درس اخلاق استاد سعیدی آریا زید عزه

درس اخلاق استاد سعیدی آریا زید عزه
۲۰ آبان ۱۴۰۳
435 بازدید

عجب را علما و حضرت امام اینگونه تعریف میکنند : بزرگ شمردن عمل صالح و مسرور شدن و ابتهاج نسبت به آن، اما مسرور شدن به عمل صالح با تواضع و فروتنی کردن برای خداوند متعال متفاوت است، و تفاوت در این است که عمل صالحت را از جانب خودت بدانی و یا توفیقی از جانب خداوند

کتاب چهل حدیث امام خمینی رحمت الله علیه سال ۱۴۰۳ جلسه هفتم

استاد سعیدی آریا (زید عزه)

مسئله عجب

حدیث دوم که حدیث ریا بود در جلسه گذشته به اتمام رسید

و اما حدیث سوم از امام رضا علیه السلام هست : راوی میگوید سوال کردم از حضرت در مورد عُجبی که فاسد میکند و خراب میکند عمل انسان را؟ پس امام فرمودند برای عجب درجاتی است، (وجودش مشکک است)یک درجش این است که تزیین داده میشود سوء عملش و آن را خوب میبیند ، (مثلا آدم وسواسی خودش را تمیز میبیند، آدم بداخلاق خودش را مقتدر میبیند، آدم خسیس خودش را اقتصادی می بیند، آدم تنبل خودش را قانع میداند، ) درجه دیگرش این است که ایمان به خدا می آورد و برای ایمانش ، بر خدا منت میگذارد در حالی که خدا باید به خاطر نعمت ایمان بر او منت بگذارد.

خود عُجب به تعریفی که علما و حضرت امام دارند ، اینگونه تعریف کردند که بزرگ شمردن عمل صالح و مسرور شدن و ابتهاج نسبت به آن ، خیلی حال کردن مضاعف و جو گیری شدن به واسطه آن و خود را از حد تقصیر خارج دانستن است، اینکه بگوید من فلان کار را به حد کمال انجام دادم و قصوری صورت نگرفت این عجب است.

اما مسرور شدن به عمل صالح با تواضع و فروتنی کردن از برای خدای تعالی و شکر کردن بر این توفیق و طلب زیادت کردن متفاوت است و دومی عجب نیست و ممدوح است، نکته این است که عمل صالحت را از جانب خودت نبینی و از جانب خدا بدانی و شکر کنی که خداوند این توفیق را بهت دادند، شهدای کربلا نقل است که هرچه به ظهر شهادتشان نزدیک میشدند مبتهج تر میشدند

از علامه مجلسی حضرت امام نقل میکنند، که کسی که اعمال صالح به جا بیاورد و بهجتی برایش حاصل شود و این بهجت به خاطر این باشد که خداوند توفیق بهش داده و عمل صالح خودش را نعمتی از جانب خدا بداند ، باید از این عمل صالح خودش ترسناک باشد که نکند نقصی در آن باشد و از بیم زوال نعمت از خداوند طلب زیادت کند،

در میزان الحکمه یک غنائت مذمومی ذکر شده که در عبادات، انسان زود دست بکشد و بگوید بسس دیگر، در حالی که انسان باید مدام توفیق زیادت در اعمال صالح و عباداتش را بخواهد ، لذا بهترین در حرص ها ، حرص در عمل صالح است، اگر این ابتهاجی که به شخص برای عمل صالحش دست داده از این جهت است که میگوید این از خودش است و بزرگ شماردش و بگوید عجب کار بزرگی کردم و سر خدا منتی بگذارد، این عجب است و مذموم.

هرموقع عملتان در نظرتان بزرگ شد، بدانید که بزرگی و کوچکی یک عمل نسبی است ، عمل خودت را با عمل مثل امام حسین علیه السلام مقایسه کن تا بزرگی عملت در نزد خودت از بین برود، وقتی عمل خودت را با کاری که امام حسین برای خداوند کرد مقایسه میکنی، عملت خنده دار میشود، باید مدام عمل خودت را مقایسه کنی با اعمال دیگران تا ببینی چقدر عمل خودت کوچیک است و چقدر عقب هستی، باید مدام در ترازو عملمان را مقایسه کنیم با امثال شهدا یعنی کسانی که محبت دنیا و زن و بچه را رها کردند برای جهاد در راه خدا و انسان هرچه مقیاسه میکند عمل خودش را با عمل این شهدا میبیند که تا کنون کاری برای دین نکرده و نسبت به ایثاری که این شهدا به خرج دادند انسان کاری نکرده، این مقایسه باعث میشه خود بزرگ بینی انسان با خاک یکسان بشود،

حضرت امام در تعریف عجب یکم عام ترش هم میکنند ، که عمل فقط عمل ظاهری نیست و عمل قلبی هم حساب است.

ایشان سه درجه برای عجب ذکر میکنند :

درجه اول : عجب به ایمان و معارف حقه که بگوید این من هستم که میدانم و ایمان دارم، در مقابل این قضیه عجب به عقاید باطل خودش است، هردو طرف باطل است هم کسی که به کفر خودش عجب دارد و هم کسی که به ایمان خودش عجب دارد.

درجه دوم : عجب به ملکات فاضله و صفات حمیده، اینکه کسی به یک اخلاق خوب خودش بنازد و به خاطرش خوشحال شود و در مقابل این ، عجب به سئیات و ملکات رزیله است ، کسی که به بداخلاق بودن و گناه کار بودن خودش افتخار میکند.

درجه سوم : عجب به اعمال صالحه و افعال حسنه، شخص مثلا اهل نماز اول وقت است و مدام به خاطر این به خودش افتخار میکند، وبرای خودش موضوعیت قائل است و در مقابل این ، عجب به اعمال غیر صالح و ناشایست است که کسی به اعمال قبیحه خودش افتخار کند.(رسول خدا میفرماید وقتی کسی گناهی مرتکب شد با خندیدن به او تشویقش نکنیم )

منشا عجب حب نفس و حب ذات است، چون خودم را دوست دارم عملم را منتصب به خودم میدانم، وقتی دو کفش جلوی درب است ، یکی برای من و یکی برای دیگری ، وقتی ناراحت خواهم شد که کفش خودم مثلا پرت شده باشد به گوشه ای، چون انسان حب نفس دارد حب اموالش را دارد،  به خاطر همین حب نفس انسان اشتباهش را نمیپذیرد، و عذرخواهی نمیکند لذا میبینیم که انسان های باهوش نوعا در پی توجیه کارهای خودشان هستند،.

پس اصل و ریشه عجب حب ذات است که چون خودم را دوست دارم نمیخواهم بگویم اشتباه کردم، و انسان هرچه باهوش تر باشد از این جهت میتواند بدتر باشد.

از مفاسد عجب این است که انسان معاصی را کوچک می شمارد، و از مفاسد دیگر عجب استکبار طاعت است که طاعتش را بزرگ میشمارد، چون خودش را دوست دارد عملش را با ذره بین میبند و کار خودش را خیلی مبیند، و از مفاسد دیگر عجب نگاه حقارت به بندگان دیگر خداست، آدم خود پسند همانطور که عمل خودش را بسیار بزرگ میبیند، عمل بندگان خدارا کوچک مبیند و انسانی که عجب دارد در نهایت وارد ریا میشود و وقتی خودش را پسندید کم کم وارد این میشود که خودش را به دیگران نشان دهد.

برچسب‌ها, , ,