مقاله قاعده لطف، ادله و کارکردها

سال ورودی :
  • 1394
  • استاد راهنما :
  • استاد نجفی
  • پایه :
  • پایه 3
  • نویسنده :
  • سید رضا حسینی
  • 15 بازدید

    چکیده :

    این نوشتار در پی آن است که نخست تعریف روشنی را از لطف بیان کند و وجوب آن را به اثبات برساند با توجه به اهمیت های فراوانی که این برهان دارد شناخت آن لازم می باشد بعد از آن به مصادیق استفاده از این برهان می رسد و این مصادیق را مورد بررسی قرار می دهد تا آشنایی بیشتری نسبت به تمامی مصادیق استفاده شده از این برهان برای همگان به دست آید.


    این نوشتار در پی آن است که نخست تعریف روشنی را از لطف بیان کند و وجوب آن را به اثبات برساند با توجه به اهمیت های فراوانی که این برهان دارد شناخت آن لازم می باشد بعد از آن به مصادیق استفاده از این برهان می رسد و این مصادیق را مورد بررسی قرار می دهد تا آشنایی بیشتری نسبت به تمامی مصادیق استفاده شده از این برهان برای همگان به دست آید.

    کلیدواژه

    برهان لطف.برهان حکمت.وجوب امامت.بعثت پیامبران.لطف مقرب.

    مقدمه

    بدون شک جایگاه بحث از لطف در موضاعات کلامی قابل توجه بسیاری می باشد.در طول تاریخ متفکران بسیاری در این باره سخن گفته اندو متکلمان خود را از این برهان بی نیاز ندانسته اند چرا که مباحث بسیاری چون نصب امامان و پیامبران، تشریع قوانین و تکالیف شرعی، امربه معروف ونهی از منکر و….از مصادیق این برهان بوده اند.شناخت این برهان ضروری می باشد زیرا بسیاری از مصادیقی که به وسیله ی این برهان اثبات می شوند در کلام امامیه بسیار مهم و ضروری می باشند مانند بحث امامت که در مورد آن بسیار نکات مهمی وجود دارد.لذا با توجه به اهمیت فراوان این بحث در کلام برآن شدیم تا مقاله ای کوتاه برای شناخت درست این برهان بنویسیم تا همگان از آن بهره مند شوند.

     

     

    مفهوم شناسی لطف[۱]

     

    تعریف لطف در لغت:

    لطف در لغت به معنای نیکی آورده شده است.[۲] لطف به وسیله ی حروف با و لام متعدی می شود. که معنای آن می شود با او محبت یا ملاطفت کرد. وقتی  فاعل آن اشیاء باشند به معنای نزدیک شد نیز است. لَطَفَ الشَّی‏ءُ: نزدیک شد.

    اللَّطَفُ‏: البِّرُّ و التَّکْرِمَهُ. و أُمٌ‏ لَطِیفَهٌ بولدها تُلْطِفُ‏ [إِلْطَافاً]. و اللَّطَفُ‏: من طُرَفِ التُّحَفِ ما أَلْطَفْتَ‏ به أخَاک لیعرف به بِرَّک. و أنا لَطِیفٌ‏ بهذا الأمر، أی: رفیقٌ بمداراته. و اللَّطِیفُ‏: الشی‏ءُ الذی لا یَتَجَافَى، من الکلام و غیره، و العُودِ و نحوه، کلامٌ‏ لَطِیفٌ‏، و عُودٌ لَطِیفٌ‏، لَطُفَ‏ لَطَافَهً .. و إن فیها لَلَطَافَهَ خَلْقٍ: غیرَ جَسِیمَهٍ.(العین.جلد۷.صفحه۴۲۹)

    تعریف اصطلاحی لطف:

    شیخ مفید، در تعریف آن گفته است:

    اللطف ما یقرب المکلف معه الی الطاعه و یبعد عن المعصیه، و لا حظ له فی التمکین و لم یبلغ حد الالجاء (النکت الاعتقادیه، ص ۳۱)

    لطف، آن است که به سبب آن، مکلف به طاعت نزدیک، و از معصیت دور می شود، و در قدرت مکلف بر انجام دادن تکلیف، مؤثر نیست و به مرز اجبار نیز نمی رسد .

    سید مرتضی، در تعریف لطف گفته است:

    ان اللطف ما دعا الی فعل الطاعه . و ینقسم الی ما یختار المکلف عنده فعل الطاعه و لولاه لم یختره، و الی ما یکون اقرب الی اختیارها» (الذخیره فی علم الکلام، ص ۱۸۶)

    لطف، آن است که مکلف را به انجام دادن طاعت دعوت می کند . لطف، بر دو قسم است: یکی آن که مکلف، به سبب آن، فعل طاعت را برمی گزیند، و اگر آن لطف نبود، فعل طاعت را برنمی گزید، و دیگری آن که مکلف، به سبب آن، نسبت به انجام دادن طاعت، نزدیک تر خواهد شد .

    علامه حلی نیز در تعریف لطف و اقسام آن، چنین آورده است:

    مرادنا باللطف هو ما کان المکلف معه اقرب الی الطاعه و ابعد من فعل المعصیه و لم یبلغ حد الالجاء . و قد یکون اللطف محصلا و هو ما یحصل عنده الطاعه من المکلف علی سبیل الاختیار(کشف المراد، ص ۲۵۴)

    مقصود ما از لطف، چیزی است که مکلف با وجود آن، به فعل طاعت نزدیک تر، و از فعل معصیت، دورتر خواهد بود . لطف، به مرز اجبار نمی رسد . لطف، گاهی محصل است و آن، چیزی است که به خاطر آن، فعل طاعت از مکلف و به اختیار وی، حاصل می شود .

    از تعاریف بالا می توان لطف را به این شکل تعریف کرد:

    یکی از صفات فعل خداوند میباشد که اختصاص به مکلف ها دارد.یعنی در واقع موضوع لطف مکلف می باشد. به سبب آن مکلف به اطاعت امر خداوند نزدیک می شود مانند وجود امام که راه نمای انسان می باشند و انسان را به انجام تکلیف ترغیب میکنند. همچنین پاداش و کیفر اخروی نیز ازمصادیق لطف می باشند که باعث می شوند مکلف به انجام طاعت الهی نزدیک شود و برای دور شدن از کیفرو مجازات اخروی از معصیت دوری کند.

    دو نکته اصلی در برهان لطف وجود دارد

    دو شرط لطف:

    ۱)نباید لطف الهی مربوط به قدرت مکلف باشد یعنی باعث ایجاد قدرت در انجام تکلیف شود زیرا قدرت یکی از شرایط عمومی تکلیف می باشد و بدون آن نمی شود تکلیف را انجام داد

    ۲) لطف نباید به حد اجبار برسد چه به صورت مقرب باشد چه به صورت محصل. یعنی نباید مکلف را به انجام عمل مجبور کند و اختیار او را سلب کند چون دیگر لطف نخواهد بود.بلکه باید مکلف خود انتخاب کننده طریقت الی الله باشد.

    اقسام لطف:

    اما لطف را به دو دسته مقرب و محصل تقسیم میکنند. هر دو مکلف رو به سمت انجام تکلیف سوق میدهند اما در لطف محصل تکلیف به تحقق می انجامد اما در لطف مقرب به این درجه نمیرسد.

     

    ادلّه وجوب لطف

    چگونه می توانیم بگوییم لطف با توجه به تعرییفی که از آن صورت گرفت بر خداوند واجب و ضروری می باشد؟

    براهینی برای وجوب این برهان از زبان علمای امامیه بیان شده است. یکی از دلایل بسیار مهم برای اثبات وجوب لطف برخداوند برهان حکمت می باشد.یعنی ترک لطف مستلزم نقض غرض است که با حکمت الهی منافات دارد.

    برهان حکمت:

    حکیم کسی می باشد که هیچ عمل نادرستی و بیهوده ای را انجام نمی دهد بلکه کلیه ی اموری که انسان را به سوی تکامل می رساند را انجام میدهد.

    غرض اصلی از آفرینش انسان رسیدن به تعالی و تکامل معنوی می باشد و این تکامل زمانی صورت میگیرد که انسان به تکالیف خود به درستی عمل کند واگر اموری باشند که به انسان در انجام تکلیف کمک کنند و به حد اجبار نرسند در این صورت بر خداوند انجام دادن آن امور واجب می باشد. حال این که لطف از جمله این امور می باشد.یعنی چون لطف از جمله اموری می باشد که در تحقق یافتن تکلیف ما را یاری می رساند و موثر می باشد لذا انجام دادن آن به مقتضای حکمت واجب و ضروری می باشد.

    محقق طوسی، در عبارتی کوتاه، در این باره گفته است:

    «و اللطف واجب لیحصل الغرض به »

    می توان مثال میزبان و مهمان را در این باره بیان کرد. یا مثال را ارتقاء داد و مثال حکومت و مردم را بیان کرد.

    وقتی حکومت بخواهد مردم را از نظر علمی و فرهنگی بالا ببرد و بداند جامعه برای رسیدن به این مسئله به منابع خاصی نیازمند هستند مثلا ساختن مدارس به شیوه های نوین یا مسائل دیگر که این امور نه تنها برای حکومت دشوار نیست بلکه باعث عیب و نقصی نیز نخواهد شد بنابراین حکومت مستلزم انجام این فریضه می باشد و در صورت انجام ندادن آن نقض غرض کرده است.

    از نظر عقلاء نقض غرض سفیهانه می باشد و مخالف حکمت می باشد بنابراین چنین کاری بر خداوند متعال محال می باشد.

    برهان اصلح:

    متکلمان نفع و فایده ای را که عاید انسان می شود صلاح می نامند.هرگاه این نفع و فایده در حق انسان ها بیشتر شود آن را اصلح می نامند.برخی از امامیه و معتزله اعتقاد دارند خداوند جز اصلح برای بندگان خود روا نمی دارد و آن چه برای بندگان دارای نفع و فایده می باشد و در زندگی او برای رسیدن به خدا ضروری می باشد را در اختیار او قرار میدهد و الا آن شخص در نزد خداوند محضور می باشد در این صورت وجود لطف در حق انسان ها دارای فواید بسیاری می باشد و می توان گفت نه تنها به صلاح بندگان می باشد بلکه برای هدایت آنان نیز لازم و ضروری می باشد پس بر خداوند واجب است که لطف را برای بندگان خود قرار دهد و آنان را از الطاف خود بهره مند سازد.

     

     

    کارکردهای قائده لطف

    بعد از اثبات وجوب لطف به کاربرد قائده لطف می پردازیم.قائده ی لطف در کلام امامیه یا عدلیه کاربردهای گسترده و فراوانی دارد و مسایل کلامی بسیاری بر اساس آن بیان می شود برخی از این مصادیق عبارت اند از:

    وجوب تکلیف شرعی_وجوب بعثت پیامبران_وجوب عصمت پیامبران_لزوم وعد و وعید_بحث شرور(حسن دردهای ابتدایی)_غیبت امام و حجیت اجماع_وجوب امامت و عصمت آن_ولایت فقیه_امر به معروف و نهی از منکرو….

    به شرح برخی از این مسایل و مصادیق می پردازیم:

    ۱.تکالیف شرعی

    تکلیف حکم و فرمان خداوند می باشد که به افعال بندگان خدا به لحاظ اتصاف آنها به حسن و قبح، تعلق میگیرد. تکالیف یا جنبه اقتضایی و طلبی دارند یا به صورت تخییری می باشد. در نهایت تکالیف الهی به پنج دسته واجب مستحب حرام مکروه و مباح تقسیم می شوند. تکالیف به دو دسته عقلی و شرعی تقسیم می شوند.تکالیف شرعی تکالیفی می باشند که از طریق گزارش های وحیانی معلوم می شوند و تکالیف عقلی زمانی می باشد که عقل به صورت مستقل حسن و قبح، فعلی را درک کند.

    با توجه به تعریف لطف دانستیم که لطف وظیفه ی ایجاد انگیزه و ترغیب به عمل را دارد و تکالیف شرعی از مصادیق لطف به شمار می آیند. اما این نکته قابل توجه می باشد که منظور از تکالیف در برهان لطف تکالیف شرعی نمی باشد بلکه مطلق تکلیف می باشد که تکالیف عقلی را نیز شامل می شود و همین طور برخی از تکالیف شرعی نیز خود مصداق لطف در تکالیف شرعی دیگر می باشند.مانند نماز که در اجتناب از محرمات الهی نقش موثری دارد.

    نتیجه آن که تکالیف شرعی مصداق لطف برای تکالیف عقلی یا برخی تکالیف شرعی دیگر می باشند.

    ۲.بعثت پیامبران

    آیا آمدن تکالیف شرعی به وسیله ی پیامبران در صورتی که پیش نیاز انسان می باشند برای رسیدن به تکامل جزو لطف می باشند و یا بر خداوند واجب می باشند؟

    بعثت پیامبران به دو شکل لطف می باشد.

    ۱_یکی از این جهت که پیامبران تکالیف شرعی را ابلاغ میکنند.و تکالیف شرعی لطف می باشند برای تکالیف عقلی و برخی تکالیف شرعی دیگر و در این صورت آن چه مقدمه تحقق لطف می باشد خود نیز به عنوان لطف به شمار می رود که در این صورت بعثت پیامبران لطف می باشد.

    ۲_جهت دیگر آن گفتار و رفتار و عملکرد های انبیاء در جامع می باشد که باعث برانگیختن افراد به سوی انجام تکالیف الهی می شود و همچنین ترغیب کننده ی آنان به سوی انجام فرامین الهی می باشد.

    1. عصمت پیامبران

    متکلمان اسلامی در اصل عصمت انبیاء با یکدیگر اختلاف ندارند اما در کم و کیف آن با هم اختلاف دارند مثلا امامیه معتقد به عصمت همه جانبه انبیاء می باشد.در بیانی از خواجه نصیرالدین آمده است که پیامبر باید معصوم باشد تا مورد وثوق مردم قرار بگیرد(کشف المراد،ص۴۷۱) و غرض از نبوت حاصل شود. یعنی عصمت پیامبران نیز مقدمه ای می باشد برای این که مردم آنان را قبول کنند و در انجام تکالیف از آنان تبعیت کنند. به وسیله ی قائده ی لطف ما می توانیم عصمت انبیاء را اثبات کرده زیرا اگر چنین لطفی از سوی خدا شامل حال پیامبران الهی نشود مردم به انجام تکالیف خود ترغیب نمی شوند زیرا آنان با نظر به سوی فرستاده خدا و ندیدن عصمت در آن ها نه تنها به انجام عمل ترغیب نمی شوند بلکه ممکن است پیروی از دین نیز نکنند.

    ۴.وعده ها و وعید های الهی

    بدون هیچ شکی وعده ها و وعید های الهی در ترغیب مردم و تشویق مکلفان به اطاعت و انجام تکلیف نقش بسیار موثری را دارند. لذا آنان به عنوان مصادیقی از لطف به شمار می آیند.زیرا با توجه به تعریف لطف گفتیم آن چه انسان را به انجام تکالیف الهی نزدیک کند و از معصیت دور کند.در این جا کلام بسیار جامعه ای از امام علی وجود دارد که علامه مجلسی آن را در بحار الانوار آورده است.

    ، الإحتجاج وَ رُوِیَ‏ أَنَّهُ اتَّصَلَ بِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّ قَوْماً مِنْ أَصْحَابِهِ خَاضُوا فِی التَّعْدِیلِ وَ التَّجْوِیرِ[۳] فَخَرَجَ حَتَّى صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمَّا خَلَقَ خَلْقَهُ أَرَادَ أَنْ یَکُونُوا عَلَى آدَابٍ رَفِیعَهٍ وَ أَخْلَاقٍ شَرِیفَهٍ فَعَلِمَ أَنَّهُمْ لَمْ یَکُونُوا کَذَلِکَ إِلَّا بِأَنْ یُعَرِّفَهُمْ مَا لَهُمْ وَ مَا عَلَیْهِمْ وَ التَّعْرِیفُ لَا یَکُونُ إِلَّا بِالْأَمْرِ وَ النَّهْیِ وَ الْأَمْرُ وَ النَّهْیُ لَا یَجْتَمِعَانِ إِلَّا بِالْوَعْدِ وَ الْوَعِیدِ وَ الْوَعْدُ لَا یَکُونُ إِلَّا بِالتَّرْغِیبِ وَ الْوَعِیدُ لَا یَکُونُ إِلَّا بِالتَّرْهِیبِ وَ التَّرْغِیبُ لَا یَکُونُ إِلَّا بِمَا تَشْتَهِیهِ أَنْفُسُهُمْ وَ تَلَذُّهُ أَعْیُنُهُمْ وَ التَّرْهِیبُ لَا یَکُونُ إِلَّا بِضِدِّ ذَلِکَ ثُمَّ خَلَقَهُمْ فِی دَارِهِ وَ أَرَاهُمْ طَرَفاً[۴] مِنَ اللَّذَّاتِ لِیَسْتَدِلُّوا بِهِ عَلَى مَا وَرَاءَهُمْ مِنَ اللَّذَّاتِ الْخَالِصَهِ الَّتِی لَا یَشُوبُهَا أَلَمٌ أَلَا وَ هِیَ الْجَنَّهُ وَ أَرَاهُمْ طَرَفاً مِنَ الْآلَامِ لِیَسْتَدِلُّوا بِهِ عَلَى مَا وَرَاءَهُمْ مِنَ الْآلَامِ الْخَالِصَهِ الَّتِی لَا یَشُوبُهَا لَذَّهٌ أَلَا وَ هِیَ النَّارُ فَمِنْ أَجْلِ ذَلِکَ تَرَوْنَ نَعِیمَ الدُّنْیَا مَخْلُوطاً بِمِحَنِهَا وَ سُرُورِهَا مَمْزُوجاً بِکَدِرِهَا وَ غُمُومِهَا

     

    قِیلَ فَحَدَّثَ الْجَاحِظ ِهَذَا الْحَدِیثِ فَقَالَ هُوَ جِمَاعُ الْکَلَامِ الَّذِی دَوَّنَهُ النَّاسُ فِی کُتُبِهِمْ وَ تَحَاوَرُوهُ بَیْنَهُمْ قِیلَ ثُمَّ سَمِعَ أَبُو عَلِیٍّ الْجُبَّائِیُ‏ بِذَلِکَ فَقَالَ صَدَقَ الْجَاحِظُ هَذَا مَا لَا یَحْتَمِلُهُ الزِّیَادَهُ وَ النُّقْصَانُ.[۵]

    در توضیح این مطلب این چنین بیان می شود که غرض از آفرینش انسان در کلام امیرالمومنین رسیدن به آداب رفیعه یعنی بلند مرتبه و اخلاق شریفه یعنی شایسته می باشد. و خداوند می داند انسان به این درجه نمی رسد مگر این که اسباب سعادت و شقاوت را بشناسد و این اسباب فقط در صورت امر و نهی به انسان ها می رسند یعنی همان تکالیف شرعی و انجام این اوامر و نواهی جز به وسیله ی وعد و وعید به دست نمی آید.وعد همان ترغیب می باشد و وعید همان ترهیب است.ترغیب همان لذت نفس می باشد یعنی آن چه نفس آن را می پسندد و از آن لذت می برد و ترهیب ضد آن می باشد.سپس آنان را در زمین قرار داد تا با برخی از این لذت ها و آلام یا درد ها روبه رو شوند تا به سبب لذت ها به لذت های خالص بهشتی رهنمون شوند و به وسیله ی آلام به آلام خالص دوزخی پی ببرند.

    بعد از آن کلام جاحظ را در این باره بیان میکند و می گوید که او معتقد است این سخن جامع ترین کلامی می باشد که در کتاب های گوناگون بیان شده است.و بعد از آن ابو علی کلام جاحظ را کامل میکند و می گوید این کلام کلامی است که دیگر چیزی نمی توان به آن اضافه یا کم کرد یعنی در واقع هیچ نقصی در این کلام وجود ندارد و به بهترین شکل خود بیان شده است.

    ۵.پاداش و کیفر اخروی

    خداوند برای انجام تکالیف الهی پاداش و مخالفت با آن سبب کیفر و مجازات می شود.این پاداش و کیفری که بعد از انجام و ترک تکالیف وجود دارد انسان را ترغیب یا ترهیب به عمل میکند. در واقع پاداشی مانند بهشت در صورت انجام تکالیف انسان را ترغیب میکند به انجام تکالیف و او را نزدیک میکند به این اعمال.

    1. وجوب امر به معروف و نهی از منکر

    امر به معروف و نهی از منکر نقش اساسی در ترغیب و نزدیک کردن مکلفان به طاعت و دور کردن آن ها از معصیت دارد.از این جهت یکی از مصادیق لطف می باشد.در واقع فاعل بی واسطه اینجا خداوند نیست، بلکه مکلفان می باشند و عمل آنان لطف در حق دیگران است. یعنی با امر به معروف برای انجام کار درست باعث نزدیک تر کردن افراد به انجام کار صحیح می شوند و با نهی از منکر آنان را از انجام معصیت دور میکنند.اما برای خود آنان نیز لطف از سوی خداوند می باشد زیرا برای کسانی که این عمل را انجام میدهند مقام و منزلت بالایی در نزد خداوند وجود دارد.و چون لطف بر خداوند واجب است امر به معروف و نهی از منکر هم یکی از مصادیق آن است می توان گفت این عمل نیز واجب می باشد چون نزدیک کننده به تکلیف درست می باشد بدون هیچ اجباری.

    1. حسن آلام ابتدایی

    آلام و ناگواری هایی که به مکلفان می رسند دو گونه می باشند: یا استحقاقی هستند یا غیر استحقاقی. استحقاقی نتیجه اعمالی می باشد که مکلفان آن را انجام داده اند و به دلیل اعمال نادرست خود استحقاق آن را داشته اند.اما آلام ابتدایی را که در واقع غیر استحقاقی می باشند جزوی از مسایل لطف قرار میدهند زیرا این آلام باعث تامل و تفکر فرد یا مکلفان و افراد دیگر می شود.مثلا شخصی در اثرتفکر و تامل برای ناگواری هایی که برای او رخ میدهد اعمال نادرست خود را ترک میکند.

    1. وجوب امامت

    یکی از مسایل و مصادیق مهم لطف امامت می باشد که در دیدگاه متکلمان شیع به عنوان لطف شناخته می شود. زیرا وجود امام نه تنها هدایتگر یک جامع می باشد بلکه نقش تعیین کننده ای در ایجاد انگیزه برای انجام تکالیف و ترک معصیت را دارا می باشد. همان گونه که نبوت یکی از مصادیق لطف می باشد و برانگیختن پیامبران بر خداوند واجب می باشد امامت نیز جزوی از مصادیق لطف قرار میگیرد و وجوب آن بر خداوند لازم می شود.بر این بحث اشکالات فرآوانی گرفته شده است که باید با پاسخ دادن به این اشکالات کارکرد و اهمیت این بحث را بیشتر نشان دهیم

    نتیجه

    مسایلی که در مصادیق برهان لطف بیان شدند از اهمیت فراوانی در علم کلام برخوردار می باشند.که شناخت آن ها از اهمیت فراوانی برخوردار است.کارکردهای برخی از این مصادیق امروز در جوامع می توانند خود را نشان دهند. مانند آلام ابتدایی و یا…..

    جامعه امروز باید بدانند چگونه ترغیب کننده به تکلیف الهی باشند و بدانند در چه زمانی عمل آن ها جزوی از لطف قرار میگیرد. امروزه برخی با دلایل بزرگ نمایی خود عمل خود را در حق جهان لطف میدانند و معتقد اند شاخصه های لطف در آن ها پدید آمده است.

    همچنین در برخی از آن ها اختلاف وجود دارد که برخی اشکالاتی بر آن ها وارد کرده اند که با پاسخ به این اشکالات نه تنها جامعیت علمیه کلام را نزد امامیه نشان میدهیم بلکه می توانیم در مورد بحث شریعت نیز به دیگر مذاهب اشکال وارد کنیم.

     

     

    لطف امامت

     

    ادله لطف بودن امامت

    متکلمان امامیه معتقداند امامت یکی از مصادیق لطف می باشد و چون لطف بر خداوند واجب است امامت نیز بر خداوند واجب است. سید مرتضی، در تبیین لطف بودن امامت چنین گفته است: ما، امامت و رهبری را به دو شرط لازم می دانیم: یکی این که تکالیف عقلی وجود داشته باشد، و دیگری این که مکلفان معصوم نباشند. هر گاه هر دو شرط یا یکی از آن دو، منتفی گردد، امامت و رهبری لازم نخواهد بود.و از آن جایی که برای فهم تکالیف عقلی امام لازم می باشد و امام در هدایت مردم بهترین روش را ارائه می دهد می توان گفت وجود امام لطف می باشد. اما دلیل بر وجوب امامت این می باشد که هر انسان عاقلی که با عرف و سیره ی عقلایی بشر آشنایی داشته باشد این مسئله را بیان میکند که در جامعه ای که رهبری با کفایت و راهنما نباشد که هدایت گر جامعه باشد و جامعه را از ظلم و تباهی دور کند جامعه به سمت تباهی حرکت میکند.هر جا که رهبری با کفایت باشد شرایط اجتماعی نیز رو به تکامل قدم می نهند و تمامی عقلای بشر این مطلب را قبول میکنند.و این چیزی غیر از لطف نیست که باعث می شود در چنین جامعه ای مکلفان به طاعت الهی نزدیک بشوند و از معصیت دور بشوند.

     

    اشکالات بر لطف بودن امامت و پاسخ به آن ها

    یکی از مسایلی که اشکالات فراوانی بر آن ها گرفته شده است برهان لطف بر وجود امامت می باشد.ما برآن شدیم با طرح این اشکالات به پاسخ آن بپردازیم.

    ۱.اشکال اول:

    مصالح مرتبت به امامت که مورد قبول عقلای بشر است مربوط به مسایل دنیوی می باشد مانند حل و فصل اختلافات و عدالت اجتماعی و لطف جزو مسایل اخروی می باشد یعنی سبب اطاعت خداوند است و نزدیک کننده به آن می باشد و دور کننده از معاصی خداوند بنابراین نمی توان امامت را لطف دانست.

    پاسخ این اشکال با فهم درست معنای حکومت امام پاسخ داده می شود. حکومت و امامت امام نه تنها باعث عدالت اجتماعی و حل و فصل می شود که نتیجه آن رفاه و آسایش مردم می باشد. شکی نمی باشد در این مسئله که عدالت و امنیت در جامعه فقط موجب رفاه اجتماعی نیست بلکه از مهمترین مسائل دینی و اخروی می باشد و عدالت در جامعه باعث رسیدن به خدا و مسائل اخروی می شود.

    اشکال دوم:

    چنین نیست که امامت برای همه ی افراد لطف به شمار آید، چه بسا کسانی باشند که اگر به حال خودشان رها شوند بیشتر به احکام الهی اهتمام ورزند و همینطور بسیاری از مردم در نظام های قبیله ای و طائفه ای زندگی میکنند و بدون وجود امام،با نظم زندگی میکنند.حتی وجود امام گاهی ممکن است برای برخی افراد گران تمام شود و آنان به مخالفت برخیزند و طغیان کنند.لذا نمی توان امامت را مصداقی از لطف دانست زیرا باید برای همگان باشد نه برخی از افراد.

    اگر اشکال طغیان کردن را برای لطف بودن امامت بپذیریم این اشکال بر لطف بودن نبوت نیز جاری خواهد شد.چه بسا در زمان انبیاء کسانی بودند که به مخالفت آنان برخواستند و برخی از اشراف و بزرگان یا کسانی که جایگاه خود را در خطر میدیدند از پذیرش آنان خودداری کردند. با توجه به تعریف لطف گفتیم اختیار از مکلف سلب نمی شود و مردم با توجه به اختیار خود به پذیرش و مخالفت دست می زنند و امامت علت تامه ی هدایت بشر نمی باشد و اشخاص می توانند در برابر آن با توجه به اختیار خود موضع مثبت یا منفی بگیرند. لذا برخی به دلیل غرور و گمراهی و تکبرهای بی جا نه تنها از هدایت بهره مند نمی شدند بلکه در مقابل امام که راهنمایه بشیریت بود می ایستادند. وجود این گمراهان و گناهکاران اگر باعث نقض لطف در امامت بشود باعث نقض آن در نبوت نیز خواهد شد. در نتیجه امام زمینه ساز هدایت برای کسانی خواهد بود که تعصب آنان را به ورطه ی هلاکت نکشانده باشد.امام باعث هدایت بشریت می باشد و هر کسی همراه او شود از هدایت درست تری بهره مند می شود.

    اشکال سوم:

    اگر امامت را لطف بدانیم،باید در مورد همگان عمومیت داشته باشد. یعنی همه ی افراد بشر نیاز به امام داشته باشند تا به طاعت نزدیک شده و از معصیت دور شوند. لازمه ی این عمومیت این است که در حق خود امام نیز لطف باشد. ولی این فرض باطل است زیرا باعث تسلسل می شود.

    لطف در مورد مکلفی می باشد که در آن زمینه ی فساد و گمراهی وجود دارد. تا به وسیله ی امام به طاعت الهی نزدیک شده و از معصیت دور شود. اما چنین شرطی در امام وجود ندارد زیرا یکی از شرایط امام عصمت می باشد. نتیجه آن که امام از این قاعده تخصصا خارج می شود و نیاز به امام دیگری نخواهد داشت.

    اشکال چهارم:

    اگر لطف بودن امامت بدان جهت است که در گرایش مردم به طاعت و دوری گزیدن آنان از معصیت نقش مؤثری دارد، لازم است در هر شهری، امامی از جانب خداوند تعیین گردد، و لازمه ی آن، تعدد امام در یک عصر و زمان است در حالی که اجماع مسلمانان بر این است که امام، در هر زمان، یکی بیش نیست . 

    تعدد امام با صفاتی چون عصمت منع عقلی ندارد. اما دلایل نقلی و اجماع، بر وحدت امام دلالت میکند. در میان عقلای بشر نیز همین گونه بوده ، آنان اعتقاد داشتند یک شخص باید به عنوان رهبر باشد.هدایت امامان نیز به دوگونه بوده یا بی واسطه بوده یا با واسطه،رهبرانی را برای مکان های مختلف انتخاب میکردند.مانند عملی که انبیاء انجام میدادند.

    اشکال پنجم:

    به فرض قبول این که امامت لطف است، نمی توان وجوب آن را وجوب تعیینی دانست; زیرا، وجوب تعیینی لطف، در صورتی است که لطف، جایگزین نداشته باشد، اما می توان فرض کرد که لطف امامت، بدل و جایگزینی دارد، بنابراین، وجوب آن، تخییری خواهد بود، مانند وجوب خصال کفارات است، و این، برخلاف مذهب امامیه است . 

    در پاسخ به این اشکال می توان گفت برای امامت نمی توان جایگزین تصور کرد; زیرا، امامت، چنان که گذشت، یکی از نیازهای جامعه ی بشری است، و چیز دیگری نمی تواند جایگزین آن شود . بدین جهت است که هیچ جامعه ای رانمی توان یافت که در آن، امامت و رهبری وجود نداشته باشد . اگر چه در صفات و خصوصیات رهبر و شیوه ی تعیین آن، اختلافاتی مشاهده می شود، ولی در اصل ضرروت آن اختلافی نیست . لطف امامت، از این نظر، مانند لطف معرفت، و لطف پاداش و کیفر است که همه ی معتقدان به قاعده ی لطف، قبول دارند که آن ها لطف معین اند و بدل و جایگزین ندارند .

    ممکن است گفته شود: «عصمت را می توان بدل لطف امامت به شمار آورد; زیرا، همان گونه که لطف امامت، برانگیزنده به سوی طاعت و بازدارنده از معصیت است، عصمت نیز چنین است .»

    پاسخ، این است که بحث ما، درباره ی مکلفان غیر معصوم است و امامت، در حق چنین مکلفانی، لطف است . آنان، معصوم نیستند تا گفته شود، عصمت جایگزین امامت است . با فرض معصوم بودن مکلف، موضوع مسئله ی لطف در باب امامت، منتفی خواهد شد

     

    اشکال ششم:

    هرگاه بحث از لطف در باب امامت به میان می آید منظور مکلف غیر معصوم می باشد. در زمان امامت امام علی(علیه السلام) امام حسن و امام حسین نیز از صفت عصمت برخوردار بوده اند در حالی که اجماع امت اسلامی بر این است که هر مکلفی یا امام است یا ماموم بر این اساس قاعده ی لطف در باب امامت با توجه اجماع ناسازگار خواهد بود.

    وجه نیازمندی به امام، منحصر در عصمت یعنی انجام واجبات و ترک محرمات نمی باشد.

    بلکه امام پیشوا و رهبر یک امت می باشد که وظیفه تعلیم مسائل دینی و احکام شریعت و پیروی از دستورات او در کلیه ی امور چه سیرو سلوک معنوی و یا مسائل دنیوی مانند جنگ ها می باشد.در نتیجه وجود چند معصوم نمی تواند برهم زننده ی لطف باشد چه بسا که در اموری از امام خود پیروی و دستور میگیرند.

     

    اشکال هفتم:

    امامیه، به غیبت امام اعتقاد دارد و وجه غیبت را این می داند که مکلفان به وظایف خود نسبت به امام که اطاعت و انقیاد از او و نصرت و یاری دادن او است عمل نکردند، بلکه در صدد قتل وی برآمدند . از طرفی، لطف بودن امام، مشروط به این است که امام در میان مردم حضور داشته و دست رسی به او امکان پذیر باشد . بنابراین، در عصر غیبت، لطف بودن امام در حق مکلفان، تحقق نخواهد پذیرفت .۱

    درست است که سبب انتفای لطف امامت در فرض مزبور، عصیان مکلفان است، ولی خداوند می داند که آنان عصیان خواهند ورزید، درنتیجه، ثمره ی لطف بر وجود امام مترتب نخواهد شد . هر گاه چنین باشد، انجام دادن لطف بر خداوند، واجب نیست . بنابراین، اعتقاد به غیبت امام، با لطف بودن امامت، سازگاری ندارد; یعنی، لازمه ی آن، این است که ایجاد امام از طرف خداوند، واجب نباشد و این، برخلاف اعتقاد امامیه در مورد وجوب امام در هر زمان است

     

    ; این اشکال، یکی از معروف ترین شبهاتی است که مخالفان بر عقیده ی شیعه در باب امامت وارد کرده اند . به گمان آنان، اعتقاد به وجوب امامت در هر زمان، از یک سو، و اعتقاد به جواز غیبت امام، از سوی دیگر، دو عقیده ی ناسازگارند، در حالی که یکی از اساسی ترین شرایط درستی یک عقیده، این است که در درون آن، ناسازگاری وجود نداشته باشد . به عبارت دیگر، انسجام و سازگاری، یکی از اساسی ترین شرایط درستی یک نظریه است . با دقت کافی در این مسئله، بی پایگی این شبهه روشن خواهد شد . برای آن که این حقیقت، کاملا، روشن شود، نکاتی را یادآور می شویم:

    ۱- چنین نیست که وجود امام هرچند غایب، به هیچ وجه، در حق مکلفان لطف نباشد، زیرا، اعتقاد به این که امام اگر چه غایب است، ولی از گفتار و رفتار مردم آگاه است و اصولا، غیبت او ، به این صورت نیست که در نقطه ای دور از مردم زندگی کند و از مردم به کلی بی خبر باشد، می تواند نقش مؤثری درگرایش انسان ها به سوی فضیلت و معنویت و دوری از تباهی و معصیت داشته باشد . پس وجود او، به خودی خود، لطف در حق مکلفان است، هر چند تصرف او در امور و رهبری دینی و سیاسی او، در فرض حضور، لطف دیگری است .

    محروم شدن از این لطف، ناشی از سوء رفتار مردم است و به امام یا خداوند متعال، باز نمی گردد . محقق طوسی گفته است:

    «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا»(کشف المراد.ص۴۹۱)

    ۲- لطف، در باب امامت، در حقیقت از سه لطف تشکیل می شود:

    الف) لطفی که فعل خداوند است . آن، عبارت است از آفریدن امام و اعطای منصب امامت به او .

    ب) لطفی که فعل امام است . آن، عبارت است از این که امام، منصب امامت را پذیرا شود و برای تحقق بخشیدن به آن، آمادگی داشته باشد .

    ج) لطفی که فعل مکلفان است . آن، این که آنان، امامت امام را پذیرا شوند و از او اطاعت کنند و او را یاری دهند .

    اقسام یاد شده بر هم ترتب دارند; یعنی، تا لطف نخست تحقق نیابد، نوبت به لطف دوم نمی رسد و تا لطف دوم تحقق نیابد، لطف سوم تحقق نخواهد یافت . بر این اساس، از آن جا که لطف سوم، فعل مکلفان است، آن چه به خداوند مربوط می شود، این است اطاعت از امام و یاری دادن او را بر آنان واجب کند . و چون فعل لطف بر خداوند واجب است، پس واجب کردن اطاعت از امام و یاری دادن او، مقتضای لطف خداوند، و واجب است . از طرفی، این تکلیف، بدون این که امام را بیافریند و منصب امامت را به او بدهد، تکلیف مالایطاق است . و این نوع تکلیف کردن، برخداوند محال است . بنابراین، فرض نیافریدن امام; خلاف موازین عدل و حکمت الهی است .

    از طرفی، چنین نیست که بر وجود امام غایب، هیچ گونه اثری از آثار لطف مترتب نباشد، پس نمی توان گفت: «در چنین فرضی، لطف برخداوند واجب نیست .»

    ۳- اصولا، یکی از آثار حکیمانه ای که بر وجود رهبران الهی، اعم از پیامبر و امام، مترتب است، اتمام حجت بر مکلفان است . ممکن است همه ی مکلفان، نسبت به حجت های الهی بر بشر، معصیت ورزند، ولی این امر باعث نمی شود که آفریدن آن حجت و فرستادن او به سوی مردم، بی فایده و لغو باشد.

    قرآن کریم، درباره ی یکی از اهداف بعثت پیامبران، فرموده است:

    «رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجه بعدالرسل » (نساء آیه ی ۶۵)

    نتیجه گیری:

    اشکالات بسیار فراوان دیگری وجود دارد که بر امامت و لطف بودن آن می شود که با پاسخ های امامیه روبه رو شده است. در نتیجه می توان گفت این گونه اشکالات نه تنها باعث ضعف در امامیه نشده است.بلکه باعث تقویت تفکر و آمادگی لازم جهت پاسخ دادن به اشکالات دیگر بوده است. شناخت این برهان و تفکر عمیق در آن لازمه ی شروع علم کلام می باشد. زیرا یکی از ستون های محکم در این علم این برهان است. در نهایت آن چه مورد اهتمام می باشد و امروزه هم بسیار در بحث های مختلف خود را نشان میدهد همین لطف بوده و یکی از مهمترین مصادیق آن هم امامت بوده که فهم آن و شناخت آن بسیار مهم می باشد.

     

     

    کتاب نامه

    ۱) مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط – بیروت) – بیروت، چاپ: دوم، ۱۴۰۳ ق

    ۲) على محمدى، شرح کشف المراد – قم، چاپ: چهارم، ۱۳۷۸ ش.

    ۳) فیاض لاهیجى، گوهر مراد – تهران، چاپ: اول، ۱۳۸۳ ش.

    ۴)ربانی گلپایگانی،علی،قواعد وروش های کلامی،مرکز نشر هاجر،چاپ اول پاییز ۹۰

    ۵)ربانی گلپایگانی،علی،امامت در بینش اسلامی،بوستان کتاب،چاپ سوم ۱۳۹۰

    [۱] در این قسمت به بررسی لغوی و اصطلاحی لطف می‌پردازیم.

    [۲] .العین جلد۷ صفحه۴۲۹

    [۳] ( ۲) فی المصدر: و التجریح. م.

    [۴] ( ۳) الطرف بفتح الطاء و الراء: طائفه من الشی‏ء.

    [۵] بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۵، ص: ۳۱۷