مقاله

سال ورودی :
  • 1398
  • پایه :
  • پایه 1
  • نویسنده :
  • محمدرضا محمدی
  • 29 بازدید

    چکیده :

    * توصیفات جنت در قرآن کریم
    * خاطره نویسی
    * افعال مدح و ضم
    * اسماء مصغر (تصغیر)
    * نفس در قرآن کریم


    * توصیفات جنت در قرآن کریم.. ۴

    بیان مسئله : ۴

    درجات بهشت : ۴

    * خاطره نویسی.. ۶

    * افعال مدح و ذم.. ۸

    بیان مسئله : . ۸

    نکته : ۸

    ویژگی ها : ۸

    نکته : ۸

    ویژگی فاعل افعال مدح و ذم- به جزحبذا : ۹

    ویژگی های اسم مخصوص : ۹

    حالات اسم مخصوص از نظر اعراب : ۹

    * نفس در قرآن کریم.. ۱۰

    تعریف : ۱۰

    در قرآن کریم : ۱۰

    معنای لغوی : ۱۰

    طبیعت اولیه حاکم بر انسان.. ۱۰

    عقل.. ۱۱

    قلب… ۱۱

    وجود برزخی انسان.. ۱۱

    نتیجه. ۱۱

     

     * توصیفات جنت در قرآن کریم

    بیان مسئله :

    جنت جایگاه همیشگی مومنین و نیکو کاران در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند که به تصریح قرآن، در ترازوی اعمال، کفه‌ی کارهای نیک‌شان از کفه‌ی گناهان سنگین‌تر است. در قرآن مجید، بهشتیان به نام‌ها و صفت‌هایی همچون اصحاب الیمین و اصحاب الجنه خوانده می‌شوند ، اکنون قرار است به توصیفات قرآنی بهشت بپردازیم .

    بهشت معادل واژهء الجنه است و در قرآن کریم با این اسامی و اوصاف به کار رفته است
    جنات الخلد جنه المأموی، جنّات المأوی، جنه النعیم ، دار السلام، دارالمتقین، دار المقامه، عدن، الفردوس
    توصیف بهشت سورهای  الرحمن، واقعه و دهر به صورت مفصل و در برخی از سوره های دیگر قرآن به صورت گذرا و مجمل بیان شده است و به بسیاری از نعمت های بهشتی همچون میوه‌ها و باغها و چشمه‌ساران و زنان زیبا روبا لباس‌های حریر و … نیز نعمت‌های معنوی همچون رضوان خداوند و … اشاره گردیده است. در اینکه آیا آن بهشت موعود، اکنون نیز موجود است یا نه، میان دانشمندان اسلامی اختلاف نظر است. اکثر دانشمندان معتقدند که بهشت هم اکنون وجود خارجی دارد و برای اثبات ادعای خود به ظواهر برخی از آیات استدلال می‌کنند. در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه‌های روشنی از این موضوع دیده می‌شود. بنابراین می‌گویند بهشت در درون و باطن این جهان است اما برای ما قابل دید و درک نیست؛ به عبارت دیگر عالم آخرت و بهشت و دوزخ، بر این عالم احاطه دارد و این جهان همانند جنین در درون آن جهان قرار دارد. آیات قرآن و روایات اسلامی دلالت دارد که بهشت نیز همانند جهنم، درهایی دارد

    درجات بهشت :

    بعضی‌ از بهشتیان از تسبیح و تقدیس و تکبیر خداوند بهره‌مندند
    بعضی از انواع خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها، میوه‌ها، لباس‌های زربفت، حریر و سندس و همنشینی با حور العین.)۲
    الجنّه و أهل الجنّه
    ۱الجنّه خیر مال، و النّار شرّ مقیل
    بهشت بهترین عاقبت، و آتش بدترین خوابگاه است
    ۲ألا و إنّی لم أر کالجنّه نام طالبها، و لا کالنّار نام هاربها .
    آگاه باشید که من ندیدم مثل بهشت، که طلب کننده‏اش در خواب باشد، و نه مانند آتش دوزخ، که گریزان از آن در خواب باشد.
    ۳إنّ أهل الجنّه کلّ مؤمن هین لین
    به راستى که اهل بهشت، هر مؤمن نرمخوى هموارى است
    ۴إنّ اللّه تعالى یدخل بحسن النّیّه و صالح السّریره من یشاء من عباده الجنّه
    به راستى که خداى تعالى بواسطه حسن نیت، و شایستگى سریره و نهان، از بندگانش هر که را که خواهد داخل بهشت مى‏نماید (یعنى هر چند کارى که استحقاق بهشت را برساند نکرده باشد.
    ۵الجنّه دار الأمان
    بهشت سراى امان است.
    در آیه ۲۳ از سوره مبارکه هود خداوند اصحاب بهشت را معرفی نموده و می‎فرماید:
    “إِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصالِحَاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبهِمْ أُولَئک أَصحَاب الْجَنَّهِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم بودند، آنها یاران بهشت‎اند، و جاودانه در آن خواهند ماند.
    راغب در مفردات گفته است: کلمه «خبت» به معناى زمین مطمئن و محکم است، و وقتى گفته مى‎شود: «اخبت الرجل» معنایش این است که تصمیم گرفت به زمینى محکم برود، و یا در آن زمین پیاده شد، نظیر کلمه «اسهل و انجد» که به معناى «به سرزمین هموار رفت، به بلندى رفت» مى‎باشد، و به تدریج در معناى نرمى و تواضع استعمال شده که در آیه “و اخبتوا الى ربهم” به همین معنا آمده، و نیز در جمله «و بَشِّر المُخبتین» به معناى تواضع آمده، مى‎فرماید افراد متواضع را که استکبارى از عبادت خدا ندارند بشارت بده، و نیز در جمله «فَتُخبِت لهُ قُلوبهم» یعنى دل‎هایشان براى او نرم و خاشع مى‎گردد.
    دَرَجَاتٌ مُتَفَاضِلاَتٌ، وَ مَنَازِلُ مُتَفَاوِتَاتٌ. لاَ یَنْقَطِعُ نَعِیمُهَا، وَ لاَ یَظْعَنُ مُقِیمُهَا، وَ لاَ یَهْرَمُ خَالِدُهَا، وَ لاَ یَبْأَسُ سَاکِنهَا.

    بهشت‌ لقاء، و جنّت‌ ذات‌
    حضرت‌ حقّ وعده‌ دیدار داده‌ است‌، و متجاوز از بیست‌ جا در قرآن‌ کریم‌ لقاء و زیارت‌ خود را وعده‌ میدهد، پس‌ جَنَّت‌ لِقاء یکی‌ از بهشت‌هاست‌؛ آنهم‌ چه‌ بهشتی‌!
    (وُجُوهٌ یَوْمَنءِذٍ نَاضِرَهٌ * إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَهٌ.) ؛ چهره‌هایی‌ در آن‌ روز، با طراوت‌ و خرّم‌اند؛ و بسوی‌ پروردگارشان‌ نظر می ‌کنند.
    (
    فَمَن‌ کَانَ یَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَـالِحًا وَ لاَ یُشْرِک بِعِبَادَهِ رَبِّهِ أَحَدًا.) ؛ پس‌ هر کس‌ که‌ امید دیدار پروردگارش‌ را داشته‌ باشد باید عمل‌ نیکو انجام‌ دهد و در پرستش‌ پروردگار خود هیچکس‌ را شریک قرار ندهد.
    و میتوان‌ این‌ نام‌ جَنّت‌ لقآء را از نسبت‌ این‌ جنّت‌ به‌ خود خدا استفاده‌ نمود، آنجا که‌ فرماید:
    (
    یَـا´أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَنءِنَّهُ * ارْجِعِی‌´ إِلَی‌ا رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً* فَادْخُلِی‌ فِی‌ عِبَـادِی‌ * وَادْخُلِی‌ جَنَّتِی‌.)؛ای‌ نفسی‌ که‌ به‌ مقام‌ سکینه‌ و اطمینان و آرامش‌ رسیده‌ای‌! بسوی‌ پروردگارت‌ بازگشت‌ کن‌ در حالیکه‌ هم‌ تو از پروردگارت‌ راضی‌ و خشنود هستی‌ و هم‌ او از تو راضی‌ و خشنود است‌! پس‌ داخل‌ شو در میان‌ بندگان‌ من‌، و داخل‌ شو در بهشت‌ من‌!
    در اینجا ملاحظه‌ می‌شود که‌ جَنَّتِی‌ فرموده‌ است‌، و این‌ بهشت‌ مخصوص چنین‌ بندگانی‌، نسبت‌ به‌ خود داده‌ است‌.و یا بعضی‌ از بهشت‌ها را به‌ عنوان‌ جَنّت‌ تعبیر نکرده‌، بلکه‌ به‌ عنوان‌ دار یعنی‌ خانه‌ ذکر کرده‌ است‌؛ مانند جَنّه‌ السّلام‌: لَهُمْ دَارُ السَّلَـامِ عِندَ رَبِّهِمْ.
    و در تفسیر آمده‌ است‌ که‌ گفته شده‌ است‌: سَلام‌، خودِ خداست‌؛ و خانه‌ او بهشت‌ اوست‌.
    و از جمله‌ مقامات‌ سالک بسوی‌ خدا، مقام‌ فَناء فی‌ الله‌ است‌ من‌ از همه جهات است، و بنابراین‌ حتماً جَنّهُ الذّات‌ یکی‌ از بهشت‌هائی‌ است‌ که‌ حضرت‌ حقّ به‌ مؤمن‌ وعده‌ داده‌ است

     

    منابع : قرآن کریم ، آشنایی با قرآن ، ترجمه تفسیر المیزان،علامه طباطباییتفسیر نمونه،. مکارم شیرازی
    مجمع البیان.علامه طبرسی ، مقاله ظ السادات کهراریان ( نشر هاجر)

    * خاطره نویسی

    چشمهایم را خواب سنگینی گرفته بود ، تمام شب را به دنبال کارهای اردو بودیم چاپ بنر و پوستر ها و ……

    در همین حال بودم که تا به خود آمدم صدای زنگ هشدار تلفن همراهم بیدارم کرد ، کلی کار داشتم بستن ساکهایم و …. تقریبا هیچ کاری هم نکرده بودم .

    کم کم بقیه هم بیدار شدند ، سجاد هم حجره ای زنجانی ام مثل همیشه مداحی منم باید برم را پخش کرده بود

    دلم حال هوای عجیبی داشت این اولین سفرم به عنوان یک سفیر حوزوی ، طلبه امام عصر (اروحنا فدا) بود ….

    مدرسه را تا کنون اینگونه ندیده بودم ، همه در حال جنب وجوش بودند .

    در همین حال دوان دوان در حالیکه جوراب هایم را توی مسیر میپوشیدم به سمت راهرو دویدم ، بچه ها کار فیلمبرداری را شروع کرده بودند ، طبقه همکف ؛ حاج آقای رهنما جلوی دوربین بود ، تقریبا از همه دیرتر رسیده بودم کار فیلمبرداری که تمام شد بچه ها پیشتر از همه به محل سوار شدن (اتوبوسها) رفتند ، من و حسین مشغول جمع کردن آخرین وسیله هایمان و وسیله های باقیمانده مستند شدیم ما اخرین کسانی بودیم که از مدرسه خارج شدیم سر کوچه که رسیدیم چیزی ندیدیم اولش فکر کردیم شاید جا مانده ایم ….

    بعد به آفای الهی زنگ زدیم آدرس را به ما داد وقتی رسیدیم متوجه شدیم پول نقد به همراه نداریم جز کارت بانکی همان لحظه کانه هزار پارچ آب یخ به سرم ریخت ، از یکی از بچه ها گرفتیم و پول راننده را دادیم

    هنوز احساس خجالت میکنم ….

    سوار اتوبوس شدیم تقریبا بعد از ۴ ساعت حرکت به مسجدی رسیدیم یرای اقامه نماز و نهار ، سرمای هوا غیر قابل توصیف بود حس میکردم نمیتوانم پاهایم را حرکت دهم ، بعد از خوردن ناهار بلافاصله سوار اتوبوس شدیم الباقی راه را انگار میت بودم ، جان در بدن نداشتم مسیر خیلی طولانی شده بود ، تا اینکه با احساس درد از خواب بیدار شدم قطرات چای بود که پایم میریخت که روی جالیوانی جلویم بود ، انگار پتک به سرم کوبیدند ، میگرنم مجددا عود کرده بود ، در همین میان بودیم که گفتند رسیده ایم از جلوی یکی از بچه ها فریاد زد :

    • بچه های رسانه زودتر پیاده شید فیلمبرداری داریم .

    جلو تر از همه رفتیم و دوربین ها را کار گذاشتیم ، شام را که خوردیم مرد میانسالی وارد اتاق شد ، معنا جهاد را در چهره او را میشد به وضوح دید .

    نامش فلاطون بود ، به او میگفتند حاجی فلاطون .

    خودش و گروه جهادی شهید ابومریم را معرفی کرد ، بعد از خوش آمد به سه دسته تقسیممان کردند و به سه محل استراحت راهنمایی شدیم ، مسئول اردو در رختخواب که بودیم گفت :

    • خوب بخوابید فردا کلی کار داریم

    خیلی خسته بود دیگر نفهمیدم چه گفت خواببی امان به چشمانم هجوم آورد .

    با صدایی شبیه به صدای مداحی همیشگی سجاد ازخواب بیدار شدم بازهم گروه رسانه باید جلوتر از همه میرفت هر کداممان را برای ضبط لحظات بی تکرار اردو به چند دسته تقسیم کردند و با هر گروه فرستاند به روستای سید محمد رسیدیم من همراه ماشین تدارکات بودم برای همین دقیقا زمان ناهار رسیدیم به روستا ، ناهار آبگوشت بود اما نمیدانم چرا بجای گوشت سوسیس توی غذا ریخته بودند خدا خیرشان بدهد ، روزهای کاری به هین گونه سپری شده روز آخر به همراه گروه تبلیغ به چند مدرسه رفتیم بچه های ساده و صمیمی و خونگرم الهایی خیلی مهربان بودند ، با همان خستگی که نمیشناختیمش برای آماده سازی حسینیه حضرت قاسم بن الحسن برای مراسم اربعین حاج قاسم راهی شدیم ، بانوی سیده سالخورده ای که متولی حسینیه بود وارد شد ، خیلی مادرانه با چایی پذیرایی کردم وقت کم بود و کار بسیار پسرش را صدا زد ؛ محسن برای کمک به حسینیه آمد ، به برگ نخل برای تزئین نیاز داشتیم پیرزن با مهربانی تمام چند برگ نخل از درخت خانه اش جدا کرد و برای ما آورد با همان خستگی که اصلا نمیشناختیمش کار را به پایان رسانیدیم ، نزدیک های اذان بود که امام جمعه اهواز میهمان ویژه جلسه هم آمد پس سخنرانی با روضه سیدالشهدا جمعیت غرق ماتم شده بود صدا گریه تمام حسینیه را گرفته بود ؛ آن شب هم به پایان رسید شب بیست دوم بهمن بچه ها با چند ماشین ضد نفر در شهر چرخیند و گلبانگ الله اکبر سر زدند مرد متعجبانه به ما نگاه میکردند و ما را همراهی میکردند روز ۲۲ بهمن خیلی شلوغ بود میگغتند سالهاست هیچ راهپیمایی در این شهر صورت نگرفته ….

    من در این سفر درس های بسیاری آموختم دریای مطلاطم وجودم با کمک به همنوع آرامش رسیده بود …

    ایتجا دیگر زبان و قومیت مهم نبود …. عشق و حب وطن و یکدلی صحنه بسیار زیبایی آفرید .

     

     

     

    * افعال مدح و ذم

    بیان مسئله : .

    همان طور که از نام آن مشخص است، افعال مدح و ذمّ افعالی هستند که برای ستودن و یا مذمّت یک فرد یا جماعتی در جمله به کار می روند.

    اکنون با این افعال و ساختار جمله آن ها آشنا می شویم.

    افعال مدح و ذمّ چهار تا هستند: «نعم، حبذّا، بئس و ساءَ»

    که نعم و حبذّا برای مدح و بئس و ساءَ برای ذمّ به کار میروند.

    «نعم الرجل علیّ: علی چه بسیار مرد خوبی است» / «ساءَ قاضی أحکام الظّلم سعید: سعید چه بسیار قاضی بدی است نسبت به احکام ظلم»

    آنچه قابل توجه است این است که این افعال به منظور مبالغه و اغراق در ستایش و یا مذمّت فرد مورد نظر به کار می رود.

    نکته :

    همان گونه که مشاهده نمودید افعال مدح و ذمّ دو مرفوع دارند (فاعل- اسم مخصوص به مدح یا ذمّ) و این تفاوت این افعال با دیگر افعال است.

    ویژگی ها :

     

     

     

    نکته :

    ۱) در میان این افعال فعل «حبذا» اندکی متفاوت است؛ فعل «حبّذا» از فعل ماضی «حبَّ» و اسم اشاره ی «ذا» ترکیب یافته است و این اسم اشاره «ذا» فاعل آن می باشد.

    ۲) نکته بعدی این که اسم مخصوص این فعل حتی اگر مثنی، جمع و یا مؤنث باشد باز هم این فعل شکل خود را به صورت مفرد و مذکر حفظ می کند

    ۳) چنانچه اسم اشاره «ذا» حذف شود، اسم مخصوص فاعل آن قرار می گیرد مانند:

    «حَبَّ فنُّ الرّیاضه»: حبَّ: فعل ماضی / فنّ: فاعل «حبّ»

    ۴) نکته آخر در مورد «حبّذا» این است که می توان فعل «حبّذا» را که فعل مدح است با افزودن «لا» نافیهِ قبل از آن به یک فعل ذمّ تبدیل کرد: «لا حببذا المتکبّرُ»

     

    ویژگی فاعل افعال مدح و ذم- به جزحبذا :

    مهم ترین ویژگی فاعل این افعال معرفه بودن آن است که یا از طریق گرفتن «ال» و یا از طریق مضاف واقع شدن کسب تعریف می کند.

     

     

    ویژگی های اسم مخصوص :

    حالات اسم مخصوص از نظر اعراب :

    • اسم مخصوص مبتدای موخر و جمله قبل از مخصوص خبر مقدم باشد
    • اسم مخصوص خبر برای مبتدای محذوف (هو) باشد
    • اسم مخصوص مبتدا برای خبر محذوف باشد
    • اسم مخصوص بدل از فاعل باشد

     

     

    منابع : تصویری (سایت اینترنتی جامعه الزهرا خواهران) ، بدائه النحو ، الهدایه فی النحو ، شرح مبادی العربیه ، نحو را در ۱۰ جلسه بیاموزیم (س.السادات کهراریان)

     

     

    * نفس در قرآن کریم

    تعریف :

    نفس در اصل لغت به معنای ذات و حقیقت یک شی ء است و در قرآن کریم در خصوص خدا و انسان به کار رفته است

    نفس در کلام به سه قسم تقسیم میشود :

    ۱) به معنای روح ۲) به معنای تاکید ۳) به معنای ذات که این وجه، معنای اصلی نفس است

    در قرآن کریم :

    کلمه نفس ۱۴۰ بار و کلمه نفوس، ۲ بار وکلمه انفس، ۱۵۳ بار در قرآن کریم آمده است

    معنای لغوی :

    نفس آن حقیقتی از شی ء را می گویند که مخصوص آن است که اگر جز آن، چیزهای دیگر نابود شود آن از بین نرود، در واقع نفس هر چیز معادل ذات آن چیز است جز آنکه لفظ نفس برای تاکید به کار می رود ولی لفظ ذات برای تاکید به کار نمی رود

    در چند مورد کلمه نفس به حق تعالی اضافه شده است . همان طور که علامه طباطبایی فرمودند: «نفس الشی ء» همان «شی ء» است و معنایی جدای از مضاف الیه ندارد و از این رو بر هر چیزی، حتی خداوند متعال، قابل اطلاق است، از این رو در آیات زیر، نفس خداوند به معنای ذات خداوند است

    **********

    در مواردی از آیات، مراد از نفس ، فردی از افراد انسان است، صرف نظر از توجه به روح یا جسم ومحتویات درونی انسان

    گاهی مراد از نفس، خود جمعی است . خود جمعی به اوصافی اطلاق می شود که مشترک بین افراد یک گروه، قوم یا نوع باشد .

    طبیعت اولیه حاکم بر انسان :

    در بعضی از آیات ، نفس بر طبیعت انسان اطلاق شده که دارای فعل وانفعالاتی است، از جمله آنکه دارای خواهشهایی است، کارهای زشت را برای انسان زیبا جلوه می دهد، امر به بدی می کند و . . .

    یتبعون الا الظن و ما تهوی الانفس نجم *  و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی

    عقل :

    عقل مظهر خودیت مطلوب در انسان است و از این جهت می توان به عقل نیز، نفس اطلاق کرد . به عنوان نمونه در آیه زیر مراد از نفس، عقل است :

    فرجعوا الی انفسهم فقالوا انکم انتم الظالمون

    قلب :

    گاهی مراد از نفس ، قلب و درون انسان است، مانند موارد زیر:

    و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله * بقره، ۲۸۴

    فاسرها یوسف فی نفسه و لم یبدها لهم * یوسف، ۷۷

    سیاق این آیات گویای این معنا می باشدکه مراد از نفس، ضمیر و قلب انسان است که چشم آن را نمیبیند

    وجود برزخی انسان

    در برخی از آیات ، مراد از نفس ، حقیقت انسان است که در دنیا، بدن مادی به عنوان ابزار فعل آن است و در هنگام مرگ تعلقش را از آن قطع کرده و به عالم دیگر سفر می کند . آیات زیر ، ناظر به این حقیقت است

    یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک لله *  یتوفی الانفس حین موتها

    نتیجه

    ۱) نفس در اصل لغت به معنای ذات و حقیقت شی ء است و در قرآن در مورد خدا و انسان به کار رفته است

    ۲) هرگاه کلمه نفس و مشتقات آن در مورد انسان به کار رفته است، ذات و حقیقت او مراد است که در زبان فارسی از آن به «خود» تعبیر می کنیم

    ۳)  در اصطلاح قرآن، بین روح و نفس تفاوت وجود دارد

     

    منابع :

    . مقاله معناشناسی نفس در قرآن کریم ؛ ظ . السادات کهراریان (جامعه الزهرا)

    . منتخب بحار الانوار ؛ س . السادات کهراریان (نشر هاجر)

    . تفسیر المیزان ؛ علامه طباطبایی (رضوان الله علیه)