مقاله

سال ورودی :
  • 1399
  • پایه :
  • پایه 3
  • نویسنده :
  • محمد حسین کریمی
  • 4 بازدید

    چکیده :

    وقتی به علوم ادبی زبان های مختلف رجوع می کنیم می بینیم کلمات و جملات هر کدام ساختار و چارچوبی برای خود دارد و این ساختار ها سبب می شود انسان ها بتوانند در قالب های زبانی با یکدیگر صحبت کنند. زبان عربی نیز از این قانون مستثنی نیست و ساختار کلمات در علم لغت و صرف و ساختار جملات و جایگاه کلمات در جمله در علم نحو بحث و بررسی می شود


    وقتی به  علوم ادبی زبان های مختلف رجوع می کنیم می بینیم کلمات و جملات هر کدام ساختار و چارچوبی برای خود دارد و این ساختار ها سبب می شود انسان ها بتوانند در قالب های زبانی با یکدیگر صحبت کنند. زبان عربی نیز از این قانون مستثنی نیست و ساختار کلمات در علم لغت و صرف و ساختار جملات و جایگاه کلمات در جمله در علم نحو  بحث و بررسی می شود[۱].یکی از ساختار های نحوی ساختار اشتغال است که در این مقاله قصد داریم ضمن تبیین مفید این مبحث کارکرد های مختلف آن را در آیات قرانی بحث و بررسی و نظرات شاخص علمای ادبیات عرب را ذکر کنیم.

    می دانیم در قران این اسلوب حدود ۴۳ بار به کار رفته است اما تنها ۷ مورد آن است که مورد اتفاق همه علما است.

    در این مقاله سعی بر این شده است تا ۷ مصداق این بحث که مورد اتفاق است بررسی معنایی شود و کارکرد آن در قران مورد پژوهش قرار گیرد.

    کلیدواژه‌ها

    اشتغال، نحو ، قرآن کریم

    مقدمه

    معنای لغوی اشتغال

    اشتغال از ریشه ش غ ل مصدر باب افتعال است. برخی کتب لغت مثل مقاییس اللغه درباره معنای این ریشه اینگونه بیان می کنند:

    الشین و الغین و اللام أصلٌ واحدٌ یدلُّ على خلاف الفَراغ[۲]

    یعنی عدم فراغت. در فارسی نیز این ریشه با اندکی تفاوت به همین معنا استعمال می شود مثلا می گوییم: مشغول انجام کاری هستم.

    تعریف اشتغال

    هر اسمی که بعد از آن فعل یا شبه فعلی[۳] بیاید که آن فعل یا شبه فعل مشغول ضمیر یا مشغول متعلق ضمیر مانند مضاف شده است که اگر این ضمیر نبود فعل یا شبه فعل مذکور اسم را منصوب می کرد مانند زیدا ضربته: در این مثال «زید» که منصوب است بعد از آن فعل «ضربت» آمده و این فعل عامل ضمیر «ه» است. فلذا دیگر نمی تواند عامل نصب «زید» باشد[۴] و اگر این ضمیر نبود «زید» مفعول به مقدم و «ضربت» عامل موخر است.

    ارکان اشتغال

    با توجه به تعریفی که ذکر شد اشتغال ۳ رکن دارد:

    • مشغول: همان عامل را مشغول می گویند.
    • مشغول به: یا ضمیری است که به اسم متقدم بازمیگردد مانند ضمیر «ه» در مثال قبل یا متعلق ضمیری است که آن ضمیر به اسم متقدم باز می گردد مانند «اخا» در مثال زیدا ضربت اخاه
    • مشغول عنه: اسمی که در اصل مفعول حقیقی یا معنوی (حکمی) بوده است ولی بر عاملش مقدم شده است و عامل نیز مشغول ضمیر یا متعلق ضمیر شده است و از عمل در آن اسم منصرف گشته است.

    حکم اسم سابق

    اسم سابق از حیث اعراب ۲ نوع می تواند باشد:

    • مرفوع بنا بر ابتدائیت و جمله ما بعد خبر است.
    • منصوب بنابر مفعول به برای عاملی که حذف شده است.

    در ادامه به صورت مفصل هر کدام از این دو نوع تببین خواهد شد.

    عامل مشغول عنه

    در عامل مشغول عنه اختلاف شده است.

    برخی قائل اند عامل مشغول عنه فعلی است که وجوبا در تقدیر است. این نظر جمهور بصریین است.

    فراء عامل را فعل مذکور می داند و معتقد است به اینکه اسم و ضمیر هردو با فعل مذکور منصوب شده اند.

    کسائی می گوید عامل نصب اسم مشغول عنه همان فعل یا شبه فعل متاخر است و در ضمیر عمل نمی کند.

    نظر صحیح تر قول بصریین است که در آن عامل وجوبا مقدر است.

    اشکالاتی به قول فراء و کسایی  وارد شده است منتهی بررسی ادله هر یک از اقوال خارج از موضوع این مقاله است لذا برای تحقیق و بررسی رجوع شود به کتاب: شرح کافیه مرحوم رضی الدین استرآبادی. ص ۱۰۹

    انواع عامل مشغول عنه

    اگر عامل را محذوف بگیریم آنگاه ۲ حالت مختلف  می تواند داشته باشد:

    • از جهت لفظی و معنوی با مشغول یعنی فعلی که ذکر شده است تطابق دارد. مانند زیدا ضربته که عامل زیدا در این مثال فعل ضربت محذوف است یعنی ضربت زیدا ضربته
    • فقط از جهت معنوی با مشغول تطابق دارد. مانند الحدیقه مررت بها که عامل الحدیقه فعل جاوزت است. دلیل اینکه خود مررت را عامل محذوف نمی گیریم این است که این فعل با حرف جر باء متعدی می شود و حال آنکه الحدیقه منصوب است بنابراین در این مثال فعلی را باید محذوف بگیریم که اولا هم معنا با مررت باشد و ثانیا متعدی بنفسه باشد نه با حرف جر.

    وجوه اعرابی اسم سابق

    • وجوب نصب: زمانی است که اسم سابق بعد از اداتی قرار گیرد که مختص به فعل هستند در این هنگام ما بعد ادات فعلی در تقدیر گرفته می شود که ناصب اسم است.

    اداتی که مختص به فعل اند : اداه شرط أداه التحضیض‏[۵]، و أداه العرض‏[۶]، و أداه الاستفهام‏[۷] به جز الهمزه؛

    • وجوب رفع: زمانی است که اسم سابق بعد از ادات مختص به اسم یا قبل از ادات صداره طلب قرار گیرد. در این حالت مابعد ادات مرفوع می شود بنابر ابتدائیت

    اداتی که مختص به اسم اند: اذا فجائیه، لام ابتدائیت، واو حالیه که داخل بر اسمی می شود که مابعد آن مضارع مثبت است، لیت که بعد آن ما زائده بیاید (لیتما)

    ادات صدارت طلب: ادات شرط، ادات استفهام، ما نافیه و …

    با توجه به تعریف اشتغال که سابقا ذکر کردیم موارد وجوب رفع از تعریف خارج اند زیرا اگر ضمیر یا متعلق ضمیر نباشد آنگاه فعل نمی تواند عمل نصبی در اسم سابق داشته باشد.

    همچنین اشتغال از اقسام مفعول به است که عامل آن وجوبا محذوف می باشد.

    • ترجیح نصب بر رفع

    زمانی است که اسم بعد از اداتی واقع شود که غالبا بر فعل داخل می شود مانند همزه استفهام، ما نافیه،ان نافیه، لا نافیه

    • تساوی الامرین

    زمانی است که اسم مشغول عنه با فعل مذکور عطف شده باشند بر جمله ذات الوجهین مانند زید ضرب و الحسین اکرمته معه جمله ذات الوجهین جمله ای است که صدر آن اسم و عجز آن جمله فعلیه است. مانند زیدٌ ضرب در مثال قبل. حال اگر اسم (الحسین) مرفوع شود جمله اسمیه(الحسین اکرمته معه) عطف بر جمله اسمیه قبل (زید ضرب) شده است و اگر اسم منصوب شود جمله فعلیه(الحسینَ اکرمتُ) عطف بر جمله فعلیه(ضرب) شده است.

    • ترجیح رفع بر نصب

    غیر از موارد بالا یعنی وجوب رفع و نصب و رجحان نصب و تساوی الامرین از مصادیق رجحان نصب به شمار می آید زیرا منصوب شدن نیازمند تقدیر گرفتن است و حال آنکه عدم التقدیر اولی منه

    تحلیل معنایی باب اشتغال

    با توجه به اینکه این ساختار در زبان عربی وجود دارد باید این سوال را پرسیدکه: فرق جمله ای که دارای اشتغال است با جمله ای که بدون اشتغال است چیست؟ مثلا چه تفاوتی میان دو جمله “زیداً ضربتُ” و “زیداً ضربته” چیست؟ همانطور که می دانیم در جمله اول زید مفعول به مقدم است و در جمله دوم زید مفعول برای فعل محذوف است. آیا این دو جمله از لحاظ معنا یکسان اند و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند؟

    سوال دیگری که جا دارد از آن بحث کنیم این است که آیا حالت های نصبی و رفعی از لحاظ معنی متفاوت اند؟

    در خصوص سوال اول که ایا اسلوب اشتغال دارای معنای متفاوت است یا خیر اینگونه بیان می کنیم که :

    علمای علم بیان برای اسلوب اشتغال دو معنا گفته اند که با توجه به محل تقدیر فعل محذوف متفاوت می شود:

    اگر  فعل محذوف را بعد از اسم منصوب در تقدیر گرفتیم اشتغال افاده تخصیص می کند زیرا وقتی مفعول بر فعلش مقدم می شود آنگاه افاده تخصیص می کند.

    سوالی که باید به ذهن ما بیاید این است که اگر تقدم مفعول به بر فعلش افاده تخصیص می کند پس چه فرقی است میان دو جمله “زیداً اکرمته” و “زیداً اکرمت”؟ پاسخ این است که هر دو دلالت بر تخصیص می کند اما جمله ای که با اسلوب اشتغال آمده است به خاطر تکرار دارای تاکید بیشتر است. در ادامه توضیح بیشتر خواهیم داد.

    و اگر فعل محذوف را قبل از اسم منصوب در تقدیر گرفتیم آنگاه افاده تاکید می کند زیرا لفظ تکرار شده است و تکرار لفظ سبب تاکید می باشد.

    با مثال زیداً ضربته توضیح می دهیم:

    اگر گفتیم تقدیر مثال بالا اینگونه است: زیدا ضربت ضربته آنگاه افاده تخصیص می کند

    و  اگر تقدیر را اینگونه گفتیم: ضربت زیدا ضربته آنگاه افاده تاکید می کند.

    نکته: برای تشخیص تخصیص یا تاکید باید به قرائن توجه کرد و از آن فهمید آیا تخصیص مراد است یا تاکید.

    در کتاب معانی النحو که توسط دکتر فاضل صالح سامرایی تالیف شده است حرف متفاوتی زده شده است. ایشان قائل اند که نه اشتغال افاده تخصیص می کند زیرا اگر  افاده تخصیص کند آنگاه با مفعول به مقدم بر فعل تفاوتی نخواهد داشت و نه افاده تاکید زیرا اگر تاکید باشد هرآینه ذکر فعل جائز بلکه واجب است و حذف با تاکید منافات دارد.

    حال معنای اشتغال چیست؟ او قائل است که تقدم اسم به خاطر عنایه و اهتمام است.

    در خصوص سوال دوم که چه تفاوتی میان حالت نصبی و رفعی است؟ آیا اعراب در تعیین معنی نقش دارد یا خیر؟

    فاضل سامرایی برای پاسخ به این سوال این گونه شرح می دهد:

    «فالفرق بین قولنا (محمداً اکرمته) و (محمدٌ اکرمته) انک بالرفع جعلت مدار الحدیث محمدا و جعلت اخبارک عنه و هو مدار الاهتمام. اما الاولی فقد قدمت فیها محمدا للاهتمام، قدمته لتتحدث عنه بدرجه اقل من العمده، فان الاخبار عن المتکلم ولکن قد یقتضی السیاق ان تخص محمد بحدیث و اما (محمدا اکرمت) فللاختصاص»[۸]

    یعنی وقتی مرفوع بخوانیم مدار صحبت حول آن است و از آن خبر می دهیم اما آن زمان که منصوب خوانده شود علت تقدم اهتمام است و میزان تحدث از اسم منصوب نسبت به عمده کمتر می باشد و شما در اصل از متکلم خبر می دهی.

    بعد از مقدمه بحث به آیات قرآنی می رسیم که در آن ساختار اشتغال به کار رفته است. سعی می شود اقوالی که برای معنای اشتغال گفته شد در این آیات بررسی شود و تا حد ممکن به جمع بندی برسانیم.

    بررسی برخی آیات قرآن کریم

    • وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ ۚ وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَىٰ تَکْلِیمًا (نساء ۱۶۴)

    تفسیر مجمع البیان دوقولی که برای نصب رسلا بیان شده را این گونه توضیح می دهد:

    « «وَ رُسُلًا» منصوب من وجهین (أحدهما) أن یکون منصوبا بفعل مضمر یفسره الذی ظهر أی و قصصنا رسلا قد قصصناهم علیک کما تقول رأیت زیدا و عمرا أکرمته أی و أکرمت عمرا أکرمته و یجوز أن ینصب رسلا على معنى أوحینا لأن معنى‏ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ‏ أنا أرسلناک موحین إلیک و أرسلنا رسلا قد قصصناهم علیک هذا قول الزجاج و قال الفراء أنه على تقدیر إنا أوحینا إلیک و إلى رسل قد قصصناهم علیک و رسلا لم نقصصهم فلما حذف إلى نصب الفعل‏»[۹]

    با توجه به مطالبی که در مقدمه گفته شد باید بررسی کنیم که اشتغال در این آیه کدام یک از معانی زیر را دارا است:

    اختصاص:یعنی فقط پیامبران را برای تو قصه کردیم و غیر پیامبران را قصه نکردیم، که این معنی با قصصی که برای غیر پیامبران در قران است در تضاد می باشد.

    تاکید: با توجه به متن بالا از تفسیر که می گوید: أی و قصصنا رسلا قد قصصناهم علیک می توان معنای تاکید را فهمید

    اهتمام: معنای اهتمام به رسل با در نظر گرفتن مبنی سامرایی صحیح می باشد.

    • وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ(حجر ۲۷)

    در خصوص این آیه اتفاق علما این است که اشتغال در این آیه به کار رفته است.

    ابن عاشور در تفسیر التحریر و التنویر این گونه کاربرد اشتغال در این آیه را شرح می دهد:

    «و أکدت جمله وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ‏ بصیغه الاشتغال التی هی تقویه للفعل بتقدیر نظیره المحذوف، و لما فیها من الاهتمام بالإجمال ثم التفصیل لمثل الغرض الّذی أکدت به جمله وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ‏ إلخ.»

     

    با این توضیح می توانیم بگوییم معنی اشتغال در این آیه تاکید و اهتمام است.

     

    • وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا ۗ لَکُمْ فِیهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ(نحل ۵)

    یکی دیگر از آیات قران که ساختار اشتغال در آن به کار  رفته است این آیه می باشد. در این آیه تفسیر التحریر و التنویر به خوبی به غرض اشاره کرده است. این تفسیر یکی از بهترین تفاسیر در توضیح اغراض اشتغال در قران است و معمولا تفاسیر  فقط اشاره به اشتغال کرده اند و هدف آن را ذکر نکرده اند

    ابن عاشور می گوید:

    ویَجُوزُ أنْ یَکُونَ عَطْفُ الجُمْلَهِ عَلى الجُمْلَهِ، فَیَکُونُ نَصْبُ الأنْعامِ بِفِعْلٍ مُضْمَرٍ یُفَسِّرُهُ المَذْکُورُ بَعْدَهُ عَلى طَرِیقَهِ الِاشْتِغالِ، والتَّقْدِیرُ: وخَلَقَ الأنْعامَ خَلَقَها، فَیَکُونُ الکَلامُ مُفِیدًا لِلتَّأْکِیدِ لِقَصْدِ تَقْوِیَهِ الحُکْمِ اهْتِمامًا بِما فی الأنْعامِ مِنَ الفَوائِدِ؛ فَیَکُونُ امْتِنانًا عَلى المُخاطَبِینَ، وتَعْرِیضًا بِهِمْ، فَإنَّهم کَفَرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ بِخَلْقِها فَجَعَلُوا مِن نِتاجِها لِشُرَکائِهِمْ وجَعَلُوا لِلَّهِ نَصِیبًا، وأیُّ کُفْرانٍ أعْظَمُ مِن أنْ یُتَقَرَّبَ بِالمَخْلُوقاتِ إلى غَیْرِ مَن خَلَقَها، ولَیْسَ فی الکَلامِ حَصْرٌ عَلى کِلا التَّقْدِیرَ[۱۰]

    زمانی که عطف جمله بر جمله شود آنگاه نصب انعام به سبب فعل در تقدیر است بنابر اشتغال

    تقدیر: خلق الانعام خلقها

    غرض: کلام افاده تاکید می کند زیرا تکرار است و تاکید با قصد تقویت حکم و اهتمام به فوائد انعام است و…

    همچنین غرض اشتغال در کلام حصر نیست.

    • وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ(الرحمن ۷)

    یکی دیگر از آیاتی که علمای ادبی از موارد اشتغال شمرده اند آیه هفتم سوره مبارکه الرحمن است.

    در خصوص این آیه ابن عاشور غرضی ذکر می‌کند:

    وتَقْدِیمُ السَّماءِ عَلى الفِعْلِ النّاصِبِ لَهُ زِیادَهٌ فی الاِهْتِمامِ بِالاِعْتِبارِ بِخَلْقِها[۱۱]

    تقدیم سماء بر فعلی که ناصب آن است افاده اهتمام می کند با اعتبار دادن به خلقت سماء

     

    • وَلُوطًا آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْقَرْیَهِ الَّتِی کَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ ۗ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِینَ (انبیاء ۷۴)

    ترکیب های مختلفی برای این آیه بیان شده است که یکی از مهم ترین آن اشتغال است.

    ابن عاشور در غرض اشتغال اینگونه تفسیر می کند:

    قَدَّمَ مَفْعُولَ (آتَیْناهُ) اهْتِمامًا بِهِ لِیُنَبِّهَ عَلى أنَّهُ مَحَلُّ العِنایَهِ إذْ کانَ قَدْ تَأخَّرَ ذِکْرُ قِصَّتِهِ بَعْدَ أنْ جَرى ذِکْرُهُ تَبَعًا لِذِکْرِ إبْراهِیمَ تَنْبِیهًا عَلى أنَّهُ بُعِثَ بِشَرِیعَهٍ خاصَّهٍ، وإلى قَوْمٍ غَیْرِ القَوْمِ الَّذِینَ بُعِثَ إلَیْهِمْ إبْراهِیمُ، وإلى أنَّهُ کانَ فی مُواطِنَ غَیْرِ المَواطِنِ الَّتِی حَلَّ فِیها إبْراهِیمُ، بِخِلافِ إسْحاقَ ویَعْقُوبَ فی ذَلِکَ کُلِّهِ[۱۲]

    ابن عاشور غرض تقدیم لوط را اهتمام و عنایت ذکر کرده است و در ادامه مفصل تر به آن پرداخته است که می توانید مطالعه کنید.

     

    جمع بندی

    اشتغال که یکی از اسالیب نحوی بود در این مقاله به صورت معنوی پرداخته شد. خیلی از کتب تفسیر بلاغی اغراض اشتغال در آیات قران را ذکر نکرده اند و این نشان می دهد که بحث اشتغال جای کار دارد.

    ما در این مقاله به این نتیجه رسیدیم که اشتغال نحوی اغراضی چون تاکید و اهتمام و عنایت را داراست و می توان گفت در برخی شواهد مثالی دلالت بر تخصیص کند که البته در این مقاله به شواهد مثالی آن نپرداختیم.

    ان شاالله بتوانیم در جهت رضایت اهل بیت علیهم السلام به خصوص حضرت زهرا سلام الله علیها خدمت کنیم.

    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

     

     

     

     

     

     

     

    فهرست منابع

    1. قرآن کریم.
    2. ابن‏عاشور، محمدطاهر، (۱۳۹۴ق)، التحریر و التنویر، ۳۰ جلد، مؤسسه التاریخ العربی‏
    3. ابن فارس، احمد بن فارس‏، (۳۹۵ق)، معجم مقاییس اللغه، ۶ جلد، مکتب الاعلام الاسلامی‏، قم
    4. حسن، عباس‏، (۱۳۹۸ق)، النحو الوافی مع ربطه بالأسالیب الرفیعه و الحیاه اللغویه المتجدده، ۴ جلد، ناصر خسرو.
    5. سامرایی، فاضل صالح، (۱۳۶۳ش)، معانی النحو، ۴ جلد، موسسه التاریخ العربی.
    6. صفایى، غلامعلى‏، بداءه النحو، ۱ جلد، مدیریه العامه للحوزه العلمیه، لجنه ادراه‏
    7. رضى الدین استر آبادى، محمد بن حسن‏، (۶۸۶ ق)، شرح الرضی على الکافیه، ۴ جلد، موسسه الصادق للطباعه و النشر

     

    [1] برای مقاسیه بهتر میان علوم لغت، صرف و نحو ر.ج دانش صرف سید حمید جزایری ص ۲۹

    [۲] معجم مقاییس اللغه، ج‏۳، ص: ۱۹۵

    [۳] اسم فاعل و اسم مفعول

    [۴] باید توجه داشت که علمای نحو در خصوص عامل نصب در بحث اشتغال اختلاف دارند که در ادامه مفصل تر توضیح خواهیم داد

    [۵] تحضیض یعنی طلب شیء با تندی

    [۶] عرض یعنی طلب شیء با نرمی.

    نکته: بسیاری از  ادوات تحضیض و عرض مشترک اند از جمله: هلّا- ألا- ألّا- لو لا- لو ما

    [۷] برای شرایط ادوات استفهام می توانید رجوع کنید به: النحو الوافی مع ربطه بالأسالیب الرفیعه و الحیاه اللغویه المتجدده، ج‏۲، ص: ۱۲۷

    [۸] معانی النحو.ج ۲.ص ۱۱۳و۱۱۴

    .[۹] مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص: ۲۱۷

    [۱۰].التحریر و التنویر، ج‏۱۳، ص: ۸۳

    [۱۱] التحریر و التنویر، ج‏۲۷، ص: ۲۲۲

    [۱۲] التحریر و التنویر، ج‏۱۷، ص: ۸۱