مقاله واکاوی تفاوت‌های حال و صفت از حیث معنوی در آیات قرآن

سال ورودی :
  • 1397
  • پایه :
  • پایه 4
  • 146 بازدید

    چکیده :

    حال و صفت به‌عنوان دو مورد از نقش‌های نحوی از نظر لفظی و معنوی دارای مشابهت‌های هستند که موجبات خلط در ترکیب کلام را فراهم می‌کند، اهمیت این مسئله زمانی مضاعف می‌گردد که در فهم کلام شارع مقدس تأثیرگذار باشد پس بر فقیه به‌عنوان کاشف مقصود صاحب شریعت لازم می‌آید با استفاده از ثمره بررسی تفاوت‌های ظریف و لطیف معنوی فی ما بین این دو اصطلاح نحوی در کلام دقت نظر خود را برای کشف مقصود واقعی شارع مقدس افزایش دهد


    فهرست

    چکیده ۴

    کلیدواژه ۴

    مقدمه. ۴

    پیشینه تحقیق: ۵

    1. کلیات: ۶

    ۱.۱.      حال و وصف در لغت: ۶

    ۱.۲.      وصف در لغت: ۶

    ۱.۳.      تفاوت وصف و نعت نزد لغویون: ۷

    ۱.۴.      حال در لغت: ۸

    ۱.۵.      حال و صفت در صرف: ۸

    ۱.۶.      وصف در صرف: ۸

    ۱.۷.      حال در صرف: ۸

    ۱.۸.      حال و وصف در نحو: ۹

    ۱.۹.      وصف در نحو: ۹

    ۱.۱۰.    حال در نحو: ۹

    ۱.۱۱.    مختارمحققین: ۹

    1. حقیقت حال: ۱۰

    ۱.۱.      اشکال حال: ۱۰

    ۱.۱.۱.  مفرد: ۱۰

    ۱.۱.۲. شبه جمله: ۱۰

    ۱.۱.۳. جمله: ۱۰

    ۱.۲.      عامل حال: ۱۱

    ۱.۲.۱. فعل؛  ۱۱

    ۱.۲.۲. شبه فعل؛  ۱۱

    ۱.۲.۳. اموری که معنای فعلی دارند؛ ۱۱

    1. حقیقت صفت: ۱۱

    ۱.۱.      تعریف صفت: ۱۱

    ۱.۲.      تعریف تابع: ۱۱

    ۱.۳.      حالات مختلف صفت: ۱۲

    ۱.۴.      قواعدصفت: ۱۲

    ۱.۵.      اقسام نعت: ۱۳

    ۱.۵.۱. نعت حقیقی: ۱۳

    ۱.۵.۲. نعت سببی: ۱۳

    1. موارد مشابه با حال نحوی: ۱۳

    ۱.۱.      اشتراک خبر، صفت و حال: ۱۳

    ۱.۲.      اشتراک خبر و صفت: ۱۴

    ۱.۳.      اشتراک خبر و حال: ۱۵

    ۱.۴.      اشتراک حال و صفت: ۱۵

    1. تفاوت های معنوی حال و صفت: ۱۷

    ۱.۱.      زمانداربودن و بدون زمان بودن: ۱۷

    ۱.۲.      رافع خلط در مقام تخاطب: ۱۸

    ۱.۳.      غرض اصالی: ۱۹

    1. تطبیق بر قرآن کریم: ۱۹
    2. نتیجه: ۲۰

    فهرست منابع. ۲۰

     

     

     

    چکیده

    حال و صفت به‌عنوان دو مورد از نقش‌های نحوی از نظر لفظی و معنوی دارای مشابهت‌های هستند که موجبات خلط در ترکیب کلام را فراهم می‌کند، اهمیت این مسئله زمانی مضاعف می‌گردد که در فهم کلام شارع مقدس تأثیرگذار باشد پس بر فقیه به‌عنوان کاشف مقصود صاحب شریعت لازم می‌آید با استفاده از ثمره بررسی تفاوت‌های ظریف و لطیف معنوی فی ما بین این دو اصطلاح نحوی در کلام دقت نظر خود را برای کشف مقصود واقعی شارع مقدس افزایش دهد بنابراین محققین این اثر پژوهشی کوشیده اند به روش کتابخانه ای باتوجه به توصیف فضا به سطحی بالا از تحلیل و علت یابی در کتب مرجع پرداخته و مسئله تحقیق را به صورت سیستمی و ترکیبی براساس اطلاعاتی از دو گزاره مختلف حال و صفت حل کنند تا در نهایت به پیشبرد مرزعلوم ادبی کمک و مورد استفاده آیندگان قرارگیرد. یافته های تحقیق نشان می دهد تفاوت هایی در مقام دلالت و معنا بین حال و صفت وجود دارد که عبارت است از زمان داربودن یا به تعبیر دیگر بودن حال و بدون زمان بودن یا مطلق بودن صفت همچنین کارکرد صفت در رفع خلط در مقام تخاطب و خالی بودن حال از این کارکرد دلالی و در نهایت اینکه غرض اصالی حال بیان هیئت صاحب حال بوده در حالیکه غرض ضمنی و التزامی صفت بیان هیئت موصوفی می باشد.

    کلیدواژه

    حال، صفت، نحو، ادبیات عرب

    مقدمه

    ادبیات عرب به عنوان ابزاری جهت تخاطب بر محور زبان عربی، مورد نیاز مخاطبین کلام شارع مقدس خصوصا متفقهین در کلام ایشان میباشد چرا که ادبیات مختار صاحب شریعت ادبیات عرب است.علوم متعددی در کشف مقصود شارع از کلامش توسط فقیه مورد استفاده قرار میگیرد لکن بیراه نیست اگر گفته شود ناگزیر فقیه اولین قدم را برای دستیابی به مقصود صاحب شریعت با ادبیات برمی دارد بنابراین از این حیث که ادبیات در این راه پر فراز و نشیب جزئی است که اولّیت دارد از اهمیت ویژه ای برخوردار است و از این رو متقدمین و متاخرین فقها در طول تاریخ فقاهت همیشه سعی داشتند با مجاهدت علمی در زمینه ادبیات عرب به ظرائف و لطائفی در این زمینه بپردازند که تاثیر به سزایی در فهم اولیه کلام شارع دارد.

    محققین این اثر نیز به عنوان رهروان راه فقاهت پا جای پای بزرگان خود گذاشته و بعد از یک دوره سه ساله تعلم ادبیات عرب همت گماشتند تا به نقطه ای مغفول و تاریک از این علم را که در مسیر تفقه برای فهم دلیلی از ادله اربعه یعنی آیات کتاب مقدس مؤثر یافتند؛ عنایت و بدین واسطه روشن کنند؛ نقطه ای که اینجا بدان پرداخته خواهد شد تفاوت های معنوی حال و صفت می باشد؛ مسئله ای که تنها در صورت تبعیت از قائلین به قول وصف بمعنی الاخص در تعریف وصف معنا دارد پس مبتنی بر این تعریف، نقش هایی مشابه با وصف درمحیط نحوی ادبیات دیده می شود که زمینه خلط ترکیبی و تفاوت در افاده معنا از کلام صاحب شریعت را در پی دارد که در این بین حال و صفت از جمله نقش هایی است که دارای مشابهت چشمگیر و زمینه ای مساعد برای خلط ترکیبی میباشد پس لازم است با مطالعه دقیق این دو نقش در لسان عرب به تفاوت های ظریف و لطیف مابین این دو پی برد تا موجبات رفع خلط مذکور فراهم گردد.

    پیشینه تحقیق:

    بررسی بیش از ۵۰۰ مقاله توسط محققین این اثر پژوهشی در حوزه ادبیات عرب خصوصا ساحت نحوی آن نشان از آن دارد که غالبا محققین به توصیف و ترویج آنچه از مسائل و گزاره های ادبی وجود داشته است در قالب و بیانی دیگر پرداخته اند و کمتر به نقاط کور و ظرایف ادبی که منشا رفع بسیاری از برداشت های ادبی می باشد پرداخته اند لذا به نحو اعم مقالاتی با عناوین ماهیت حال یا صفت را میتوان پیشینه این تحقیق دانست لکن به نحو اخص تنها میتوان به مقاله ی محقق گرانقدر جناب روح الله نظری با عنوان اشتراکات و افتراقات خبر، حال، نعت به عنوان پیشینه اشاره کرد.

    ۰۱. کلیات:

    حال و صفت در علوم مختلف ادبی از قبیل لغت، صرف و نحو، معانی مختلفی دارند که آشنایی با آنها کمک می کند گام به گام حدود و ثغور مسئله تحقیق روشن شود تا موجبات دستیابی به پاسخی درخور برای آن مسئله فراهم گردد.

    ۱.۱.      حال و وصف در لغت:

    حال و وصف در لغت بیان کننده اولین لایه معنایی این دو گزاره ادبیاتی مبتنی بر دلالت مفرد بنیان الفاظ می باشد که در تبیین حدود و ثغور مسئله تحقیق لازم است و عبارت است از:

    ۱.۲.     وصف در لغت:

    برخی از لغویان نعت و وصف را هم معنا دانسته اند و در تعریف آن اظهار داشته اند: «و نعت الشیء أنعته نعتا إذا وصفته» (ابن درید، ۱۳۴۵: ۲/۲۲)

    همچنین ابن درید نعت را در معنای مطلق وصف آورده است. ابن فارس در «مقاییس اللغه» ملاحظه می شود که نعت را هم معنای وصف میداند و هر نوع خوب از هر چیز را نعت می نامد. ابن منظور نیز با موافقت تقریبی که با ابن فارس دارد در «لسان العرب» نعت را چنین معنی کرده است و از نظر این علماء نعت، هم معنی با وصف می باشد. به همین خاطر هر چیز خوب و نیکو نعت به شمار می آید.اما معنی لغوی «صفت» در «العین» این چنین آمده است که به هر کدام از صفات نیکو و زینت بخش تعلق می یابد.صاحب «قاموس المحیط» نیز صفت را مترادف نعت دانسته است؛ بنابراین نعت و صفت دو مصدر به معنای واحدی هستند که مصدر صفت به معنای همان وصف می باشد، برخی از عالمان، صفت را اعم از نعت دانسته اند و آن را در توصیف حسن و قبح به کار برده اند، اما نعت را فقط توصیف کننده حسن و خوبی می دانند. چنان که ابن أثیر می گوید: «الغث وصف الشیء بما فیه من شن، ولا یقال فی القبیح إلا أن یتکلف متکلف، فیقول نعت هو؛ والوصف یقال فی الحسن و القبیح» (ابن منظور، ۱۹۵۶:۲/۹۹) بنابراین اکثر دانشمندان علم نحو، نعت و وصف را تقریبا هم معنای هم میدانند جز این که برخی از آنان وصف را اعم از نعت می شمارند.

    ۱.۳.     تفاوت وصف و نعت نزد لغویون:

    برخی از اهل لغت سعی کرده اند تا تفاوت هایی که اولاً میان وصف و صفت و ثانیاً بین وصف یا صفت و نعت وجود دارد را بیان نمایند. (جمیل علوش، بدون تاریخ؛/۶۸۴-۶۸۶) کسانی چون «اَبوهلال العسکری» و «الدنوشری» و صاحب کتاب «الکواکب الذریه» گفته اند: «نعت دلالت می کند بر عارض و صفت دلالت می کند بر ثابت.» این در حالی است که برخی دیگر همچون «فیومی» در کتاب «الم صباح المنیر» عکس این مطلب را بیان کرده اند.

    برخی با بیان این مطلب که وصف اعم از عارض و ثابت و نعت فقط برای عارض و متغیر می باشد گفته اند: به همین خاطر است که گفته می شود اوصاف خداوند نه نعوت خداوند (جامی،۲۰۰۹ م: ۱/۴۸۴).

    اما عدم صحت گفته «ابو هلال» و امثال او که در این مسئله اختلاف کرده اند به این دلایل صحیح نمی باشد:

    1. کتب لغوی و متون و آثار در این کتب این مطلب را ثابت نمی کند.
    2. «الفیومی» در کتاب «المصباح المنیر» خلاف آن را ذکر کرده است.
    3. «شیخ یاسمین العلیمی» نقل کرده است که اطلاق نعوت بر اوصاف خداوند در کلام ائمه (ع) واقع شده است و این مطلب با این که نعوت بر عارض و متغیر دلالت کند منافات دارد.
    4. «ابن خلدون» در مقدمه کتاب «المقدمه» نعت را در مورد صفات خداوند ذکر کرده است: «الحمد لله الذی له العزه و الجبروه و بیده الملک و الملکوت و له الاسماء الحسنی و النعوت».

    شاید کسانی که گفته اند نعت دلالت بر صفت عارض می کند این مطلب را از این که مردم و عرف فقط صفت را در مورد چیزی که مختص به خداوند است استعمال می کنند استنباط کرده باشند.

    ۱.۴.     حال در لغت:

    “حال” اسم ثلاثی مجرد از ماده “حول” و در لغت به معنای تغییر یافتن و متحول شدن است: (أصل الحَول تغیّر الشیء و انفصاله عن غیره.).

    ۱.۵.     حال و صفت در صرف:

    حال و وصف در صرف بیان کننده دومین لایه معنایی این دو گزاره ادبیاتی مبتنی بر دلالت تجزیه بنیان کلام میباشد که در تبیین حدود و ثغور مسئله تحقیق لازم است و عبارت است از:

    ۱.۶.     وصف در صرف:

    تعریف صفت در علم صرف عبارت است از: اسمی که وضع شده است تا بر ذات همراه حدث دلالت کند (طباطبایی، ۱۳۸۴: ۲۲۴)؛ مانند: «فاضل و مفضول» و یا دلالت کند بر حدث همراه حدث؛ مانند: «الجهاد الاکبر». در این مثال «الاکبر» به وسیله ضمیری که در خود دارد، هم دلالت بر «الجهاد» که حدث می باشد می کند و هم دلالت بر «اکبریت»

    بنابراین پنج مورد از مشتق های هشت گانه که عبارت اند از:

    « اسم فاعل، اسم مفعول، اسم تفضیل، صفت مشبهه، اسم مبالغه، اسم منسوب» مانند: «ایرانی» و اسم مصغر مانند: «رجیل» و هر چیز دیگری که از آن یکی از پنج معانی مشتق قصد شود صلاحیت وصف واقع شدن را دارند. مانند: «اسد وعدل» در «زید اسد او عدل» و یا «ذو» به معنای صاحب و «أیّ»کمالیه و لذا هر وصفی هرچند به وسیله تأویل و معنا مشتق است امّا هر مشتقی وصف نمی باشد و سه مشتق اسم مکان و اسم زمان و اسم آلت وصف نیستند.

    ۱.۷.     حال در صرف:

    بررسی های ادبی نشان می دهد علم صرف اصطلاحی با عنوان حال در خود جای نداده است و بحثی در این مورد ندارد.

    ۱.۸.     حال و وصف در نحو:

    حال و وصف در صرف بیان کننده سومین لایه معنایی این دو گزاره ادبیاتی مبتنی بر دلالت ترکیبی کلام میباشد که در تبیین حدود و ثغور مسئله تحقیق لازم است و عبارت است از:

    ۱.۹.     وصف در نحو:

    وصف نزد نحویون معنایی اصطلاحی دارد آن هم نعت می باشد و وصف و نعت همان طور که بیشتر نحات مانند «عباس حسن» در «النحو الوافی» گفته اند در اصطلاح و معنای أخص آن در نحو دو لفظ مترادف اند هرچند برخی همچون «خلیل» نقل کرده اند که نعت در مورد شیء محمود و صفت هم در مورد محمود و هم غیر محمود إستعمال می شود. امّا وصف معنای اعمّی نیز در علم نحو دارد. برخی از نحویون نیز به این معنا اشاره کرده اند که وصف به معنی الأعم شامل خبر، حال و نعت می شود (محی الدین عبدالحمید،۱۹۸۶ م: ۲/۷۸).

    ۱.۱۰.  حال در نحو:

    در اصطلاح نحو “حال” عبارت است از صفتی فضله و منصوب که هیأت صاحبش را بیان می‌کند؛ مانند: «رجع الجندُ ظافراً»؛ در این مثال “ظافراً” صفتی فضله و منصوب است که چگونگی فاعل (الجند) را بیان می‌کند و مانند: «أَدِّب وَلَدَکَ صغیراً»؛ در این مثال “صغیراً” صفتی فضله و منصوبی است که چگونگی مفعول (ولد) را بیان می‌کند.

    ۱.۱۱.  مختارمحققین:

    مختار محققین از اصطلاح حال و صفت در مسئله این تحقیق، حال و صفت نحوی بوده و در خصوص اقوال مختلف در معرفی صفت، قول صفت بمعنی الاخص یعنی ترادف صفت و نعت اختیار شده است لذا بحث از تفاوت های حال و صفت معنی دار میباشد که بعد از بررسی حال و صفت در ابعاد مختلف نحوی آن، بدان خواهیم پرداخت.

    ۰۲. حقیقت حال:

    ۱.۱.     اشکال حال:

    به جهت تسهیل و تسریع در فرآیند یادآوری و توجه نسبت به اشکال حال، در این بخش به صورت مختصر و کوتاه به شکل‌های سه گانه حال پرداخته می شود:

    ۱.۱.۱.مفرد:

    حال مفرد، حالی است که جمله یا شبه جمله نباشد؛ مانند: «أشربُ الماء صافیاً»؛ در این مثال “صافیاً” حال مفرد و منصوب است.

    ۱.۱.۲.شبه جمله:

    حال شبه جمله، در کلام به صورت ظرف و یا جار و مجرور ‌واقع می‌شود که در این صورت ضروری است آن دو (ظرف و جار و مجرور) مستقر باشند:
    أ. ظرف؛ مانند: «رَأَیتُ الهلالَ بَینَ السَّحابِ»؛ در این مثال “بَینَ” ظرف مستقر و شبه جمله‌ای است که حال واقع شده است.
    ب. جار و مجرور؛ مانند: «فَخَرَجَ عَلی قَومِهِ فی زینَتِهِ»؛ «با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد».

    در این مثال “فی زینَتِهِ” جار و مجرور و شبه جمله‌ای است که حال واقع شده است.

    ۱.۱.۳. جمله:

    جمله به هر دو نوع خود ( اسمیه یا فعلیه) با سه شرط حال واقع می‌شود:
    أ. خبریه باشد؛ ازاین‌رو جمله انشایی به هر دو نوع آن (طلبی و غیر طلبی) حال واقع نمی‌شود.
    ب. بدون علامت استقبال باشد.
    ج. به همراه حال، رابطی باشد تا بین آن و صاحب‌حال ارتباط برقرار کند.

    به عنوان مثال جمله “یَضحَکُ” در عبارت «جاءَ زیدٌ یَضحَکُ»، حال واقع شده که جمله‌ای است خبریه و بدون علامت استقبال که ضمیر مستتر “هو” در فعل (یضحک)، میان حال و صاحب آن (زید) ارتباط برقرار کرده است؛ در ادامه به انواع رابط حال اشاره می‌شود.

    ۱.۲.     عامل حال:

    عامل حال در کلام به چند شکل به کار می‌رود که در ادامه به آنها اشاره می‌شود:

    ۱.۲.۱.فعل؛

    مانند: «طَلَعَت الشمسُ صافیهً»؛ در این مثال “صافیهً” حال و “طَلَعَت” فعل و عامل آن است.

    ۱.۲.۲.شبه فعل؛

    مانند: «ما مسافرٌ زیدٌ ماشیاً»؛ در این مثال “ماشیاً” حال و “مسافرٌ” شبه فعل و عامل آن است.

    ۱.۲.۳.اموری که معنای فعلی دارند؛

    مانند: «صَه ساکتاً»؛ در این مثال “صَه” اسم فعل بوده که به جهت معنای فعلی آن (اسکت) عامل حال (ساکتاً) واقع شده است.

    ۰۳. حقیقت صفت:

    در ادامه به جهت توجه و تذکر مجدد مبحث صفت، بخشی از مطالب مهم و لازم این قسمت بیان می شود:

    ۱.۱.     تعریف صفت:

    صفت که آن را “نعت” هم مى‌گویند تابعى است که چگونگى موصوف (متبوع) خود را بیان مى‌کند.

    ۱.۲.     تعریف تابع:

    تابع کلمه‌اى است که در اعراب استقلال ندارد بلکه اعراب آن، تابع کلمه دیگرى است که آن را متبوع مى‌گویند چنان‌که صفت در اعراب، تابع و مانند موصوف است؛ مثلاً اگر موصوف فاعل باشد و مرفوع، صفت نیز مرفوع ‌می‌گردد.

    ۱.۳.     حالات مختلف صفت:

    اگر صفت براى موصوفى نکره باشد آن را تخصیص مى‌زند مانند: “فتحریر رقبه مؤمنه”. [۱]و اگر صفت براى موصوفى معرفه باشد آن را توضیح مى‌دهد مانند: ” و رسوله النبى الأمّی”.

    فایده آوردن صفت در کلام تخصیص و توبیخ از مهم‌ترین اغراض آوردن صفت در کلام است. برخى اغراض دیگر عبارت است از: مدح و ثنا (بسم الله الرحمن الرحیم)؛ سرزنش (فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم)؛تأکید: (لا تتخذوا الهین اثنین)؛ مبالغه: (فجعلناه هباءً منثوراً).

    ۱.۴.     قواعدصفت:

    • هیچ‌گاه بعد از صفت خاص، صفت عام نمى‌آید؛ نمى‌توانیم بگوئیم: ” هذا رجل فصیح متکلم “، زیرا متکلم اعم است از فصیح و غیر فصیح.
    • صفت براى تقیید نمى‌آید بلکه به صورت صفت لازم فعل مى‌آید؛ مانند: “و یقتلون النبیین بغیر الحق”.
    • گاهى بین صفت و موصوف چیزهایى فاصله مى‌شود مانند معمول صفت در: “فاذا هم جمیع لدینا محضرون”. در این آیه “لدینا” معمول “محضرون”. است که بین صفت و موصوف فاصله شده است.
    • گاهى صفت براى عمومیت بخشیدن مى‌آید، مانند: “کلوا من ثمره اذا اثمر”. که “اذا اثمر” صفت است و براى عمومیت بخشى آمده است.
    • هرگاه چند صفت براى موصوف واحدى بیاید گاهى بدون حرف عطف مى‌آید مانند: “و لا تطع کل حلاّف مهین همّاز مشّاء بنمیم”. وگاهى با حرف عطف مانند: سبح اسم ربک الاعلى؛ الذى خلق فسوى؛ و الذى قدر فهدی”.
    • گاهى براى موصوف جمع، صفت مفرد آورده مى‌شود، مانند: “ممن خلق الارض و السموات العلی”. [۱۱] کلمه “السموات ” جمع است و موصوف “العلی” که مفرد است صفت آن قرارگرفته است.
    • گاهى بر سر جمله‌اى که صفت واقع شده “واو” داخل مى‌شود مانند: “و ما اهلکنا من قریه الا و لها کتاب معلوم.”جمله “و لها کتاب معلوم” صفت براى “قریه” است.

     

    ۱.۵.     اقسام نعت:

    ۱.۵.۱.نعت حقیقی:

    اگر وصفی از اوصاف منعوت را بیان کند نعت حقیقی است.

    ۱.۵.۲.نعت سببی:

    اگر وصفی از اوصاف یکی از وابسته‌ های منعوت را بیان کند نعت سببی است مانند هذا رجل قائم ابوه

    ۰۴. موارد مشابه با حال نحوی:

    بررسی اصطلاحات نحوی نشان می دهد موارد مشابهی از حیث لفظی و معنوی با حال از جمله خبر، صفت و…وجود دارد که موجبات خلط ترکیب در کلام را فراهم می کند طوریکه تاثیرات به سزایی در مقام دلالت کلام دارد پس این موارد مشابه و اشتراکاتشان با حال عبارت است از:

    ۱.۱.     اشتراک خبر، صفت و حال:

    الف) اشتراک در وصفیّت: این سه عنوان، معنا و توضیحی در مورد صاحب خود یعنی مبتدا، ذوالحال و منعوت را افاده می کند. مانند: «زید قائم، زید جاء قائماً، جاء زید القائم».

    ب) وجوب یا عدم وجوب تطابق با صاحبان خود: هر سه چه مفرد مشتق و چه جمله باشند اگر رافع ضمیر مستتر باشند واجب است در إفراد، تثنیه، جمع، تذکیر و تأنیث مطابق با صاحب خود باشند. مانند: «الرجلان قائمان، جاء الرجلان قائمین، جاء الرجلان القائمان» یا رافع ضمیر مستتر نیستند که در این صورت همیشه مفردند و در تذکیر و تأنیث تابع مرفوع خود هستند. مانند: «الرجلان قائم أبوهما، جاء الرجلان قائماً أبوهما، جاء الرجلان القائم ابوهما».

    ج) تقسیم به مفرد و جمله و شبه جمله: این سه وصف یا مفردند مانند: «زید قائم، جاء زید قائماً، جاء زید القائم» یا جمله اند مانند: «زید یقوم، جاء زید یقوم، جاء رجل یقوم» یا شبه جمله که مراد از آن ظرف و جارو مجرور است مانند: «زید فی الدار، جاء زید فی الدار، جاء رجل فی الدار» که در این صورت در هر سه شبه جمله متعلق است به أفعال عموم محذوف.

    د) وجوب ربط با صاحبشان: هرگاه این سه، جمله باشند یا شبه جمله و یا مفردی که مشتق است، واجب است که دارای رابط و عائدی باشند که به صاحب آنها بر می گردد. این رابط در شبه جمله مستتر است در أفعال عموم محذوف و در مشتق غالباً مذکور است و در جمله یا مذکور و یا محذوف می باشد.

    ۱.۲.     اشتراک خبر و صفت:

    الف) حذف صاحب آنها: حذف صاحبان خبر و نعت یعنی مبتدا و منعوت، در مواردی که قرینه موجود باشد جایز است و این حذف تا حدودی شایع می باشد. مانند: «قالت عجوزً عقیم»(الذاریات:۲۹) أی أنا عجوز، «قالوا سلاماً»(هود:۶۹)؛ أی قولاً سلاماً. امّا این حذف در ذوالحال کم است. مانند: «الذی ضربت مجرداً زیدٌ» أی ضربته (یوسف حسن عمر، ۱۹۷۸ م: ۲/۲۴).

    ب) عدم فاصل بین خبر و نعت و صاحبانشان: بین منعوت و نعت به خاطر این که مانند یک کلمه و یک شیئ هستند (جامی،۲۰۰۹ م: ۱/۴۸۴)؛ چیزی بین آن دو فاصل نمی شود مگر به عنوان معترضه و أنبی، یا لفظ «لا» و «إمّا» که بر سر هر سه وصف (خبر و نعت و حال) می آید، امّا بین مبتدا و خبر به دلیل این که هر دو با هم یک جمله را تشکیل می دهند، در کلام هرچه که موجود باشد یا جزء مبتدا و یا جزء خبر است و اگر چیز دیگری باشد از نوع معترضه است. به خلاف حال که با ذوالحالش نه مانند یک شیئ واحدند و نه یک کلام را تشکیل می دهند. لذا ممکن است هر چیزی بینشان فاصل شود. مانند: «رأیت زیداً فی الدار ضاحکاً» که «فی الدار» بین ذوالحال و حال فاصل شده است و این فاصل اجنبی نمی باشد.

    ج) عدم ابتدا به واو: خبر و نعت اگر جمله باشند هرگز با واو شروع نمی شوند به اتصالی که با صاحبان خود دارند به خلاف جمله حالیه که گفتیم ممکن است با صاحب خود فاصله پیدا کند. مانند: «جاء علی و هو فی الدار».

     

    ۱.۳.     اشتراک خبر و حال:

    الف) جواز ضمیر واقع شدن صاحبان آن دو: جائز است که مبتدا و ذوالحال ضمیر واقع شوند امّا منعوت ضمیر واقع نمی شود و تحلیل آن چنین است که اصل در نعت آوردن برای معارف، توضیح دادن است. ضمیر متکلم و مخاطب اعرف معارف هستند و نیازی به توضیح ندارند.

    امّا سوال اینکه ضمیر غائب چرا منعوت واقع نمی شود؟ پاسخ چنین است که این مطلب بدان خاطر است که مفسِّر آن یا غالباً ملفوظ و یا مذکورِ در ذهن است و به وسیله آن واضح می شود و یا به خاطر این است که ضمیر غائب را حمل بر متکلم و مخاطب می کنند.

    ب) جواز فصل به الّا: جایز است که بر سر خبر و حال «الا» فاصله شود. مانند: «ما زید الا فی الدار»، «ما جاء زید الا و هو یضحک» به خلاف نعت.

    ج) تعریف و تنکیر صاحبان آن دو: اصل در «مبتدا» و «ذوالحال» معرفه بودن است و در غیر این صورت نوبت به «نکره غیر محضه» می رسد و سپس اگر «ذوالحال» نکره محضه هم نبود، «متأخر» از «حال» می شود. زیرا «مبتدا» محکوم علیه و موضوع می باشد و باید مشخص و حداقل از جهاتی معلوم باشد و «ذوالحال» نیز به نوعی یک محکوم علیه فرعی می باشد.

    د) اشتراک در نوع عامل: عامل در خبر و حال همان عامل صاحبان خود می باشد، یعنی عامل در خبر همان عامل در مبتدا و عامل در حال نیز همان عامل در ذوالحال می باشد.

     

    ۱.۴.     اشتراک حال و صفت:

    الف) وجوب خبریّت در جمله (جامی،۲۰۰۹ م: ۱/۴۸۹؛ یوسف حسن عمر، ۱۹۷۸ م: ۲/۴۰): در جمله حالیه و جمله وصفیّه – در مورد جمله، نحاه تعبیر نعت را به کار نبرده اند- شرط است که جمله، خبر باشد نه إنشاء. و علتش آن است که غرض از حال و نعت بیان معنایی در صاحب خود است که سخن در مورد حقایق و خارج می باشد در صورتی که جمله انشاییه خارج و ماورائی ندارد لذا صلاحیت حال و نعت واقع شدن را ندارد و در مواقعی که نعت یا حال در ظاهر جمله انشاییه باشد جمهور نحویون آن را تأویل می برند به نائب فاعل اسم مفعول ماده قول مانند: «جائنی رجل إضربه» أی جائنی رجلٌ مقولٌ فیه إضربه، به خلاف جمله خبر نحوی مانند: «زید إضربه» (جامی،۲۰۰۹ م: ۱/۴۸۹؛ یوسف حسن عمر، ۱۹۷۸ م: ۲/۴۰).

    ب) وجوب اشتقاق (جامی،۲۰۰۹ م: ۱/۴۸۹؛ یوسف حسن عمر، ۱۹۷۸ م: ۳/ ۲۸۹): در بین نحاه اختلاف است که آیا اشتقاق در نعت و حال شرط است یا نه؟ جمهور قائل به شرطیت آن شده اند که ظاهراً هم این قول أصح می باشد و از سخنان آنان علت چنین برداشت می شود: غرض از بیان این دو عنوان دلالت بر معنائی (حدثی) در صاحب خود است با فرق إطلاق و تقیید، و تحقق این مطلب، چنین است که آن نعت یا حال، مشتمل باشد بر حدثی همراه با حدث یا ذات که بر می گردد به صاحب خود و این باید یا مشتق یا چیزی که تأویل به مشتق-هرچند از جهت معنا- می رود، باشد. همان گونه که در تعریف وصف در صرف بیان شد.

    لذا حال و نعت مفرد تقسیم می شوند به مشتق و غیر مشتق (عباس حسن، ۲۰۱۰ م: ۳/ ۳۲۶):

    • مشتقات پنج گانه را که صلاحیت نعت واقع شدن را دارند در ابتدای مقاله ذکر کردیم.
    • نعت های جامد نیز همگی هرچند از جهت معنا به تأویل مشتق می روند دارای این صلاحیت هستند. این اسامی عبارت اند از:
      • اسماء إشاره غیر مکانیه مانند: «جاء زید هذا» أی مشار إلیه.
      • کلمه «ذو» به معنای «صاحب».
      • موصولات اسمی غیر «أیّ» مانند: «جاء زید الذی قام» أی «قائم». چرا که معنای موصول به صله می باشد و جمله صله «قام» همان طور که «قائم» دلالت می کند دارای حدث و ذات است.
      • اسم منسوب مانند: «جاء زید الایرانیّ» أی المنسوب بایران.
      • اسم مصغر مانند: «جاء شخص طُفَیل» أی طفل صغیر.
      • اسم جامدی که دلالت بر صفت مشبهه می کند: «جاء رجل أسد» أی شجاع.
      • مصدر به شرط اینکه نکره، صریح، غیرمی می، غیر دال بر طلب و ثلاثی باشد. مانند: «رأیت قاضیاً عدلاً» أی کثیر لعدل أو عادلاً.
      • کلمه «کل و بعض» در صورتی که مضاف الیه آنها مشتق باشد مانند: «رایت العالم کل العالم» از این جهت تا ویل به مشتق می رود که از جهت معنا و مصداق، «کل» و «العالم» یک چیز هستند و در اصل العالم موضوعیت دارد و کل نهایت را در کمال یا نقص در عالمیت می رساند.
      • عدد مانند: «قرأت کتاباً سبعهً» ای کتابا معدوداً بسبعه.
      • اسم جامدی که منعوت به مشتق یا شبه مشتق باشد. مانند: «مررت بغلامٍ رجلٍ شریفٍ» در این مورد مقصود متکلم در وصفیت، خود نعت نمی باشد بلکه مقصود نعتِ نعت می باشد. لذا نحاه این نوع را به نعت «مُوطِّئ» یعنی آماده کننده نامیده اند. مقصود از شبه مشتق، ظرف یا جارو مجرور است به خاطر این که می توانند متعلق به مشتق باشند، لذا همان حکم مشتق را دارند.

    ۰۵. تفاوت های معنوی حال و صفت:

    حال و صفت یکی از موارد مشابه میباشد که قصد داریم در ادامه به ظرافت های متمایز کننده آن دو از یکدیگر در مقام دلالت و معنا بپردازیم تا زمینه خلط ترکیب در کلام نسبت به این دو نقش پر کاربرد را درکلام عرب خصوصا قران کریم برطرف کنیم اما تفاوت های معنوی حال و صفت عبارتند از:

    ۱.۱.     زمانداربودن و بدون زمان بودن:

    فاضل سامرایی در کتاب معانی النحو با بررسی چرایی استفاده از اسلوب حال توسط متکلم درمقامی و استفاده از اسلوب صفت در مقامی دیگر ناظر به مثال هایی همچون جاء زید راکبا و جاء زید الراکب به تفاوت معنایی حاصل از آن اشاره و به تفاوت ظریفی در این باره میپردازد.

    وی مدعا خود را با تمثیلی در دو جمله اقبل الرجل الحافظ و أقبل الرجل حافظا آغاز می کند؛

    مصنف کتاب با توجه به نقش حافظ در هر کلام به معنای آن می پروازد پس اگر نقش حال مدنظر باشد  معنا چنین است که زید در هنگام اقبالش حافظ بوده است یعنی زید لزوما ماقبل از این فعل حافظ نبوده است و صرفا در محل این فعل با وصف مذکور آمده است؛ بنابراین از هیئت حال بهره گرفته شده است.

    اما در مثال وصف؛ زید متصف به صفت حافظیت شده است، به این معنا که شخص معروف به این حافظیت می باشد ولیکن ممکن است در حین فعل مذکور مرتکب به آن نشده باشد و لزوما در این زمان خاص حافظ نباشد.

    مثلا در کلام هذا خالد مجتهد اشاره به شخصی دارد که معروف و متصف به اجتهاد است اما نه به این معنا که لزوما در این هنگام نیز در حال جهد باشد بلکه ممکن است در این حین جهد و تلاشی نداشته باشد؛

    ولیکن معنی کلام هذا خالد مجتهدا چنین گفته می شود که خالد، هنگام اشاره در حال جهد است و بیانی در رابطه با قبل و بعد از این هنگام وجود ندارد؛ بنابراین در بیانی مختصر و مفید میتوان چنین بیان داشت که نشانه در حال زماندار بودن و نشانه در صفت لازمان بودن است.

    ۱.۲.     رافع خلط در مقام تخاطب:

    جناب سامرایی در ادامه بررسی هایش حول محور تفاوت های حال و صفت اشاره دارد به اینکه گاهی دو شخص به یک اسم، نام گذاری شده اند و متکلم قصد دارد درباره یکی از آن دو نفر خبری را به سمع و نظر مخاطب برساند؛ درحالیکه باوجود هم نامی آنها امکان خلط در مقام تخاطب وجود دارد پس لازم است با کمک از نقشی در کلام از آن خلط جلوگیری شود.

    صفت بر خلاف حال همان نقشی است که میتواند عامل رفع خلط مذکور در مقام تخاطب باشد به طوری که برای یکی از دو شخص هم نام از وصفی به عنوان زیادت در کلام بهره گرفته می شود و خبر در آن شخص متعین می شود اما در غیر مقام تخاطب که شخص ثانی و ثالثی وجود ندارد، احتیاجی به بیان تفاوت در لفظ و قید نیست زیرا شخص دیگری وجود ندارد تا به جهت رفع خلط، صفت لازم باشد؛ بلکه مقصود رساندن خبر زائد می باشد که میتواند توسط حال صورت گیرد.

    ۱.۳.     غرض اصالی:

    نحویون در پی بررسی هاشان درباره تفاوت های معنایی حال و صفت تفاوت لطیفی را مطرح میکنند که صفت هیئت صاحب خود را به صورت التزامی و ضمنی افاده می کند طوریکه می توان گفت غرض اصالی آن افاده هیئت منعوت نیست بلکه غرض اصالی آن همان اغراضی است که در مطالب فوق گفته شد لکن درمورد حال، غرض اصالی تنها همان افاده هیئتِ صاحب حال می باشد.

    ۰۶. تطبیق بر قرآن کریم:

    با توجه به فروق و تمایزاتی که میان حال و صفت مطرح گردید، وضعیت ترکیب به شکلی مناسب و نسبتا آسان تبدیل شده است و با اندک تامل و دقت در آیات قرآن کریم، می توان پرده از اغراض شارع برداشت و متوجه اراده حقیقی ایشان گردید، به عنوان مثال در آیه چهارم سوره مبارکه ملک چنین آمده است: «ثُمَّ ارجِعِ البَصَرَ کَرَّتَینِ یَنقَلِب إِلَیکَ البَصَرُ خَاسِئاً وَ هُوَ حَسِیرٌ»، (بار دیگر (به عالم هستی) نگاه کن، سرانجام چشمانت (در جستجوی خلل و نقصان ناکام مانده) به سوی تو باز می‌گردد در حالی که خسته و ناتوان است)؛ بسیاری از از مفسرین و ادبا با توجه به غرض اصالی، ترکیب جمله را همین گونه بیان کرده اند و نگاشته اند که در این آیه شریفه “خَاسِئاً” حال مفرد و جمله “وَ هُوَ حَسِیرٌ” جمله حالیه بوده و صاحب‌حال در هر دو، “البَصَرُ” می‌باشد. به تعبیری دیگر بایستی چنین اظهار کرد که یَنْقَلِبْ‌ إِلَیْکَ‌ اَلْبَصَرُ خٰاسِئاً  یعنى برمیگردد دیده‌ات بسوى تو در حالى که دور است از رسیدن بمقصد و در حالى که خوار و سرشکسته است، مثل اینکه خوار شده مانند خوار شدن کسى که چیزى را طلبیده و نیافته او را و از او دور شده است. وَ هُوَ حَسِیرٌ  نیز به این معنا می باشد که لنگ و وامانده است. و تحقیق اینکه دیده این بیننده بعد از خسته شدن بسوى او در حالى که در پسای ذهن او دور و از یافتن او محروم است ، بر می گردد.

    ۰۷. نتیجه:

    خداوند متعال قرآن کریم را با فصاحت، بلاغت معجزه گونه برای هدایت بشریت نازل کرد طوریکه از زمان نزول تا به حال کسی نتوانسته یک آیه مشابه آن را بیاورد، لذا فهم مقصود صاحب شریعت از خط به خط این کتاب مقدس امری فنی و دقیق مبتنی بر قواعد لطیف ادبی می باشد که شایسته است از جهات مختلف آیاتش مورد بررسی قرار بگیرد؛ یکی از جهات این بررسی که روی معنا تاثیر زیادی دارد، بررسی آیات از منظر علم نحو است.

    بررسی های انجام شده نشان می دهد نقش های حال و نعت و خبر از نظر کارکرد معنایی شباهت زیادی با هم دارند به حدی که بعضی از علما نحو تعریفی از صفت را ارائه دادند که شامل هرسه مورد از اینها میشود بنابراین کشف تفاوت های ظریف ما بین این موارد موجبات رفع خلط میان آنها را فراهم می کند لکن محققین در مقاله پیش رو در پی بررسی تفاوت بین حال و صفت و تاثیر آن در دلالت و معنای آیات قرآن کریم می باشند تا به صورت عام مترجمین در ترجمه و به صورت خاص فقها در دلالت یابی آیات الهی از ثمره آن استفاده کنند، تحلیل و بررسی های انجام شده نشان می دهد اگر در آیه ای از آیات قرآن کریم از حال استفاده شده باشد،کیفیت و حالی که صاحب حال دارد مقید به همان زمان است ولی اگر در آیه ای از صفت استفاده شده باشد آن صفت مقید به همان زمان نیست بلکه استفاده از صفت کاشف از این است که موصوف در غیر این زمان هم دارای این وصف می باشد.

    فهرست منابع

    قرآن کریم

    حسن، عبّاس ،(۲۰۱۰ م)، النحو الوافی، چاپ ششم، بیروت: الأندلیس العالمیه.

    حسن عمر، یوسف، (۱۹۷۸ م) ،شرح رضی علی الکافیه ، چاپ سوم، تهران: موسسه الصادق.

    طباطبائی ، محمد رضا،(۱۳۸۴ ش)، صرف ساده ، چاپ یکم، مشهد : انتشارات ولایت.

    عبدالحمید ، محمد محی الدین،(۱۹۸۶ م)، أوضح المسالک درالفیه ابن مالک ، چاپ چهارم، بیروت : دارأحیاءالتراث العربی.

    عبدالرحمن بن أحمد نورالدین الجامی ،(۲۰۰۹ م)، شرح ملّا جامی، چاپ سوم، بیروت: دارأحیاء التراث العربی.

    علوش ، جمیل ،(بی تا) ، المصطلح النحوی بین الصفه والنعت ، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.

    خلیل بن احمد (نویسنده)، (۱۴۰۹ ق )، العین، مخزومی، مهدی (محقق)، سامرائی، ابراهیم (محقق)، آل عصفور، محسن (گردآورنده)، چاپ دوم، قم:مؤسسه دار الهجره

    فیروزآبادی، محمد بن یعقوب (نویسنده)، (۱۴۱۵ ق یا ۱۹۹۵ م)، القاموس المحیط، چاپ یکم، بیروت: دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون

    ابی‌الازهری، صالح عبدالسمیع (نویسنده)، (۲۰۰۹م , ۱۴۲۹ق)، الکواکب الذریه، هنداوی، عبدالحمید (محقق)، چاپ سوم، مصر: دار الآفاق العربیه

    غزالی، محمد بن محمد (نویسنده)، (۱۴۱۴ ق)، المصباح المنیر، چاپ دوم، قم: مؤسسه دار الهجره.

    رافعی قزوینی، عبدالکریم بن محمد (نویسنده)، فیومی، احمد بن محمد (نویسنده)