مقاله پایه دوم آقای مسلم جهانپور

سال ورودی :
  • 1395
  • پایه :
  • پایه 2
  • نویسنده :
  • مسلم جهانپور
  • 2 بازدید

    چکیده :

    تلخیص کتاب معمّای هستی آیت الله مکارم شیرازی


    معمای هستی

    • معماهای بزرگ

    ما دورانی را در زندگی خود سپری میکنیم که در این سیر با ورود به محیط تازه با مبهمیات زیادی روبرو میشویم.از جمله این دوران،دوران ورود به بلوغ است.که سوالاتی ذهن و روح انسان را به خود مشغول میکند که از جمله آنها این است:

    از کجا آمده ام؟آمدنم برای چیست؟به کجا میروم؟این همه آفرینش برای چیست؟و …

    • آرامش روح را از کجا پیدا کنیم؟

    احساس نا آرامی حاصل از این پرسشها انسان را وادار به جواب میکند.جوابی حساس که خطای در آن او را در پرتگاه ظلمات قرار میدهد.جوان در خود می اندیشد و افرادی را در خاطر می آورد که با آرامش تمام روحی زندگی کرده و با اطمینان جهان را ترک گفته اند اما هر چه در خود مینگرد حتی شبحی از آن را حس نمیکند.

    اما در میابد که راه حلی وجود دارد پس امید وار است.به اعتقاد آنها مینگرد که اینگونه بوده است:

    این جهان ساخته ی معبودی است و این همه رنگ و نقش از اوست.مرگ ترسی ندارد چون ابدیتی هست.از مشکلات و ناگواری ها ترسی ندارد چون اعتقاد به قدرت لایزال دارد.

    اما اینها را چه طور قبول کند اگرچه با استدلالاتی روبه شده باشد؟گاه با وزش طوفان وسوسه، خود را خواهد باخت.

    • نخستین گام

    برای چه باید به خود زحمت فکر دهیم؟چرا طرح سوال؟که سوالات زیادی به آسانی با خود همراه می آورد و پاسخ آنها سخت است.فرد وقتی با این سوالهای طومارین روبه میشود به لیست مجهولات خود پی میبرد که فراتر از لیست معلومات اوست.با خود میگوید چرا باید بیاندیشم با این که سوالاتم افزون میابد و ناآرامی ام را دو چندان میکند؟چرا مانند دیگران که نه کار به اول و نه به اخر کار دارند زندگی نکنم؟دیگرانی که فقط به همین دنیا و لذات ناچیز آن بسنده کرده اند.و دارند مانند گوسفند زندگی میکنند.به گفته “هدایت” این گونه افراد همگی دهانی هستند که یک مشت روده بدنبال آن چسبیده و به دستگاه تناسلی شان ختم میشود،امتیاز روشنی بر حیوانات و جانوران ندارند که آنها هم افتخارشان در همین ها خلاصه میشود.

    اینها اگر به آرامی زندگی میکنند به جهل خود جهل دارند و غافلند و این جهل مرکب او را به نابودی میکشاند مانند گوسفندی که با مقداری علف او را به کشتارگاه میبرند و سر از تنش جدا میکنند.اینها اگر علم به جهل خود داشتند نا آرام میشدند چون جهل مانند تاریکی،مبهم و تاریک است که انسان را به ترس وا میدارد.این عقل را برای چه دارم؟این که یک عمر بدون مصرف با خود این ور و آن ور بکشم؟خوب اینکه بیشتر مرا نا آرام میکند نداشته باشم که بهتر است.مانند دستی که هیچ استفاده ای از آن نکنم و فقط آویزان باشد.بعضی ها میگویند عقل برای این است که خوب بخورم،بپوشم و لذت جنسی ببرم و….خب اگر این گونه باشد باور کردنی نیست اینگونه میماند که نیروی عظیم اتمی را در اختیار کودکی برای بکار انداختن “روروک” او بگذارند.

    پس برای بدست آوردن آرامش روحی موظفم فکر کنم،در آغاز و انجام آفرینش،در هدف زندگی،در آینده و گذشته و در همه چیز.آری من قبل از هر چیز موظفم فکر کنم!

    ۴-گمشده بزرگ

    همه به دنبال گمشده ای میگردند که در جامعه ما رنگی ندارد که معترفان به این حقیقت کم هم نیستند و آن چیزی نیست جز آرامش.بعضی ها در این راه خطا رفته اند و میروند.مثل استعمال دخانیات ، خمر و …

    اما این ها فقط لحظه ای انسان را به آرامش کاذب میرسانند که دوباره بعد از آن انسان پر از نا آرامی میشود.

    ۵- ایمان و آرامش روح

    انسان مانند ماشین نیست بلکه روح دارد همانطوریکه جسم او تغذیه میشود روح نیز نیاز به تغذیه دارد بی عقیدگی و بی ایمانی مانند این میماند که انسان وزنی ندارد.که اگر اینگونه باشد به هر سو با هر ضربه ای پرتاب میشود.پس این خلأ باید پر شود اما با چه چیزی؟با خرافات؟اما باید بدانیم که موضوعات متغیر و متحول نمیتواند پشتوانه حل مسئله باشد چراکه داری فنا بوده و خود اتکا به دیگری دارند و باید دنبال چیزی بود که مافوق ماده باشد و مبدأ فنا نباشد بلکه مبدأ ثابتی باشد که تکیه گاه روحی انسان باشد.

    اینجاست که نقش ایمان به روشنی بیان میشود امری که حتی ماتریالیسم ها و  کمونیست ها بر آن اعتراف دارند.

    • رابطه آرامش و جهان بینی

    هر عملی و اثر آن بر اساس تصور فرد است آنچه که در درون انسان نهفته است چه واقعی باشد یا نباشد.جهان بینی و طرز فکر انقدر اهمیت دارد که مکاتب بشری آن را به روشنی بیان میکنند.

    تفکر اول:هستی ما از دو طرف به عدم و خاموشی مطلق پیوسته است نه با ما مشورت شده که بیاییم و نه اینکه برویم.بازی احمقانه طبیعت است که آن را شروع کرده است.تمام تلاش ما بی نتیجه است و در نهایت همانی میشویم که بوده ایم و….

    البته فردی ممکن است ماتریالیست باشد ولی فکر نکند و خود را سرگرم کند که از این نگرانی فرار کند اما همین که به فکر مشغول شود ترس تمام وجودش را خواهد گرفت.

    تفکر دوم:

    این طرح زیبا که جهان نام دارد ساخته ی عقل کلی است که آن را بیهوده و بی هدف نیافریده است.و مقصدی دارد که برای آن در تکاپو است.این خالق حکیم انسان را نیز با هدفی خلق کرده که برای رسیدن به این مهم راه رحمت بروی وی گشوده است.امکاناتی که با بهره گیری از آن راه وصل سهل می آید.پس این جهان اقتضاء میکند که نظام آن را بشناسیم و با شناخت آن است که راه هموارتر میشود.اگر خللی در این میان پیش بیاید باید خود را مقصر بدانیم.این همه بی نظمی ها و سختی ها و نقص ها از جانب ماست زیرا که معرفت به وسائل زندگی نداشته ایم.خدایی که می آفریند راه هموار بروی مخلوق میگشاید تا به آنچه سزای اوست نایل بگردد.

    به گونه ای که متخصصان معترفند که با رعایت نکات بهداشتی میتوان به زندگی انسان در این کره خاکی زمان بیشتری اعطاء کرد.زندگی انتهایی ندارد و تنها تغییر و تحول در کم و کیف زندگی است با این تعبیر که عبور از پلی به جهان دیگر برای زندگی بهتر است.دیگر فنایی نخواهد بود که به ذهن خطور کند.

    با بررسی این دو طرز فکر واجب می اید یکی از آنها را برگزینیم ولی کدام یک؟

    آیا فکر دوم به انسان ارامش میدهد؟یا فکر اوَّل؟

    ۷-زندگی های توخالی و درد آلود

    اکثر ما خاطرات تلخ زیادی داریم و سختی هایی از گذشته گاها ما را بخود مشغول میکند.اعترافی به این گونه،قابل توجه است:

    در مرحله ای از زندگیم تنها چیزی که مرا خوشحالی و آرامش میداد خیال قبولیِ منِ پشتِ کنکور بود.زمانیکه اسم خود را در روزنامه و در لیست قبول شدگان ببینم.بالاخره در کنکور قبول شدم و وارد دانشگاه شدم تصوری که از دانشگاه داشتم آن چیزی بود که مرا آرمش میداد و فکر میکردم که وارد مرحله نو و باطراوت میشود اما همین که وارد این نقطه شدم همه چیز همان بود که در قبل میدیدم و خیالات مرا به واقعیت نرساند.بالاخره دانشگاه تمام شد ولی همواره با بدبختی تمام و با قرض کردن پول دنبال کار بودم و از جهتی اطرافیان انتظار زیادی از من داشتند و زبانشان به آقای مهندس گشوده میشد نمیدانستم چه باید کنم.همین که کاری برایم پیدا شد شادی تمام وجودم را آکنده کرد.و…..

    با این وضع اینگونه برداشت میشود که زندگی مادی همواره همراه با سختی ها و ناملایمات است که با اتکای به آن تنها چیزی که نصیب انسان میشود اضطراب است اما چه چیزی آن را رنگ دیگر میدهد؟

    ۸-موقعیت ما در جهان هستی

    ما در زندگی روز مره غرق شدیم و از کم و کیف آن در مانده ایم.اگر به عقب برگردیم در نهایت به عدم و نیستی خود خواهیم رسید و اگر در اینده که با ارزوهای زیاد همراه است بیندیشیم چیزی غیر از این دست ما را نمیگیرد.اگر به آینده و گذشته این جهان هم بخواهیم سفری داشته باشیم باز با ابهامات و شبحهای زیادی روبرو خواهیم شد که ما را سر گردان خواهند کرد.

    حال در این فکر فرو خواهیم رفت که آیا ما نخستین کسانی هستیم که قدم در این وادی گذاشته ایم؟یا اینکه آخرین آنها؟کسی چه میداند شاید قبل از ما هم کسانی بوده اند و در آینده نیز نوعی از بشر یا برتر از آن بوجود آید.آیا این تنها کره ماست که محل زندگی است؟یا انسانهای متمدن فقط در این کره اند؟این سوالات با هیچ محاسبه ای ممکن نیست.شاید جهانی که در آن زندگی میکنیم به اندازه نقطه ای باشد از کل هستی و دانشمندان فقط این نقطه را بررسی کرده اند و از آن فراتر نرفته اند.در حالت سکون زندگی کردن که افتخار نیست مهم این است به اندازه توان خود معما حل  کنیم.

    ۹- چگونه تفکر کنیم و در چه بیندیشیم؟

    آیا فکر کنیم؟فکری که حاصل آن نگرانی و بیقراری انسان میشود؟مگر دیوانه ها که فکر نمیکنند چه چیز از دست داده اند؟تازه از ما هم سرحال ترند و نگرانی ندارند.

    تفکر،چیزی که بزرگترین عبادت است به بیان امیرالمومنین علی علیه السلام.

    اگر در مسئله ای نیندیشیم خطا خواهیم کرد و اشتباهات همه جا را خواهد گرفت.غیر از این است؟پس چرا بعدا که به کار اشتباه خود اندیشه میکنیم ناراحت میشویم که چرا این عمل رخ داده است؟عملی که حاصل عدم فکر یا عدم دقت در آن بوده است.اگر تفکر بود این همه جنگ و بدبختی هم نبود.این یعنی عدم تفکر که عامل تمام بدبختیهای بشر است.اما در چه تفکر کنیم؟روشن است که باید در مبدأ این جهان بیاندیشیم چیزی که از همه چیز اولویت دارد.مکتب پراگماتیسم آنچه را که بی نتیجه است را اصلا وجودی برایش نمیداند چرا که ثمره ای ندارد.نظر آنها را،اینگونه باید جواب داد که مطالعه در کهکشانها و نجوم آیا ثمره ای دارد؟یقینا جواب مخالفی نخواهیم یافت.خب با این وجود میتوان مبدأ آفرینش را که به ظاهر بی فایده است را نشناخت و آن را رها کرد؟

    اصولا تنها گمشده و آرزوی بشر شناخت واقعیت است این همه کاوش برای این هدف است اگرچه که شناخت همه ی واقعیت ها ممکن نیست.ما برای نیل به واقعیت ها گاهی دنبال رفع مشکلات هستیم درحالیکه بدون شناخت مبدأ،خیلی از بن بست ها بروی ما بسته میماند.

    ۱۰- تکیه به حس به تنهایی ممکن نیست

    در اینجا خواستیم این خرافه را رد کنیم که:حس بدون فکر میسر است.

    حس اگر بدون فکر باشد یک خائن در زندگی ما به حساب می آید چرا؟چون ما با حس فقط بعضی از چیزها را درک میکنیم و مطابقت این امور با چه کسی است؟این همه خطاهای حسی بیانگر این است که باید قدرتی باشد تا نتیجه  کلی دهد و در عین حال صحیح هم باشد.حتی فلاسفه معتقد به حس نیز معترفند که بدون این مرکز کنترل حس کارایی ندارد و حس تنها در امور عملی است.و پراگماتیسم ها هم قبول دارند که مطالعه امور ماورای حس ممکن است و حس به تنهایی حلال مشکلی نیست.

    ۱۱- گذر نامه برای سفر به جهان ماورای حس

    خواستیم بیان کنیم که بدون عقل کارمان جلو نمیرود.زیرا که اگر علوم ریاضی که از یک سری عدد تشکیل شد و عدد هم ساخته ذهنی است نبود با علوم تجربیِ صرف،بشر قادر نبود به فضا برود.

    در عصر ما به گونه ای تلاش ها بر این است که همه ی امور ماورای حسی را حسی کنند مانند همان وسیله دروغ سنج که اگر توجه داشته باشیم به این واقعیت پی خواهیم برد که این وسیله خالی از عقل ساخته نشده و توجه عمیق تر به طرز عمل آن،این مهم را به روشنی بیان میکند.در کل رهبری عقل را در چند چیز میتوان خلاصه کرد:

    “اصلاح،تجرید،تعمیم و قانون سازی”.بخش اصلاح همان دریافت اطلاعات حسی است که نتیجه کلی را از آنها ارائه میدهد و تجرید بریدن زوائد حوادث متعدد مشاهده شده برای عمومیت دادن به یک امر و مفهومی کلی است که به این عمل تعمیم میگویند.قانون سازی هم کار عقل است چون قانون عمومیت دارد این هم بر عهده عقل است.الان با اطمینان خاطر میشود در این سفر گام برداشت و مجوز عبور را دریافت نموده ایم.

    ۱۲- اعجوبه صنعت عصر ما

    اکنون آمادگی پیدا کردیم برای سفر به ماورای حس ولی بدیهی است که شروع آن از حس است.مغز الکترونیکی که بر اساس طرح قبلی عمل میکند بعضی از انسانهای عصر ما هم همینگونه اند.مانند یک طوطی که سر سوزن ابتکار ندارد.برخلاف انسان که میتواند به تناسب حوادث ابتکارات متفاوت داشته باشد.پشت این عقل چیست؟واقعیت چیست؟آیا تصادفی است؟مغز الکترونیک را بگوییم فرد بی سواد و کارگر ساخته است خنده دار نیست؟عقل که بزرگتر از آن است سازنده ای ندارد؟پس پشت این پرده،حقیقتی نهفته است و آن همان چیزی است که دانشمندانی همچون انیشتاین و … بیان میکنند که همان خداست.

    درحالیکه جمع دیگری تنها حقیقت آن را یافته اند و در نامگذاری آن راه دیگری پیموده اند اما همه قدرت و علم را برای ان قائل هستند.

    ۱۳- یک اتاق اسرار آمیز

    حیرت آور است همه چیز را با عقلمان درک میکنیم.اما فکر درباره ماهیت همین فکر عقل ما را گیج و ویج میکند.رابطه جسم و روح چگونه است این ماده خاکستری رنگ و به ظاهر نامنظم و بی مصرف که در جمجمه ما زندانی است چه نقشی در این میان دارد؟این همه استعداد از کجاست؟اما این دلیل بر ترک شناخت نیست.همانطور که فلاسفه پیشنهاد میکنند که از شناخت دست بکشیم و به فکر زندگی و عیش و شهوت باشیم. نه خیر باید دانست که تکیه گاه ما معلومات ما هستند نه مجهولات ما.مانند راننده ای که در شب تاریک با اتومبیل خود حرکت میکند مسیر را میبیند اگر چه اطراف خود را که هزاران هزار موجود است را نمیبیند اما این مجهولات او را از ادامه مسیر باز نمیدارد.اصل روح است.مغز خانه است صاحبخانه نیست.مغز مهندس اطاق کنترل است.مغز مانند اطاق کنترل کارگاه عظیم بدن است.همان اتاق اسرار آمیز.این اتاق عجیب که کارهای عجیب میکند را میتوان ادعا کرد خود بخود بوجود آمده است؟انچه عقل ندارد چگونه عقل می افریند؟آنکه اعمالش تصادفی است و کارش بی حساب،چگونه میتواند ماشینِ حساب عجیبی بیافریند؟اینجاست که خودشناسی دلیل راه خداشناسی میشود.

    ۱۴- عجیب ترین بایگانی جهان

    اگر صدها نفر را مامور حفظ بایگانی معلومات خود کنید هرگز به اندازه آن پرده نازکی که روی مغز کشیده شده نمیتوانند به شما کمک کنند.معلومات ما مانند کتابخانه نیست بلکه بر اساس زمان بایگانی میشوند.اما وقتی ذهن دچار اختلال شود حال را در گذشته میپندارد و خیال میکند آنچه در گذشته دیده،الان دیده اما نمیداند کجا و در چه موقع و بالعکس.دانشمندان سرعت یاد آوری را کمتر از یک هزارم ثانیه می دانند که این قدرت عجیب این ساختمان است.

    ۱۵- معجزه حافظه

    اگر موضوعی یا نامی برایش مجهول باشد میگردد به دنبال حادثه ای که با آن نام یا موضوع ثبت شده است و آن را پیدا میکند.اینگونه نیست که خاطرات به صورت جداگانه ثبت شوند بلکه گروهی ثبت میشوند که به هم ارتباط دارند و اگر یکی از بحث ها فراموش شود بواسطه دیگری آن را پیدا میکند و درک مینماید.که اگر اینگونه نبود کار خیلی سخت میشد و خیلی چیزها فراموش میشدند.اگر گروهی باشند اطلاعات گروهی کم تر اتفاق می افتد که همه فراموش شوند.این همان چیزی است که نام تداعی معانی به آن گزارده شده است.این تداعی معانی کمک زیادی به امر یاد آوری و یا تقویت حافظه میکند.(دقت کنید)

    فراموش کردن یکی از موهبت های بزرگ خداست.به گونه ای که بی مصرف ها و بی اهمیت ها را به فراموشی می سپارد نه آنچه مهم هستند و حیاتی.با این وجود که تا اندازه ای بسیار کم عقل را شناختیم آیا میشود گفت تصادفی بوجود امده است؟

    ۱۶- آیا جهان آغاز و انجامی دارد؟

    همه ی اتم های جهان در حال تجزیه اند به این که تبدیل به انرژی شوند و این خاصیت موجودات جهان هستی است. و همه تبدیل به انرژی غیر فعال خواهند شد که در نهایت به خاموشی مطلق میرسیم این خود نشان از آن دارد که جهان آغازی داشته است.درست مثل آدم با گذشت زمان سنش درحال زیاد شدن است و تدریجا نیروهای خود را از دست میدهد و سر انجام چراغ عمرش خاموش میشود.نتیجه میشود که جهان خاموش بوده و یک نیرویی آن را به جنبش در اورده است.

    از اینجا معماهای دیگر هستی برای ما روشن میشود که مختصر به شرح زیر است:

    • جهان ماده آغازی دارد و تاریخ پیدایشی.
    • جهان ماده انجامی دارد و تاریخ خاموش شدنی.
    • ممکن است این آغاز و انجام بار ها تکرار شده باشد.
    • جهان در آغازش نیاز به یک عامل ماورای طبیعی دارد.
    • جهان در طرح آینده اش پس از خاموشی مطلق نیز به چنین نیرویی نیازمند است.
    • و به این ترتیب از لیست و ابدیت این جهان کنونی مفهومی ندارد،این حقایق میتواند به سوالات زیاد دیگری پاسخ گوید.

    ۱۷- مسئله ای به نام سرنوشت

    این مسئله مانند شبحی در همه است به این گونه که بعضی ها آن را جبر دانسته و تاثیرات خود در آن را نفی کرده اند و مانند یک قانون مسلم شده است اما آنچه سبب آن شده تلاش بعضی ها برای به اسارت کشاندن دیگران و استعمار آنان بوده در حالیکه این یک خرافه ای بیش نیست و هیچ دلیل و مدرکی ندارد.نهضت پیامبران آزادی بوده است اینکه سرنوشت انسان به دست خودش است.توجیه جبر برای سرپوش گذاشتن روی خطاها و غلط کاری هاست با این حال کم اند کسانی که پیروزی های خود را گردن سرنوشت بیندازند.عامل قوت این افسانه عدم اطلاع از علل پدیده اجتماعی است که مردم به خود زحمت جستجو نداده اند.طرز فکر ماتریالیستی نیز یک نوع سرنوشت جبری میپروراند.آیا این افسانه واقعی است؟قطعا خیر.زیرا این همه تلاش برای بهبود زندگی با قبول جبر بی معنی است و فقط باید منتظر سرنوشت باشیم حتی بیمار نباید به دکتر مراجعه کند چون تاثیری ندارد بلکه سرنوشت نوشته شده و قابل تغییر نیست.با این حال هیچ تمایزی بین انسان و غیر انسان نمی توان قائل شد. و این خلاف است بلکه باید گفت سر نوشت انسان چیزی نیست بلکه به دست خود اوست.

    ۱۸- فلسفه آفرینش

    برای چه بوجود امده ایم ؟و سر انجام چه خواهیم شد؟و آمد و رفت ما چه حاصلی دارد؟خدا چه کم داشت که ما را آفرید؟چه میشد اگر ما نبودیم؟آفرینش ما برای چیزهای مخلوق هم نیست،تا که برای خدا باشد بعضی ها آن رو پوچ دانسته اند.هر چیزی در بدن انسان حساب و کتاب دارد آیا انسان بی حساب آفریده شده و هدفی ندارد؟چیزی که اجزایش همه هدف دارد کلش میتواند بی هدف باشد؟چه قضاوت ساده لوحانه ای است.﴿وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا بَاطِلًا﴾(ص آیه ۲۷)

    اما هدف چیست؟

    اگر چشم باز کنیم و سیر حوادث را نگاه کنیم جواب واضح میشود.همه در مسیر رشد و تکاملیم چه مادی و چه معنوی و یکی فقط نیست و مثلا تنهادی مادی نیست چرا که خداوند عبادت را حقیقت خلقت میداند تا انسان در این زمینه رشد کند.تبدیل عدد نه به ده تکامل به اندازه یک واحد و تبدیل صفر به عدد بینهایت تکامل است و بوجود آمدن نطفه از عدم بی نهایت تکامل است.اما تکامل چه فایده ای دارد؟اگر سوال بپرسید از فردی که برای چه درس میخوانی؟در نهایت به این میرسیم که جوابی ندارد و این همان هدف نهایی است که بقیه جوابها مقدمه بوده اند تا به این برسیم.

    وجود ما برای آفریدگار چه سودی دارد؟این سوال به خاطر مقایسه آفریدگار جهان که وجود نامتناهی دارد با وجود خودمان که محدود از هر نظر میباشیم است و این غلط است.و به خاطر این مقایسه فکر میکنیم که خداوند مانند ما نیازمند است در حالیکه این کار برای او اصلا مفهومی ندارد.بلکه خداوند عکس ما است.تلاش ما برای رشد خودمان و خداوند برای رفع نیاز دیگران و تکامل و پرورش بندگان.خداوند بخیل هم نیست.اصلا خورشید نور افشانی اش لازمه ذات اوست. و خداوند اینگونه است اما با اختیار.اما این تکامل پایانی دارد؟اگر توقف شود ضد تکامل است جسم تا چهل سالگی رشد میکند و بعد از آن متوقف میشود و عقب گرد میکند اما روح این تکامل را ادامه میدهد و اعتقاد به جهانی دیگر این سیر را خلاف تکامل نمیداند.