مقاله عوامل و موانع استجابت دعا از منظر آیات و روایات

سال ورودی :
  • 1397
  • پایه :
  • پایه 4
  • 50 بازدید

    چکیده :

    انسان بوسیلۀ دعا می‌تواند به پروردگارش نزدیک شود و نیاز های خود را برطرف کند؛ وسیله ای که به تصریح آیات و روایات در دسترس همۀ انسان ها قرارگرفته است. اما با این حال ابهاماتی دربارۀ دعا ذهن را درگیر می‌کند. از جمله مسائلی که هم در زمانۀ ما و هم در زمانۀ معصومین مطرح بوده، علت عدم استجابت دعا ها می‌باشد. در این مقاله، به شیوۀ علمی‌ – ترویجی، اموری که مانع استجابت دعا می‌شوند، با تکیه بر آیات و روایات، بیان می‌گردند؛ اموری که به دو دستۀ شخصی و اجتماعی قابل تقسیم اند. علاوه بر همۀ این ها علت استجابت بعضی دعا ها، با وجود این موانع، واضح می­گردد.


    فهرست

    چکیده ۳

    کلیدواژه ۳

    مقدمه. ۳

    بررسی لغوی.. ۴

    اهمیّت دعا و راه های استجابت.. ۵

    موانع استجابت.. ۶

    1. موانع شخصی.. ۶

    ۱.۱.      نداشتن درخواست حقیقی.. ۷

    ۱.۲.      امید به غیر خدا ۸

    ۱.۳.      عدم معرفت.. ۸

    ۱.۴.      رعایت نکردن حلال و حرام. ۹

    ۱.۵.      رعایت نکردن سایر سنّت های آفرینش… ۱۱

    1. موانع اجتماعی.. ۱۳

    ۲.۱.      حاکمیّت اشرار. ۱۳

    ۲.۲.     عدم اتّحاد قلوب.. ۱۳

    نتیجه. ۱۴

    فهرست منابع. ۱۵

     

     

     

    چکیده

    انسان بوسیلۀ دعا می‌تواند به پروردگارش نزدیک شود و نیاز های خود را برطرف کند؛ وسیله ای که به تصریح آیات و روایات در دسترس همۀ انسان ها قرارگرفته است. اما با این حال ابهاماتی دربارۀ دعا ذهن را درگیر می‌کند. از جمله مسائلی که هم در زمانۀ ما و هم در زمانۀ معصومین مطرح بوده، علت عدم استجابت دعا ها می‌باشد. در این مقاله، به شیوۀ علمی‌ – ترویجی، اموری که مانع استجابت دعا می‌شوند، با تکیه بر آیات و روایات، بیان می‌گردند؛ اموری که به دو دستۀ شخصی و اجتماعی قابل تقسیم اند. علاوه بر همۀ این ها علت استجابت بعضی دعا ها، با وجود این موانع، واضح می­گردد.

    کلیدواژه

    استجابت دعا، شخصی، اجتماعی، تخلّف در وعید

    مقدمه

    از جمله راه های ارتباط انسان با خدا دعا کردن می‌باشد؛ انسان بوسیلۀ دعا می‌تواند به درگاه الهی تقرّب بجوید و خواسته هایش را نیز نزد خداوند مطرح کند تا خداوند دعاهای وی را مورد اجابت قرار داده و در نهایت مستجاب شوند. اگرچه خداوند حکیم چنین راهی را برای انسان قرار داده اما گاهی به نظر می‌رسد که دعای وی مستجاب نشده و در زندگی وی بروز نکرده است.

    با توجّه به اینکه رحمت خداوند همه چیز را فراگفته[۱] و اشکالی در جانب مقتضی نیست، یک سری امور مانع از استجابت دعاهای بندگان می‌شود. این مقاله به این بحث می‌پردازد که این امور چیست و در نتیجه برای اینکه بنده به مقصودش برسد و دعایش مستجاب شود چکار باید بکند؟

    برای تبیین منظّم این بحث، موانع در دو دستۀ «موانع شخصی» و «موانع اجتماعی» قرار گرفته سپس هر دسته متناسب با آیات و روایات ذیلشان بخش بندی شده است.

    لازم به ذکر است که مقالات و تألیفات گوناگونی دربارۀ دعا نوشته شده[۲]؛ به این صورت که دربارۀ مباحث مختلف دعا، از جمله موانع استجابت، مطالبی  گفته اند اما مقالۀ پیش­رو تصمیم دارد به صورت مستقل، نسبتا مفصّل و با بیانی متفاوت پیرامون خصوص «موانع استجابت» بحث کند، به علاوۀ اینکه بحثی با عنوان «موانع اجتماعی» در این مقاله به چشم می‌خورد.

    بررسی لغوی

    قبل از ورود به بحث لازم است دربارۀ بعضی الفاظ توضیحاتی داده شود:

    «دعا کردن» به معنای «درخواست کردن» می‌باشد[۳]؛ هنگامی‌که بنده در محضر پروردگار دعا می‌کند، به این معناست که از او چیزی درخواست کرده است.

    «استجابت» نیز به معنای «جواب دادن» است[۴]؛ با این توضیح که وقتی کسی درخواست فردی را مورد استجابت قرار می‌دهد یعنی به آن جواب مثبت[۵] داده است؛ مثلا وقتی بنده ای از مولایش خانه می‌خواهد، جواب مثبت دادن به این درخواست با اعطاء خانه محقّق می‌شود؛ یعنی انصراف به این مصداق دارد، اگرچه راضی کردن بنده با شیوه های دیگر نیز مصداق جواب مثبت می‌باشد.[۶] با همۀ این ها، همانطور که از ظاهر روایات نیز پیداست، معنای منصرفٌ الیه، در مقاله مراد است.

    اهمیّت دعا و راه های استجابت

    هر شخصی این را احساس کرده که در موقعیّت هایی کاری از دستش بر نمی‌آید و نیاز به یک قدرت برتر هست تا مشکل وی حل شود. در این هنگام او به دنبال راه هایی می‌گردد تا با آن بزرگ ارتباط بگیرد و بتواند خواسته اش را برطرف کند. این رابطه از جهاتی مانند رابطه ای است که دعا بین مخلوق و خالق ایجاد می‌کند. چنین مقایسه ای می‌تواند اهمیّت دعا و راه های استجابت آن را روشن کند.

    همانطور که پیشتر گفته شد، دعا یکی از راه های ارتباط با خدا می‌باشد. اگرچه همۀ راه های ارتباط با خداوند مهمّ اند اما «دعا» اهمیّت خاصّی دارد؛ مثلا

    اگر دعا را از عبادات حذف کنیم، اکثرِ ارزش عبادت از دست خواهد رفت[۷].

    تنها راه بدست آوردن نعمت های سفارشی از خدا، دعاست .[۸]

    بعضی جایگاه های معنوی اصلا بدون دعا بدست نمی‌آید، ولو اینکه شما بسیار عبادت بکنی . [۹]

    با شناخت چنین خصوصیّاتی از دعا، بهتر می‌توان به ضرورت بحث از «استجابت دعا» پی برد؛ اهمیّتی که می‌توان در توصیفش گفت: دعای بدون استجابت مانند سلاحی است که کار مورد نظر شما را انجام نمی­دهد.[۱۰]

    موانع استجابت

    همانطور که گفته شد، موانعی نمی‌گذارد که انسان از دریای بیکران رحمت الهی بهره مند شود. ازجملۀ این موانع امور شخصی ای هستند که بدلیل غفلت و تبعیت از هوای نفس وارد زندگی وی شده است؛ اموری که حرکت برای زدودنشان نیاز به معرفت دارد.[۱۱]

    اگرچه امور شخصی بسیاری وجود دارد که مانع استجابت دعای بندگان می‌باشد اما نباید از موانع اجتماعی، که روایات به آن تصریح کرده اند، غفلت کرد. جامعۀ فاسد می‌تواند مانع شخص مستجاب الدعوه بشود. پس برای رفع موانع استجابت، هم نیاز به اصلاحات شخصی داریم و هم نیاز به اصلاحات اجتماعی؛ یعنی کار فرهنگی و سیاسی.

    ۱.     موانع شخصی

    محور مباحث این قسمت ، آیۀ روبرو می‌باشد: «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»[۱۲]

    با دقّت در این آیه می‌توان امور مؤثّر در استجابت را استخراج کرد؛ اموری که وجودشان مانع استجابت خواهد بود:

    ۱.۱.      نداشتن درخواست حقیقی

    یکی از شرایط استجابت این است که درخواست شما درخواست حقیقی باشد[۱۳]؛ یعنی واقعا و با تمام وجودتان بخواهید؛ یعنی زبان شما با قلب شما همراه باشد[۱۴]، نه اینکه زبان بگوید می‌خواهم اما دل بگوید نمی‌خواهم. آیۀ زیر نیز مؤیّد همین شرط می‌باشد:

    «أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَیکشِفُ السُّوءَ»[۱۵]

    از جمله کسانی که این مطلب را مورد تأکید قرار داده اند شهید مطهّری می‌باشد [۱۶]

    ۱.۲.        امید به غیر خدا

    از جمله شرایط دیگر استجابت این است که امید انسان فقط به خدا باشد و از سایرین ناامید گردد(خنثی بودن کافی نیست)[۱۷]؛ به این معنا که مسبّب اصلی را فقط خدا بداند[۱۸] و فقط به او توجّه کند. البته این ناامیدی و انقطاع می‌تواند اجباری یا اختیاری باشد.[۱۹]

    در کنار این نکات، باید توجّه داشت که اگرچه استفاده از اسباب لازم است اما نباید «امیدتان» به این ها تعلّق مستقلّ داشته باشد. بلکه باید امیدتان به مسبّب اصلی؛ یعنی خداوند متعال باشد.

    ۱.۳.        عدم معرفت

    شرط دیگر استجابت دعا، که آیه نیز به آن اشاره می‌کند [۲۰]، معرفت الهی است؛ اینکه انسان «خدا» را بخواند، نه «موجودی تخیّلی» را که فکر می­کند خداست. در مقابل، فردی را تصوّر کنید که

    احتمال می­دهد خداوند نتواند فلان خواستۀ وی را مستجاب کند[۲۱]

    یا فکر می­کند «رفع گرفتاری وی در دست دکتر یا … است؛ اگرچه خداوند هم می تواند مشکل را حل کند»[۲۲]

    یا شناخت غلطی از پروردگار خود دارد[۲۳]؛ مثلا فکر می­کند صرف ایمان یا محبّت اهل بیت، ولو واجبات و محرّمات رعایت نشود، موجب می­شود خدا انسان را از عذاب جهنّم مصون بدارد.[۲۴]

    ۱.۴.        رعایت نکردن حلال و حرام

    از جمله شروط استجابت دعا، همانطور که در آیه نیز اشاره شده [۲۵]، رعایت اوامر و نواهی خداوند می‌باشد. در نتیجه فردی که به پیمان های الهی وفا نمی­کند[۲۶] و مداومت بر گناه دارد[۲۷] دعا هایش مستجاب نخواهد شد.

    مصادیق خاصّ:

    دانستیم که به طور کلّی گناهان مانع استجابت می‌شوند. با این حال بعضی از گناهان هستند که تأکید خاصّی روی آن ها شده و ظاهرا تأثیرشان روی استجابت بیشتر است. گناهانی مانند:

    • سبک شمردن نماز[۲۸]
    • تأیید ظالم[۲۹]
    • نیت بد
    • پلیدی باطن
    • نفاق با برادران
    • باور نداشتن به اجابت
    • قضا کردن نماز های واجب
    • صدقه ندادن
    • نیکی نکردن
    • بد زبانی و فحش[۳۰]
    • مال حرام[۳۱]

    البته لازم به ذکر است که اگرچه طبق روایات، دعای این دست از افراد مستجاب نمی‌شود اما با توجّه به اینکه وفای به وعید[۳۲] بر خدا واجب نیست[۳۳]، ممکن است از روی فضلش، از حقّ خود بگذرد و دعای یک انسان فحّاش را هم مستجاب کند. البته بدیهی است که این انسان فحّاش اگر چنین گناهی مرتکب نمی‌شد، با توجّه به عدل الهی، بیشتر در معرض استجابت قرار می‌گرفت.

    ۱.۵.        رعایت نکردن سایر سنّت های آفرینش

    سنّت کار و تلاش مادّی

    از دیگر شرایط استجابت این است که سنّت های آفرینش رعایت شود؛ یعنی چنین انتظاری نباشد که بدون تلاش مادّی، بهره مندی از امداد های غیبی صورت می­گیرد. در واقع کسی که چنین رویّۀ غلطی داشته باشد، دعاهای وی مستجاب نخواهد شد [۳۴]؛

    • مثلا انسانی که پولش را در جایی که لازم نبوده خرج کرده دیگر نمی‌تواند با دعا مال از دست رفته را جبران کند [۳۵]
    • کسانی که برای نجات از شرّ همسرشان طلاق نمی‌گیرند، اگرچه هیچ راه صلحی باقی نمانده است.[۳۶]
    • یا انسانی که بی احتیاطی می‌کند دعا حادثه را از وی برطرف نمی‌سازد [۳۷]
    • یا مثلا شخصی که از دست همسایه اش در عذاب است اما برای تغییر خانه تلاش نمی‌کند[۳۸]

    دعا مشکل این افراد را حل نخواهد کرد .

    به طور کلّی، قاعده ای که از تعداد زیادی روایات بدست می‌آید چنین است: استمداد از امداد های غیبی(مانند دعا) باید همراه با تلاش های مادّی باشد.[۳۹]

    سنّت احتیاج به سایرین

    از دیگر سنّت های الهی که باید هنگام دعا توجّه به آن داشته باشیم این است که ما انسان ها بدلیل حضور در این دنیای مادّی محدود و پر تزاحم نمی‌توانیم همۀ نیاز هایمان را خودمان برطرف کنیم بلکه ناچاریم از دیگران هم برای این غرض کمک بگیریم.[۴۰] این سنّتی است که خود خداوند حکیم قرارداده است؛ یعنی خود پروردگار ما را در این دنیای مادّی با این کیفیّت مستقرّ کرده است.

    پس ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم دعای متعارض با این سنّت حکیمانه، مستجاب شود. بلکه در عوض باید از خداوند درخواست کنیم که ما را محتاج بَدان قرار ندهد.[۴۱]

    ۲.     موانع اجتماعی

    محور مباحث آتی در این بحث، آیۀ «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏»[۴۲] می‌باشد. با توجّه به این آیه، بعضی از دعا ها هستند که، برخلاف «موانع شخصی»، استجابتشان با مانع زدایی های فردی امکان پذیر نیست بلکه نیاز به اصلاحات اجتماعی دارند؛ یعنی باید «یغیّروا ما بأنفسهم» محقّق شود.

    ۲.۱.        حاکمیّت اشرار

    از جمله موارد مهمّ این مانع اجتماعی، «حاکمیّت اشرار» می‌باشد؛ اشراری که بدلیل کم کاری مسلمین بر سر کار آمده اند؛ مسلمینی که موظّف بودند امر به معروف کنند، نهی از منکر کنند، تبیین کنند، جامعه را برای پذیرش ولایت خوبان آماده کنند اما نکردند و هم اکنون دعا می‌کنند که از بدبختی نجات یابند؛ چنین دعایی مستجاب نخواهد شد.[۴۳]

    ۲.۲.       عدم اتّحاد قلوب

    از دیگر موانع اجتماعی عدم اتّحاد قلبی مؤمنین است. همین یک مانع باعث شده که بشریّت از بزرگترین خوشبختی خویش محروم بماند؛ و آن ظهور منجی(عج) می‌باشد.[۴۴]

    یعنی اگرچه بعضی از بزرگان و فضلای امّت اتّحاد قلبی دارند و بسیار برای ظهور امام زمان دعا می‌کنند اما چون این مسأله یک مانع اجتماعی این­چنینی دارد، این دعا مستجاب نخواهد شد.

    با توجّه به این مطلب، ضرورت فعالیّت اجتماعی، فرهنگ سازی و جهاد تبیین بیش از پیش واضح می‌شود؛ اموری که وجدانا رفع موانع اجتماعی و استجابت بعضی از دعا های بزرگ منحصر در این هاست.

    در پایان، لازم به یادآوری است که آنچه از موانع استجابت دعا ذکر شد ممکن است مانع استجابت دعا نشود؛ به این معنا که ممکن است پروردگار مهربان، بر اساس حکمتش، بر بنده اش تفضّل کند و از حقّ خود بگذرد. اما به هر حال ، با توجّه به عدل الهی، تأثیر خود را در کیفیّت استجابت خواهد گذاشت.

    نتیجه

    بر اساس آنچه گفته شد، معلوم گشت که علت عدم استجابت دعا موانعی است که ما با دست های خودمان ایجاد کرده ایم. این موانع فقط امور شخصی نیستند بلکه شامل امور اجتماعی نیز می‌شوند. در نتیجه ،تنها راه حل، اصلاحات فردی، سیاسی و اجتماعی می‌باشد.

    با همۀ این توضیحات، مطرح شد که ممکن است، با وجود موانع مذکور، خداوند تفضّل کرده و دعای بندگان را مستجاب کند اما به هر حال این موانع در کیفیّت استجابت تأثیر می‌گذارد.

     

     

    فهرست منابع

    قرآن

    ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله (۱۴۰۴ق). شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید، تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم. چاپ اول. قم: انتشارات مکتبه آیه الله المرعشی النجفی

    ابن بابویه، محمد بن علی (۱۴۰۶ق). ثواب الأعمال و عقاب الأعمال. چاپ دوم. قم: انتشارات دار الشریف الرضی للنشر

    ابن بابویه، محمد بن علی (۱۴۰۳ق). معانی الأخبار، تصحیح علی اکبر غفاری. چاپ اول. قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

    ابن طاووس، علی بن موسی (۱۴۰۶ق). فلاح السائل و نجاح المسائل. چاپ اول. قم: انتشارات بوستان کتاب

    جوهری، اسماعیل بن حماد (۱۳۷۶ق). الصحاح، تصحیح احمد بن الغفور عطار. چاپ اول. بیروت: دار العلم للملایین

    حرّ عاملی، محمد بن حسن (۱۴۰۹ق). وسائل الشیعه، تصحیح مؤسّسۀ آل البیت. چاپ اول. قم:مؤسّسۀ آل البیت

    دیلمی، حسن بن محمد (۱۴۰۸ق). أعلام الدین فی صفات المؤمنین، تصحیح مؤسّسۀ آل البیت. چاپ اول. قم:انتشارات مؤسّسۀ آل البیت

    طباطبایی، محمد حسین (۱۳۹۰ق). المیزان فی تفسیر القرآن. چاپ دوم. بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات

    طبرسی، احمد بن علی (۱۴۰۳ق). الاحتجاج علی أهل اللجاج، تصحیح محمد باقر خراسان. چاپ اول. مشهد: نشر مرتضی

    طوسی، محمد بن الحسن (۱۴۱۴ق). الأمالی، تصحیح مؤسّسه البعثه. چاپ اول. قم : انتشارات دار الثقافه

    عیاشی، محمد بن مسعود (۱۳۸۰ق). تفسیر العیّاشی، تصحیح سید هاشم رسولی محلّاتی. چاپ اول. تهران: انتشارات المطبعه العلمیه

    قطب الدین رواندی، سعید بن هبه الله (۱۴۰۷ق). الدعوات (للراوندی)/ سلوه الحزین. چاپ اول. قم: انتشارات مدرسه امام مهدى

    قمّی، علی بن ابراهیم (۱۴۰۴ق). تفسیر القمّی، تصحیح طیّب موسوی جزائری. چاپ سوم. قم: انتشارات دار الکتاب

    کلینى، محمد بن یعقوب (۱۴۰۷ق). الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری و محمد آخوندی. چاپ چهارم. تهران: انتشارات دار الکتب الاسلامیه

    مدنی، علی خان بن احمد (۱۳۸۴ش). الطراز الأوّل. چاپ اول. مشهد: مؤسّسۀ آل البیت لإحیاء التراث

    مطهّری، مرتضی (۱۳۶۹ش). بیست گفتار. چاپ چهل و هفتم. تهران: انتشارات صدرا

    [۱] سورۀ اعراف، آیۀ ۱۵۶: « … وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ  … »

    [۲] مانند کتاب «دعا شناسی با تکیه بر آیات و روایات» نوشتۀ امیر جهانی و مجتبی میری/ «عوامل و موانع استجابت دعا» اثر حسین مظاهری/ مقالۀ «شرایط استجابت دعا» نوشتۀ مریم حاجی عبدالباقی

    [۳] مفردات، ج۱، ص۳۱۵: «دَعَوْتَهُ: إذا سألته، و إذا استغثته‏»

    [۴] الصحاح، ج۱، ص۱۰۴: «الجوَاب معروف. یقال أجابه و أجاب عن سؤاله‏ … و الإجابه و الاستجابه بمعنى‏»

    [۵] الطراز الاول، ج۱، ص۳۷۲: «و اسْتَجابَ له، إذا دَعاهُ إلى أمرٍ فأطاعَ»

    [۶] از روایات نیز چنین معنای عامی ‌برای استجابت برداشت می‌شود؛ الاحتجاج، ج۲، ص۳۴۳:« قَالَ أَ لَسْتَ تَقُولُ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى- ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ‏ وَ قَدْ نَرَى الْمُضْطَرَّ یَدْعُوهُ فَلَا یُجَابُ لَهُ وَ الْمَظْلُومَ یَسْتَنْصِرُهُ عَلَى عَدُوِّهِ فَلَا یَنْصُرُهُ قَالَ وَیْحَکَ مَا یَدْعُوهُ أَحَدٌ إِلَّا اسْتَجَابَ لَهُ أَمَّا الظَّالِمُ فَدُعَاؤُهُ مَرْدُودٌ إِلَى أَنْ یَتُوبَ إِلَیْهِ وَ أَمَّا الْمُحقّ فَإِنَّهُ إِذَا دَعَاهُ اسْتَجَابَ لَهُ وَ صَرَفَ عَنْهُ الْبَلَاءَ مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُهُ أَوِ ادَّخَرَ لَهُ ثَوَاباً جَزِیلًا لِیَوْمِ حَاجَتِهِ إِلَیْهِ وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْأَمْرُ الَّذِی سَأَلَ الْعَبْدُ خَیْراً لَهُ إِنْ أَعْطَاهُ أَمْسَکَ عَنْه‏» / وسائل الشیعه، ج۷، ص۲۷: «وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَدْعُو اللَّهَ إِلَّا اسْتَجَابَ لَهُ إِمَّا أَنْ یُعَجِّلَ لَهُ فِی الدُّنْیَا أَوْ یُؤَجِّلَ لَهُ فِی الْآخِرَهِ وَ إِمَّا أَنْ یُکَفِّرَ عَنْهُ مِنْ ذُنُوبِهِ بِقَدْرِ مَا دَعَا مَا لَمْ یَدْعُ بِمَأْثَم‏»

    [۷] همانطور که از روایت چنین استفاده می‌شود؛ وسائل الشیعه، ج۷، ص۲۷: «الدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَه»

    [۸] همانطور که از روایت چنین استفاده می‌شود؛ الکافی، ج۲، ص۴۶۶: «… وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً سَدَّ فَاهُ وَ لَمْ یَسْأَلْ،‏ لَمْ یُعْطَ شَیْئاً … » / الکافی، ج۲، ص۷۰: «… ولا یُنالُ ما عِندَ اللَّهِ إلّا بالدُّعاءِ …»

    [۹] همانطور که از روایت چنین استفاده می‌شود؛ الکافی، ج۲، ص۴۶۶: «… إِنَّ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْزِلَهً لَا تُنَالُ إِلَّا بِمَسْأَلَهٍ …»

    [۱۰] برگرفته از روایت؛ صحیفه الامام الرضا، ص۶۵: « الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِن‏ …»

    [۱۱] تحف العقول، ص۱۷۱: « یَا کُمَیْلُ مَا مِنْ حَرَکَهٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِیهَا إِلَى مَعْرِفَه »

    [۱۲] سورۀ بقره، آیۀ ۱۸۶

    [۱۳] زیرا فرمود: «إذا دعانِ»

    [۱۴] المیزان، ج۲، ص۳۳ :« فقوله تعالى إِذا دَعانِ، یدل على أن وعد الإجابه المطلقه، إنما هو إذا کان الداعی داعیا بحسب الحقّیقه مریدا بحسب العلم الفطری و الغریزی مواطئا لسانه قلبه‏»

    [۱۵] نمل، آیۀ ۶۲

    [۱۶] بیست گفتار، ص۲۳۸: «دعا را شرایطی است. شرط اولش این است که واقعاً خواستن و طلب در وجود انسان پیدا شود و تمام ذرات وجود انسان، مظهر خواستن گردد و واقعاً آن چه می‌خواهد به صورت یک احتیاج و استدعا و حاجت درآید.»

    [۱۷] الأمالی ، ص۳۶ :« إِذَا أَرَادَ أَحَدُکُمْ أَنْ لَا یَسْأَلَ اللَّهَ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ فَلْیَیْأَسْ مِنَ النَّاسِ کُلِّهِم‏ »

    [۱۸] یعنی برای دیگران، نه تنها تأثیر، بلکه احتمال تأثیر هم قائل نباشد. و این به دست نمی­آید مگر با «ناامیدی» از مردم، نه «خنثی بودن» نسبت به آن ها.

    [۱۹] بیست گفتار، ص۲۳۸: «انسان در دو حال ممکن است خدا را بخواند : یکی در وقتی که اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختی و اضطرار گردد، و یکی در وقتی که روح‌ خودش اوج بگیرد و خود خویشتن را از اسباب و علل منقطع کند .»

    [۲۰] «اذا دعانِ» و «و لیؤمنوا بی»

    [۲۱] تفسیر عیّاشی، ج۱، ص۸۳: « عن ابن أبی یعفور عن أبی عبد الله ع فی قوله «فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی» یعلمون أنی أقدر على أن أعطیهم ما یسألون‏»

    [۲۲] ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۱۵۳: « قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ سَأَلَنِی وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنِّی أَضُرُّ وَ أَنْفَعُ اسْتَجَبْتُ لَه‏»

    [۲۳] فلاح السائل و نجاح المسائل، ص۱۰۷: «َ قَدْ رُوِیَ عَنْ مَوْلَانَا الصَّادِقِ ص أَنَّهُ قِیلَ لَهُ مَا بَالُنَا نَدْعُو اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ فَلَا یُسْتَجَابُ لَنَا فَقَالَ لِأَنَّکُمْ تَدْعُونَ مَنْ لَا تَعْرِفُون‏»

    [۲۴] الأمالی، ص۲۹۶: « یَا جَابِرُ، مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ أَحَبَّنَا فَهُوَ وَلِیُّنَا، وَ مَنْ عَصَى اللَّهَ لَمْ یَنْفَعْهُ حُبُّنَا »

    [۲۵] «فلیستجیبوا لی»

    [۲۶] تفسیر القمّی، ج۱، ص۴۶: «عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لَهُ رَجُلٌ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» وَ إِنَّا نَدْعُو فَلَا یُسْتَجَابُ لَنَا، قَالَ لِأَنَّکُمْ لَا تَفُونَ اللَّهَ بِعَهْدِهِ وَ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ «أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ» وَ اللَّهِ لَوْ وَفَیْتُمْ لِلَّهِ لَوَفَى اللَّهُ لَکُم‏ »

    [۲۷] أعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص۲۶۹: « … فَمَا بَالُنَا نَدْعُو فَلَا نُجَابُ قَالَ لِأَنَّ قُلُوبَکُمْ خَانَتْ بِثَمَانِ خِصَالٍ أَوَّلُهَا أَنَّکُمْ عَرَفْتُمُ اللَّهَ فَلَمْ تُؤَدُّوا حقّهُ کَمَا أَوْجَبَ عَلَیْکُمْ فَمَا أَغْنَتْ عَنْکُمْ مَعْرِفَتُکُمْ شَیْئاً وَ الثَّانِیَهُ أَنَّکُمْ آمَنْتُمْ بِرَسُولِهِ ثُمَّ خَالَفْتُمْ سنّتهُ وَ أَمَتُّمْ شَرِیعَتَهُ فَأَیْنَ ثَمَرَهُ إِیمَانِکُم‏ وَ الثَّالِثَهُ أَنَّکُمْ قَرَأْتُمْ کِتَابَهُ الْمُنْزَلَ عَلَیْکُمْ فَلَمْ تَعْمَلُوا بِهِ وَ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا ثُمَّ خَالَفْتُمْ وَ الرَّابِعَهُ أَنَّکُمْ قُلْتُمْ إِنَّکُمْ تَخَافُونَ مِنَ النَّارِ وَ أَنْتُمْ فِی کُلِّ وَقْتٍ تُقَدِّمُونَ أَجْسَامَکُمْ إِلَیْهَا بِمَعَاصِیکُمْ فَأَیْنَ خَوْفُکُمْ وَ الْخَامِسَهُ أَنَّکُمْ قُلْتُمْ إِنَّکُمْ تَرْغَبُونَ فِی الْجَنَّهِ وَ أَنْتُمْ فِی کُلِّ وَقْتٍ تَفْعَلُونَ مَا یُبَاعِدُکُمْ مِنْهَا فَأَیْنَ رَغْبَتُکُمْ فِیهَا وَ السَّادِسَهُ أَنَّکُمْ أَکَلْتُمْ نِعْمَهَ الْمَوْلَى وَ لَمْ تَشْکُرُوا عَلَیْهَا وَ السَّابِعَهُ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَکُمْ بِعَدَاوَهِ الشَّیْطَانِ وَ قَالَ إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا فَعَادَیْتُمُوهُ بِلَا قَوْلٍ وَ وَالَیْتُمُوهُ بِلَا مُخَالَفَه»

    کافی، ج۲، ص۲۷۱: « عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ یَسْأَلُ اللَّهَ الْحَاجَهَ فَیَکُونُ مِنْ شَأْنِهِ قَضَاؤُهَا إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ أَوْ إِلَى وَقْتٍ بَطِی‏ءٍ فَیُذْنِبُ الْعَبْدُ ذَنْباً فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لِلْمَلَکِ لَا تَقْضِ حَاجَتَهُ وَ احْرِمْهُ إِیَّاهَا فَإِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطِی وَ اسْتَوْجَبَ الْحِرْمَانَ مِنِّی. »

    [۲۸] فلاح السائل و نجاح المسائل، ص۲۲: « … مَا لِمَنْ تَهَاوَنَ بِصَلَاتِهِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاء … وَ لَا یَرْتَفِعُ دُعَاؤُهُ إِلَى السَّمَاء»

    [۲۹] کافی، ج۲، ص۳۳۴: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: مَنْ عَذَرَ ظَالِماً بِظُلْمِهِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِ مَنْ یَظْلِمُهُ فَإِنْ دَعَا لَمْ یَسْتَجِبْ لَهُ وَ لَمْ یَأْجُرْهُ اللَّهُ عَلَى ظُلَامَتِهِ.»

    [۳۰] معانی الأخبار، ص۲۷۱: «ِوَ الذُّنُوبُ الَّتِی تَرُدُّ الدُّعَاءَ سُوءُ النِّیَّهِ وَ خُبْثُ السَّرِیرَهِ وَ النِّفَاقُ مَعَ الْإِخْوَانِ وَ تَرْکُ التَّصْدِیقِ بِالْإِجَابَهِ وَ تَأْخِیرُ الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَاتِ حَتَّى تَذْهَبَ أَوْقَاتُهَا وَ تَرْکُ التَّقَرُّبِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْبِرِّ وَ الصَّدَقَهِ وَ اسْتِعْمَالُ الْبَذَاءِ وَ الْفُحْشِ فِی الْقَوْل‏»

    [۳۱] الدعوات، ص۲۴: «وَ رُوِیَ أَنَّ مُوسَى ع رَأَى رَجُلًا یَتَضَرَّعُ تَضَرُّعاً عَظِیماً وَ یَدْعُو رَافِعاً یَدَیْهِ وَ [یَبْتَهِلُ‏] فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى ع لَوْ فَعَلَ کَذَا وَ کَذَا لَمَا أَسْتَجِیبُ دُعَاءَهُ لِأَنَّ فِی بَطْنِهِ حَرَاماً وَ عَلَى ظَهْرِهِ حَرَاماً وَ فِی بَیْتِهِ حَرَاما»

    [۳۲] وعدۀ به عذاب. در مقابل «وعده» که یعنی وعدۀ به پاداش.

    [۳۳] المیزان، ج۱۱،ص ۳۵: « مسأله «وجوب دخول أهل الثواب الجنه» مبنیه على قاعده عقلیه مسلمه و هی أن الوفاء بالوعد واجب دون الوفاء بالوعید لأن الذی تعلق به الوعد حقّ للموعود له، و عدم الوفاء به إضاعه لحقّ الغیر و هو من الظلم و أما الوعید فهو جعل حقّ للموعد على التخلف الذی یوعد به له، و لیس من الواجب لصاحب الحقّ أن یستوفی حقّه بل له أن یستوفی و له أن یترک و الله سبحانه وعد عباده المطیعین الجنه بإطاعتهم، و أوعد العاصین النار بعصیانهم فمن الواجب أن یدخل أهل الطاعه الجنه توفیه للحقّ الذی جعله لهم على نفسه، و أما عقاب العاصین فهو حقّ جعله لنفسه علیهم فله أن یعاقبهم فیستوفی حقّه و له أن یترکهم بترک حقّ نفسه‏ »

    [۳۴] الامامه و التبصره من الحیره، مقدّمه، ص۳۷: «الدَّاعِی بِلَا عَمَلٍ کَالرَّامِی بِلَا وَتَرٍ»

    [۳۵] کافی، ج۲، ص۵۱۰: «… رَجُلٌ أَعْطَاهُ اللَّهُ مَالًا فَأَنْفَقَهُ فِی غَیْرِ حقّهِ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فَلَا یُسْتَجَابُ لَهُ …»

    [۳۶] همان: «… رَجُلٌ یَدْعُو عَلَى امْرَأَتِهِ أَنْ یُرِیحَهُ مِنْهَا وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمْرَهَا إِلَیْهِ …»

    [۳۷] الخصال، ج۱، ص۲۹۹: «خَمْسَهٌ لَا یُسْتَجَابُ لَهُم‏ … وَ رَجُلٌ مَرَّ بِحَائِطٍ مَائِلٍ وَ هُوَ یُقْبِلُ إِلَیْهِ وَ لَمْ یُسْرِعِ الْمَشْیَ حَتَّى سَقَطَ عَلَیْه ‏…»

    [۳۸] الکافی، ج۲، ص۵۱۰: «… رَجُلٌ یَدْعُو عَلَى جَارِهِ وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ السَّبِیلَ إِلَى أَنْ یَتَحَوَّلَ عَنْ جِوَارِهِ وَ یَبِیعَ دَارَهُ …»

    [۳۹] همانطور که از حدیث نبوی نیز، عرفا چنین برداشتی می­شود؛ شرح نهج البلاغۀ ابن أبی الحدید، ج۱۱، ص۲۰۱: «فی الخبر النبوی أنه ع قال للأعرابی الذی ترک ناقته مهمّله فندت فلما قیل له قال توکلت فترکتها فقال ع اعقل و توکّل.»

    [۴۰] مجموعۀ ورام، ج۱، ص۳۹: «عَنْ عَلِیٍّ ع قُلْتُ اللَّهُمَّ لَا تُحْوِجْنِی إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا عَلِیُّ لَا تَقُولَنَّ هَکَذَا فَلَیْسَ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَى النَّاس … ‏»

    [۴۱] مجموعۀ ورام، ج۱، ص۳۹: «… فَمَا أَقُولُ قَالَ قُلِ اللَّهُمَّ لَا تُحْوِجْنِی إِلَى شِرَارِ خَلْقِک‏ …»

    [۴۲] سورۀ رعد، آیۀ ۱۱

    [۴۳] کافی، ج۲، ص۳۷۳: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:… إِذَا لَمْ یَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ یَنْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لَمْ یَتَّبِعُوا الْأَخْیَارَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ شِرَارَهُمْ فَیَدْعُوا خِیَارُهُمْ فَلَا یُسْتَجَابُ‏ لَهُمْ»

    [۴۴] کتاب المزار(للمفید)، مقدّمه، ص۱۱: « و لو أنّ أشیاعنا- وفّقهم اللّه لطاعته- على اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا»