مقاله بررسی تعارض ظاهری رقیت در اسلام با حریت فطری انسان

سال ورودی :
  • 1394
  • استاد راهنما :
  • استاد عباسی
  • پایه :
  • پایه 5
  • نویسنده :
  • امین خلج
  • 17 بازدید

    چکیده :

    بنا به گفته تاریخ برده داری قبل از اسلام امری رایج بوده که با ظهور اسلام با برخی از اصلاحات در قوانین آن، این امر نسخ نشد. سیره معصومین علیهم السلام و متشرعه نیز مخالفتی با امر برده داری نداشته است. پس از ممنوعیت برده داری و مخالفت حقوق بشر با این امر سوالی که از اندیشمندان اسلامی پرسیده شد این بود که چگونه اسلام که همه را مساوی در خلقت میداند با این امر مخالفتی نداشته و حکم آنرا به کلی لغو نکرده است. عده ای معتقدند که اسلام مخالف برده داری بوده ولی به خاطر اقتضائات عصر مجبور به تأیید آن شده و به تدریج در پی برانداختن آن کوشیده و عده ای معتقدند دلیل قطعی وجود ندارد که بتوان گفت اسلام مخالف این امر است و فی الجمله میتوان از این حکم دفاع کرد.


    بنا به گفته تاریخ برده داری قبل از اسلام امری رایج بوده که با ظهور اسلام با برخی از اصلاحات در قوانین آن، این امر نسخ نشد. سیره معصومین علیهم السلام و متشرعه نیز مخالفتی با امر برده داری نداشته است. پس از ممنوعیت برده داری و مخالفت حقوق بشر با این امر سوالی که از اندیشمندان اسلامی پرسیده شد این بود که چگونه اسلام که همه را مساوی در خلقت میداند با این امر مخالفتی نداشته و حکم آنرا به کلی لغو نکرده است. عده ای معتقدند که اسلام مخالف برده داری بوده ولی به خاطر اقتضائات عصر مجبور به تأیید آن شده و به تدریج در پی برانداختن آن کوشیده و عده ای معتقدند دلیل قطعی وجود ندارد که بتوان گفت اسلام مخالف این امر است و فی الجمله میتوان از این حکم دفاع کرد.

     

    کلید واژه: برده داری، بردگی، حقوق بشر، سیره عقلا ، فطرت

    مقدمه

    آزادی واژه ای پرتنش درعصرهای مختلف تاریخ با شرح ها و تعاریف مختلف در زمینه های گوناگون است. هر قوم و قبیله و دینی با اضافه کردن قیودی تعریف ویژه ای از آزادی ارائه میدهند و حد و حصری برای آن قائل میشوند. به طور خلاصه و جامع میتوان آزادی را خارج از قید و بند بودن تعریف کرد.[۱] اما این خروج در هر موضوعی به حسب همان موضوع است.

    آزادی در مقابل بردگی یعنی انسان به عینه مملوک شخص دیگر نباشد و در امور خود به کس دیگری واگذار نشده باشد.

    بردگی در طی قرون و اعصار گذشته امری رایج تلقی میشده و تاریخچه دقیقی از آن در دست نمیباشد.[۲]

    مهم ترین دلایلی که کسی به بردگی ستانده میشد از این قبیل بودند: اسارت جنگی ، سرقت، فقر، بدهکاری و تجارت. قدرتمندان به انواع گوناگون احرار را به بردگی میکشاندند و اگر کسی برده میشد لاجرم فرزند او نیز در این زمره درمی آمد.

    سیره عقلا در این عصور در طی سالیان دراز این امر را نه تنها مذموم نمیدانست بلکه امری لازم برای گذران زندگی میشمارد.

    سخنی دراین باره به ارسطو نسبت داده میشود، که بردگی برای عده ای فطری است، خداوند برخی از مردم را آفریده تا برده و غلام دیگران باشند. او در کتاب سیاست خود اینگونه مینویسد طبیعت غلام را خلق کرده و اصولا بربرها و اقوام دور از تمدن، برای انقیاد و خدمتگذاری و یونانیان برای فرمان روایی و آزادگی آفریده شده اند.[۳]

    اما تمام کار به همین تلخی که ذکر شد نمی باشد، اربابان زیادی وجود داشتند که برده و کنیز خود را همچون خانواده خود می پنداشتند، آنها را به عقد یکدیگر در می آوردند و زندگی مسالمت آمیزی را با هم سپری میکردند. فضیلت آزاد کردن بردگان در همان زمان ها نیز انجام میشده است.

    ادیان آسمانی قبل از اسلام نیز همچون مسیحیت و یهودیت نیز از امر برده داری نهی نکرده اند.[۴]

    پس از ظهور اسلام آخرین دین الهی و تکمیل کننده ادیان آسمانی دیگر بسیاری از احکام قبل امضا و ابقا شد (مانند حلیت بیع ، اعتبار نکاح و ممنوعیت جنگ در ماه های حرام)[۵] ، برخی حذف (مانند نکاح شغار)[۶] و برخی نیز با تغییرات اساسی به تأیید اسلام رسید. از جمله مسائل مورد تأیید ولی با تغییرات قابل توجه و قوانین جدید مسئله برده داری بود.[۷]

    در سال ۱۸۳۳ قانون برده داری در کشور بریتانیا  لغو شد و از آن پس برده داری در این کشور امری کاملا غیرقانونی شمرده میشد. کشور های مختلف یکی پس از دیگری این امر را دنبال کردند. ماده چهارم اعلامیه حقوق بشر که در سال ۱۹۴۸ میلادی در مجمع سازمان ملل تصویب شد میگوید هیچ کس را نمیتوان به بندگی یا بردگی گرفت. بندگی و سوداگری بنده در هر شکل که باشد ممنوع است.[۸]

    اهداف، شیوه ، و نتایج این قانون از موضوع این مقاله خارج است و تحقیق مجزایی میطلبد.

    در تاریخ معاصر عده ای بر این برآمدند که اگر این قانون به مصلحت جامعه ی انسانی است و موافق با سیره ی عقلای عالم است و با فطرت انسان ها همخوانی دارد ، چگونه اسلام که دین خاتم است و آیاتی درباره ی اصل یکسان بودن انسان ها دارد و تنها تقوا را معیار برتری میداند[۹] و بر اساس فطرت الهی بنا نهاده شده است[۱۰]، خود امر برده داری را به کلی معدوم نساخته و آن را نسخ نکرده است؟ و مگر امیرالمومنین نمی فرمایند که لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا؟[۱۱]
    در پاسخ به این سوال و سوالات مشابه درباره ی اصل جواز برده داری در اسلام و مخالفت این امر با سیره ی عقلا و فطرت انسانی اندیشمندان اسلامی کوشش هایی روا داشته اند.

    گروه اول

    مقدمه : موانع دفعی لغو بردگی

    از آنجا که فرهنگ غلط برده داری مربوط به قبل از اسلام بوده و حذف آن از جامعه نیازمند زمان بوده است، اسلام به طور تدریجی به ریشه کنی آن پرداخته است. منتسکیو آزادی دفعی عده ی بیشماری از بردگان را موجب اختلال نظم اقتصادی جامعه میداند که حتی معایب اجتماعی و سیاسی به دنبال دارد لذا معتقد است آزادی آنان باید تدریجی و همراه با فرهنگ سازی لازم باشد. (منتسکیو۱۳۴۹:۴۲۸)[۱۲]

    اسلام برای آزادی تدریجی بردگان و از بین بردن این امر برنامه هایی را اجرا ساخت که به دو مورد اشاره میشود.

    ۱ . محدود کردن اسباب و عوامل بردگی (مبارزه با ورود افراد جدید به حوزه ی بردگی)

    چنان که گفتیم در عصر جاهلیت اسباب و علل بردگی عبارت بود از: اسارت در جنگ ها و غارت های قبیله ای ، بدهکار شدن، فقر و نداری، تجارت، قاچاق ، دزدیدن انسان ها و … اسلام هیچ یک از عوامل را روا ندانست و با آن مبارزه کرد. بنا بر قانون اسلام هیچ انسان آزادی به دلیل فقر، بدهکاری ، ربوده شدن ، اسارت در جنگ ها و غارت های قبیله ای و … به بردگی در نمی آید. رسول خدا صلی الله علیه و آله بساط جنگ ها و غارت های قبیله ای را که تنها با هدف منافع اقتصادی یا افتخارات و انتقام های غلط قبیلگی انجام میشد برچید.

    اساسا اسلام با قاچاق انسان و خرید و فروش افراد آزاد ، مخالف است و در این زمینه روایات فراوانی وجود دارد که مسئله را از بدیهیات دین اسلام کرده است. از این رو تجارت انسان ها در صورتی که از راه های غیر مشروع به بردگی کشیده شده باشند حرام است.

    بنابراین اسلام سرچشمه های بردگی را خشکاند و آن را تنها به اسرای جنگ های اسلامی و بردگان کافری که در بازارها به فروش میرفتند، محدود کرد و برده ساختن انسان های موحد ممنوع شد. البته ممکن بود برده که مسلمان شده است همچنان در بردگی بماند. بنابراین تداوم بردگی تنها از دو راه ممکن بود. ۱ اسارت کفار در جنگ با مسلمانان ۲ تولد بردگان.[۱۳]

    1. طرح آزادسازی تدریجی بردگان باقیمانده از دوره ی جاهلیت (گشودن دریچه های آزادی)

    گوستاولوبون در این رابطه مینویسد: از آنجایی که بردگان از دیر زمان تحت رقیت زیسته اند در اثر زندگی طفیلی خود، بی تجربه و بی استعداد بار آمده اند.

    اسلام نیز با در نظر داشتن چنین معایبی برای آزادی بردگان طرح بسیار دقیق و زمان بندی شده ای ارائه کرده است تا این گروه به تدریج آزاد شده و جذب جامعه گردند و جان خود و امنیت جامعه را به خطر نیاندازند. لذا اسلام برای پیاده کردن این طرح، راه کارهایی مقرر میکند، با تحریم قمار و حرام نمودن خرید و فروش اموال دزدی و وضع قوانین خاص در مورد بدهکاران ورشکسته تمام اقسام برده گیری از این طریق را برانداخت و برای آزادی تدریجی بردگان موجود در جامعه نیز راه کارهایی قرار داد از جمله: اهتمام به مسئله ازدواج بردگان، کمک مالی به بردگان برای استقلال مالی بعد آزادی، و تخفیف در مجازات آنها را میتوان نام برد.

    در قوانین اسلامی مقررات اختیاری وجود دارد که در آن منافع برده در جهت آزادی، مورد لحاظ قرار گرفته است که به طور خلاصه این سه مورد است: مکاتبه ، تدبیر، استیلاد.[۱۴]

    برخی دیگر از مقررات به صورت الزامی و قهری موجب آزادی بردگان میگردد که پاره ای از این قوانین عبارت است از: ابتلای به کوری، ابتلای به جذام، زمین گیر شدن (اقعاد)، و موت مودت عبد.[۱۵]

    البته ناگفته نماند که کفاره برخی گناهان نیز آزاد کردن برده است.[۱۶]

    به طور کلی در کتب حدیثی و فقهی باب مستقلی تحت عنوان کتاب العتق آورده شده است. حدودا ۳۵۶ حدیث فقط در کتاب وسائل الشیعه در مورد مقررات مربوط به آزادی بردگان نقل شده است.

    آزاد کردن برده از دیدگاه اسلام آن قدر داراری ثواب و اهمیت است که ثواب بسیاری از اعمال نیک را به آزاد کردن برده تشبیه کرده اند و مهم تر آنکه آزاد کردن برده از نظر اسلام جزء عبادات محسوب میگردد و به همین جهت فقها با استناد به روایاتی قصد قربت را در آزاد کردن برده شرط دانسته اند.

    به همین جهت به نظر فقها کافری که به کلی منکر خداوند است عتق او صحیح نیست ولی در مورد کافری که منکر دین اسلام است اما به خداوند اعتقاد دارد، برخی از فقها معتقدند که عتق او صحیح است.

    مستحب موکد است که مملوک مومن را بعد از ۷ سال خدمت آزاد کنند. بلکه به طور کلی حتی قبل از ۷ سال هم مستحب است که برده صالح آزاد گردد. ونیز در روایات اسلامی آمده است که اگر کسی برده ای را آزاد کند خداوند هم در مقابل هر یک از اعضای بدن آن برده تکه ای از آتش جهنم را از او دور میکند.

    سیره معصومین علیهم السلام نیز در اهتمام عملی به آزاد کردن بردگان بر کسی پوشیده نیست چنانکه حضرت امام صادق علیه السلام میفرمایند که حضرت علی علیه السلام هزار برده را با دسترنج خود خرید و آزاد کرد و فقط برای جلب رضایت خداوند و نجات از جهنم.[۱۷]

    آخرین کلام اینکه آزاد کردن بردگان غیرقابل رجوع است و این حکم نیز در جهت منافع بردگان وضع شده است.[۱۸]

     

    تکمله ای در باب برده داری در اسلام

    آنچه مورد اهمیت و تاکید فراوان است فرق اساسی بین برده داری در اسلام و دیگران است.

    جایگاه بردگان در این دین و نحوه ی برخورد بزرگان اسلام با بردگان و توصیه های ویژه ایشان در این باب نباید از چشم ها پنهان بماند.

    به گفته ی برخی محققان اولین کاری که اسلام برای سر و صورت دادن بوضع برده ها انجام داد این بود که آنها را در زمره اجتماع بشری به حساب آورد به این ترتیب که دامنه تکالیف و دستورات دینی را طوری توسعه داد که آنها را هم به طور مساوی شامل شود و کلیه امتیازاتی را که از نظر ظاهر در میان بشر بود، به جز تقوی الغا کرد و حق طرح دعوی در محاکم را برای آنها، مانند سایر افراد قائل گردید.[۱۹]

    جمع بندی این نظریه:

    بنابر این نظریه اسلام مخالف برده داری بوده لکن به خاطر محذوریت های اجتماعی قادر به نسخ یکباره آن نبوده لذا مجبور بوده به شکل تدریجی با راه های مختلف آن را از جامعه برکند.

    در این رابطه شهید مطهری میگوید: برنامه ای که اسلام در مورد بردگان آورده است برنامه بردگی نیست بلکه برنامه آزادی است.

    پس اسلام برای بردگی بساطی پهن نکرده و نگفته است من حتما وجود برده را لازم دارم، و متأسف نیست و یقه پاره نمیکند که چرا بردگی در دنیا نیست؟! آنچه که اسلام روی آن عنایت دارد آن آزادی است. آزادی باید وجود داشته باشد.[۲۰]

    عده ای از اندیشمندان دیگر همچون مصطفی محقق داماد معتقدند که احکام امضایی اسلام به دو دسته مطلوب و تحمیلی تقسیم میشوند. احکام تحمیلی نه به دلیل مطلوبیت و پسندیدگی بلکه به دلیل شیوع عرفی و محذورات اجتماعی در ممنوعیت آنها مورد تایید اسلام قرار گرفته اند. این دسته احکام مقید به رواج عرفی هستند و اگر در طول زمان متروک شوند، حکم شرع تغییر می یابد. ایشان معتقدند این گونه احکام مصادیق زیادی دارند و برده داری یکی از آنهاست.[۲۱]

    رد نظریه اول

    اسلام مخالف برده داری است

    این گزاره که جمع بندی نظریه اول محسوب میشود دارای اشکال اساسی است. اولا هیچ آیه و یا روایتی به صراحت در این باره وجود ندارد که بتوانیم برای اثبات این گزاره استفاده کنیم. بلکه تمام دلایل مطرح شده همگی استدلال های هستند که بر اساس قرائن موجود از سیره و عرف معصومین علیهم السلام و متشرعه استفاده شده اند و دلیل قطعی برای این نظر وجود ندارد.

    محدود کردن اسباب و عوامل بردگی

    درحالی که گفته میشود اسباب بردگی به یک یا دو مورد ختم شده است، اما در فقه اسلامی اسباب دیگری وجود دارد که دال بر این مطلب است که اسباب دیگری نیز در این باره وجود دارد. درست است که مهم ترین عامل برده گیری یعنی حمله به قبایل و دزدیدن مردم در اسلام ممنوع گشت ولی صحه گذاشتن بر برخی دیگر از راه ها نشان از این است که مخالفتی با برده گیری مد نظر خود ندارد و در پی براندازی قطعی نظام برده داری نیست. برخی از این راه ها همچون استرقاق از طریق تغلب، رقیت از طریق اقرار، رقیت لقیط دارالکفر و…[۲۲]

    طرح های گوناگون برای آزادسازی بردگان

    هیچ یک از طرح های نام برده شده در فقه اسلامی برای آزادسازی بردگان الزام آور نمی باشد. الزام آور از این حیث که اگر شخصی اشتباهی از قبیل شکستن روزه واجب یا انجام برخی گناهان نداشته باشد ملزم به این نیست که برده ای آزاد کند. و راه های دیگر نیز تماما به اختیار فرد گذاشته شده و اجباری در آزاد کردن بردگان ندارند.

    ممکن است شخصی برده ای صالح داشته باشد سالیان سال با او به شیوه ی مد نظر اسلام برخود کند و دوست نداشته باشد او را آزاد کند. اسلام اجباری برای آزاد سازی این شخص قرار نداده است.

    تکلمه بحث نیز از برخورد بسیار عزت مندانه و باکرامت اهل بیت علیهم السلام نسبت به بردگان گفته شده است.

    تمام دستورات مطرح شده از اهل بیت علیهم السلام نیز در باب فضیلت های اخلاقی است که خود ایشان سردمدار این مسائل بوده اند و به دوست داران خویش این نوع زندگی را توصیه میکردند.

    درست است که اسلام اسباب رفع بردگی را هموار کرد و مقابل بردگی آزادگان به شکل غلط آن ایستاد و با کرامت تمام با بردگان برخورد کرد و دستور اکید آن برخورد مناسب با ایشان بود ولی دلیل قطعی از آیات و روایات وجود ندارد که ثابت کند اسلام در پی براندازی این نظام بود. و چه بسا اگر حقوق بشر و برخی کشور ها خود به این قانون پایان نمی بخشیدند این امر تا به امروز ادامه داشت. آنچه مسلم است شیوه ی جدیدی است که در نوع رفتار با بردگان در اسلام به وجود آمد.

    نظریه دوم:

    برخی از علما قائلند که فی الجمله میتوان از برده داری دفاع کرد. در این باره آیت الله مصباح میگوید: مسئله بردگی فی الجمله در اسلام پذیرفته شده است و ما از آن دفاع میکنیم.[۲۳]

    قائلین به این دیدگاه قائلند برده داری که از منظر باری تعالی امضا گشته است نه تنها مخالف عقل سلیم بشری نیست بلکه مخالفتی با فطرت و آزادی انسان نیز ندارد.

    اثبات نظریه سوم

    بارها گفته شد که بردگی که اسلام پذیرفت با بردگی که قبل از آن بود تفاوت های بسیار داشت. در ادامه به اثبات و بررسی بردگی در اسلام می پردازیم.

    آیا بردگی مخالف آزادی است؟

    شاید این سوال در ظاهر امر جوابی بدیهی داشته داشته باشد، ولی با کمی تأمل زوایای دیگری از سوال برایمان روشن میشود.

    با مطرح کردن سوال دیگر به بررسی سوال اول میپردازیم. آیا آزادی انسان اصیل است؟ به عبارت دیگر رابطه انسان با آزادی چیست؟

    در معارف اسلامی گفته میشود که انسان مالک بالاصاله نیست. بلکه مالک حقیقی انسان خداست و تمام آنچه ظاهرا در ملک اوست در واقع او نیست که مالک حقیقی است بلکه تنها حق تصرف در این املاک را داراست.

    آزادی انسان نیز از همین مقوله است. انسان آزاد بالاصاله نیست. هر آنکس را که خدا بخواهد آزادی به او عطا میکند و هر آن کس را که او راضی نباشد حق اعتراضی برای او نیست، چرا که مالک و خالق اصلی خداست.

    شاید گفته شود که پس عدالت الهی چه میشود؟ عدالت جایی نفی میشود که برده محدود شود و نتواند به زندگی سعادت مندانه ای که خداوند هدف نهایی انسان قرار داده است برسد.

    دنیا دار امتحان است و قرار نیست همه ی انسان ها غنی باشند و قرار هم نیست تمام انسان ها جسم سالمی داشته باشند یا اینکه قرار نیست تمام انسان ها پدری فداکار و غیور داشته باشند یا… نظام هستی بر همین تفاوت ها چیده شده و عدالت خداوند با این تقسیم بندی ها زیر سوال نمیرود.

    هیچ کدام از این تفاوت ها مانع این نیستند که شخص نتواند زندگی سعادتمند خود را در آن دنیا بنا کند. این دنیا تماما قرار است مزرعه ای باشد که در آن دنیا از ثمره اش بهره جست. اگر بردگی مانع این شود که بندگی خداوند بجا آورده شود قطعا مخالف عدل خداوند خواهد بود ولی این چنین نیست. بردگانی در صدر اسلام بودند که در رکاب پیامبر به شهادت رسیدند یا از بزرگان صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام گشتند. برخی از آنان نیز به دست ایشان پس از مدتی آزاد گشتند همچون سلمان و میثم.

    خلاصه در عالم هستی هیچ چیزی نه در ذات و نه در وصف و نه در عمل استقلال ندارد و مالک نیست، مگر آنچه را که خدا تملیک کند، البته تملیکی که مالکیت خود او را باطل نمیکند، و نظیر تملیک های ما انتقال ملکیت از مالک به غیر مالک نیست، بلکه بعد از تملیک هم باز خود او مالک آن چیزی که تملیک کرده و همچنین قادر بر آن چیزی که بندگان را بر او قدرت داده هست. ( و هو علی کل شی قدیر) ( بکل شی محیط).

    همین سلطنت حقیقی و مالکیت واقعی پروردگار منشا وجوب انقیاد موجودات و مخصوصا آدمیان در برابر اراده تشریعی او و دستوراتی است که خداوند بر ایشان مقرر فرموده، چه دستوراتی که درباره ی کیفیت عبادت و سنتش داده و چه قوانینی که باعث صلاح امر آنان و مایه سعادت دنیا و آخرت شان میباشد جعل فرموده.

    صاحبان عقل از انس و جن و ملک همه ملک خدایند و خدا هم مالک تکوینی و به وجود آورنده ایشان است و به همین جهت همه بندگان او ذلیل و زبون حکم و قضای اویند، چه او را بشناسند چه نشناسند و چه اینکه تکالیفش را اطاعت کنند و چه اطاعت نکنند و هم مالک تشریعی ایشان است، مالکیتی که به او حق میدهد همه را به اطاعت خود درآورد و همه را محکوم به تقوا و عبادت خود کند، و فرق این مالکیت و مولویت از نظر حکم با مالکیت و مولویتی که در میان ما مردم معمول و دائر است و همچنین فرق آن بندگی و عبودیت با بندگی و بردگی افراد بشر نسبت به یکدیگر این است که از آنجایی که خدایی که سبحان مالک تکوینی و علی اطلاق است و کسی جز او مالک نیست از این جهت جایز نیست که در مرحله عبودیت تشریعی _ نه تکوینی _ کسی جز او پرستش شود ، چنان که خودش فرمود: و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه به خلاف سایر مولاها که اطاعت کردن و فرمان برداری آنان به استحقاق ذاتی شان نیست، بلکه به خاطر مالکیت شان می باشد و مالکیت شان هم ذاتی نیست ، بلکه مالکیت اینجا به معنی غلبه بر دیگران به سببی از اسباب است.

    تمامی موجودات از جهت ذاتشان و صفات و احوال و اعمالشان مملوک تکوینی اویند، از این جهت خدای تعالی مالک تشریعی به تمام معنای آنان نیز هست، و لذا به بندگی دائمی آنان و عبودیتی که جمیع شئون آنان را فرا گیرد حکم کرده، و دیگر نمیتوانند بعضی از عبادت خود را برای خدا و بعضی را برای غیر خدا انجام دهند. به خلاف مالکیت و بندگی دائر در بین افراد بشر که در این مالکیت مالک نمیتواند هر رقم تصرفی که میخواهد در عبد خود بکند، چون مالک به تمام معنا و مالک جمیع شئون عبد نیست.[۲۴]

     

    آیا سیره عقلا مخالف برده داری مورد تأیید اسلام است؟

    آنچه اولا مورد نیاز است این است که بدانیم آیا سیره عقلا حجیت دارد؟ یا بهتر بپرسیم، کدام نوع از سیره عقلا میتواند حجیت داشته باشد؟

    در بحث حجیت سیره عقلا مرحوم مظفر میگوید آن سیره ای حجت است که یا قطعا بدانیم شارع با آنها هماهنگ است یا آن سیره ای که در محضر معصوم رخ داده است و ایشان از آن نهی نکرده است و یا اینکه خود معصوم داخل در آن مسلمان هایی باشد که به آن سیره عمل میکردند.

    در واقع سیره بما هو سیره عقلا حجیت ندارد و تا زمانی که معصوم صحه بر آن عمل نگذارد ما نمیتوانیم به آن سیره به چشم حجت و واقعیت بنگریم.

    در مسئله برده داری آنچه مسلم است اینست که معصوم خود به امر برده داری مشغول بوده و هم چنین متشرعه نیز برده هائی داشته و خرید و فروش میکردند.

    اما آیا بردگی (که اسلام جواز آن را صادر کرده است) با فطرت مخالف دارد؟

    منشا سر و صداها و مبارزههایى که علیه رژیم بردگى شد همین حریت فطرى است، و صحیح هم هست لیکن باید دید آیا این حریت موهوبه به انسان موهبتى است براى مجتمع بشرى یا براى فرد فرد انسانهایى که در این مجتمع به وجود آمده و زندگى مى کنند؟ و آیا با اینکه تا آنجا که سراغ داریم بشر همواره در حال اجتماع بسر مى برده و جهاز وجودیش اجازه جز زندگى دسته جمعى را نمى دهد، ممکن است یک فرد حریتش بتمام معنا محفوظ مانده و دست بترکیب آن نخورد؟! یقینا خواهید گفت: خیر، زیرا محال است مجتمعى بتواند زندگى اجتماعى خود را با تشریک مساعى افراد حتى براى مدتى کوتاه ادامه بدهد و در همین حال دست به ترکیب آزادى یک یک افراد آن مجتمع نخورد.

    از آن روزى که جنس بشر در زمین جاى گرفت همواره ملازم با اختلاف و نزاع با یکدیگر بوده و هیچ روزى بر این انسانهاى پراکنده در پهناى زمین نگذشت مگر اینکه آفتاب آن روز بر نزاع آنان طلوع و از کشمکش آنها غروب نموده، نزاع و کشمکشهایى که آنان را به نابودى نفوس و تباهى و هتک اعراض و تاراج رفتن اموال سوق داده است، و این خود شاهد روشنى است بر محدودیت آزادیهاى افراد، و گرنه اگر انسان براى خود، انسانیت، حریت و آزادى مطلقى قائل بود این اختلافات دردى از او دوا نمى کرد و کوچکترین اثرى نداشت، و نیز مى بینیم دائما قوانین جزائى و گرفت و گیرهایى چه صحیح و چه غیر صحیح در میان مجتمعات گوناگون بشرى چه متمدن و چه نیمه وحشى متداول بوده است، و این مجازاتها معنایى جز این ندارد که مجتمع، بعضى از نعمتهایى را که خلقت به فرد ارزانى داشته مالک است و مى تواند آزادى افراد را نسبت به آن نعمتها سلب نماید.

    کوتاه سخن، براى هیچ عاقلى جاى تردید نیست که آزادى على الاطلاق انسان در مجتمع انسانى حتى در یک لحظه باعث اختلال نظام اجتماعى شده و آنا وضع اجتماع را در هم مى ریزد، پس اینکه گفتند حریت فطرى و ارتکازى بشر است- و ما نیز آن را قبول داشتیم- دلیل بر این نمى شود که حتى افراد در یاغى گرى و بر هم زدن اوضاع اجتماعى هم آزاد باشند براى اینکه تنها حریت فطرى نیست، احتیاج به تشکیل و اجتماع نیز فطرى و ارتکازى بشر است و همین ارتکاز اطلاق حریتش را که آنهم موهبت اراده و شعور غریزى اوست مقید و محدود مى سازد، زیرا همانطورى که تشکیل و اجتماع با بطلان اصل آزادى دوام نمى یابد همین طور جز به اینکه آزادى هاى فردى تا اندازهاى محدود شود قابل دوام نخواهد بود.

    آزادى تا چه حدى محدود است؟ و اما آن مقدار محدودیتى که اجتماع در آزادى افراد ایجاد میکند و اطلاق فطرى آن را تقیید مى نماید بر حسب اختلاف مجتمعات بشرى از جهت زیادى قوانین و رسومى که در مجتمع دائر می باشد و کمى آن قوانین و رسوم مختلف میشود، زیرا آن چیزى که بعد از اجتماع در تقیید آزادى هاى فردى اثر به سزایى دارد همان قوانینى است که در میان مردم جارى مى شود، هر قدر مواد این قوانین بیشتر و مراقبت در اعمال مردم دقیق تر باشد معلوم است که محرومیت از آزادى و لاقیدى بیشتر خواهد بود، چنان که هر قدر مراقبت قوانین کمتر باشد آن محرومیتها نیز کمتر خواهد بود.

    اینجاست که بعد از بیانات گذشته مى‌توانیم حرف خود را پوست کنده بزنیم و بگوئیم روش اسلام درباره برده‌گیرى صحیح و روش دیگران غلط بوده است، براى اینکه در شریعت فطرت، اولین حق مشروع هر مجتمعى سلب حریت از دشمن جامعه خویش است، و به عبارت دیگر هر جامعه‌اى هر گونه آزادى را از دشمن که در صدد بر آمده زندگى آن جامعه را بکلى تباه سازد مالک است و حق دارد هر گونه آزادى اراده و عمل را از دشمن جانى خود تملک کند و بگیرد، یا اینکه او را بکلى از صفحه روزگار بر اندازد یا زنده‌اش گذارد و تملکش نماید، و هم چنین نسبت به دشمن دین و سنن و قوانین جاریه‌اش مى‌تواند جلو قانون‌شکنى و آزادى عملش را بگیرد، و اختیار دارد که او را به جان و یا مال و یا غیر آن مجازات نماید، یقینا هیچ انسان عاقلى بخود اجازه نمى‌دهد که از حریت و آزادى دشمنى که نه براى حیات مجتمع او وقعى قائل است و نه با او در حفظ مجتمعش برادرى و تشریک مساعى مى‌نماید و نه از تباه ساختن مجتمعش پروا داشته و در مواقع خطر به خودش وامیگذارد طرفدارى نماید، و آیا از آزادى چنین دشمنى طرفدارى کردن و هم وظیفه فطرى حفظ اجتماع را انجام دادن جمع صریح بین دو متناقض و سفاهت و دیوانگى نیست؟یقینا خواهید گفت چرا؟[۲۵]

    نتیجه گیری

    تاریخچه برده داری روشن نیست اما آنچه روشن است نوع رفتار با بردگان قبل از اسلام و بعد از اسلام است. اینکه حقوق بشر امر برده داری را لغو کرد، در مقابل نوع برده داری که کشورهای غربی و استعمارگر داشتند امری صحیح به نظر میرسد ولی برده داری که اسلام تأیید کرده است با این نوع برده داری تفاوت های اساسی دارد و عدم مخالفت این امر در آیات و روایات قابل تأمل است. از مطالبى که گفتیم نیز روشن شد که: اولا بنا گذاشتن بر آزادى انسان به طور مطلق، امرى است که صریحا مخالف حق فطرى و مشروع انسان است، آنهم حقى که نسبت به سایر حقوق مشروع و فطرى انسان اولویت دارد. و ثانیا آن برده‌گیرى که اسلام معتبرش دانسته حقى است که با قوانین فطرت مطابقت دارد، و آن عبارت است از برده‌گیرى دشمنان دین و محاربین با مجتمع اسلامى، چنین کسانى از حریت عمل محروم شده به حکم اجبار به داخل مجتمع اسلامى جلب و در زى بردگان در خواهند آمد، و آن قدر در آن مجتمع خواهند زیست تا آنکه بر اساس تربیت صالح دینى تربیت یافته تدریجا آزاد و به مجتمع احرار ملحق شوند، علاوه بر اینکه زمامدار مسلمین حق دارد که اگر براى مجتمع دینى مصلحت بداند تمامى بردگان را تا آخرین نفر آزاد نموده یا در حق آنها رفتار دیگرى که منافى با احکام الهى نباشد معمول دارد، و حال آنکه اگر این بردگان به بردگى مسلمین در نیامده بودند یقینا نه اینطور سالم و محترم مى‌زیستند و نه نعمت دین و تربیت دینى که اعظم نعمتهاست نصیبشان میشد.

     

     

    منابع

    قرآن کریم

    نهج البلاغه

    بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، دار احیا تراث العربی، بیروت ، اول،۱۴۰۳ه ق

    وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه ، محمد بن حسن حر عاملی، موسسه آل البیت لإحیا التراث، قم ، اول ، ۱۴۱۴ ه ق

    فروع کافی، محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی، دارالحدیث، قم، اول، ۱۴۳۰ ه ق

    المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبائی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، اول، ۱۳۷۵ ه ق

    خاتمیت، مرتضی مطهری، صدرا، قم، پانزدهم،  ۱۳۸۱ ه ش

    اصول الفقه، محمدرضا مظفر، مرکز مدیریت حوزه علمیه، قم ، دوم، ۱۳۹۵ ه ش

    نظر اسلام و اعلامیه حقوق بشر درباره ی بردگان، زین العبدین قربانی، معارف جعفری، دی ماه ۱۳۴۳شماره ۲

    بازخوانی شبهه منافات برده داری با شخصیت انسان از منظر اسلامی، رضا باقی زاده ، پژوهش های اعتقادی کلامی، بهار ۱۳۹۵، شماره ۲۱

    اسلام و بردگی ، ناصر مکارم شیرازی، مکتب تشیع، اردیبهشت ۱۳۳۸ ، پیش شماره

    بررسی نظام برده داری از دیدگاه اسلام،سید حسین هاشمی، رواق اندیشه فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۱

    کنکاشی در مفهوم بردگی در اسلام با توجه به مقتضیات جهان معاصر، حسین مهر پور، کلثوم رحمن زاده، جستارهای حقوق عمومی، پاییز ۱۳۹۶

    بردگان از جاهلیت تا اسلام( تحلیل و بررسی تاریخی ۱)،عبدالرضا، عرب ابوزید آبادی، تاریخ اسلام در آیینه پژوهش ، زمستان ۱۳۸۵

    [۱] لغت نامه دهخدا ( ج۶) : حریت ، اختیار، خلاف بندگی، قدرت عمل و ترک عمل، قدرت انتخاب، رهایی، خلاص، آزادمردی

    لسان العرب (ج ۳ صفحه ۱۱۷): حر با ضم به معنای نقیض عبد بر وزن احرار و حرار و حره به معنای نقیض امه بر وزن حرائر جمع بسته میشود.

    ( Oxford dictionary): Freedom: liberty from imprisonment or enslavement

    [2] پیشینه بردگیWikifeqh.ir/

    [3]زین العبدین قربانی، نظر اسلام و اعلامیه حقوق بشر درباره ی بردگان، معارف جعفری، دی ماه ۱۳۴۳شماره ۲ از صفحه ۱۳۲ تا ۱۸۰

    [۴] ر.ک کتاب مقدس ، لاویان ، سفر خروج، رساله پولس به افسیسیان ، کتاب قاموس مقدس

    [۵] ر.ک کتب فقهی باب بیع ، نکاح و جهاد

    [۶] لمعه الدمشقیه، شهید اول، باب النکاح

    [۷] ر.ک کتب فقهی شیعه، کتاب البیع باب بیع الحیوان همچون انوار الفقاهه ، کتاب البیع ، الشیخ حسن بن الشیخ جعفر کاشف الغطا

    [۸] اعلامیه جهانی حقوق بشر

    [۹] انّ أکرمکم عندالله أتقاکم، قرآن کریم، حجرات آیه ۱۳

    [۱۰] فطرت الله التی فطر الناس علیها، قرآن کریم، روم ، آیه ۳۰

    [۱۱] نهج البلاغه، نامه ۳۱،

    [۱۲] رضا باقی زاده ، بازخوانی شبهه منافات برده داری با شخصیت انسان از منظر اسلامی، پژوهش های اعتقادی کلامی، بهار ۱۳۹۵، شماره ۲۱،ص ۷تا۲۲

    [۱۳] عبدالرضا، عرب ابوزید آبادی، بردگان از جاهلیت تا اسلام( تحلیل و بررسی تاریخی ۱)، تاریخ اسلام در آیینه پژوهش ، زمستان ۱۳۸۵، شماره ۱۲، ص ۱۰۹تا ۱۴۹

     

    [14] حسین مهر پور، کلثوم رحمن زاده، کنکاشی در مفهوم بردگی در اسلام با توجه به مقتضیات جهان معاصر، جستارهای حقوق عمومی، پاییز ۱۳۹۶شماره ۲ ص ۱۲۲ تا ۱۴۵

    [۱۵] سید حسین هاشمی، بررسی نظام برده داری از دیدگاه اسلام، رواق اندیشه فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۱ شماره ۷از ص ۹۵تا ۱۱۳

    [۱۶] مائده آیه ۸۹: لایؤاخذکم الله باللغو فی أیمانکم ولکن یؤآخذکم بما عقّدتم الأیمن فکفّارته إطعام عشره مساکین من أوسط ما تطعمون أهلیکم أو کسوتهم أو تحریر رقبه.

    [۱۷] بحارالأنوار جلد ۴۱ صفحه ۴۳  فروع کافی ج ۵ ص ۷۴

    [۱۸] سید حسین هاشمی، بررسی نظام برده داری از دیدگاه اسلام، رواق اندیشه فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۱ شماره ۷از ص ۹۵ تا ۱۱۳

    [۱۹] ناصر مکارم شیرازی، اسلام و بردگی ، مکتب تشیع، اردیبهشت ۱۳۳۸ ، پیش شماره، از ۲۸۲ تا ۳۰۲

    [۲۰] مرتضی مطهری خاتمیت ص ۶۶

    [۲۱] مصطفی محقق داماد، قواعد فقه، بخش مدنی ( مالکیت مسئولیت) تهران مرکز نشر علوم اسلامی چاپ سیزدهم ۱۳۸۵ ص ۶

    [۲۲] Kadivar.com/1033

    [23] روزنامه اطلاعات ۱۰/۰۲/۱۳۷۲

    [۲۴] تفسیر المیزان ج ۶ ص ۴۸۹تا ۴۹۰

    [۲۵] تفسیر المیزان ج ۶ ص ۵۰۵تا ۵۰۷