مقاله تبیین ضوابط استظهار با تأکید بر رأی اصولیون متأخر

سال ورودی :
  • 1393
  • استاد راهنما :
  • استاد رستمی
  • پایه :
  • پایه 6
  • نویسنده :
  • دانیال عمران
  • 14 بازدید

    چکیده :

    همه افرادی که با ظهور و استظهار اصولی در ارتباط هستند حتماً به این مسأله اندیشیده اند که آیا می توان ضوابطی برای استظهار تعریف نمود تا به وسیله آن امکان نقادی و اعتبارسنجی استظهارات خود و دیگران فراهم شود.


    همه افرادی که با ظهور و استظهار اصولی در ارتباط هستند حتماً به این مسأله اندیشیده اند که آیا می توان ضوابطی برای استظهار تعریف نمود تا به وسیله آن امکان نقادی و اعتبارسنجی استظهارات خود و دیگران فراهم شود. با نگاهی اجمالی به استظهارات این نکته مشخص می شود که بسیاری از آن ها بر مبنای ذوق شخصی و بدون قاعده و بعضاً در تعارض با قواعد اولیه هستند و به همین دلیل پس از فحص مقالات و کتب اصولی مشخص شد کمتر کسی ضوابطی را برای استظهار تعریف نموده است و بسیاری از کتب اصولی هم اصلاً به این موضوع نپرداخته اند. مقاله حاضر همه این ضوابط را به صورت منظم و مختصر گردآوری و تبیین نموده است و از طرفی موانع استظهار صحیح را نیز برشمرده است تا خوانندگان این اثر با بکارگیری آن ها بتوانند به صورت صحیح استظهار نمایند و استظهارات دیگران را نقادی کنند.

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    کلیدواژه

    اصول فقه، استظهار، ظهور، سیاق کلام، افق معنایی، پیش داوری، پیش دانسته

     

     

    فهرست

    مقدمه. ۴

    1. مفاهیم و کلیات.. ۵

    ۱.۱. تعریف ظهور و انواع آن. ۵

    ۱.۲. تعیین محل بحث.. ۶

    ۱.۳. ظهور شخصی و نوعی. ۷

    ۱.۴. رابطه اصول لفظیه با اصاله الظهور. ۸

    1. ضوابط استظهار. ۹

    ۲.۱. ضوابط اولیه. ۹

    ۲.۱.۱. آشنایی با زبان متکلم ۹

    ۲.۱.۲. توجه به سیاق کلام ۹

    ۲.۱.۳. وجود منشاء برای استظهار. ۱۱

    ۲.۱.۴. توافق با ظهور تصوری. ۱۱

    ۲.۲. ضوابط ثانویه. ۱۱

    ۲.۲.۱. بازسازی افق معنایی عصر شارع و کشف عرف زمان صدور. ۱۱

    ۲.۲.۲. توجه به اقتضائات آمر، مأمور به و مأمور. ۱۲

    ۲.۲.۳. توجه به مقام بیان. ۱۳

    ۲.۲.۴. توجه به دلائل عقلی. ۱۳

    ۲.۲.۵. مشروعیت و مقبولیت.. ۱۴

    1. موانع استظهار. ۱۴

    ۳.۱. پیش دانسته ها ۱۴

    ۳.۲. پیش داوری و مصادره به مطلوب.. ۱۵

    ۳.۳. خلط ذوق و ظهور. ۱۵

    نتیجه گیری. ۱۶

    منابع. ۱۷

     

     

     

    مقدمه

    یکی از چالشهایی که علمای اسلام از قدیم با آن مواجه هستند، مسأله استظهار می باشد. همانطور که هر کسی که در این مسیر گام بر می­دارد، می داند استظهار یکی از روش های معمول و پرکاربرد در فهم آیات و روایات می باشد اما نکته این جاست که استظهار قاعده یا ضابطه ای دارد یا طبق قرایح گوناگون و بدون قاعده می توان هر استظهاری را انجام داد و با توجه به آن آیات و روایات را درک کرد؟!

    در این رابطه برخی استدلال کرده اند که ذهن ما به منزله ظرف است و کلام متکلم به منزله آب و این یعنی ذهن ما دائماً به کلام متکلم شکل می دهد و از آنجایی که ذهن ها و قریحه ها متفاوت هستند، برداشت ها و استظهارات هم متفاوت هستند. پس استظهار قاعده بردار نیست و هر فرد با توجه به ذهن خود این کار را انجام می نماید.

    از طرفی برخی دیگر ضابطه هایی برای استظهار مشخص کرده اند تا علمای اسلام بتوانند در چهارچوب مشخصی استظهار نمایند و فهم صحیح تری از آیات و روایات داشته باشند.

    مقالاتی در این مورد وجود دارد اما هر کدام ضابطه های مختصری را بیان کرده اند و در کتب اصولی نیز کتاب های قدما اصلاً صحبتی درباره این موضوع در میان نبوده است و در کتب متأخرین هم گاهاً اشاره هایی به این مطلب شده است و ما در این مقاله سعی داریم ضوابط استظهار را به صورت کامل احصا کرده و بیان نماییم تا از این پس اصولیون بتوانند طبق این چهارچوب استظهار نمایند.

    البته برای روشن شدن این موضوع، ما به طرح برخی مفاهیمی که در نتیجه و تشخیص این ضوابط به ما کمک می کنند، نیاز داریم و از طرف دیگر برای تکمیل مقاله به موضوع موانع استظهار می پردازیم تا در نتیجه بتوانیم صحیح ترین استظهارات را شاهد باشیم.

     

     

     

    1. مفاهیم و کلیات

    ۱.۱. تعریف ظهور و انواع آن

    اصولیون برای تعریف ظهور ابتدا دلالت را تعریف می نمایند؛ زیرا ظهور و دلالت عبارت اخری یک دیگر هستند و با نگاه دقیق ظهور نتیجه دلالت می باشد. دلالت یعنی انتقال ذهن از شیءای به شیء دیگر، که شیء اول را دال و شیء دوم را مدلول می نامند. یکی از اقسام دلالت که دلالت لفظی می باشد به دلالت تصوری و تصدیقی تقسیم می شود، که به آن ها ظهور تصوری و ظهور تصدیقی نیز گفته می شود، یا به عبارت دیگر نتیجه دلالت تصوری، ظهور تصوری و نتیجه دلالت تصدیقی، ظهور تصدیقی می باشد.

    ظهور در مقابل نص است، وقتی دال فقط یک مدلول داشته باشد و نتوان مدلول دیگری را بدل آن قرار داد، در اینجا دلالت از نوع نص است. اما وقتی دال قابلیت صدق بر چند مدلول را داشته باشد ولی از نظر عرف بر یکی از مدلول ها دلالت کند، این دلالت ظهور نامیده می شود.[۱]

    ناگفته نماند بعضی از اصولیون فقط دلالت تصدیقی را ظهور می نامند و دلالت تصوری را ظهور نمی دانند. مثلاً میر سید شریف جرجانی این­گونه ظهور را تعریف می نماید: “(الظاهر) هو اسم لکلام ظهر المراد منه للسامع بنفس الصیغه و یکون محتملاً للتأویل و التخصیص.”[۲] که از لفظ “محتملاً” هم دلالت تصوری خارج می شود و هم دلالت تصدیقی علمی که همان نص است.

    همانطور که گفتیم ظهور به دو قسم تصوری و تصدیقی تقسیم می شود که خود ظهور تصدیقی به استعمالی و جدی تقسیم می شود، که هر سه را تعریف می نماییم.

    ظهور تصوری: این نوع ظهور بدین معنی می باشد که به مجرد استماع لفظ، ذهن به معنای آن منتقل می شود و معنا و مفهوم کلام در ذهن تصور می شود. این ظهور دو شرط دارد: اول اینکه لفط برای آن معنی وضع شده باشد و دوم اینکه سامع باید عالم به وظع باشد.[۳] با وجود این دو شرط هرگاه سامع کلامی را بشنود، فارغ از مقصود متکلم به معانی موضوع له آن ها منتقل می شود. همچنین در ظهور تصوری اگر شکی در معنای موضوع له رخ دهد، به وسیله علامات حقیقت و مجاز معنای موضوع له مشخص می شود.

    ظهور تصدیقیه استعمالی: اگر سامع پس از تصور الفاظ متکلم و انتقال ذهن به معانی آن ها، به این مسأله پی برد که قصد و اراده متکلم رساندن همین معانی تصوری به سامع بوده است، در اینجا ظهور تصدیقی استعمالی برای سامع شکل می گیرد، که به اختصار به آن ظهور استعمالی گفته می شود. همچنین اگر در این مرحله در مراد متکلم شک رخ دهد که آیا متکلم قصد انتقال این معانی را داشته یا معنای دیگری را قصد کرده است؛ از اصول لفظیه استفاده می شود. در این ظهور علاوه بر دو شرط قبل که عبارت است از وضع شدن و علم سامع نسبت به وضع، دو شرط دیگر نیز وجود دارد: اول اینکه متکلم در مقام تفهیم باشد و دوم اینکه قرینه متصل وجود نداشته باشد.[۴] زیرا اگر قرینه متصل وجود داشته باشد ظهور منعقد نمی شود. به این معنا که تا وقتی قرینه وجود ندارد مدلول ظهور تصدیقی استعمالی همان ظهور تصوری می باشد ولی با وجود قرینه مدلول این دو با هم تفاوت می کند. مثلاً در “رأیت اسداً فی المدرسه” مدلول تصوری آن “رأیت اسداً فی المدرسه” می باشد اما متکلم “رأیت انساناً شجاعاً فی المدرسه” را قصد کرده است و در اینجا ظهور تصدیقی استعمالی با توجه به تعریف مذکور منعقد نمی شود.

    ظهور تصدیقیه جدی: در ظهور استعمالی گفته شد متکلم اراده کرده است معنای مد نظر را به ذهن سامع منتقل کند، حال اگر قصد و اراده او جدی باشد، یعنی از روی شوخی نباشد و به ظور کلی هزل مقابل جدی می باشد و از شوخی فراتر است و مثلاً جملات کنایه ای یا اغراض دیگر را هم شامل می شود. در جملات کنایه ای مقصود جدی متکلم رساندن معنای خود جمله نیست بلکه معنای کنایه دیگری می باشد، پس این جملات ظهور جدی ندارند. پس ظهور جدی عبارت است از آن معنا و مفهومی که متکلم قصد و اراده کرده است که سامع آن را بفهمد. در این ظهور علاوه بر چهار شرط قبل، دو شرط دیگر نیز می باشد که اول اینکه متکلم در مقام جد باشد و دوم اینکه قرینه منفصل در کار نباشد.[۵] همانطور که گفتیم اگر قرینه متصل بود که ظهور منعقد نمی شود اما اگر قرینه منفصل وجود داشته باشد ظهور منعقد می شود اما دیگر برای ما حجیت ندارد.

    ۱.۲. تعیین محل بحث

    هدف این مقاله بیان ضوابط استظهار می باشد، اما ابتدا باید مشخص شود منظور از استظهار کدام قسم از ظهورات می باشد و به طور کلی ظهوری که حجت می باشد کدام ظهور است.

    ظهور تصوری از محل بحث خارج است زیرا غایت در ظهور فهم مراد متکلم است و ظهور تصوری در این رابطه هیچگونه افاده ای ندارد؛ از طرف دیگر ظهور تصوری همیشه ثابت است و حتی با وجود قرینه متصل هم تغییری نمی کند و در این موارد استعمال مجازی صورت می گیرد ولی معنای حقیقی کلمه تغییر ناپذیر است؛ تا جایی که مرحوم نائینی پس از بیان اینکه ظهور در مورد مفردات تحقق نمی یابد و در مورد جمله های ترکیبیه می باشد، می فرمایند اگر ظهور جمله با وضع مفردات تناقض داشته باشد اولویت با ظهور کلام می باشد.[۶]

    اما بحث در مورد ظهور تصدیقی می باشد تا از بین مدلول ها و مفهوم هایی که از کلام متکلم برداشت می شود یکی پذیرفته شود و به آن حجیت بخشیده شود. مثلاً مدلول کلام متکلم هم می تواند معنای حقیقی باشد و هم مجازی و سامع باید تصمیم بگیرد که کدام یک را به عنوان معنای مراد متکلم قبول نماید.

    اما در مورد اینکه ظهور استعمالی حجت است یا ظهور جدی اصولیون اختلاف نظر دارند اما شهید صدر می فرمایند ظهور جدی به همراه عدم علم به وجود قرینه منفصل حجت می باشد.[۷]

    مرحوم فاضل لنکرانی نیز می فرمایند در صورت شک به تطابق یا عدم تطابق ظهور استعمالی و جدی، اصاله التطابق بین الارادتین جاری می شود. یعنی مراد استعمالی متکلم مشخص است ولی شک وجود دارد که متکلم در مقام هزل است یا جد و قرینه ای برای آن وجود ندارد، در اینجا اصل عقلایی تطابق بین ظهور استعمالی و جدی جاری می شود و حکم به تطابق آن دو داده می شود.[۸]

    پس ظهور جدی حجت می باشد و در صورت عدم وجود قرینه، این ظهور با ظهور استعمالی نیز مطابق است که در مباحث آینده ضوابط استظهار مراد جدی بیان می شود.

    ۱.۳. ظهور شخصی و نوعی

    ظهور به لحاظ شخص مستظهر به ظهور شخصی و نوعی تقسیم می شود. ظهور نوعی یعنی اکثر سامعین کلام متکلم یک استظهار را برداشت می نمایند و این ظهور نسبت به عرف و نوع سنجیده می شود ولی ظهور شخصی عبارت است از اینکه یک شخص خاص از کلام متکلم استظهاری می نمایند و ظهور در این قسم نسبت به شخص سنجیده می شود؛ مثلاً ظهور الکلام عند الزید. در کلام برخی از اصولیون از ظهور نوعی به موضوعی و از ظهور شخصی به ذاتی نیز تعبیر شده است.

    ظهور شخصی و نوعی از دو جهت با هم متفاوت هستند:

    اول اینکه ظهور شخصی نسبی می باشد و ممکن است ظهور نزد هر شخص با توجه به خصوصیات فردیشان متفاوت باشد اما ظهور نوعی اینگونه نیست.

    دوم اینکه در ظهور شخصی مقام ثبوت و اثبات یکی می باشد؛ یعنی برای استظهار شخصی نیاز به کار میدانی نیست بلکه کافی است به ذهن مراجعه کرد. در حالی که مقام ثبوت و اثبات در ظهور نوعی متفاوت است؛ مقام ثبوت در این ظهور اذهان و عرف است اما مقام اثبات ذهن شخص مستظهر است. یعنی اینکه عرف چه استظهاری می نمایند یک بحث است و اینکه من تشخیص می دهم عرف چه مطلبی را استظهار کرده بحث دیگری است و به همین دلیل فهم از عرف متفاوت می شود.

    در این بحث هم که ظهور شخصی حجت است یا نوعی بین اصولیون اختلاف است؛ به دلیل اینکه این موضوع در برخی از ضابطه ها تأثیرگذار می باشد به اختصار در مورد آن توضیح داده خواهد شد.

    شهید صدر اعتقاد دارند ظهور نوعی حجت می باشد زیرا متکلم در هنگام تکلم فهم عرف را در نظر می گیرد نه احوال شخصی را.[۹] البته ظهور شخصی اماره عقلائی برای تعیین ظهور نوعی می باشد؛ با این بیان که ابتدا اشخاص ظهور شخصی را انجام می دهند و ظهوری که با اکثر آن ها موافق باشد به عنوان ظهور نوعی تعیین می گردد. ولی در نهایت ظهور نوعی برای ما حجت می باشد.

    برخی دیگر از اصولیون اعتقاد دارند با وجود این همه تفنن در استظهارات امکان تشخیص ظهور نوعی وجود ندارد. مثلاً برای یک کلام ممکن است تا ده ها استظهار صورت بگیرد و شاهد آن هم برخی از آیات قرآن است که ده ها تفسیر برای آن انجام شده است و در این بین امکان برگزیدن یک استظهار و تفسیر برای کلام به عنوان ظهور نوعی وجود ندارد.

    در این مورد حجت الاسلام سید محمود مددی نظری را ارائه کرده اند که جمع بین دو دیدگاه است و به نظر قول قابل قبولی می باشد. ایشان ظهور نوعی را به دو دسته تقدیری و فعلی تقسیم می کنند. ظهور نوعی فعلی همان است که گذشت اما ظهور نوعی تقدیری از اقسام ظهور شخصی می باشد و به این معنا است که شخص استظهاری می نماید و اعتقاد دارد اگر دیگران هم متفطن به نکاتی که من شده ام بشوند، همین استظهار را می نمایند. پس این ظهور اگرچه شخصی می باشد ولی شخص مستظهر معتقد است که دیگران هم اگر به این نکات توجه می کردند همین استظهار را داشتند.[۱۰]

    اگر این نظریه پذیرفته نشود، واقعیت که تفنن در ظهورات است هیچگاه حل نخواهد شد؛ یعنی ظهور نوعی باید یک ظهور باشد ولی ده ها ظهور مشاهده می شود که هر کسی به زعم خود می گوید این ظهور نوعی است. با توجه به نکته ای که گفته شد به دلیل اینکه مقام اثبات ظهور نوعی ذهن هر شخص است، تعیین ظهور نوعی مشکل است و بهترین راه قبول قول اخیر است.

    ۱.۴. رابطه اصول لفظیه با اصاله الظهور

    اصل به طور کلی یعنی رویکرد و موقفی که افراد در مقابل پدیده مبهم و مجهول اتخاذ می کنند. اصول لفظیه هم رویکردی هستند که عقلاء نسبت به الفاظی که ظهور و دلالت ظنی دارند اتخاذ می کنند و احتمالات دیگر را الغاء می نمایند. مثلاً عقلاء در صورت عدم وجود قرینه و شک در استعمال حقیقی و مجازی، احتمال مجازیت که ضعیف است را ملغی نموده و با لفظ معامله استعمال حقیقی می نمایند.

    رابطه ای که اصول لفظیه با اصاله الحقیقه دارند، رابطه صغری و کبری است؛ یعنی اصول لفظیه صغری برای کبری اصاله الظهور هستند. به عبارتی صغری اصاله الظهور گاهی حقیقت است، گاهی عموم است، گاهی اطلاق است و … . نکته دیگر این است که کبری همیشه وجود مستقلی ندارد که در این بحث هم اینگونه است و اصاله الظهور وجود مستقلی ندارد و حتماً باید در ضمن صغرای خود و اصول لفظیه پدیدار شود. اما اصول لفظیه محدود به چند موردی که در کتب اصولی ذکر شده است نمی باشد و دایره آن گسترده تر است.

    ۲. ضوابط استظهار

    برای اینکه بتوان استظهار صحیحی از آیات و روایات داشت و یا توانایی داوری صحیح نسبت به استظهارات دیگران را دارا شد، باید ضوابط و چهارچوب استظهار را مشخص کرده و به کار بست، در غیر این صورت هر شخصی با استناد به اینکه نکته خاصی را در دال مشاهده می کند که دیگران به آن توجه نکرده اند، استظهار جدیدی از آن به عمل می آورد.

    باید به این نکته توجه داشت که برخی معتقدند که این ضوابط به حسب افراد غیر محصوره هستند و نمی توان همه آن ها را احصاء کرد[۱۱] ولی در این مقاله سعی شده است ضوابط کلی استظهار در دو دسته ضوابط اولیه و ثانویه جمع آوری و تبیین شود.

    ضوابط اولیه ضبوابط مرسوم و معمولی است که در اکثر موارد حتی بدون توجه به آن هم رعایت می شوند ولی ضوابط ثانویه را ابتدا باید شناخت و سپس در استظهار گیری از آن ها بهره برد.

    ۲.۱. ضوابط اولیه

    ۲.۱.۱. آشنایی با زبان متکلم

    بدیهی ترین ضابطه استظهار را می توان آشنایی به وضع و قواعد دستوری زبان متکلم دانست. سامع یا مستظر بدون تلقی صحیح از کلمات و جملات متکلم نمی تواند استظهار صحیحی از آن داشته باشد؛ به خصوص در مورد زبان عربی که کوچکترین بی دقتی موجب تغییر معنایی و در نتیجه تغییر استظهار شخص می شود و با تغییر حرکات هم مفهوم تغییر خواهد نمود.

    پس اولین ضابطه ای که شخص مستظهر باید به آن توجه کند اول شناخت و تسلط زبان متکلم می باشد و دوم به کارگیری معلومات و دانسته های خود و اعمال آن ها در متن می باشد؛ اگر مستظهر قواعد و لغات زبان متکلم را به خوبی بشناسد ولی در فهم کلام آن ها را به کار نگیرد و به چگونگی به کار بردن واژه ها و ترکیبات توسط متکلم دقت نکند و  نوعی سهل انگاری به خرج دهد نمی تواند فهم صحیحی از کلام داشته باشد.[۱۲]

    ۲.۱.۲. توجه به سیاق کلام

    دومین ضابطه اولیه استظهار توجه به سیاق کلام می باشد. لغت شناسان برای سیاق معنایی متعددی از جمله راندن، اسلوب و روش سخن را ذکر نموده اند.[۱۳]

    شهید صدر سیاق را اینگونه تعریف می نماید: مقصود ما از سیاق، هرگونه دلیل دیگری است که به الفاظ و عباراتی که می خواهیم آن را بفهمیم، پیوند خورده است. خواه از مقوله الفاظ باشد، مانند کلمات دیگری که با عبارت مورد نظر، یک سخن به هم پیوسته را تشکیل می دهند؛ و خواه قرینه حالیه باشد مانند اوضاع و احوال و شرایطی که سخن در آن اوضاع و احوال طرح شده است و در موضوع و مفاد لفظ مورد بحث، نوعی روشنگری دارد.[۱۴]

    پس یک ساختار کلی(اعم از لفظی و معنوی) بر مجموعه کلمات و جملات هر متکلم حکیمی حاکم می باشد که اقتضائات خاصی را هنگام تفسیر کلام وی شکل می دهد. که مجموعه این اقتضائات را سیاق می نامیم. ساختار لفظی کلام همان چینش کلمات در کنار هم می باشد و ساختار معنوی هم نظام حاکم بر اندیشه متکلم را شکل می دهد؛ اگر شخص مستظهر بر این ساختارها تسلط کافی را نداشته باشد نمی تواند به توفیق چندانی در استظهار کلام متکلم دست یابد.

    اهمیت سیاق و تأثیر آن بر استظهار بدیهی می باشد، تا آنجایی که علامه طباطبایی در تفسیر المیزان بیش از دو هزار بار از قرینه سیاق استفاده نموده است[۱۵] یا علامه مصباح یزدی در مقدمه تفسیر موضوعی خود، ضمن ضروری دانستن تفسیر موضوعی، یکی از معایب آن را خارج شدن از سیاق کلام و در نتیجه امکان تفسیر نادرست دانستند.[۱۶]

    برای تحقق سیاق شرایطی را ذکر می نمایند: اول ارتباط صدوری؛ بدین معنا که اگر جملات شخصی را دیگری در کنار هم قرار دهد سیاق تحقق نمی یابد، مگر اینکه کلام در هنگام صدور از متکلم دارای تتابع و اقتران باشد. و دوم ارتباط موضوعی؛ بدین معنا که کلام متکلم پیرامون موضوع واحدی باشد و جمله ها ارتباط مفهومی با یکدیگر داشته باشند. پس در مواردی که متکلم همزمان درباره چند موضوع سخن می گوید نمی توان از قرینه سیاق استفاده کرد. [۱۷]

    البته در دو شرط بالا می توان مناقشه نمود، زیرا متکلم حکیم هر چند در مکان ها و زمان های مختلفی سخن گفته باشد و کلمات او ارتباط صدوری نداشته باشند ولی هیچگاه کلام او دچار تناقض نخواهد شد و یا اگر در مورد چند موضوع سخن بگوید می توان آن ها را از یکدیگر تفکیک نمود ولی قدر متیقن با داشتن این شروط کار مستظهر ساده تر و استظهار او از درجه اعتبار بیشتری بر خوردار خواهد بود.

    در نتیجه سیاق و توجه به قرائن لفظی و معنوی و ساختار فکری متکلم کمک به سزایی در استظهار صحیح می نماید و هرگاه استظهار با سیاق کلام منافات داشت، طبق این ضابطه می توان فهمید که استظهار غلط است و باید سیاق را مقدم نمود.[۱۸]

     

     

    2.1.3. وجود منشاء برای استظهار

    یکی از ضابطه های قطعی استظهار وجود منشاء برای آن می باشد. اگر بتوانیم پس از استظهار جواب این سؤال را بدهیم که منشاء این استظهار چیست، در صورت بودن باقی شرایط، استظهار ما به احتمال زیاد صحیح می باشد و صرف تنقیح منشاء به ضابطه مند شدن استظهار کمک بسزایی می نماید.

    منشاءهایی که کاربرد بیشتری دارند در علم اصول به اصول لفظیه معروف هستند که در صورت شک در مراد متکلم که حقیقت را قصد کرده یا مجاز، اصاله الحقیقه را جاری می شود و در صورت شک در اطلاق یا تقیید، اصاله الاطلاق را جاری می شود و همینطور در باقی از اصول لفظیه.

    ۲.۱.۴. توافق با ظهور تصوری

    در مراجعه به برخی از کتب اصولی[۱۹] مشاهده می شود که مؤلفان آن ها از تبادر، اطراد، صحت حمل و عدم صحت سلب و قول لغوی به عنوان ضوابط استظهار نام برده اند. در ابتدا ممکن است به ذهن خطور کند که این ضوابط برای ظهور تصوری به کار گرفته می شوند و همانطور که بیان شد قدر متیقن قول اصولیون در بحث حجیت ظهور این است که ظهور تصوری را شامل نمی شود و بحث در رابطه با ظهور استعمالی یا جدی می باشد.

    اما شهید صدر می فرمایند با وجود اینکه محل بحث ظهور تصوری نیست و ظهور تصدیقی می باشد ولی از آن جهت که اصاله التطابق بین ظهور تصوری و تصدیقی وجود دارد و گاهی اوقات که دلیلی بر عدم تطابق وجود ندارد، حکم به تطابق ظهور تصدیقی بر تصوری داده می شود، می توان از این چهار ضابطه استفاده نمود.

    به عبارت دیگر این ضوابط ظهور تصوری را می توان به صورت غیر مستقیم ضوابط ظهور تصدیقی دانست و از آن ها بهره گرفت؛ به گونه ای که ابتدا با این ضوابط معنای حقیقی کلمات در ظهور تصوری تشخیص داده می شود و سپس قاعده اصاله التطابق را جاری کرده و استظهار تصدیقی صورت می پذیرد.

    ۲.۲. ضوابط ثانویه

    ۲.۲.۱. بازسازی افق معنایی عصر شارع و کشف عرف زمان صدور

    بازسازی افق معنایی عصر شارع، در فهم مراد متکلم و شارع فوق العاده مؤثر خواهد بود تا آنجایی که پیروان هرمنوتیک کلاسیک، نیت مؤلف را اساس شناخت متن دانسته و یگانه کار اساسی در تأویل را بازسازی افق مؤلف و همخوانی مخاطب با آن افق معنایی تلقی می کنند.[۲۰]

    برخی معتقدند بازسازی افق معنایی عصر شارع امکان پذیر نیست زیرا ما در افق معنایی خود محاصره شده ایم و نمی توانیم افق معنایی گذشته را بازسازی نماییم ولی برخی دیگر معتقدند با وجود اینکه این کار دشوار می باشد اما شدنی است و با کنار هم قرار دادن تمامی اطلاعات موجود می توان کلام شارع را در افق معنایی خود استظهار نمود.

    می توان از صورت سؤالات، فضای ذهنی مخاطبین و سائل را به دست آورد، با مراجعه به کتب تاریخی و روایاتی که ناظر به احوال جامعه هستند، شریط زمان و مکان را بازسازی نمود، با در نظر گرفتن توصیه های ائمه و روایات به دست آمده از آنان فضای روحی و معنوی جامعه و نیازهای آنان را به دست آورد، در استباط حکم موضوعات مختلف، کتاب های زمان شارع یا متصل به آن را در نظر گرفت و در نتیجه با راه هایی که گفته شد و با در نظر گرفتن همه اطلاعات موجود می توان حداقل بخشی از افق معنایی شارع و عرف آن زمان را بازسازی نمود و درجه دقت و صحت استظهار را افزایش داد.

    اگر با استفاده از قرار دادن تمامی اطلاعات آن عصر موفق به بازسازی و فهم عرف آن افق نشدیم می توانیم از اصلی که بین اصولیون پذیرفته شده است استفاده نماییم که با سه تعبیر اصالت عدم نقل، استصحاب قهقرائی و اصالت ثبات آورده شده است. ماحصل این اصل این است که هر جا شک کردیم که عرف آن زمان با عرف ما متفاوت بوده است یا نه و قرینه ای برای ترجیح هیچکدام نیافتیم از این اصل استفاده می کنیم و می گوییم در این مورد عرف زمان صدور با عرف ما مطابق بوده است و طبق آن حکم می دهیم.

    البته این نکته حائز اهمیت است که نباید ابتداءاً سراغ این اصل رفت و همه تلاش خود برای بازسازی افق شارع و به دست آوردن عرف آن زمان با استفاده از مجموع اطلاعات و قرائن موجود، را به کار گیریم و در صورت عدم توفیق از اصل مذکور استفاده نماییم.

    ۲.۲.۲. توجه به اقتضائات آمر، مأمور به و مأمور

    در مواجهه با آیات و روایاتی که شامل اوامر و نواهی هستند باید به اقتضائات آمر و مأمور به و مأمور توجه ویژه نمود و عدم این توجه باعث انحراف ما از مسیر صحیح استظهار می شود.

    در مورد آمر باید به شئون مختلف آمر و شارع در جایگاه ها و احادیث مختلف توجه نمود و نباید تمام اوامر و نواهی شارع را بدون در نظر گرفتن شئون آن ها بر مطالبات و دستورات شرعی حمل کرد. مثلاً شارع گاهی بر یک مسئله به شدت تأکید می نماید و از طرفی از مسلمات فقه ما است که آن مسئله واجب نیست و ذهن استبعاد می نماید چرا با وجود این همه تأکید و امر به نماز شب، حکم به استحباب آن داده اند. در این صورت با در نظر گرفتن شأن معنوی و عرفانی شارع می توان ذهن را از این استبعادات نجات داد و متوجه شد که یکی از شئون شارع همین تأکیدات بر مسائل معنوی می باشد. یا در برخی دیگر از احکام اگر شئون اجتماعی شارع در نظر گرفته نشود، به دردسر افتاده و به اجبار باید توجیهات و تأویلات بی اساسی را در نظر بگیرد.

    مراد از اقتضای مأمور به این می باشد که توجه به طبیعت و سرشت مأمور به و منهی عنه در غالب موارد می تواند راهگشای مؤثری در استظهار ما باشد. مثلاً در مسائلی چون جنگ، حدود و حق الناس به سختی می توان ظهور در استحباب گرفت و قطعاً ظهور در وجوب دارد و در مسائلی چون فعالیت های روزمره و آداب خوردن و آشامیدن و … هم نمی توان ظهور در الزام برداشت کرد زیرا منجر به عسر و حرج می شود.

    مأمور نیز اقتضائات خاص خود را دارد. مثلاً در گاهی موارد مخاطب و مأمور اهل طاعات و ادب است و با یکبار امر وظیفه خود را انجام می دهد و در گاهی موارد نیاز است شارع چند بار تأکید نماید تا مخاطب را به انجام فعل وا دارد و اگر به این اقتضائات توجه نشود ممکن است در مسیر استظهار اشتباه رخ دهد و مثلاً تکرار را حمل به تأکیید کنند.[۲۱]

    ۲.۲.۳. توجه به مقام بیان

    توجه به مقام بیان می تواند از بسیاری از اشتباهات رایج در استظهار جلوگیری کند. راه کلی شناسایی مقام بیان این است که غرض نهایی و هدفی را که متکلم از سخن گفتن دارد، شناخته شود. در بسیاری از موارد مقام بیان روشن است و خطای در فهم از غفت و عدم تنبه ریشه می گیرد؛ زیرا اگر تنبه نباشد، مسائل بدیهی و روشن نیز مغفول می ماند.

    مثلاً وقتی شارع در مقام بیان آثار مثبت یا منفی عملی می باشد نباید نسبت به آداب شرایط آن عمل اطلاق گیری شود و دچار کج فهمی نسبت به آن عمل شد یا باید توجه کرد مقام موعظه غیر از مقام تعلیم می باشد. در مقام تعلیم نکاتی که مخاطب باید بداند ولی نمی داند را شارع به او می آموزد ولی در مقام موعظه نکاتی که مخاطب می داند را با ادبیاتی تکان دهنده و تربیتی به او تذکر می دهد و در این حالت ممکن است ظهور کلام او که موعظه ای درباره امر واجبی می باشد، استحباب و ندب باشد یا بلعکس.

    یا تفاوت مقام بحث علمی و مقام رفع شبهه عملی که از سؤالات و جواب ها می توان متوجه آن شد که شارع در مباحثه علمی قرار دارد و باید همه ابعاد مسئله را بیان کند یا سؤال صرفاً از روی تحیر در عمل است و سائل به دنبال وظیفه عملی خود می باشد و شارع به بیان وظیفه او اکتفاء می نماید و نیازی به طرح همه ابعاد مسئله نمی بیند.

    همین مسئله در مقام های تشویق و تحذیر، امتنان و … پای برجاست و شناخت و توجه به به مقام بیان می تواند کمک به سزایی به صحت استظهارات ما نماید.[۲۲]

    ۲.۲.۴. توجه به دلائل عقلی

    یکی دیگر از ضوابط استظهار توجه داشتن به دلیل عقلی می باشد. بدین صورت که گاهی دلیل عقلی مخالف ظهور کلام می باشد و آن را بی اعتبار می کند و اگر بر استظهار پافشاری شود، شخص به خطا رفته است. شاهد آن آیاتی هستند که ظهور آنان جسم بودن خداوند، عصیان پیامبران و … می باشد اما دلیل و برهان عقلی مخالف آن اقامه می شود و آن ها را بی اعتبار می کنند و چاره ای جز عدول از معنای ظاهری آن ها وجود ندارد.

    همانطور که در محاورات عرفی، بسیاری از قرائن عقلی و عرفی روشن در نظر گرفته می شود و به آن ها تصریح نمی شود و حتی در برخی موارد تصریح به آنان را توهین تلقی می شود، شارع مقدس هم چنین مسأله ای را در نظر داشته است.[۲۳]

    ۲.۲.۵. مشروعیت و مقبولیت

    آخرین ضابطه ای که باید آن را بیان نمود و در واقع برای اعتبار سنجی و راستی آزمایی استظهار می توان از بهره گرفت سه شاخصه مشروعیت و مقبولیت می باشد.

    گام نخست در مشروعیت این است که نشان داده شود این استظهار از کلام با توجه به هنجارها و معیارهای زبانی، ممکن و محتمل است. استظهار باید در چهارچوب هنجارهای عمومی زبانی که کلام در آن ساخته شده است مجاز باشد.

    گام دوم مطابقت است، در استظهار باید همه اجزا و کلمات کلام را به حساب آورد و استظهار مطابق اجزای کلام باشد. استظهاری که بخشی از اجرای کلام را نادیده بگیرد، جزء استظهارات محتمل شمرده نمی شود.[۲۴]

    ۳. موانع استظهار

    برخی مسائل می تواند مانعی بر سر راه استظهار صحیح باشد که برای تکمیل مطلب و دستیابی به راه صحیح استظهار اهم این موانع ذکر خواهد شد.

    ۳.۱. پیش دانسته ها

    پیش دانسته ها یکی از بزرگترین موانع استظهار می باشند و ما را در مواجهه با کلام کاملاً جهت دهی می نمایند؛ در واقع آنچه از قبل در ذهن وجود دارد را از کلام برداشت می نماید.

    برای مرتفع ساختن این مانع نمی توان آن را به کلی حذف نمود، بلکه باید آن ها را تصحیح کرد. انسان بدون پیش دانسته نمی تواند متنی را تفسیر کند و استظهاری از آن داشته باشد زیرا زیرا اگر پیش دانسته نداشته باشد اساساً به سراغ آن مطلب نمی رود. علاوه بر این نمی توان گفت بعد از مواجهه با کلام باید همه پیش دانسته ها را کنار گذاشت و به آن ها توجه نکرد؛ زیرا این امر هم امکان پذیر نیست و پیش دانسته ها خواه ناخواه در ذهن انسان وجود دارند و آن را به سمت و سویی هدایت می نمایند.

    اما راهی که بتوان از این پیش دانسته ها به صورت صحیح استفاده نمود این است که مستظهر نخست مقدمات و پیش دانسته ها و علایق خود را منقح و تصحیح نماید و در معرض داوری دیگران قرار دهد و با پیش دانسته های صحیح به سراغ متن و کلام برود.[۲۵]

    ۳.۲. پیش داوری و مصادره به مطلوب

    پیش داوری در فرهنگ های مختلف بار معنایی منفی دارد و همانطور که به روابط افراد لطمه می زند در عرصه های مختلفی مثل حقوق، علم و مذهب هم مذموم هستند. در مسائل علمی پیش داوری مانع از فهم صحیح و منصفانه می گردد و به منزله ای این است که فرد قبلاً حکمش را صادر کرده و تصمیمش را گرفته است اما به دنبال شاهدی برای تطبیق با آن است. همین پیش داوری ها موجب مصادره به مطلوب خواسته یا ناخواسته آیات و روایات می شود و فرد برپایه استدلال یا غیر آن به نتیجه ای می رسد پس از آن ادله را با مدعای خود تطبیق می دهد و اگر قابل تطبیق نبود توجیه یا تأویل می نماید.

    پس باید بدون پیش داوری و با دیدی منصفانه به سراغ آیات و روایات رفت تا بتوان فهم و استظهار صحیحی از آن ها داشت.

    ۳.۳. خلط ذوق و ظهور

    آخرین نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که استذواقات حجت نمی باشد و استظهارات او حجت است. به این معنا که اگر فردی بدون منشاء و ضابطه و از روی ذوق، فهمی از آیات و روایات نمود و استظهارای انجام داد، این فهم و استظهار حجت نمی باشد هرچند فهمی نو و بدیع و عامه پسند باشد زیرا می توان گفت بدون ضابطه و منشاء، قطعاً متکلم این ظهور را قصد نکرده است و از روی ذوق این معنا را برداشت نموده است.

    در نتیجه باید همیشه توجه داشت که استظهارات ضابطه مند و دارای منشاء مشخص باشد تا بتوان از اینگونه اشتباهات نصون ماند.

     

     

    نتیجه گیری

    در نتیجه دریافتیم که استظهارات می توانند ضابطه مند و در چهر چوب خاصی باشند و طبق همین ضوابط نیز داوری شوند. این ضوابط در دو بخش اولیه و ثانویه بیان شد که با یادگیری و به کار بستن آن ها می توان به استظهار خود اعتماد کرد و طبق آن ها استظهارات دیگران را نقد نمود. همچنین باید دقت کرد که از موانع استظهار که شامل پیش دانسته ها و پیش داوری و خلط ذوق با ظهور است جلوگیری نمود.

     

     

    منابع

    1. دروس فی علم الاصول، سید محمدباقر صدر، مؤسسه النشر الإسلامی، قم، چاپ پنجم، ۱۴۱۸ ق.
    2. التعریفات، علی بن محمد جرجانی- محمد بن علی ابن عربی، ناصر خسرو، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۰ ش.
    3. سیری کامل در اصول فقه، محمد فاضل موحدی لنکرانی، فیضیه، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷ ش.
    4. فوائد الأصول، محمدحسین نائینی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، چاپ اول، ۱۳۷۶ ش.
    5. تهذیب الأصول، عبدالأعلی موسوی سبزواری، مؤسسه المنار، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۱۷ ق.
    6. هرمنوتیک، کتاب و سنت، محمد مجتهد شبستری، طرح نو، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ ش.
    7. المعالم الجدیده للأصول، سید محمدباقر صدر، کنگره شهید صدر، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۹ ش.
    8. المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبایی، دارالکتب الأسلامیه، تهران، ۱۳۷۵ ش.
    9. معارف قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، چاپ هفتم، ۱۳۹۱ ش.
    10. روش تفسیر قرآن، محمود رجبی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم، چاپ اول، ۱۳۹۰ ش.
    11. مباحث الأصول، سید محمدباقر صدر، مطبعه مرکز النشر، قم، چاپ اول، ۱۴۰۸ ق.
    12. تهذیب الأصول، روح الله خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، چاپ اول، ۱۴۲۳ ق.
    13. درآمدی بر هرمنوتیک، احمد واعظی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، چاپ هفتم، ۱۳۸۳ ش.
    14. مقاله فهم عرفی در اصول لفظیه و هرمنوتیک، سید محمد موسوی بجنوردی، مجله ادبیات و زبانها، شماره ۳۴، ۱۳۸۰ ش.
    15. مقاله شیوه استظهار مطالبات شارع با نگاهی دوباره به بحث اوامر و نواهی، مهدی برزگر، مجله فقه و اصول، سال هجدهم شماره ۴، ۱۳۹۰ ش.
    16. مقاله روش تفسیر متن بر اساس نظام اقتضائات، مهدی برزگر، مجله فقه و اصول، سال نوزدهم شماره ۲، ۱۳۹۱ ش.
    17. سایت مدرسه فقاهت، https://www.eshia.ir/

     

     

     

     

    [1] دروس فی العلم الاصول، صدر، محمدباقر، ج۲، ص۱۷۹

    [۲] التعریفات، الجرجانی، علی بن محمد، ج۱، ص۶۱

    [۳] سیری کامل در اصول فقه، فاضل لنکرانی، ج۱۰، ص۲۲۱

    [۴] سیری کامل در اصول فقه، فاضل لنکرانی، ج۱۰، ص۲۲۲

    [۵] سیری کامل در اصول فقه، فاضل لنکرانی، ج۱۰، ص۲۲۴

    [۶] فوائد الاصول، نائینی، محمدحسین، ج۳، ص۱۳۴

    [۷] دروس فی العلم الاصول، صدر، محمدباقر، ج۲، ص۱۸۶

    [۸] سیری کامل در اصول فقه، فاضل لنکرانی، ج۱۰، ص۲۳۶

    [۹] دروس فی العلم الاصول، صدر، محمدباقر، ج۲، ص۱۸۸

    [۱۰] مددی، سید محمود، درس خارج اصول، ۱۸/۱۰/۱۳۹۶

    [۱۱] تهذیب الاصول، سبزواری، عبدالاعلی، ج۲، ص۷۵

    [۱۲] هرمنوتیک کتاب و سنت، مجتهد شبستری، ص۱۳

    [۱۳] فرهنگ فارسی عمید، لغت نامه دهخدا

    [۱۴] المعالم الجدیده، صدر، محمدباقر، ص۱۴۳

    [۱۵] المیزان، طباطبایی، محمدحسین، ج۱۷، ص۷

    [۱۶] معارف قرآن، مصباح یزدی، محمدتقی، ص۱۰

    [۱۷] روش تفسیر قرآن، ص۱۰۳-۱۰۹

    [۱۸] مقاله روش تفسیر متن بر اساس نظام اقتضائات، برزگر، مهدی

    [۱۹] مباحث الاصول، صدر، محمدباقر، ج۲،ص۲۴۵-تهذیب الاصول، خمینی، روح الله، ج۲،ص۴۱۹

    [۲۰] مقاله فهم عرفی در اصول لفظیه و هرمنوتیک، موسوی بجنوردی، سید محمد

    [۲۱] مقاله شیوه استظهار مطالبات شارع با نگاهی دوباره به بحث اوامر و نواهی، برزگر، مهدی

    [۲۲] مقاله روش تفسیر متن بر اساس نظام اقتضائات، برزگر، مهدی

    [۲۳] مقاله روش تفسیر متن بر اساس نظام اقتضائات، برزگر، مهدی

    [۲۴] درآمدی بر هرمنوتیک، واعظی، احمد، ص۴۸۳

    [۲۵] هرمنوتیک کتاب و سنت، مجتهد شبستری، ص۳۳