مقاله رابطه شرط دراسلوب ادبیات و رابطه آن با گزاره های اصولی با تکیه بر آیات قرآنی

سال ورودی :
  • 1399
  • استاد راهنما :
  • استاد رهنما
  • پایه :
  • پایه 3
  • نویسنده :
  • احمدرضا مرمزی
  • 17 بازدید

    چکیده :

    از انجا که گزاره های علمی حوزوی یک رابطه تنگاتنگی دارند واز ان جهت که فکر اجتهادی فقهای ما یک فکر ترابطی بین علوم حوزوی بوده واین عنصر مهم سبب اجتهاد های گوناگون وتوسیع فکر فقهی واصولی شده بصدد این امده ایم که یک بحث ترابطی بین دو علم مهم را بیان کنیم .


    تبیین مسئله

    از انجا که گزاره های علمی حوزوی یک رابطه تنگاتنگی دارند  واز ان جهت که فکر اجتهادی فقهای ما یک فکر ترابطی بین علوم حوزوی بوده واین عنصر مهم سبب اجتهاد های گوناگون وتوسیع فکر فقهی واصولی شده بصدد این امده ایم که یک بحث ترابطی بین دو علم مهم را بیان کنیم .

    بلواقع بعضی از گزاره های علمی حوزه یک نوع همانی بین انها حاکم است لفظا ومفهوما ولی نکته مهم این جاست که دو مفهوم هستند و متحد هستند از حیث معنی ولی در عملیاتی واجرایی کردن انها  با اختلاف هایی مواجه خواهند شد ودقیقا می شوند دو گزاره شبیه به هم لفظا ومفهوما ولی در تعیین موضع ومراد واضع فرق بکنند ودلیل این اخلاف در مراد شاید این باشد <کثرت  فکرهای روشی وانتزاع عملیات روشی از یک مفهوم > که منجر به روش فکره متعدد می شود واین باعث مشترک لفظ بودن یک مفهوم می شود .

    در بعضی از موارد فکر ادبیاتی واصولی دقیقا همچین فضایی حاکم است ولی با یک فکر ترابطی  ومیتوان این ادعی را کرد که به همدیگر حیات میدهند بواسطه دو روش فکری مهم ومبحث اسلوب شرط در این دو فضا همچین عناوینی را می پذیرد .

    از ان جهت که نتیجه این ترابط فکری علمی می شود دید خداوند نسبت به مسئله مجهول الحکم باتکیه بر بعضی از ایات الهی این روش را بیان خواهیم کرد .

     

    پیشینه

    در روند این مقاله وجه تمایزی حاکم است که در مقاله های دیگر  تقریبا حاکم نیست و ان بلد کردن فضای ارتباطی علوم حوزوی است با تکیه بر مصادیقشان ونتیجه یا ثمره مترتب بر انها .

    مقاله ایی تحت عنوان<ارتباط وپیوند شرط وجواب شرط در اسالیب شرطی  زبان عربی با تکیه بر ایات قران کریم>

    اگر با دقت به عنوان نگاه کنیم  عنصر مقاله حاضر را  را فاقد است که عنصر ارتباطی باشد .

    ضرورت

    چند عنصر سبب ضرورت نوشتن این مقاله شد :

    ۱: فکر ترابطی وفضای ان در فکر حوزوی .

    ۲:مفاهیم واحده وروش تعاملی انها در نتیجه دادن .

    ۳: کیفیت استنتاج دیده خداند سبحان براساس فکر ترابطی حوزوی  .

    این عناصر مذکور ضرورت این نوشتار را به ارمغان اورد .

    وناگفته نماند که این سه عنصر ارتباطی بین خود دارند که مکمل همدیگر هستند برای نتیجه گیری بحث مورد نظر .

    جایگاه

     

    جایگاه شناسی مبحث مورد نظر در دو علم اصول وادبیات عرب :

    اصول:

    بحث الفاظ . بخش مفهوم مخالف .قسمت <الامور العامه لمبحث المفاهیم> بحث مفهوم شرط .

    ادبیات عرب:

    مبحث حروف . بخش حروف معانی قسمت حروف عامله . حروف جازمه . بحث شرط وجواب شرط.

    متن اصلی

    توضیح اصطلاحات :

    ابتدائا مفاهیم را توضیح می دهیم ونظام سازی ارکان بحث را مشخص میکنیم سپس تمام نظام بحث را در مصادیق مورد بحث پیاده میکنم .

    مفهوم:

    از آن جهت که درباره یک مفهوم در دو علم میخواهیم صحبت کنیم باید مشخص کنیم که مراد از مفهوم چیست دقیقا بعد وارد رویکرد ها درباره مفهوم شرط می شویم .

    مفهوم در اصطلاح علم منطق هر صورتی است  که در ذهن وجودارد صورتی که چون اینه نشان دهنده حقیقتی است خواه این صورت به سبب لفظ در ذهن تحقق یابد یا با مشاهده وجود خارجی یا به هرگونه دیگر.

    چنانچه با دقت در تعریف مورد نظر اندیشه کنیم  میتوان وجودات کتبی که التی برای فهم واستنباط مراد ها ومعانی هستند را کشف کنیم .

    ادبیات عرب وقواعد ان در حال حاضر یکسری وجودات کتبی هستند که  میتوانند منشا ایجاد یک سری تصورات بشوند ومفهومی از انها انتزاع شود ومعنایی بر انها مترتب شود چه التزاما وچه بنا بر موضوع له انها با تکیه بر دید ادبی صرف .

    مفهوم اسلوب شرط

    مفهوم شرط در دید اولی صرف بدون تکیه بر ادبیات خاصی  حاکی از یک معناست که حاکم  در تمام ادبیات هایی که نتائجی را بر ان ترتیب داده اند هست وآن متوقف بودن تحقق شیئی بر شیء دیگر است موقعی شرط معنی پیدا می کند که الزامیکه در کار باشد رقم بخورد تا تحقق پیدا کند وحتی در ادبیات های روز مره خود این مسئله را درک کردیم که اگر بشخصی گفته شود < اگر فلان فعل را انجام دادی شیرینی پهلوی من داری> کاملاواضح است که اگر فعل تحقق پیدا نکند خبری از شیرینی نخواهد بود به این دلیل که دادن شیرینی متوقف بر صدور فعل از جانب مطلوب منه است  .

    این یک دید حاکم بر اسالیب شرطی در ادبیات های مختلف است ولذا تعابیر در این بحث گسترده شده ومفاهیم وقواعد ی استنباط شده است ودر جایگاه خود از آن بحث خواهیم کرد .

    بعداز ذکر این مقدمه تعابیر مکاتب علمی را در باره این مفهوم را بیان میکنیم :

    تعابیرلغویین :

    ۱_ کل حکم معلوم متعلق بامر یقع بوقوعه .

    ۲-شرط علیه امرا : الزمه ایاه .

    ۳- التقیید

    اگر کمی با دقت بیان اهل لغت را مطالعه کنیم جو حاکم را داراست .

    وناگفته نماند که لغویین بیش از این وارد عرصه تحلیل بحث اسلوب شرط نمی شوند بعبارت دیگر دایره بحث آنها بیش از قد نمی دهد .

    ۵۶

    نگاه ادباء:

    تمرکز ادباء در بحث شرط دربرخورد اول انشاء قواعد است وحدی از معنای اسلوب شرط را بیان میکنند که بحث تعلیق شیء بر تحقق شیء دیگر است .

    ونکته حائض اهمیت این است که ثمرات مورد نظر با فکر ادبی وتحلیل ادبی صرف بدست نمی آید ولازمه آن ارتباط  عنصر مکمل است تا نتیجه مطلوب حاصل آید :

    ۱-اداه الشرط : کلمات تدخل علی جملتین لتعلیق وقوع الجمله الثانیه علی تحقق الجمله الاولی .

    ۲-الجمله الشرطیه مرکبه تشتمل علی جملتین متلازمتین مسبوقتین باداه شرط.

    اسلوب شرط در فکر یک ادیب به این شکل است که چند قید را دارا است وآن اداه شرط ودو جمله شرط است که دومین جمله وجودش متوقف بر تحقق جمله اولی است .

    این تعریف حاکی از اسلوب شرط نزد یک ادیب است وحد بیان یک ادیب از بحث شرط ودورکن جمله وجواب آن بهمین مقدار است ونکات ریزی هم در باره اقسام اداه مطرح می شود وبحث از اعراب جمله شرط می شود .

    سپس تحالیل برخی ادبا از مفاهیم ادبی با تکیه بر آیات یا روایات نقطه عطفی را برای ما روشن میکند که تحالیل ادبی یا فقط تحالیل ادبی صرف است وصرفا بیان انطباق یک قاعده بر مصداقش است یا خیر ودر این عرصه تحلیل هایی صورت میگیرد ودیگر بیان از تحلیل تحلیل ترابطی است که ادیب فقط با نگاه ادبی صرف تحلیل نمیکند بلکه فکر های دیگر علوم را ضمنا در تحلیل داخل میکند ونتیجه گیری مکیند که قاعده در محل خود قرار دارد یا خیر یا اصلا میتوان به آن استناد کرد یا خیر وناگفته نماند که حتی تحلیل ادبی صرف اصل ثانوی است یا میتوان گفت فرع بر اصل است .

    از جمله مباحث تحلیلی غیر صرف بحث< لو> است وبیان کننده ی فکر ترابطی ادبیات وفکر دیگر در تحلیل ونتیجه گیری  است .

    وقتی ابن هشام انصاری در کتاب مغنی خود بحث< لو> را شروع میکند ابتدا وجه های مختلف لو را بیان میکند سپس بعد از ذکر وجه اول که

    <حرف شرط للماضی > است به نکته هایی که از این وجه فهمیده می شود را بیان میکند از جمله نکته ها بحث امتناع لو است وبعد از بیان بحث امتناع لو به اختلافات قائلان ومنکران امتناع لو می پردازد وبحث را به سه گروه یا قائل تقسیم میکند .

    گروه دوم از آنها قائلان به امتناعیت شرط وجواب شرط هستند بعد از واردشدن لو شرطیه .

    ابن هشام بعد از بررسی این نوع دید از لو اینگونه برخورد میکند که :

    < وهو باطل بمواضع کثیره > به این معنی که بصورت موجبه کلیه که کبرای قضیه ما است درست نمی باشد .

    سپس آیه ایی از قرآن را بیان میکند

    ولو اننا نزلنا الیهم الملائکه وکلمهم الموتی وحشرنا علیهم کل شی قبلا ما کانوا لیومنوا .

    سپس این عبارت ها را بیان میکند :

    وبیانه: ان کل شیء امتنع ثبت نقیضه فاذا امتنع <ماقام> ثبت <قام> وبلعکس وعلی هذا یلزم علی هذا القول :

    در این عبارت دقیقا یک رونده فکری جدید را حس میکنیم وآن هم فکره منطقی است که وارد عرصه تحلیل ابن هشام شده ودر رد یک قاعده تاثیر بسزایی را ایجاد کرده .

    در ادامه نتیجه گیری می گوید:

    فی الآیه ثبوت ایمانهم مع عدم نزول الملائکه وتکلیم الموتی لهم وثبوت کل شیء علیهم .

    بعد از بیان عبارت از کتاب مغنی ابن هشام کاملا واضح می شود که تحلیل ادبی صرف مقابل تحلیل غیر صرف است که انضمام فکری دیگر وارد در تحلیل ادبیاتی می شود ونتیجه ادبی گرفته می شود آن هم با فکر التزامی نه تطابقی نه  تضمنی .

    این تقریبا یک نگاه کلی از دید ادباء از بحث شرط است وبیش از این بحث را گسترده کردن وارد ساحات های تحلیلی صرف وغیر صرف می شویم ودرب اختلاف های ادبی باز خواهد شد ودر این مختصر جای دادن این مطالب بی فایده است .

    واما بعد از ذکر این دید از بحث اسلوب شرط وارد فکر یا دید اصولی از اسلوب شرط می شویم

     

    نگاه اصولیون:

    مقدمه:

    در واقع فکر اصولی ودید اصولی در بحث شرط تقریبا همان تعریف اسلوب شرط است که در ادبیات به آن شرط وجواب شرط می گویند ولی در اصول سبب ومسبب میگویند ومعتقد هستند که تحقق قید دوم که جواب باشد بسبب تحقق قید اول است که سبب باشد است وکل قضیه ی شرطیه را به این شکل بیان کرده اند :

    ان القضیه الشرطیه هی < کل قضیه تتضمن اداه الشرط حرفا او اسما>  وهمانطور که اول بحث بیان کردیم فضای اولیه ی اسلوب شرط حاکم است وفرقی با بیان ادباء نداشته است ولی از همین دید بحث وسیعی را بیان میکند .

    بحث از این نقطه شروع می شود که یک اصولی با نگاه به شریعت که زبان او یک زبان ذو ابعاد است ودارای قواعد وقوانین است وهر قاعده حامل یک مفهوم است نگاه می کند .وتمام سعی یک اصولی با نگاهی که دارد این است که ثمره مترتب بر این مفاهیمی که وجود دارد چیست به این دلیل که عرب با بیان خود یکسری مفاهیمی را میرساند وزبان محاوره آن خالی از چهارچوب وقوانین نیست .

    واز این مسئله معبری را کشف میکند وبحث را از صرف قاعده بودن ورساندن مفهوم مقید خود به وسعت بخشیدن مباحث ادبی که اساسا با فکر او منسجم است در ثمره بخشیدن در آمد ونتایج مهمی را کشف کرد .

    اصولی  به تعریف قضیه شرط که اسلوب شرطی در آن حاکم است در رساندن مرادش کفایت نمیکند وبه این نتیجه رسید که اسلوب شرط یا قضیه ی شرطی دارای قید هایی است وبعضی قید ها مسبب بعض قید دیگر هستند واین مفهومی را به ما می رساند که چنانچه  قیدی که سبب باشد بشود علتی برای دیگر قید که مسبب باشد اگر این قید سبب که علت باشد منتفی بشود یعنی از بین برود یا بعبارتی دیگر محقق نشود آیا آن حکمی که از مفهوم قضیه شرطی بر می آمد با وجود  عدم سبب منتفی می شود یا خیر .

    وفضای فکر اصولی فقط به  این عبارتهای کوتاه ختم نمی شود وبحث مفهومی که از عبارتهای شرطی بیان می شود یا نتیجه گیری می شود را تقسیم کرده وبنا بر هر تقسیم ثمراتی را بیان کرده مانند مفهوم موافق ومخالف .

    بحث مفهوم گیری دقیقا ریشه در یک بیان اصولی دارد .فکر اصولی نسبت به یک گزاره قید دار دو عنوان مهم را بیان میکند که عبارت است از :

    المنطوق : مدلول ذکر شده در کلام

    المفهوم : مدلولی که در کلام ذکر نشده .

    بر فرض مثال اگر گفته شود <اگر آب بمقدار کر باشد چیزی آن را نجس  نمی کند >به دو صورت این گزاره فهمیده می شود :

    اگر آب کر باشد نجس نمی شود

    اگر آب به مقدار کر نباشد نجس می شود

    عبارت دومی بعد ثانوی والتزامی عبارت اول است واز عبارت اول به منطوق واز دومی به مفهوم تعبیر میکنند.

    ومفهوم را به مفهوم موافق ومخالف تقسیم کردند ودر قسمت مفهوم مخالف مفهوم شرط را بیان کردند وناگفته نماند که اصولی اگر عبارت مفهوم را خالی از قید بیان کرد مرادش مفهوم مخالف است .

    در مبحث مفهوم مخالف از مفاهیم بحث از انتفاء قید در عبارت می شود که سبب انتفاء حکم مترتب بر آن عبارت است یا خیر لذا مفهوم مخالف را اینگونه بیان کردند:

    مایدل علیه الکلام بلالتزام من انتفاء الحکم بانتفاءاحد القیود المذکوره فیه.

    ومبحث شرط را در قسم مفهوم مخالف قرار دادند بعبارت دیگر مفهوم شرط حاکی از یک مفهوم التزامی است واگر یکی از قیدهای آن منتفی شود حکم مترتب منتفی  می شود .

    اگر با دقت نگاه کنیم تماما فضا را گسترده تر می یابیم ودقیقا دو فکر باهم مکمل هم دیگر شدند در رساندن یک نتیجه بنابر ذکر یک مثال از قرآن کریم مطلب را بیشتر باز می کنیم :

    خداوند می فرمایند : <ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا .>

    در آیه مبارکه همانطور که واضح است سیاق شرط وجود دارد وتمام بیان هایی که در باره اسلوب شرط گفته شد در آیه حاکم است واصولی با فکر وسیع تر از فضای حاکم در اسلوب ادبیات بحث را بیان میکند واز آیه مبارکه مفهوم مخالف استخراج میکند وضد فسق را که عدل باشد را بیان میکند که آیه در بحث جمله شرطش قید فاسق آمده است لذا سبب می شود برای < فتبینوا> ولی چنانچه عادلی خبر را ذکر کرد آیا نیاز به قید <فتبینوا> است یا خیر اصولی میگوید دیگر نیازی نیست بدلیل عدم تحقق قید سبب یا جمله شرط .

    ناگفته نماند که بصورت موجبه کلیه اسالیب شرطی مفهوم مخالف ندارند واصولیون شروط مفهوم داشتن اسلوب شرط را سه چیز دانسته اند :

    الف) بین شرط وجزا ملازمه باشد

    ب)رابطه بین شرط وجزا سبب ومسببی باشد

    ت)شرطی که سبب است سبیبیت آن منحصر به فرد باشد وسبب دیگری در کار نباشد.

    بر فرض مثال آیه یث مبارکه :

    <اذا نودی للصلاه من یوم الجمعه فسعوا الی ذکر الله وذروا البیع >

    نمیتوان مفهوم مخالف از آیه گرفت به این دلیل که تلازم وجود ندارد بین دو قید در اسلوب شرط ولذا می بینیم که  اگر عدم ندا صورت بگیرد مسئله نماز جمعه منتفی می شود بعبارت اصولی چون سالبه به انتفائ موضوع شد دیگر جایی برای مفهوم گیری نمی ماند به این دلیل که تلازم از بین ذفته است ولذا نمی توان مفهوم مخالف گرفت .

    بنا برتمام بیان دید اصولیون واضح می شود یک اسلوب شرط یک گزاره واحده است که با دو فکر مستقل از هم از حیث مبانی وروش رفتار به نتایجی توانست دست پیدا کند وناگفته نماند که این مختصر یک بیانی روشی از دو عنصر مرتبط باهم است تا ارتباط فکرهای مختلف حوزوی واضح گردد .

     

    ارتباط ریشه ای اسلوب شرط در دو علم ادبیات واصول:

    در بحث ادبیات عرب وقتی بحث از اسلوب شرط می شود بحث از ادات آن هم وارد بحث می شود وبرای هر نوع ازادات شرط معانیی را قائل شدند از آن جهت که حروف درادبیات به دو دسته کلی تقسیم می شوند : حروف مبنی و حروف معنی .

    به این معنی که حروفی را که یک جمله یا کلمه از آنها ساخته می شود می گویند حروف مبنی وحروفی که معنایی را در برمی گیرند واین معنی پیدا نمی شود مگر اینکه در جمله ای در آیند حروف معنی میگویند وحروف یا ادات شرط از این نوع طیف هستند یعنی طیف معنی .

    پس ادات شرط معنایی را در اسلوب شرط حاکم می سازد ومعنای قضیه شرطیه بعد از ورود ادات شرط محقق می شود .

    در فکر اصولی باز بحث شرط با تناسب موضوعی در بحث مفهوم مطرح می شود که این معنایی که اسلوب شرط داراست به چه شکل است چگونه میتوان با آن از حیث معانیی که حمل میکند برخورد کرد واز این باب به طول وتفصیل بحث شرط می پردازد .

    پس در دو علم ریشه اسلوب شرط مفهومی ومعنایی است وتکیه بر معانی منتزعه است واین یعنی ریشه ای بودن وترابطی بودن این دو علم است .

     

    جمع بندی :

    بعد از بیان این مختصر به این نکته دست میابیم که دو فکر  به ترابط وارتباط نشستند ونتایجی را به دست آوردند .ویک فکر مکمل فکر دیگر بود ویک فکر با کمک ابزار های اولیه فکر دیگر توانست به نکاتی پی ببرد ونتایجی را بر این مهم بدست آورد .

    ناگفته نماند که این مبحث بیش از این مختصر بحث دارد وما فقط در صدد این بوده ایم که نظام ترابطی در فکر حوزوی را با توضیح مسئله خود بیان کنیم .

    وشاید بتوان گفت که دو فکر ادبیاتی واصولی در مبحث شرط ریشه در مفهومی بودن آن است با این اختلاف که در دایره ادبیات دامنه مفهومی آن تایک حد است وبرای نتیجه دادن مطلوب نمی توان بصرف آن اکتفی کرد ولی در فکر اصولی دامنه مفهومی آن گسترش یافته وبا ارتباط های فکری با ادبیات به نتایجی دست یافته است

     

    منابع:

     

    1-الاساس فی اصول الفقه ص۱۲۲

    ۲-بدائه النحو ص۷۶وص۳۳۰

    ۳-جامع الدروس العربیه ص۵۷۴

    ۴-المنطق مرحوم مظفر ص۹۰

    ۵-دانش منطق استاد منتظری مقدم ص۹۹

    ۶-مفردات الفاظ قرآن ص۲۵۸

    ۷-قاموس فقهی لغه واصطلاحات

    ۸-المنجد

    ۹-اصول الفقه مرحوم مظفر ص۸۷