را محدود بنامد).

    ۶ – مغالطه گزاره های بدون سور

    تعریف: دراین مغالطه فرد بدون هیچ قیدی حکم را عمومیت می‌دهد وقصد استفاده سوء دارد؛ مانند: «مردم ‌این شهر‌، همه گدا هستند».

    ۷ – مغالطه سور های کلی نما

    تعریف: عمومیت دادن یک صفت به تمام افراد یک گروه به هدف متصف کردن فردی از آن گروه به صفت مذکور.

    ۸ – مغالطه تعریف دوری

    تعریف: مغالطه ای است که درآن فرد به جای تعریف درست، دوباره موضوع را تکرار می‌کند؛ مانند: «خورشید چیست ؟ ستاره ای که در روز مشاهده می‌شود. روز‌چیست؟ حد فاصل طلوع وغروب خورشید!».

    ۸ – مغالطه کنه و وجه

    تعریف: یک صفتی را که ملازم یک ‌وجود است، ذات وکنه آن در نظر بگیریم. نام ‌دیگر این مغالطه «هیچ نیس به جز» گفته شده است.

    ۹ – مغالطه علت جعلی

    تعریف: یک چیزی را که علت نیست علت بگیریم و یا آنکه در امری که چندین علت دارد، یک علت را تعمیم دهیم و علت تامه بگیریم.

    ۱۰ – مغالطه بزرگ نمایی

    تعریف: یعنی برجسته کردن یک قسمت و استفاده به نفع از آن؛ مانند آنکه یک فروشگاه تبلیغ می کند که بین ۵ تا ۵۰ درصد تخفیف دارد؛ درصورتی که فقط قسمت خیلی کمی از اجناس ۵۰ درصد تخفیف دارند و مابقی ۵ درصد! و حال آنکه مشتری احساس می‌کند حداقل نیمی از اجناس ۵۰ درصد تخفیف دارند.

    ۱۱ – مغالطه کوچک نمایی

    تعریف: حقیر جلوه دادن موضوع و استفاده به نفع از این حقارت؛ مانند: «این مسئله که خیلی چیز مهمی نیست ما باید به مسائل مهم تری توجه کنیم!»

    ۱۲ – مغالطات آماری۱(متوسط)

    تعریف: استفاده از داده های آماری گرچه مفید است اما گاهی باعث مغالطه می‌شود؛ مانند: «میزان متوسط درآمد مردم این منطقه ۱۵۰هزار تومان است».

    این مسئله در صورتی است که ۹۶ درصد مردم آن منطقه درآمدشان ۴۵ هزار تومان است و این آمار با وجود ۴ درصدی که میلیاردی درآمد دارند این نتیجه را گرفته است.

    ۱۳ – مغالطات آماری ۲(نمودار های گمراه کننده)

    تعریف: نمودارها برای نشان دادن اطلاعات آماری بسیار مفیدند اما گاهی مورد سوء استفاده قرارمی‌گیرد؛ مانند: صاحب یک‌کارخانه دستمزدها را ۱۰٪ افزایش می‌دهد بعد با رسم ‌یک نمودار که اعداد آن از هم دورهستند به صورتی القاء می‌کند که دستمزدها افزایش چشمگیری داشته است.

    ۱۴ – مغالطه آماری ۳(تصاویر یک بُعدی)

    تعریف: گاهی اوقات فرد به جای آنکه به وسیله نمودار تفاوت ها را نشان دهد، از تصویر که دارای جذابیت هم هست استفاده می‌کند. اگر فرد در این تصویر گری توازن را رعایت نکند مغالطه کرده است.

    ۱۵ – مغالطه دروغ

    تعریف: هنگامی است که فرد در مقدمات خود دروغ بگوید که به راحتی قابل شناخت نیست و درشناخت آن باید به شخصیت فرد نگاه کرد.

    ۱۶ – مغالطه توریه

    تعریف: هدف فریفتن است اما به صورتی که کلام، ظاهری درست دارد اما آنچه مخاطب درک می‌کند نادرست است؛ مانند: کسی که میگوید من در خانه نیستم.وحال آنکه در حیاط ایستاده است.

    ۱۷ – مغالطه نقل قول ناقص

    تعریف: فرد فقط قسمتی از قول طرف مقابل را که از آن نفع می برد نقل می‌کند.

    ۱۸ – مغالطه تحریف

    تعریف: یعنی دخل وتصرف در کلام شخصی (خصوصا اگر فرد مهمی باشد) به نفع ومنفعت خود.

    ۱۹ – مغالطه تفسیر نادرست

    تعریف: هنگامی که فرد سخنی را به گونه ای غیر از واقع خود تفسیر کند؛ مانند: در صفین هنگامی که عمار شهید شد، عده ای به معاویه گفتند ما او را کشتیم وپیامبر، ناحق بودن قاتلان عمار را خبر داده بود. معاویه گفت علی او را کشته است؛ زیرا وی عمار را به میدان آورده است.

    ۲۰ – مغالطه تاکید لفظی

    تعریف: هنگامی است که فرد در کلام به قسمتی از آن بدون ادات تاکیدی تاکید می‌کند که قابل برداشت اشتباه است؛ مانند: «ما نباید به هموطنان خود دروغ بگوییم (تاکید بر روی هموطن)» (چنین تاکیدی موجب این برداشت اشتباه است که دروغ گفتن به غیر هموطن جایز است).

    فصل دوم: ادعای بدون استدلال

    اشاره

    هر گزاره ای به جز گزاره های بدیهی، برای اثبات نیاز به دلیل دارند. در این فصل، مغالطاتی مطرح خواهد شد که متکلم به جای استدلال، با شیوه های دیگر سعی در القاء مدعای خود دارد.

    ۱ – مغالطه بستن راه استدلال

    تعریف: در این حالت، گوینده پس از طرح مدعای خود، راه هرگونه استدلال را بر مدعای خود، چه موافق و چه مخالف، می‌بندد؛ مانند:

    « در این موضوع عقل چندان راه گشا نیست. اگر شما بتوانید دریچه های قلب خود را باز کنید، صحت این سخنان را درک خواهید کرد».

    جنبه مغالطه: ۱ – پوشاندن ضعف مدعا. ۲ – بستن راه نقد.

    ۲ – مغالطه هر بچه مدرسه ای می‌داند!

    تعریف: ارتکاب این مغالطه به هدف بدیهی نشان دادن مدعای مطرح شده است. مخاطب که نمی خواهد فهمش را کمتر از یک بچه مدرسه ای نشان بدهد، در مقابل این ادعا اعتراضی نمی‌کند؛ مانند: « هر بچه مدرسه ای هم می‌داند که عادت کردن انسان به هرچیزی مانع رشد و تکامل اوست».

    جنبه مغالطه: متقاعد کردن مخاطب نسبت به مدعا از راه ایجاد احساس ترس و شرمندگی؛

    نکته: این مغالطه اشکال دیگری نیز دارد؛ مانند: « این حقایق را به عنوان امر بدیهی می‌دانیم و نیازی به اثبات ندارند».

    باید توجه داشت که اگر با بیان دلیل، بدیهی بودن مدعا ثابت شود، دیگر مغالطه ای رخ نداده است.

    ۳ – مغالطه مسموم کردن چاه

    تعریف: نسبت دادن صفتی مذموم به مخالفان مدعا، به جای آوردن دلیل؛ مانند: « هرکسی به جز مخالفان رشد فرهنگی، کم بودن بودجه نهادهای فرهنگی-هنری را قبول دارد».

    جنبه مغالطه: بی احترامی، توهین و تحقیر به جای استدلال.

    نکته: این مغالطه گاهی در لفافه علمی اینگونه بیان می‌شود: « فقط کسانی که در مسائل جنسی عقده حقارت دارند مخالف آموزش مختلط دختران و پسران هستند».

    ۴ – مغالطه تله گذاری

    تعریف: مقابل مغالطه قبل؛ نسبت دادن صفات نیکو به موافقین مدعا؛ مانند: « قربون هیکل ورزش کاری و مرام پهلوونیت. کمک کن این وسیله ها رو بلند کنیم»!

    جنبه مغالطه: ترغیب مخاطب به قبول مدعا بدون استدلال.

    نکته: گاهی از این مغالطه برای پرهیز مخاطب از عقیده و گرایشی استفاده می شود؛ مانند: « قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا … إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلیمُ الرَّشید »[۱]؛ گفتند: «اى شعیب! آیا نمازت به تو دستور مى‏دهد که آنچه را پدرانمان مى‏پرستیدند، ترک کنیم؛ … تو که مرد بردبار و فهمیده‏اى هستى!»

    ۵ – مغالطه توسل به جهل

    تعریف: توسل به جهل خود نسبت به مسئله ای برای اثبات صحت ضد آن. یا به صورت سلبی؛ یعنی چون اثباتش را نمی دانم پس حتما وجود ندارد، یا به صورت ایجابی؛ یعنی چون نفیش را نمی دانم، پس حتما وجود دارد؛ مانند: « اعتقاد به وجود جن خرافه است؛ زیرا من حتی یک کتاب علمی هم در این باره ندیده ام» و « ما به مسئله شانس معتقدیم؛ تا حالا هیچ دلیلی بر رد آن به ما ارائه نشده است».

    جنبه مغالطه: حکم به صدق و کذب بدون هیچ دلیل.

    نکته: گاهی می‌توان از جهل برای قضاوت کمک گرفت؛ مثلا در مقابل ادعای کسی که می گوید «بشقاب پرنده ای بر پشت بام خانه ما فرود آمد و دو ساعت توقف داشت». بر فرض صحت این واقعه، حتما باید خبرهای زیادی منتشر می‌شد.

    ۶ – مغالطه طلب برهان از مخالفان

    تعریف: بیان مدعا و اعتقاد به صحت آن مگر مخاطب بر ضد آن برهانی بیاورد؛ حال آنکه استدلال برعهده مدعی است.[۲] در واقع نوع خاصی از مغالطه توسل به جهل است که دارای دونوع سلبی و ایجابی نیز می‌باشد؛ مانند: « روزی ملانصرالدین در نقطه ای ایستاد و گفت: اینجا وسط زمین است. اگر قبول ندارید اندازه بگیرید».

    جنبه مغالطه: داشتن این پیش فرض غلط که هرچیزی را می توان پذیرفت مگر خلافش ثابت شود.

    نکته: نوع خاصی از مغالطه مذکور، مغالطه «طلب برهان خاص» است. در زمان پیامبران، مشرکان قبول مدعای معاد را مشروط به امری خاص می کردند؛مانند: «فَأَسْقِطْ عَلَیْنا کِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقین‏»[۳]: « اگر راست می‌گویی، سنگ هایی از آسمان بر سر ما بباران»!

    ۷ – طرد شقوق دیگر

    تعریف: طرد شقوق دیگر در یک حصر استقرائی؛ نه عقلی؛ مانند: « پاسخ این دانشمند باید صحیح باشد؛ چرا که همه تئوری های پیشین، خطایشان ثابت شده است».

    جنبه مغالطه: در حصر استقرائی، ممکن است حالات دیگری هم وجود داشته باشد.

    نکته: گاهی در این مغالطه، اینطور به نظر می‌رسد که شقوق ذکر شده همه دارای عیب و شق باقیمانده کاملا بی عیب است؛ مانند کاری که نامزدهای انتخاباتی علیه رقیبان خود در مریخ (!) انجام می دهند؛ در حالی که اینطور نیست.

    ۸ – مغالطه تکرار

    تعریف: تکرار مدعای بدون دلیل جهت تاثیرگذاری بر مخاطب؛ مانند: تکرار جمله « ما از رکود عبور کردیم » بدون استدلال، در سخنرانی های متعدد.

    جنبه مغالطه: واضح است که تکرار جایگزین استدلال نمی شود اما در عرصه تبلیغات کالا، دارای چندین اثر روانی به شرح ذیل است:

    ۱ – تصور عرضه استدلال برای مدعای مکرر در جایی دیگر و مقبول افتادن آن.

    ۲ – تداعی معانی؛ یعنی جذب مخاطب به کالای تبلیغ شده.

    ۳ –  خسته کردن و تسلیم مخاطب.

    نکته: ۱ – تکرار مدعای همراه با استدلال مغالطه نیست.۲ – معمولا نمیتوان افراد را از این مغالطه بازداشت اما برای عدم تاثیرپذیری خودمان مفید است.

    ۹ – مغالطه فضل فروشی

    تعریف: استفاده از کلمات ثقیل و پیچیده جهت پوشاندن خطای مدعا؛ مانند: « حب الذات در انسان مفطور است و قاطبه انسان ها جبلتاً میل به جلب المنفعه و دفع المضره دارند»؛ ترجمه: هر انسانی خودش را دوست دارد.

    جنبه مغالطه: احساس حقارت مخاطب و تسلیم در برابر مدعا.

    نکته: شکل دیگری از این مغالطه استناد مرتبط یا غیرمرتبط به نام افراد برجسته و یا آثارشان است؛ مانند: به قول ژان پل سارتر، فیلسوف معروف اگزیستانسیالیست در مقدمه کتاب «ادبیات چیست» باید میخ را کوبید!

    ۱۰ – مغالطه کمیت گرایی

    تعریف: به طور کلی ذکر اعداد نشانه دقت است اما در جایی که ذکر اعداد جایز نیست، سبب مغالطه است؛ مانند ذکر عدد در مفاهیم غیرقابل اندازه گیری: «من سه برابر اعتمادی که به برادرم دارم، به شما دارم».

    جنبه مغالطه: ایجاد توهم در مخاطب که حتما مدعای مذکور، نتیجه یک تحقیق علمی است.

    نکته: گاهی ذکر اعداد در اموری، مطابق با واقع است و در عین حال کیفیت نیز بسیار مهم است اما از کیفیت سخنی گفته نمی‌شود؛ مانند: «۷۹ درصد از زوج های این شهر، با هم اختلاف دارند».

    ۱۱ – مغالطه بار ارزشی کلمات

    تعریف: استفاده از بار ارزشی کلمات جهت تاثیرگذاری بیشتر استدلال؛ مانند: « کاوه متین و آرام است اما برادرش گوشه گیر و منزوی است»!

    جنبه مغالطه : احساسات ناشی از بار ارزشی کلمات جایگزین استدلال.

    نکته:۱ – در صورت عدم امکان اجتناب از بارارزشی کلمات، باید مراقب باشیم که جایگزین استدلال نشوند.

    ۲ – بهترین راه تشخیص این مغالطه این است که آیا گوینده با کلمات، امور عینی را توصیف می کند یا ذهنیت خودش را.

    ۱۲ – مغالطه توسل به احساسات

    تعریف: شکل کلی این مغالطه، استفاده از احساسات مخاطب برای القای سخن غیرمستدل است؛ مانند: «کسانی که هنوز از خلع سلاح یک طرفه دفاع می‌کنند، باید مقداری درباره انفجارهای مهیب اتمی که از فاصله دور گوشت انسان را آب می‌کند مطالعه کنند» ( توسل به ترس).

    جنبه مغالطه: قبول مدعا به سبب تاثیر احساسات بر عقل.

    نکته: این مغالطه، مَجازا حالت دیگری دارد و آن این است که خود انسان به سبب وجود برخی صفات مذموم در او، از درک صحیح حقایق بازبماند؛ مانند شخص لجوجی که صرفا مدعاهای خود را صحیح می‌داند.

    ۱۳ – مغالطه تهدید

    تعریف: تهدید مخاطب به آسیب جسمی یا روانی درصورت عدم پذیرش مدعا؛ مانند: « وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّکُمْ مِنْ أَرْضِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فی‏ مِلَّتِنا [۴]»: «کافران به پیامبران خود گفتند: «ما قطعاً شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه به آیین ما بازگردید!»

    جنبه مغالطه: تاثیرروانی تهدید بر مخاطب، جایگزین استدلال.

    نکته: این مغالطه در فضای بین المللی زیاد استعمال می شود.

    ۱۴ – مغالطه تطمیع

    تعریف: مانند مغالطه تهدید با این اختلاف که منفعتی به مخاطب می رسد؛ مانند رشوه دادن و گرفتن: «اگر یک امضا پای این سند بزنید، حق الزحمه شما فراموش نخواهد شد»!

    ۱۵ – مغالطه جلب ترحم

    تعریف: القاء مدعا به مخاطب از طریق جلب دل‌سوزی و ترحم؛مانند: «اگر ما این کارگر را اخراج کنیم، همسر بیمار او فوت می کند و فرزندان او آواره خواهند شد».

    جنبه مغالطه: تاثیرروانی ترحم، باعث پذیرفتن مدعای بدون استدلال.

    ۱۶ – مغالطه آرزواندیشی

    تعریف: پذیرفتن یک مدعا به دلیل حب شخصی یا بالعکس؛مانند: «إِنَّ هؤُلاءِ لَیَقُولُون ‏إِنْ هِیَ إِلاَّ مَوْتَتُنَا الْأُولى‏ وَ ما نَحْنُ بِمُنْشَرین‏[۵]»: اینها [مشرکان‏] مى‏گویند: مرگ ما جز همان مرگ اول نیست و هرگز برانگیخته نخواهیم شد!

    جنبه مغالطه: آمال و آرزو، جایگزین استدلال.

    نکته: ۱ – این مغالطه بیشتر در مواردی استعمال می‌شود که از اختیار ما خارج است؛ مانند طول عمر.

    ۲ – حالت دیگر این مغالطه، سوءاستفاده از آمال و آرزوهای دیگران جهت صحیح نشان دادن مدعا است؛ مانند: «شما در این شغل موفقیت زیادی کسب کرده و چندبرابرسرمایه تان، سود عاید شما می‌شود».

    ۱۷ – مغالطه عوام فریبی

    تعریف: ایجاد تصدیق جمعی نسبت به یک موضوع از راه تحریک احساسات و هیجان های جمعی به جای استدلال؛ دو حالت دارد:

       ۱ مستقیم (توسل به هیجان) : سخنرانی مهیج خطاب به عوام؛ مانند سخنرانی های هیتلر.

    ۲ غیرمستقیم: غیرمنحصر در گفتار و خطاب به تک تک افراد نه توده مردم. از انواع آن:

    توسل به تفاخر: همه انسان ها دوست دارند مورد تحسین و تقدیر قرارگیرند. براین اساس، عقیده ای یا عملی به افراد مشهور و ثروتمند نسبت داده می‌شود تا مردم با انجام دادن آن، خود را شبیه آن افراد بکنند؛ مانند آگهی های تبلیغاتی: «مارادونا هم کوکاکولا می‌نوشد».

    ۱۸ – مغالطه توسل به مرجع کاذب

    تعریف:

    شکل اول: استناد به قول یک کارشناس در زمینه ای غیر از تخصص او؛ مانند: استفاده از شخصیت فوتبالیست در تبلیغ شامپو!

    شکل دوم: استناد به قول کارشناس در همان زمینه اما به صورت مبهم و نامشخص. در شکل دوم، همواره ویژگی های مهمی برای کارشناس مجهول ذکر می شود؛ مانند: «یکی از سیاست مداران بزرگ، سقوط انقلاب اسلامی را پیش بینی کرده است».

    جنبه مغالطه: سخنان کارشناس فقط در حوزه تخصص او قابل قبول است و همچنین استناد مبهم، یک ادعای مبهم است.

    ۱۹ – مغالطه تجسم

    تعریف: مغالطه تجسم وقتی رخ می دهد که کسی به ازای هریک از الفاظ، یک وجود خارجی را درنظر بگیرد؛ مانند گمان وجود برای اوصاف اشیاء، امور انتزاعی و تعبیرات مجازی مانند: «یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم‏[۶]» : دست ( قدرت خداوند) بالای دست آن ها است؛ که موجب فهم مغالطه آمیز عده ای شده است.

    فصل سوم: مغالطات مقام نقد

    اشاره

    اثبات نادرستی یک مدعا مانند اثبات درستی آن نیاز به استدلال دارد. اگر کسی در مقام نقد یک مدعا، بدون آوردن دلیل، آن را نادرست نشان دهد، مرتکب این مغالطه شده است.

    ۱ مغالطه پارازیت

    تعریف: ایجاد خلل در فرایند بیان مدعا به هدف جلوگیری از رسیدن آن به مخاطب؛مانند: «وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُون‏[۷]»: کافران گفتند: «گوش به این قرآن فراندهید؛ و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید، شاید پیروز شوید!»

    جنبه مغالطه: ۱- سلب انگیزه ادامه سخن از گوینده. ۲ – رسیدن ناقص مدعا به مخاطب و کاهش تاثیر آن.

    ۲ مغالطه حرف شما مبهم است!

    تعریف: عدم پذیرش مدعا و پاسخ به آن به وسیله مبهم خواندن مدعا؛ مانند: «سخن شما مبهم و نارسا بود و نمیتوانم آن را بپذیرم».

    جنبه مغالطه: ۱ – نقد به مدعا بدون استدلال. ۲- قرار گرفتن در موضع قدرت و تضعیف مدعا. ۳ – فراهم کردن فرصت بیشتر برای پاسخگویی.

    نکته: یکی از ترفندهای این مغالطه، توجه به بعضی کلمات در مدعا است؛ مانند قوم بنی اسرائیل که گفتند منظور خدا از «گاو» چیست؟!

    ۳ مغالطه تکذیب

    تعریف: انکار هر حقیقتی که نسبت به آن آگاهی نداریم یا معارض منافع شخصی ما است، بدون دلیل؛ مانند: «خبرنگار این روزنامه مدعی است خودش این صحنه را دیده، اما این یک دروغ محض است».

    نکته: این مغالطه، بیشترین و متداول ترین مغالطه کافران در مواجهه با پیامبران بوده است.

    ۴ مغالطه اینکه چیزی نیست!

    تعریف: نقد مغرضانه یک مدعا بدون ذکر نکات منفی به سبب عدم توانایی منتقد یا بی اشکال بودن مدعا؛ مانند: «وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا…[۸]» : و هنگامى که آیات ما بر آنها خوانده مى‏شود، مى‏گویند: «شنیدیم؛ (چیز مهمّى نیست؛) ما هم اگر بخواهیم مثل آن را مى‏گوییم… .

    جنبه مغالطه: ۱ – بی ارزش جلوه دادن مدعا. ۲ – قرارگرفتن منتقد در موضع قدرت.

    نکته: تفاوت مغالطه «هربچه مدرسه ای…» با این مغالطه آن است که در آن جا سخن ما ساده است؛ پس از ما استدلال نخواهید اما در اینجا سخن شما ساده است؛ پس به آن اعتنا نمی کنیم.

    ۵ مغالطه این که مغالطه است.

    تعریف: توصیف مدعا با استفاده از بار ارزشی منفی کلمات ( شبیه مغالطه بار ارزشی کلمات)؛ مانند: «شما در حرف هایتان مرتکب چند مغالطه شدید».

    جنبه مغالطه: ۱ – نفی تمام مدعا زیرا نوع مغالطه مشخص نشده است. ۲ – منتقد در موضع قدرت.

    نکته: بر فرض وجود مغالطه ای در مدعای گوینده، در مقام نقد هرگز نباید از کلمه مغالطه استفاده کرد بلکه باید به صورت منطقی خطای او را بیان کنیم. همچنین در شرایط بالعکس باید از مخاطب بخواهیم که دقیقا خطای ما را مشخص کند.

    ۶ – مغالطه انگیزه و انگیخته

    تعریف: نقد خاستگاه یک مدعا نه محتوای آن؛ مانند: «فلسلفه هگل بی معنا است. او در یک طبقه عیاش بزرگ شده است».

    جنبه مغالطه: امام علی علیه السلام: «انظروا الی ما قال و لا تنظروا الی من قال» : بنگرید چه گفته و ننگرید که گفته.

    ۷ – مغالطه توهین

    تعریف: مخدوش کردن شخصیت مدعی به هدف باطل نشان دادن استدلالش؛ مانند: «این مقاله ارزش خواندن ندارد. نویسنده اش سوء پیشینه قضایی دارد».

    جنبه مغالطه: کنار گذاشتن اصل سخن و استدلال و انتخاب معیاری بی ربط برای نقد.

    ۸ – مغالطه منشأ

    تعریف: رد مدعا به سبب نسبت دادن آن به یک شخصیت مذموم تاریخی یا افراد کم ارزش؛ مانند: «مسائل پزشکی ژنتیک، امری مذموم است؛ زیرا اولین بار هیتلر در این زمینه اقدام کرد».

    جنبه مغالطه: سرمنشأ یک عقیده در صحت و سقم آن موثر نیست.

    نکته: این مغالطه در زمینه مُد پرکاربرد است.

    ۹ – مغالطه پهلوان پنبه

    تعریف: نسبت دادن یک مدعای ضعیف به گوینده و نقد آن در مقابل مدعای قوی مطرح شده از جانب او؛ مانند واکنش کافران نسبت به انفاق که تقریر نادرستی از انفاق ارائه کردند: «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَه‏[۹]» : و هنگامى که به آنان گفته شود: «از آنچه خدا به شما روزى کرده انفاق کنید!»، کافران به مؤمنان مى‏گویند: آیا ما کسى را اطعام کنیم که اگر خدا مى‏خواست او را اطعام مى‏کرد؟

    جنبه مغالطه: مدعای نقد شده هیچ رابطه منطقی با مدعای اصلی ندارد!

    نکته: از اشکال این مغالطه می توان به نسبت دادن یک حالت افراطی یا تفریطی به مدعای اصلی و یا انتخاب کردن ضعیف ترین طرفدار مدعای مطرح شده برای مقابله، اشاره کرد. شکل دوم در زمینه های علمی بسیار کاربرد دارد.

    ۱۰ – مغالطه کامل نامیسر

    تعریف: رد همه شقوق ارائه شده و پیشنهاد یک راه حل بی عیب اما دست نیافتنی؛ مانند: «من انگیزه ای برای شرکت در انتخابات ندارم؛ زیرا هیچ یک از نامزدها دارای شرایط ایده آل نیستند».

    جنبه مغالطه: یک راه حل غیرکامل ولی ممکن بهتر است یا کامل نامیسر؟!

    نکته: یکی از راه های استفاده این مغالطه: مخالفت کردن با هرپیشنهادی به بهانه امکان فرض حالت کامل تر.

    ۱۱ – مغالطه ارزیابی یک طرفه

    تعریف: فقط اشاره به نکات مثبت یا منفی چیزی در مقام جدل یا مشورت یا معرفی؛ مانند: «پیشنهاد میکنم ازدواج نکنی؛ زیرا تحمل محدود شدن آزادی شخصی، مسئولیت همسر و فرزند، خرجی خانواده و … را نخواهی داشت».

    جنبه مغالطه: فریب مخاطب به طوری که گویا شیء مورد نظر هیچ صفتی غیر از آنچه ذکر شد، ندارد.

    نکته: ۱ – اگر کسی معایب چیزی را ذکر کند اما راه را بر ذکر محاسن نبندد، مرتکب این مغالطه نشده است.

    ۲ – شکل موثرتر این مغالطه این است که در ابتدا، یکی دوجنبه مثبت یا جزیی ذکر شود سپس فهرست معایب بیان شود!

    ۱۲ – مغالطه خلط علت و دلیل

    تعریف: علت و معلول درمورد پدیده های عالم و خارج و تاثیر و تاثر موجودات بر یکدیگر به کار می‌رود اما دلیل درباره مفاهیم ذهنی انسان استعمال می‌شود؛ مثلا در مورد گزاره « چرا آهن منبسط می شود»، علتش این است که چون با افزایش حرارت، حرکت مولکول ها بیشتر می شود و … اما دلیلش این است که تجربه کرده ایم و یا از کارشناس مورد وثوقی پرسیده ایم.

    با توجه به مطلب فوق، مغالطه خلط علت و دلیل در جایی رخ می دهد که در تبیین یک رابطه علی و معلولی از دلیل استفاده کنیم و یا بالعکس؛ مانند این شعر: من می خورم و هر که چو من اهل بود/ می خوردن من به نزد او سهل بود/ می خوردن من حق ز ازل می دانست/ گر می نخورم علم خدا جهل بود. ( شاعر به جای آوردن استدلال برای می خوردن، به بیان علت نادرست می پردازد).

    نکته: این مغالطه منحصر در مقام نقد نیست.

    ۱۳ – مغالطه رد دلیل به جای رد مدعا

    تعریف: اشتباه دانستن مدعا به دلیل خطا بودن و ناتوانی مقدمات استدلال از اثبات مدعا؛ مانند: «تمام دلایل تو برای وجود جن، اشتباه هستند. معلوم است که جن وجود ندارد».

    جنبه مغالطه: برای رد مدعا، به دلایلی نیاز است که خود مدعا را رد بکند نه استدلالش را.

    نکته: فقط در استقراء، رد استدلال موجب رد مدعا است.

    ۱۴ – مغالطه مناقشه در مثال

    تعریف: خطا دانستن مدعا به دلیل اشتباه بودن مثال؛ مانند: «تحقیقات نشان می‌دهد نوجوانان این نسل بی ادب شده اند؛ مثل همین پسرنوجوان همسایه ما. مناقشه: اما همسایه شما که پسر ندارد!»

    جنبه مغالطه: برای ابطال یک مدعا، اصل آن باید بررسی شود.

    نکته: فقط در استقراء، رد مثال باعث ضربه به مدعا می‌شود؛زیرا هرمثال بخشی از استدلال است.

    ۱۵ – مغالطه تخصیص

    تعریف: رد یک قانون کلی با توجه به یک حالت خاص و استثنایی؛مانند: «اینطور نیست که هرکاری نتیجه خاصی برای انسان داشته باشد چون ممکن است قبل از دیدن نتیجه، سنگی از آسمان به او اصابت کند!»

    جنبه مغالطه: استثناها در واقع صحیح هستند اما نباید آن ها را نقض تام یک حکم کلی دانست بلکه باید فی الجمله حکم کلی را پذیرفت.

    ۱۶ – مغالطه بهانه

    تعریف: رد یک سخن با اشکالات ناچیز؛ مانند: « قالُوا لا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُون‏[۱۰]» : گفتند: «در این گرما، (بسوى میدان) حرکت نکنید!» (به آنان) بگو: «آتش دوزخ از این هم گرمتر است!» اگر مى‏دانستند!

    جنبه مغالطه: چنین اشکالات ناچیزی شایستگی طرح ندارند و باید میان اشکالات اصلی و ناچیز تفاوت قائل شد.

    نکته: شکل قوی تر این مغالطه، ذکر چندین بهانه است که خدشه بیشتری به مدعا وارد می کند.

    ۱۷ – مغالطه سوال مرکب

    تعریف: مغالطه ای که سوال مطرح شده در آن مبتنی بر پیش فرض هایی است که مخاطب قبول ندارد. دو نوع است:

    ۱ – سوال پنهان: سوال دوم نتیجه پاسخ ضمنی متکلم به سوال اول است؛ مانند: «آیا از تنبلی خود دست برداشته ای؟» ( آیا قبلا تنبل بوده ای؟ [بله]). همواره پاسخ به چنین سوالی، قبول پیش فرض سوال است.

    ۲ – سوال آشکار: ترکیب دو سوال به نحوی است که پاسخ واحدی می‌طلبد؛ مانند: «آیا می خواهی بچه خوبی باشی و کمتر شیرینی بخوری؟» معمولا مجیب غفلت می کند و یک پاسخ می دهد.

    نکته: راه مقابله با این مغالطه، تقسیم سوال مرکب، به سوال های کوچکتر است؛ مثلا در پاسخ به سوال شکل اول: «من تنبل نبوده ام».

    فصل چهارم: مغالطات مقام دفاع

    اشاره

    در این بخش به مغالطاتی که در مواجهه غیرمنطقی با اشکالات و انتقادات دیگران مطرح می‌شود، پرداخته خواهد شد.

    ۱ –  مغالطه نکته انحرافی

    تعریف: در این مغالطه شخص سعی می کند توجه مخاطب خود را از موضوع اصلی به بحثی فرعی و کاملاً متفاوت منتقل کند؛ مانند شخصی که در پاسخ به اِشکال آلودگی هوا توسط کارخانه، به بیان فواید اقتصادی و مالی کارخانه می‌پردازد. ارتکاب  این مغالطه بیشتر شفاهی بوده و به صورت کتبی آسان نمی‌باشد.

    ۲ – مغالطه شوخی بی ربط

    تعریف: این مغالطه زمانی شکل می‌گیرد که شخص از ارائه پاسخ عاجز شده و با طرح نکته ای طنز، اذهان را از نکته اصلی دور کند؛ مانند آیه ۲۹ سوره مطففین و این مثال: دانش آموز: استاد! خوک چند انگشت دارد؟  استاد: کفشت را دربیاور و ببین!

    جنبه مغالطه: به دلیل تاثیر روانی این مغالطه، قدرت اداره ذهن مخاطبین و بازگرداندن آن به موضوع اصلی مشکل می‌شود.

    ۳ –  مغالطه توسل به واژه های مبهم

    تعریف: بدین گونه که شخص از کلمات مشکک و مبهم استفاده کرده و هنگام نتیجه گیری، نتیجه مطلوب خود را از آنها برداشت می‌کند؛ مانند: «بنده تا حدودی ایشان را می شناسم به طور کلی آدم بدی نیست ولی اینکه با یک باند قاچاقچی ارتباط دارد را- طبق گفته شما- بعید نمی‌دانستم».

    ۴ –  مغالطه توسل به معنای تحت اللفظی

    تعریف: شخص از کلماتی استفاده می‌کند که به طور متعارف معنای خاصی از آن فهمیده می‌شود و معنای لغوی آن با معنای اصطلاحی تفاوت دارد و نتیجه مطلوب با استفاده شخص از معنای لغوی بدون التفات مخاطب بدست می‌آید؛ مانند: آیه ۶۵ سوره بقره در مورد این عمل یهودیان و این مثال: « من گفته بودم که در رستوران پول را حساب می کنم حساب هم کردم شد۵۰  هزار تومان اما نگفته بودم که پول غذا را پرداخت می کنم!»

    ۵ – مغالطه تغییر تعریف

    تعریف: در صورتی رخ می‌دهد که شخص هنگام برخورد با تناقض، معنای کلمات را تغییر دهد. این مغالطه در بین سیاسیون بسیار رخ می‌دهد؛ مانند اینکه شخصی در پاسخ به مطالبه وعده افزایش رفاه عمومی در انتخابات به افزایش تولیدات داخلی و رشد کارخانه‌ها اشاره کند که ارتباطی با رفاه عمومی ندارد.

    ۶ – مغالطه تغییر موضع

    تعریف: در این مغالطه شخص از دیدگاه و موضعی تازه وارد بحث می‌شود و با اتخاذ موضع جدید هدف خود را دنبال کرده و دیگران را خلع سلاح می‌کند؛ مانند اینکه شخصی در پاسخ به مطالبه وعده‌های خود بگوید که وعده ها در دوران عدم ائتلاف دو حزب بوده و در زمان فعلی و شرایط جدید، عمل به وعده ها ممکن نیست.

    ۷ – مغالطه استثنای قابل چشم پوشی

    تعریف: می دانیم که آسان ترین راه برای از بین بردن ادعای قاعده کلی، آوردن نمونه و مثالی برای آن است اما شخص مغالط این استثناء را در این موارد قابل چشم پوشی می شمارد؛ مانند اینکه شخصی در برابر بانک ادعای خوش حسابی کند و در پاسخ به اینکه هنوز بدهی قبلی خود را تسویه نکرده آن را یک استثنا تلقی کند.

    ۷ – مغالطه خودت هم

    تعریف: پرواضح است که درست یا غلط بودن قول یا عملی بر اساس نفس آن است نه ارتکاب آن توسط دیگران. هنگامی که فردی مخاطب را متهم به ارتکاب همان انتقاد کند دچار این مغالطه شده است.

    ۸ – مغالطه تبعیض طلبی

    تعریف: در این مغالطه، شخص مغالط انتظار دارد قول یا رفتار با او با معیار و ملاک متفاوت از دیگران و قانون، مورد بررسی و قضاوت قرار گیرد؛ مانند سخن خبرنگاری که می‌گوید:« اگر چه به طور کلی درست است که نباید در زندگی شخصی افراد دخالت کرد، اما این مسئله را به عنوان خبرنگار از من بپذیرید». قرآن کریم نیز در آیه ۴۴ سوره بقره به این نوع مغالطه اشاره می‌کند.

    ۹ – مغالطه رها نکردن پیش فرض

    تعریف: اصل این است که فرضیه ها و احتمالات ذهنی هنگام مغایرت با عالم واقع و خارج تغییر کند. به همین دلیل اصرار و پافشاری بر آن بی معناست لکن در مواردی شخص مغالط از پیش فرض خود دست نمی‌کشد و حاضر به ادامه بحث نیست؛ مانند: کشیش های قرون وسطا در پاسخ به گالیله که ادعای وجود هشت  فلک را می کرد، می‌گفتند: «ما حاضر نیستیم با تلسکوپ تو مشاهده کنیم؛ زیرا می‌دانیم که هفت فلک موجود است. اگر تو هشت فلک می‌بینی چشم یا تلسکوپت معیوب است».

    ۱۰ – مغالطه البته، اما…

    تعریف: این مغالطه در جایی رخ می‌دهد که شخص گمان می‌کند با اعتراف به اشتباه خود می‌تواند آن را توجیه کند و ابتدائا تظاهر به پذیرش انتقاد کرده و سپس آن را مرتکب می‌شود؛ مانند اینکه دانش آموزی به استاد خود بگوید: «استاد! می‌دانم که این نوشته نامنظم و نامرتب است اما امیدوارم نمره ای از من کم نشود».

    فصل پنجم: مغالطه در استدلال(۱): مغالطات صوری

    اشاره

    افتادن در دام مغالطه به شیوه‌های گوناگونی رخ می‌دهد؛ گاهی ناشی از عوامل بیرونی بوده و گاهی در اثر نادرست بودن محتوای استدلال و گاهی نیز اشتباه در به‌کارگیری صُوَر و ساختمان منجر به این فریب می‌شود. در۳ فصل آینده به بررسی مغالطات از دو حیث اخیر پرداخته می‌شود که در طی آن نیاز به توضیح برخی اصطلاحات است که تبیین می‌شود.

    ۱ – مغالطه عدم تکرار حد وسط

    تعریف:  منظور از حد وسط لفظی است که در هر دو مقدمه تکرار شده و در نتیجه حذف می‌شود. قوام یک استدلال وامدار وجود حدوسط است و عدم تکرار دقیق حدوسط یا تفاوت معنایی آن در مقدمات باعث ایجاد مغالطه می‌شود؛ مانند: «دیوار موش دارد، موش هم گوش دارد، پس دیوار گوش دارد». می‌بینیم که حدوسط دقیقا تکرار نشده چون قیاس در حقیقت بدین شکل است: «دیوار دارای موش است،موش دارای گوش است پس دیوار دارای گوش است».

    ۲ –  مغالطه وضع تالی و رفع مقدم

    تعریف: این دو مغالطه در قضایای شرطیه رخ می‌دهند. پیش از توضیح باید دانست که در قضیه‌ای همانند « اگر باران ببارد زمین خیس می شود» قسمت اول مقدم و قسمت دوم تالی یا جزا نامیده می شود.در این نوع قضایا اگر مقدم جاری شود قطعاً و یقیناً تالی نیز به وقوع خواهدپیوست؛ چون بین مقدم و تالی رابطه علّی وجود دارد ولیکن با اجرا شدن (وضع) تالی نمی توان اجرای مقدم رانتیجه گرفت؛ چون ممکن است مقدم علت منحصره تالی نباشد(مغالطه وضع تالی). در مغالطه رفع مقدم نیز ذهن شبیه چنین حرکتی را انجام می‌دهد؛ برای مثال در همین نمونه نمی‌توان نتیجه گرفت «باران نیامده پس زمین خیس نیست» چون خیس شدن زمین علل متعدد دارد.

    ۳ – مغالطه مقدمات منفی

    تعریف: همانطور که از نام این مغالطه پیداست، در یک استدلال صحیح هر دو مقدمه نمی‌توانند منفی یا سالبه باشند؛ چراکه از دو مقدمه ای که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند نمی‌توان نتیجه موجبه و صحیح برداشت کرد؛ مانند: «هیچ دستفروشی نانوا نیست. هیچ نانوایی کور نیست؛ پس هیچ دست فروشی کور نیست».

    ۴ –  مغالطه مقدمات ناسازگار

    تعریف: می‌دانیم که اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است. گاهی در مقدمات استدلال از قضایای‌ متناقض استفاده می‌شود که قطعاً یکی از آن دو کاذب است و بنابراین نمی‌توان نتیجه درست را از آن استنتاج کرد؛ مانند: «همه انسانها صلح جو و مهربان اند اما این آدم ذاتا شرور است؛ بنابراین اصلا نمی توان او را انسان به حساب آورد».

    ۵ –  مغالطه افراد غیر موجود

    تعریف: درمنطق اینگونه مطرح می‌شود که از قضایای کلی نمی‌توان وجود یا عدم وجود موضوع و سپس نسبت دادن حکم به آن را نتیجه گرفت؛ مثلا در این جمله که «همه خطاهای او بخشیده می‌شود» نمی‌دانیم که او خطایی انجام داده یا خیر ولی اگر سور به صورت جزئی آورده شود، وجود قسمتی از موضوع ضروری است؛ برای مثال از قضیه «بعضی از خطاهای او بخشیده می‌شود» درمیابیم که شخص خطاهایی انجام داده که برخی از آن بخشیده می‌شود.

    ۶ – مغالطه ایهام انعکاس

    تعریف: از مسائل مورد بحث منطق استنتاج از طریق عکس می‌باشد؛ یعنی جابجایی طرفین قضیه (موضوع، محمول، مقدم، تالی). گاهی گمان می‌شود که اگر طرفین قضیه جابجا شوند نتیجه تغییر نمی­کند و حال آنکه فقط در بعضی از قضایا چنین تغییری صادق می‌باشد و در بعضی موارد نتیجه کاذب است؛ مانند: «هر ثروتمندی خوشبخت است؛ پس هر خوشبختی ثروتمند است».

    ۷ –  مغالطه سوء تألیف

    تعریف: هر مغالطه ای که ناشی از خطای در صورت و ساختمان باشد به نوعی زیر مجموعه این مغالطه قرار می‌گیرد. فهم بهتر این نوع بستگی به شناخت شرایط و قواعد قیاس دارد که به همین دلیل قاعده ای را به طور کلی بیان می‌کنیم که فی الجمله راهگشاست؛ در اصطلاح، «حد‌فراگیر» به کلمه‌ای گفته می‌شود که محمول قضایای منفی یا موضوع قضایای کلیه باشد. اگر کلمه‌ای در نتیجه حد فراگیر بود، باید در یکی از مقدمات حدفراگیر باشد و نیز اینکه حد وسط لاجرم باید در یکی از دو مقدمه – حداقل- حد فراگیر باشد؛ مانند: « همه عکاسان، هنرمندند. همه نقاشان هنرمندند؛ پس همه عکاسان نقاشند».

     

    فصل ششم: مغالطه در استدلال(۲): مغالطات ناشی از یک پیش فرض نادرست

    اشاره

    در این فصل به مغالطاتی پرداخته می‌شود که در آنها یکی از مقدمات -که نادرست است- به عنوان پیش فرض گرفته می‌شود. حال یا این مقدمه ذکر می‌شود و یا اینکه مخفی می‌ماند اما در نتیجه تاثیر گذار است.

    ۱ – مغالطه سنت گرایی و سنت گریزی

    تعریف: می‌دانیم که برای تشخیص درستی یا نادرستی سخن یا عملی نفس الامر مهم است؛ نه زمان وقوع آن یا انجام شدن یا نشدن آن در گذشته. با این حال افرادی برای رسیدن به مقصود خود قدیمی بودن کاری را علت صحت آن و گاهی علت نادرستی آن می‌دانند. به مغالطه نوع‌اول سنت گرایی گفته می‌شود که ممکن است ریشه در آداب و رسوم و عادات فردی و اجتماعی داشته باشد؛ مانند شخصی به فرزند خود می‌گوید: «جد اندر جد ما نقاش بوده اند و تو باید سعی کنی نقاش شوی!». قرآن در آیه ۱۷۰ سوره بقره به این عمل از سوی کافران تصریح کرده است. به مغالطه دسته دوم نیز سنت گریزان گفته می‌شود؛ مانند کسانی که مثلاً قوانین اسلام را صرفاً به دلیل اینکه ۱۴۰۰ سال پیش ارائه شده تخطئه می‌کنند. قرآن کریم در آیه ۶۷ سوره مبارکه نمل این عمل را از کافران نقل می‌کند.

    ۲ –  مغالطه عدم سابقه و تجدد

    تعریف: در این مغالطات برخلاف مغالطه پیش، تازه یا جدید بودن عمل یا سخنی علت قضاوت در مورد آن می‌شود. در مغالطه اول که عدم سابقه نام دارد، به این علت که کاری در گذشته معمول نبوده متهم به غلط بودن می‌شود؛ مانند اینکه شخصی مفید بودن ورزش صبحگاهی را به دلیل عدم انجام آن توسط گذشتگان، زیر سوال ببرد. در مغالطه دوم که تجدد نام دارد علت درستی امر تازه بودن آن شمرده می‌شود؛ مانند شخصی که در توجیه پیشنهادهای خود آن را مطابق با جدیدترین نظریات و تحلیل های موجود در جهان می‌داند.

    ۳ –  مغالطات برتری فقر یا ثروت

    تعریف: در این مغالطات نیز همانند مغالطات بالا، امری بی ربط علت اهمیت شمرده می‌شود؛ مانند: «او تقریبا تارک دنیاست و آه در بساط ندارد. می‌توانید به او اعتماد کنید!». گاهی نیز ثروت شخصی باعث صحت سخن اوست؛ با این استدلال که دیگر چشم داشتی به مادیات ندارد؛ مانند: «کسی که در چند بانک جهانی دارای حساب کلان است ممکن نیست در تحلیل شرایط موجود کاملا اشتباه کنند!». قرآن در آیه ۵۱ سوره زخرف به مغالطه ثروت اشاره می‌کند.

    ۴ – مغالطه توسل به اکثریت

    تعریف: در این مغالطه اعتقاد اکثریت مردم به موضوعی علت درستی آن شمرده می‌شود. لکن می‌دانیم که ممکن است اکثریت به دلایل مختلف نظیر عادات و… به قضیه‌ای نادرست معتقد باشند. بنابراین نمی‌توان صرفاً اعتقاد اکثریت را ملاک صحت دانست. اگرچه قبول آن به عنوان مؤید پذیرفتنی است؛ مانند اینکه فروش زیاد یک کتاب را صرفاً دلیل خوب بودن آن دانست.

    ۵ – مغالطات علت شمردن امر مقدم یا مقارن

     تعریف: در این دو مغالطه ذهن اینگونه به خطا می‌رود که در رخداد دو حادثه پشت سر هم، حادثه اول را علت و حادثه دوم را معلول می‌شمارد و یا در دو امرِ همزمان، یکی را علتِ دیگری فرض می‌کند؛ مانند: «من تجربه کرده ام که اگر بعد از عطسه دست به اقدامی بزنیم پشیمان می‌شویم» و «آن شخص آدم نحسی است؛ زیرا که هر بار بلافاصله بعد از ورود او به مغازه مشکلی پیش آمده است».

    ۶ – مغالطات ترکیب و تقسیم

    تعریف: باید به این امر توجه داشت که وقتی حکمی را به مجموعه ای نسبت می­دهیم نمی‌توانیم آن حکم را همیشه به تمام اعضای آن به طور جداگانه نسبت دهیم (مغالطه تقسیم). همچنین رابطه بالعکس آن نیز صحیح نیست؛ یعنی نمی‌توان وجود حکمی در تمام اجزای یک مجموعه را همیشه به کل آن مجموعه سرایت داد.بنابراین نمی‌توان گفت شخصیت فردی به این علت که در موسسه مهم مشغول است، مهم می‌باشد یا با کوتاه بودن عمر افراد یک کشور، عدم سابقه طولانی فرهنگ و تمدن تاریخ را به آن کشور نسبت داد.

    ۷ –  مغالطه میانه روی

    تعریف: این مسئله رایج است که در زمان تضارب و تخالف آراء برای رسیدن به نتیجه صحیح باید امری بین دو امر مخالف را برگزید لکن اگر این مسئله بدون تکیه به هیچ حجت و استدلال دیگری باشد منجر به مغالطه خواهد شد. بنابراین نمی‌توان از بین افرادی که نظر دارند ۴ =۲+۲ وافرادی که قائل به ۶=۲+۲ هستند، ۵=۲+۲ را نتیجه گرفت!

    ۸ – مغالطه قماربازان

    تعریف: این مغالطات زمانی رخ می‌دهد که شخص نتیجه و وقوع آینده را منحصر در نتایج گذشته کند و بر اساس آن نتیجه جدید بگیرد. علت نامگذاری آن نیز اهمیت بیش از اندازه قماربازان به وقوع شانس می‌باشد؛ مانند اینکه نمی‌توان از شخصی که سه فرزند پسر دارد، نتیجه گرفت که قطعا فرزند بعدی او نیز پسر خواهد بود؛ زیرا که ممکن است فرزند بعدی پسر باشد یا دختر.

    فصل هفتم: مغالطه در استدلال(۳): مغالطات ربطی

    اشاره

    در این فصل به بررسی مغالطاتی پرداخته می‌شود که از حیث صحت مقدمات و نتیجه گیری بر مبنای آن دچار خدشه می‌باشند؛ حال تفاوتی ندارد این مغالطات در قالب قیاس باشند یا غیر آن (استقرا و تمثیل).

    ۱ – مغالطه مضمر مردود

    تعریف: در این نوع مغالطه یکی از اجزای قیاس به صورت کاملا نامحسوس حذف می‌شود و ممکن است به این علت باشد که اگر متکلم آن جزء را ذکر کند، مخاطب کلام را مردود بشمارد؛ مانند: «فلانی دزد است، چون شبها در کوچه پرسه می‌زند» که کبرای قیاس؛ یعنی «هر کس شبها در کوچه پرسه بزند دزد است» حذف شده است.

    ۲ – مغالطه «یا این، یا آن»

    تعریف: مغالِط سعی می‌کند نتیجه را منحصر در چند قضیه نشان دهد و حال آنکه نتایجی خارج از آن چه ذکر می‌کند وجود دارد و ممکن است نتیجه صحیح نیز باشد؛ مانند اینکه رابطه شخص ثالث در دوست بودن یا دشمن بودن منحصر می‌شود. این مغالطه مربوط به قضیه حملی انفصالی است ولی اگر در آن از قضایای شرطیه انفصالی استفاده شود مغالطه ذوالحدین جعلی نام دارد. در پاسخ به این مغالطات می‌توان راه جدیدی را پیشنهاد یا  نتیجه درست را تبیین و یا مغالطه ای از همین نوع بنابر میل و مطلوب خود ارائه داد.

    ۳ – مغالطه خلط نسبت

    تعریف: اگر بین دو شیء رابطه ای برقرار باشد همیشه ممکن نیست که این نسبت دو طرفه باشد؛ مانند این مثال که گفته شود: «یقینا این کارمند نزد رئیس محترم است؛ زیرا خیلی به او احترام می‌گذارد». پرواضح است که ممکن است احترام کارمند به دلیل تملق باشد و رئیس از این مورد منزجر شود.

    ۴ – مغالطه دلیل نامربوط

    تعریف: گاهی شخص برای اثبات مدعای خود دلایلی را ذکر می‌کند که اگرچه ممکن است باعث اقناع مخاطبین و فریب آنان شود لکن با اندکی تأمل می‌توان دریافت که اثبات، ارتباطی با استدلال ندارد؛ حال این دلیل می‌تواند اخص از مدعا یا اعم از آن یا کاملا بی ربط باشد؛ مانند شخصی که برای توجیه و خوب جلوه دادن پیشنهاد در مورد حل مشکل عدم رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی به توضیح در مورد آسیب های عدم رعایت قوانین بپردازد.

    • – مغالطه مصادره به مطلوب

    تعریف: همانگونه که از نام آن مشخص است شخص سعی می‌کند به هر شکل ممکن، از مقدمات استفاده کرده و آن را به نفع مطلوب خود مصادره نماید. حال این مغالطه می‌تواند توضیح دوباره مقدمات با استفاده از بازی با الفاظ باشد یا اینکه شخص مقدمات کلی بیاورد اما از ذکر مصداق صغری جلوگیری کند؛ مانند اینکه گفته شود؛ «باید تو به این شخص احترام بگذاری؛ زیرا افراد فاضل شایسته احترام اند» (آیا این شخص فاضل است؟؟) یا اینکه به اصطلاح از دَور استفاده کند و نتیجه را وابسته به مقدمات، و مقدمات را وابسته به نتیجه قرار دهد؛ مانند: «- چرا مطمئنی رئیس تو را به عنوان معاون انتخاب می‌کند؟ – چون به من علاقه دارد؟ – چرا علاقه دارد؟ – چون وقتی معاون شدن مشکلات شرکت را حل می کنم».

    ۶ – مغالطه تعمیم شتابزده

    تعریف: این نوع مغالطه در استقراء رخ  می‌دهد. می‌دانیم که در استقراء ناقص برای رسیدن به حکم کلی به بررسی برخی از اعضای مجموعه و در واقع نمونه از آنها بسنده شده و حکم آن به کل مجموعه سرایت داده می‌شود. این عمل در علومی مانند تجربیات بسیار مناسب است اما گاهی ممکن است نمونه، گرفتار آسیب‌هایی شود که در نتیجه اخلال ایجاد می‌کند:

    الف) نمونه ناکافی: ممکن است تعداد اعضای نمونه انتخاب شده برای رسیدن به نتیجه کافی نباشد؛ مثلا ما نمی توانیم برای رسیدن به نتیجه ای در مورد مردم جهان به بررسی مردم یک شهر کوچک بسنده کنیم.

    ب) نمونه غیر تصادفی: نمونه مورد بررسی باید به گونه ای باشد که تمام اعضای مجموعه شانس قرار گرفتن در آن را داشته و انتخاب اعضای نمونه به صورت پراکنده باشد؛ مثلا برای شناخت اخلاق مردم جهان نمی­توانیم به بررسی اخلاق مردم ایران بسنده کنیم.

    ج)عدم واقع نمایی نمونه ها: همیشه با رعایت دو شرط بالا نمی‌توان به نتیجه صحیح رسید و باید به این مسئله توجه داشت که نمونه هر مقدار استاندارد باشد، باز هم نمونه است و ممکن است واقعیت را نمایش ندهد؛ مثلا در سرشماری عمومی نفوس و مسکن ممکن است افراد به دلایل مختلف اطلاعات حقیقی خود را به پرسشگر ارائه نکنند.

    ۷ – مغالطه تمثیل

    تعریف: در تعریف مشهور تمثیل اکثر کتب منطقی اینگونه آورده اند: «سرایت حکم شیئی به شیء دیگر به دلیل مشابهت بین آنها». تمثیل فواید بسیاری دارد که از آن در مقام آموزش یا خطابه و شعر استفاده می‌شود. نقطه لغزش در این نوع استدلال آنجاست که شباهت دو شیء در حدی نباشد که بتوان حکم را سرایت داد ولی شخص مغالط این خطا را انجام می‌دهد؛ مانند: «مشابهت زیادی میان کره زمین و سایر سیارات منظومه شمسی وجود دارد؛ همه آنها به دور خورشید می‌چرخند. همه دارای قمرهایی هستند. در همه آنها شب و روز وجود دارد و همه نور خود را از خورشید می­گیرند؛ بنابراین می‌توانیم حکم کنیم که در آنها نیز موجود زنده وجود دارد».

    تمثیل در مسائل فقهی قیاس نامیده می‌شود که در نزد اهل تشیع برای استنباط حکم باطل و در نزد اهل سنت از منابع اصلی به شمار می‌رود. این روش در قرآن کریم بسیار مورد استفاده قرار گرفته که از آن جمله آیه ۲۴ سوره مبارکه هود است.

     

     

     

     

    1 – هود، آیه ۸۷.

    ۱ – اگرچه در تصور عمومی مردم، دو جمله « ثابت کن اینطور است» با جمله «ثابت کن اینطور نیست» هر دو صحیحند لکن به لحاظ منطقی جمله اول.

    ۲ – شعراء، آیه ۱۸۷.

    ۱ – ابراهیم، آیه ۱۳.

    ۲ – دخان، آیه ۳۴ و ۳۵.

    ۱ – فتح، آیه ۱۰.

    ۲ – فصلت، آیه ۲۶.

    ۱ – سوره انفال، آیه ۳۱.

    ۱ – یس، آیه ۴۷.

    ۱ – توبه، آیه ۸۱.